مقدمات فتح مکّه

0 197

یکی از مفاد اصلی صلح حدیبیه این بود که مردم در پیمان بستن با یکی از دو گروه اصلی اسلام و قریش آزاد باشند و کسی نمی‌ تواند آنان را از این کار باز دارد.
طبق این بند از صلح‌ نامه، قبیله‌ خزاعه هم ‌پیمان پیامبر اسلام شدند و قبیله بنی بکر هم پیمان قریش گردیدند.
میان قبیله ‌بنی بکر و خزاعه دشمنی و کینه و عداوت قبلی وجود داشت، و این عامل باعث گردید تا قبیله‌ بنی بکر به خزاعه حمله ‌ور گردند و تعدادی از مردان آنان را به قتل رسانند و قریش هم با سوء استفاده از این موقعیت، شبانه کمک‌ های مخفیانه به هم پیمانان خودشان یعنی قبیله بنی بکر نمودند.
قبیله‌ خزاعه وقتی وضعیت را چنین دیدند، از هم ‌پیمان خودشان یعنی پیامبر اسلام در خواست کمک نمودند و فردی به نام عمرو بن سالم خزاعی را نزد پیامبر اسلام فرستادند.
پیامبر اسلام فرمود:
«نُصِرْتَ يا عَمْرُ ولآمْنَعنَّكُمْ مِمّا آمنَعُ نَفْسىِ مِنْهُ»
«ای عمرو! خدا تو را یاری کرد به خدا قسم! هر دفاعی که از خودم می ‌نمایم، و به وسیله‌ ای که خودم را از آن نگه می ‌دارم، شما را نیز نگه می‌دارم»
قریش کاری و حمایتی را انجام داده بودند که به هیچ وجه قابل توجیه نبود و وقتی متوجه شدند که پیامبر اسلام به خاطر حمایت قریش از قبیله‌ خزاعه خود را آماده‌ جنگ با آن ‌ها نموده است، پشیمان شدند؛ بنابراین رئیس خودشان یعنی ابوسفیان را برای بستن عهدنامه ‌ای جدید نزد پیامبر اسلام فرستادند.
ابوسفیان وارد مدینه شد و به خانه ‌ «اُم حبیبه»، همسر پیامبر اسلام که دختر ابوسفیان بود، ابوسفیان خواست بر روی فراش و بستر پیامبر اسلام بنشیند؛
اما ام حبیبه مانع نشستن پدر، ابوسفیان گردید. ابوسفیان گفت: دختر جان!
آیا نپسندیدی که من بر روی این زیرانداز بنشینم؛ و یا اینکه زیرانداز نزد تو از من با ارزشتر است؟
ام حبیبه گفت: هیچگاه تو که مشرک و نجس هستی نباید بر فراش پیامبر اسلام بنشینی!
ابوسفیان نزد پیامبر اسلام به مسجد الحرام رفت و خواستار تجدید عهد و پیمان قریش با پیامبر اسلام شد.
پیامبر اسلام فرمود: مگر چیزی پیش آمده است؟ ابوسفیان گفت: نه، پیامبر اسلام فرمود: اگر چیزی پیش نیامده است، پس بر همان عهد و پیمان قبلی خودمان باقی خواهیم ماند.
آنگاه ابوسفیان نزد ابوبکر رفت و خواست تا شفاعت او را نزدپیامبر اسلام کند، اما ابوبکر نپذیرفت.
بعد از آن نزد عمر رفت و با او در این مورد سخن گفت.
عمر گفت: به خدا قسم! اگر هیچ ‌کسی را به جز جمعی از مورچگان نمی ‌داشتم، با همان مورچگان به پیکار با شما می‌پ رداختم. آنگاه نزد علی رفت و باز هم جواب منفی شنید.
دنیا در نظر ابوسفیان تیره و تار شده بود؛
زیرا از هر یک از یاران رسول الله که خواسته بود تا شفاعت او را نزد پیامبر اسلام بنمایند، از آن ‌ها جوابی منفی شنیده بود و در عوض می‌ بایست نتیجه این مذکرات را به قریش می ‌رساند. قریش لحظه شماری می‌ کردند که ابوسفیان با خبری خوش به نزد آنان بر خواهد گشت؛
اما غافل از اینکه او حامل هیچ پیغام خوشحال کننده‌ ای برای آنان نبود.
پیامبر اسلام به فکر حرکت به سوی مکه افتاد و از تمامی قبایل اطراف مکه خواست تا در ماه رمضان برای جهاد آماده گردند.
به این خاطر قبایلی به مدینه آمدند، اما پیامبر اسلام مقصد خودشان را مشخص ننمودند و این خود دلایل متعددی داشت:
1- این که قریش از حرکت پیامبر اسلام اطلاع پیدا ننمایند و نتوانند آماده‌ جنگ شوند.
2- پیامبر اسلام قصد داشت مکه را در حالی تصرف نماید که هیچ قتل و خونریزی و غارتی رخ نداده باشد. به این خاطر پیامبر اسلام از خداوند این دعا را خواست:
«اللهم خد العيون والأخبار عن قريش حتى نبغتها في بلادها»
«بار خدایا! خب ر‌چینان و اخبار و اطلاعات را از قریش بازدار، تا ناگهان در سر زمینشان غافلگیرشان سازیم»
با اطلاع از حرکت پیامبر اسلام به سمت مکه، «حاطب ابن ابی بلتعه» نامه ‌ای به قریش نوشت و قریش را از حرکت پیامبر اسلام آگاه نمود و این نامه را همراه زنی فرستاد و برای او جایزه ‌ای تعین نمود. پیامبر اسلام را از این ماجرا آگاه نمود و تعدادی از صحابه را فرستادند تا آن نامه را از آن زن بگیرند. وقتی آن نامه را گرفتند و آن را برای پیامبر اسلام خواندند، پیامبر اسلام فرمود: ای حاطب! این چه کاری است که انجام داده ‌ای؟
حاطب گفت: حقیقت این است که من در میان قریش خویشاوندی نداشتم تا از مال و دارایی من محاظت و نگهداری کند، اما مهاجرین و انصار دارای خویشاوندانی هستند که از اموال آن ‌ها محافظت خواهند نمود؛
لذا خواستم با این کار به قریش نیکی ‌ای کرده باشم تا از اموال محافظت نمایند.
پیامبر اسلام آماده‌ حرکت به طرف مکه گردید و وقتی که به منطقه ‌ای به نام «مرالظهران» رسیدند، دستور داد تا در ده هزار جا آتش روشن نمایند تا به این وسیله ترس و هراس بر قلب‌ های قریش بیفتد. در آن شب پیامبر اسلام رئیس پاسداران را عمر بن خطاب انتخاب نمود.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پنج + 7 =