مقدّمات جنگ بدر

اولین رویارویی و درگیری مستقیم کفار قریش و مسلمانان در جنگ بدر صورت پذیرفت.
این جنگ در هفدهم رمضان سال دوم هجرت به وقوع پیوست.
در آستانه ‌ی رمضان این سال، پیامبر اسلام مسلمانان را آماده می ‌کرد تا هنگامی که بزرگترین کاروان تجاری قریش به سرپرستی ابو سفیان از شام بازگشت، به آن حمله نمایند؛
زیرا بیشترین قسمت کالاهای این کاروان از فروش اموال مهاجرین تأمین شده بود.
وقتی که ابوسفیان از هدف پیامبر اسلام آگاه گردید، راه اصلی خود را تغییر داد و خود را از دریای سرخ به مکه رساند. قبل از رسیدن کاروان تجاری قریش، ابوسفیان از مردم مکه یاری و کمک خواسته بود، اما هنگامی که از به سلامت رسیدن کاروان قریش اطمینان حاصل نمودند، ابو سفیان خواستار بازگشت گروه امدادی گردید؛
اما ابو جهل همچنان بر ادامه دادن مسیر اصرار می‌ ورزید و می ‌‌گفت: به خدا! باز می‌گردیم تا وارد بدر شویم و سه شبانه روز آنجا بمانیم، مردم را اطعام دهیم و شراب بنوشیم و… تا مسلمانان برای همیشه هیبت و شکوه ما را در دل داشته باشند.
برخلاف اظهارات ابو جهل، اخنس بن شریق خواستار بازگشت گردید؛
اما کاروانیان از پیشنهاد او خودداری ورزیدند و بنی زهره نیز که تعداد آنان به سی صد نفر می ‌رسید و هم ‌پیمان قریش بودند، بازگشتند و در بدر حضور پیدا نکردند.
مشورت پیامبر اسلام با یارانش
پیامبر اسلام قبل از اینکه مستقیماً وارد صحنه‌ ی نبرد گردد، جلسه‌ ای تشکیل داد تا وضعیت موجود را برای یاران خودش توضیح و بیان نماید.
گروهی از سپاهیان دچار وحشت و اضطراب گردیدند و دل‌ هایشان به وحشت افتاد؛
اما در مقابل این عده، فرماندهان بزرگ و مشهورِ جهان اسلام آمادگی کامل خویش را برای نبرد اعلام کرند.
ابوبکر صدیق از جای برخاست و سخنانی زیبا و نیکو گفت؛ آنگاه عمر از جای برخاست و او نیز سخنان زیبا و نیکو گفت؛
آنگاه مقداد بن عمرو از جای برخاست و گفت:
ای پیامبر اسلام به همان سویی که خداوند به شما دستور داده بروید، چرا که ما با شماییم.
به خدا قسم! ما به شما چیزی را نخواهیم گفت که پیروان موسی به او گفتند:
«تو خود با خدایت بروید بجنگید؛ ما همین جا نشسته‌ایم»، بلکه می‌گوییم:
«فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا مَعَكُما مُقاتِلون».
«شما خود با خدایتان بروید و ما نیز همراه شماییم»
همچنین مقداد گفت: سوگند به خدا! اگر ما را تا «برک الغماد» (جایی بسیار دور دست در یمن) ببرید، ما نیز با شما خواهیم آمد». این سه نفر از مهاجرین بودند؛
اما پیامبر اسلام دوست داشت تا انصار نیز حمایت خود را اعلام نمایند؛ چون تعداد انصار از مهاجرین بیشتر بود و همچنین دوست می‌ داشت تا سنگینی جنگ بر دوش هر گروه (مهاجر و انصار) بیافتد.
پیامبر اسلام به گونه ‌ای سخنانش را ادامه داد که انصار مخاطب این سخنان بود. در این هنگام سعد بن معاذ از جای برخاست و گفت:
«ای پیامبر اسلام ما نیز به تو ایمان آورده‌ایم و شما را تصدیق کرده‌ایم و گواهی داده‌ایم که هر آنچه را که آورده‌اید، حق است، و عهد و پیمانی که با شما بسته ایم مبنی بر حمایت از شماست.
ای پیامبر اسلام به سوی هر آنچه که می‌خواهید، پیش بروید که ما با شماییم.
حتی اگر خود را به این دریا بزنید، ما نیز همراه شما خواهیم آمد؛ زیرا ما مردمی جنگجو و کار آزموده هستیم و از جهاد و مبارزه باکی نداریم.
پیامبر اسلام وقتی از جانب انصار نیز اطمینان حاصل نمود، دستور ادامه‌ ی مسیر را صادر نمود.
رای و نظر حباب بن منذر
پیامبر اسلام پس از اطمینان خاطر از جانب مهاجرین و انصار به سمت چاه ‌های بدر حرکت کرد، به این خاطر که پیش از مشرکان به آب‌‌ های بدر برسند و نگذارند کفار از این امتیاز استفاده کنند.
هنگامی که به یکی از این چاه‌ها رسیدند،پیامبر اسلام دستور داد تا سپاهیان در این مکان، منزل گزینند. در این هنگام حُباب بن منذر – که یکی از مشهورترین کارشناسان نظامی‌ بود . به پیامبر اسلام گفت:
آیا شما از جانب پروردگار مأمور شده‌اید که در این مکان بمانید تا ما نیز تسلیم شویم و در آن حرفی نداشته باشیم؟
و یا اینکه رأی و نظر شخصی خود شماست؟ که اگر رأی شخصی خود شماست، ما نیز رأی و نظر داریم.
پیامبر اسلام فرمود:
این رأی و نظر خودم می ‌باشد. حباب بن منذر گفت: پس ما باید پیش رویم تا به نزدیکترین چاه به قریش برسیم و چاه‌هایی که در مسیر ماست، آن‌ها را پر نماییم و برای خودمان حوضی بسازیم و پر از آب کنیم و در این صورت قریش به آب دسترسی ندارند. پیامبر اسلام رای و نظر حُباب را پذیرفت و دستور به حرکت سپاهیان داد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهارده − چهار =