مراحل دعوت پیامبر اسلام

بعد از نزول وحی بر پیامبر اسلام مراحل جدیدی در زندگی ایشان آغاز گردید، لذا در اولین مراحل آغاز وحی شروع به دعوت مردم نمودند.
مراحل دعوت پیامبر ج را می‌توان به دو دوره تقسیم نمود:
دعوت پنهانی (مخفی)
پیامبر اسلام در این دوران فقط افرادی را که می‌ شناخت، به اسلام دعوت نمود.
شروع دعوت در میان قوم و قبیله ‌ی پیامبر اسلام به این خاطر بود که قوم و قبیله ی آن حضرت مردمی بی‌فرهنگ بودند و جز بت‌ پرستی و شریک قائل شدن به خدا آئینی نداشتند و اگر بر بت ‌پرستی و خرافه پرستی خود اصرار می‌ورزیدند، به این خاطر بود که پدران و نیاکانشان را بر این آئین یافته بودند.
آنان چیزی از اخلاق پسندیده‌ی انسانی نمی‌ دانستند و با این وجود آنان ریاست و رهبری جامعه‌ ی عربستان را عهده دار بودند؛
بنابراین پیامبر اسلام می ‌بایست ابتدا دعوتش را به صورت پنهانی شروع نماید تا قوم او که به طور ناگهانی و به صورتی غیر منتظره با دعوت آسمانی اسلام روبرو می ‌گردند، آشوب برپا نکنند.
دوران دعوت پنهانی سه سال طول کشید.
پیامبر اسلام در این سه سال طرفدارانی پیدا کرده بود که با جان و دل از او پاسداری و حمایت می‌نمودند.
پیامبر اسلام ابتدا دعوت خویش را از خانواده‌ی خود شروع نمود؛ خدیجه، همسر و دلسوز پیامبر اولین کسی بود که به وی ایمان آورد. بعد از آن، زید بن حارثه، برده‌ ی آزاد شده پیامبر اسلام و سپس علی بن ابی طالب به وی ایمان آوردند.
کسان‌ که از همان ابتدا به پیامبر ج ایمان آوردند، عباتند از:
1- خدیجه
2- زید بن حارثه
3- علی بن ابی طالب
4- ابوبکر صدیق
5- عثمان بن عفّان
6- زبیر بن عوام
7- عبدالرحمن بن عوف
8- سعد بن ابی وقاص
9- طلحة بن عبیدالله 10- عبدالله بن مسعود
11- ابوذر غفاری 12- سعید بن زید عدوی
13- فاطمه، خواهر عمر فاروق
14- ام‌الفضل، همسر عباس بن عبدالمطلب
15- ابو سلمه عبدالله بن اسد مخزومی
16- خالد بن سعید 17- ارقم بن ابی ارقم
18- عمار بن یاسر 19- یاس 20- خباب بن ارت و…
این جماعت که در ایمان بر دیگران سبقت و پیشی گرفتند، در تاریخ اسلام به «سابقین اولین» مشهورند و خدا از این گروه در همه جا اعلام رضایت و خشنودی نموده است.
در سه سالی که دعوت پیامبر اسلام به صورت پنهانی صورت می‌گرفت، او و یارانش سختی ‌ها و دشواری ‌های زیادی را تحمل نمودند، به گونه‌ ای که حتی نمی‌ت وانستند به طور علنی و آشکار و در مقابل چشمان قریش نماز بخوانند یا قرآن بیاموزند و تلاوت کنند.
آن‌ها برای آموزش قرآن و نماز به کوه‌ها پناه می‌ بردند و نماز‌شان را از اقوام و قبیله خویش پنهان می‌کردند.
در این دوران خانه‌ی «ارقم بن ابی ارقم» نیز به عنوان یکی از مراحل دعوت و تبلیغ اسلام انتخاب گردید.
دعوت علنی (آشکار)
بعد از اینکه در شهر مکه، جامعه ‌ای کوچک از مسلمانان بر اساس برادری و همیاری تشکیل شد و یاران و اصحا پیامبر اسلام قسمتی از مسئولیت ایشان را بر دوش گرفتند، خداوند آن حضرت را به علنی ساختن دعوتش مکلف نمود.
این دعوت با آیات زیر شروع شد:
1- ﴿وَأَنذِرۡ عَشِيرَتَكَ ٱلۡأَقۡرَبِينَ٢١٤﴾ [الشعراء: 214].
«و اینک خویشاوندان نزدیک خویش را انزار کن!».
2- ﴿فَٱصۡدَعۡ بِمَا تُؤۡمَرُ وَأَعۡرِضۡ عَنِ ٱلۡمُشۡرِكِينَ٩٤﴾ [الحجر: 94].
«آنچه که خداوند تو را به آن مامور ساخته، برای مردم بیان کن و مردم را آشکارا به سوی آن دعوت نما و از مشرکان روی بگردان»
با شروع مراحل دعوت علنی، مسئولیت پیامبر اسلام مشکل و مشکل‌ تر گردید و پیامبر اسلام می‌بایست این دعوت را به گوش اقوام و خویشان خویش می ‌رساند.
پیامبر اسلام ابتدا طایف ه‌ی بنی هاشم را به خانه‌ی خویش فراخواند. همگی آمدند و تعداد آنان حدوداً به 45 نفر رسید.
پیامبر اسلام خواست صحبت کند، اما ابو لهب، کاکای پیامبر اسلام پیش دستی کرد و گفت: این‌ها همه عموزادگان تو هستند؛ بنابراین این کار را کنار بگذار و چیزی نگو که با عقاید آباء و اجداد تو مخالف باشد؛ چون قبیله‌ ی تو تاب و تحمل این را ندارند که در برابر قبایل عرب بایستند و من تاکنون کسی را ندیده‌ام که بدتر از آنچه تو برای قوم قبیله ‌ی خود آورده‌ی، بیاورد. رسول خدا سکوت کردند و چیزی نگفتند.
آنگاه پیامبر بار دیگر آنان را دعوت نمود و برای آنان چنین خطبه ‌ی ایراد فرمود:
«سپاس مخصوص خداست، او را سپاس می‌گویم، و از او یاری می ‌جویم و بر او ایمان و به او توکل کرده‌ام!
شهادت می ‌دهم که هیچ معبودِ برحقی جز خدا یکتا و یگانه نیست و شریک و همتایی ندارد و من فرستاده‌ ی خدا به سوی شما و تمام عالمیان هستم.
سوگند به خدا که همه‌ ی شما خواهید مرد، همانگونه که می‌ خوابید، و همگی برانگیخته خواهید شد، همان گونه که بیدار می‌شوید، و در برابر آنچه می‌ کند، کیفر و پاداش خواهید دید»
از میان این جمعیت دعوت شده به خانه‌ ی پیامبر اسلام، ابو طالب تنها کسی بود که با گفته‌ های پیامبر اسلام موافق بود.
ابو طالب گفت: «ما بیش از حد، دوستدار همراهی و همدستی با تو هستیم و از سخنان خیر خواهانه ‌ی تو استقبال می‌ک نیم و گفتار تو را باور می‌کنیم؛ بنابراین مأموریت الهی خویش را دنبال کن؛ که به خدا سوگند، پیوسته از تو حفاظت و حراست می کنیم».
ابولهب گفت: «به خدا سوگند این رسوایی است! پیش از آن که دیگران بر سر او بریزند شما خود مانع او شوید، اما ابو طالب گفت:
به خدا سوگند تا آخر از او پشتیبانی خواهم کرد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.