معرفي نفس انسانی از دیگاه قرآن+ دکتور نورالله کوثر

معرفي نفس انسانی از دیگاه قرآن+ دکتور نورالله کوثر

نفسي که خداوند آن را در وجود ما به وديعت نهاده، ويژگي هاي زيادي دارد و گاه در يک زمان چندين صفات متعدد و متضاد در او جمع مي شوند؛ ولي آن چه که شرعا مطلوب است، اين است که بايد مسلمان نفس خود را بر ويژگي هاي خوب تربيت کند و از صفات مذموم پاک نمايد؛

واضح است كه نفس مصدر أساسي براي سلوك انساني بوده، كه انسان – در حيطه طاقت وتوان- مسئول ومكلف به كنترول و مهار نمودن آن است، واين سلوك باعث ملكات عقلي، تفكر، ادارة، تعلم، انتباه، تذكر، تحليل وغيره مي شود، وهمچنان  انفعالات وجداني مانند احساس لذت و درد، يا خوشي و غم يا ترس و شجاعت و يا غضب و رضا  ويا رغبت ونفرت و همانند اينها  همه و همه زاده نفس اند.

قرآن كريم به اين نکته اشاره دارد؛ که در نفس آدمي اسرار سلوکي بسيار زيادي به وديعت گذاشته شده که انسان مسئول آن  تمامي آن سلوک مي باشد طوريکه الله متعال فرموده است:

“يوم تأتي كل نفس تجادل عن نفسها وَتُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ “([1]).

( روزى را كه هر كس مى‏آيد [و] از خود دفاع مى‏كند و هر كس به آنچه كرده بى كم و كاست پاداش مى‏يابد و بر آنان ستم نمى‏رود).

انسان آنچه را که انجام داده مسؤل آن بوده و نفس آدمي داراي مسؤليت می باشد، از همین رو، وي براي ديگران مجادله نمي کند، الله تعالى در مورد مي فرمايد:

” كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ “([2]).

(هر كسى در گرو دستاورد خويش است).

پس نفس اعمال خود را با آزادي واختيار و إراده آن كسب مي کند، زيرا اين نفس در گروي اعمال خوداست، و زود است که با وي الله عز وجل محاسبه کند.

هرگاه به آيات قرآني تأمل صورت گيرد در مي يابيم که نفس انساني به خصائص ذيل متصف است؛ که برخي از اين خصائص و ويژگي ها عبارتند از:

۱- دوگانگي در نفس انسان:

خداوند مي فرمايد:

{‏وَنفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا*‏ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتقْوَاهَا*‏ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا}([3]).

( و سوگند به نفس و آن که سامانش داد. پس به آن تبهکاري و پرهيزگاري اش را الهام نمود. در حقيقت، رستگار گرديد آن کس که آن را پاک نمود. و نااميد و محروم گشت آن کس که آن را آلوده ساخت.

نيروي اختياري که خداوند آن را در نهان ما قرار داده است، انسان را قادر مي سازد که کار خير و شر را انجام دهد و انسان در روز قيامت طبق اين اختيار محاسبه مي شود. پس اين نفس توانايي تغيير به سوي خير و شر را دارد و اين بستگي به مقدار تلاش انسان براي تغيير دارد، تغير به سوي بهترين حالت که «تزکيه» و به بدترين حالت که «تدسيه» نام دارد؛ بر اين اساس است که خداوند مي فرمايد:

{وَمَا أَصَابَکَ مِن سَيئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ}([4]).

( و هر چه از شر به تو رسد از توست).

کسي که ادعا کند او نمي تواند کار خير را انجام دهد و از شر دوري جويد، به اشتباه رفته است؛ زيرا خداوند اين استعداد و توانايي را در او آفريده و تصميم در دست انسان است که راه خير را انتخاب کند يا راه شر. اين دوگانگي در نفس بشري يک ويژگي به شمار می رود.

خداوند توانا مي فرمايد:

” وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ “([5]).

( و نشان داديم به وي (انسان) دو راه را).

از توضيحات فوق معلوم گرديد که در نفس آدمي نيروي خير و شر هردو نهاده شده و توانايي نيکي و بدي را دارا است؛ که ميتواند اعمال خير يا شر را همواره انجام دهد.

۲- تمرد، تكبر وعناد:

گاه گاهي ديده مي شود که انسان از پذيرش حق اباء ورزيده، انکار و تکبر مي کند. باوجود آنکه، قلبش آنرا مي داند؛ اما از روي عناد و تمرد آنرا رد نموده و از قبولش سر باز مي زند([6]).

الله تبارک تعالى مي فرمايد:

“وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُترَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ * وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ“([7]).

(و [ما] در هيچ شهرى هشدار دهنده‏اى نفرستاديم جز آنكه خوشگذرانان آنها(صاحبان نعمت) گفتند ما به آنچه شما بدان فرستاده شده‏ايد كافريم و گفتند ما دارايى و فرزندانمان از همه بيشتر است و ما عذاب نخواهيم شد)

همچنين الله متعال Y مي فرمايد:

” أَوَلَمْ يرَ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ # وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ # قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ # الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ”([8]).

(مگر آدمى ندانسته است كه ما او را از نطفه‏اى آفريده‏ايم پس بناگاه وى ستيزه‏جويى آشكار شده است براى ما مثلى آورد و آفرينش خود را فراموش كرد گفت چه كسى اين استخوانها را كه چنين پوسيده است زندگى مى‏بخشد بگو همان كسى كه نخستين ‏بار آن را پديد آورد و اوست كه به هر [گونه] آفرينشى داناست همو كه برايتان در درخت‏سبزفام اخگر نهاد كه از آن [چون نيازتان افتد] آتش مى‏افروزيد).

ومي فرمايد:

“وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ “([9]).

(و چون به او گفته شود از خدا پروا كن نخوت وى را به گناه كشاند پس جهنم براى او بس است و چه بد بسترى است).

همچنان مي فرمايد: “فلَمَّا جَاءَتهُمْ آيَاتنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِين # وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتيقَنَتهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ “([10]).

(و هنگامى كه آيات روشنگر ما به سوي شان آمد گفتند اين سحرى آشكار است و با آنكه دلهايشان بدان يقين داشت از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند پس ببين فرجام فسادگران چگونه بود).

و نيز اوتعالي جل مجده فرموده است: ” كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى # أَن رَّآهُ اسْتغْنَى “([11]).

(حقا كه انسان سركشى مى ‏كند همين كه خود را بى‏نياز پندارد)

آنچه تا اينجا خوانده آمديم به وضوح دانستيم که نفس انسان غرور، کبر، عناد و تمردي دارد، و آنهم زماني که خود را بي نياز و بي پروا و غير محتاج بداند، که کمتر موجودات داراي نفس چنين خصلت ها را دارا اند.

حرص شديد برخير ورفاه وناراحت وبي صبردرمقابل مشکلات:

نفس بشر شديد الحرص بر خير وجزوع و بي صبر در مقابل شدايد و مشکلات است ([12]).

انسان  همواره طالب خير (رفاه و آسائش) بوده، اگر خداوند جل جلاله وي را آسوده و رفاه ساخت، بر ديگران کبر نموده و تعالي مي جويد. و اگر برايش ضرر و مشکلات اندکي برسد، آنگاه ناراحت و بي صبر گشته و ناله و فرياد مي زند، وحتى اگر دوباره آن مشکلات اش مرفوع گردد، بازهم به حالت اولي خود عود نموده، مغرور گرديده و استعلاء خود را برديگران مي جويد. چنانچه نمونه هاي بارز آنرا در بين بشر به چشم سر مي بينيم و در درازناي تاريخي بشر خوانده ايم که انسانها چي کار هاي نبود که نکردند.

الله تبارک و تعالى فرموده است:

“لَا يَسْأَمُ الْإِنْسَانُ مِنْ دُعَاءِ الْخَيْرِ وَإِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فيَئُوسٌ قنُوطٌ”([13]).

(انسان از دعاى خير خسته نمى‏ شود و چون آسيبى به او رسد مايوس [و] نوميد مى‏گردد).

همچنان در جاي ديگر فرموده است:  “وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا *وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا”([14]).

(و ميراث [ضعيفان] را چپاولگرانه مى‏خوريد، و مال را دوست داريد دوست داشتنى بسيار ).

(إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ # وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ # وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ)([15]).

(كه انسان نسبت به پروردگارش سخت ناسپاس است و او خود بر اين [امر] نيك گواه است و راستى او سخت ‏شيفته مال است).

[1] – سوره النحل : 111.

[2] – سوره المدثر : 38.

[3] – سوره الشمس: ۷-۱۰.

[4] – سوره النساء: ۷۹.

[5] – سوره  البلد : 10.

[6]  – عدس، محمد عبد الرحيم : من خصائص النفس البشرية في القرآن الكريم، مكتبة المنار، الزرقاء، 1985، ص 108.

[7] – سوره سبأ :34-35.

[8] – سوره  يس : 77 – 80.

[9] – سوره  البقرة : 206.

[10] – سوره النمل :13-14.

[11] – سوره العلق: 6-7.

[12]  – الزين، سميح عاطف : علم النفس : معرفة النفس الإنسانية في الكتاب والسنة، مجمع البيان الحديث، دار الكتاب اللبناني (1991) ، ج 1. ص141.

[13] – سوره  فصلت : 49.

[14] – سوره الفجر : 19– 20.

[15] – سوره العاديات:6-8.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه × 3 =