سپاه اسلام وارد مکه میگردد

0 144

سپاهیان اسلام، شب را در مرالظهرا گذراندند، و صبح آن شب یعنی هفدهم رمضان سال هشتم هجری به سمت مکه حرکت نمودند.
در این زمان که عباس، کاکای پیامبر اسلام مسلمان شده بود و ابو سفیان نیز که برای اطلاع یافتن از تصمیم اصلی پیامبر اسلام به مرالظهران آمده بود، سپاهیان اسلام از جلو آن ‌ها می ‌گذشتند و هر قبیله‌ ای که می ‌گذشت، ابوسفیان از عباس سؤال می ‌کرد که اینان چه کسانی هستند؟
عباس آنان را با اسم و رسم کامل معرفی نمود. ابوسفیان گفت: من با اینان چه دشمنی کرده ‌ام که امروز علیه من آماده‌ نبرد شده‌ اند؟
وقتی پیامبر اسلام همراه مهاجرین و انصار از مقابل او گذشتند، ابوسفیان از آن همه سلاح و تجهیزات نظامی که آماده کرده بودند، تعجب نمود و از عباس پرسید: اینان چه کسانی هستند؟
عباس گفت: این پیامبر اسلام به همراه مهاجرین و انصار می ‌باشد.
ابوسفیان گفت: به خدا قسم! عزت و عظمت برادرزاده ‌ات زیاد گشته است و کسی را تاب و طاقت مبارزه با اینان نیست.
وقتی که پیامبر اسلام و مهاجرین و انصار از مقابل ابوسفیان گذشتند، عباس گفت:
هر چه سریعتر به سوی قوم خود بشتاب!
ابوسفیان به مکه رفت و با صدای بلند فریاد زد:
ای جماعت قریش!
اینک پیامبر اسلام وکاروانیان همراهش به سوی شما می ‌آیند.
آنان سپاهی عظیم که تعداد‌شان ده هزار نفر بود، فراهم کرده ‌اند و دارای امکانات نظامی زیادی هستند، به گونه ‌ای که کسی را تاب مقاومت نیست؛ لذا هر کسی که در خانه ‌ی من وارد شود، یا هرکس به مسجدالحرام وارد شود و یا در خان ه‌ی خودش باقی بماند، در امان است.
پیامبر اسلام بعد از ورود به مکه وارد مسجدالحرام گردیدند و به سوی حجرالاسود رفتند و خانه خدا را طواف نمودند و بت‌ه ایی که در خانه‌ خدا وجود داشت و تعداد آن سی صد و شصت بت بود، نابود کردند و این آیه را خواندند:
﴿جَآءَ ٱلۡحَقُّ وَزَهَقَ ٱلۡبَٰطِلُۚ إِنَّ ٱلۡبَٰطِلَ كَانَ زَهُوقٗا٨١﴾ [الإسراء:81]
«حق آمد و باطل از بین رفت.همانا باطل از میان رفتنی است»
پیامبر اسلام بعد از ورود به مکه و مسجدالحرا، قریش را مورد خطاب قرار داده و گفتن:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، صَدَقَ وَعْدَهُ وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَهَزَمَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ»
«به جز خدای یکتا، معبودی نیست. خداوندی که او را شریک و همتای نیست. به وعده‌اش وفا کرد و بنده‌اش را نصرت داد و تمام دسته‌های دشمن را شکست داد…»
آنگاه این آیه را تلاوت فرمود:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْۚ إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَّهِ أَتۡقَىٰكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٞ١٣﴾ [الحجرات: 13]
«ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفریده‌ایم، وشما را تیره تیره و قبیله قبیله نموده‌ایم تا همدیگر را بشناسید. بی‌گمان گرامی‌ترین شما در نزد خدا با تقواترین شماست وخداوند مسلماً آگاه و با خبر است»
پس از آن فرمود: فکر می ‌کنید که من با شما چه رفتاری کنم؟
قریش که ظلم و ستم آنان نسبت به پیامبر اسلام و یارانش از حد گذشته بود، در این روز سکوت کرده و به یاد ظلم ‌ها و ستم‌ هایی افتادند که به پیامبر اسلام و یارانش روا داشته بودند و ایشان را همانند حضرت یوسف از شهر خودشان بیرون رانده بودند؛ اما همچنان به عفو و گذشت پیامبر اسلام امیدوار بودند و گفتند: ما تو را برادر بزرگوار و فرزند نیک خودمان می‌ دانیم.
پیامبر اسلام سکوت را درهم شکست و این جمله را فرمود:
«اذْهَبُوا فَأَنْتُمْ الطُّلَقَاءِ»
«بروید که شما آزاد شده گانید»
همچنین فرمود: من همان چیزی را می ‌گویم که یوسف به برادرانش گفت
یوسف گفت: «لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ».
«امروز دیگر ملامتی بر شما نیست. خداوند گناه شما را بخشید و او مهربانترین مهربانان است»
 
بیعت مردم با پیامبر اسلام
فتح مکه از این جهت که بزرگترین عبادتگاه مسلمانان در آن قرار داشت، برای مسلمانان یک پیروزی عظیم به شمار می‌ آمد؛
چرا که از آن روز بعد مسلمانان به عنوان یک نیروی قوی در آمدند و حق و حقیقت برای مشرکان قریش، مشخص و آشکار گردید.
قریش هم وقتی عظمت و بزرگواری مسلمانان و اسلام را دیدند، چاره ‌ای جز پذیرش و قبول اسلام نداشتند و به این خاطر در صدد تسلیم برآمدند و گروه گروه برای بیعت با پیامبر اسلام آماده گردیدند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + 3 =