جنگ اُحُد

پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، برای قریش و هم ‌پیمانان آنان شکست فاحشی به حساب می‌آمد؛ به این خاطر در صدد بر آمدند تا این شکست را به هرگونه ‌ای که شده، جبران نمایند. آنان سه هزار مرد جنگی را آماده کردند و فرماندهان قریش چنین مصلحت دیدند که زنان را نیز همراه ببرند تا سپاهیان قریش بهتر جانفشانی نمایند و به خاطر حفظ حرمت ناموسشان، پای از میدان جنگ نکشند.
لشکر مکه (قریش) با این عده رهسپار مدینه گردید. عباس، کاکای پیامبر اسلام اطلاعات مربوط به لشکر قریش را شتابزده و سریع به اطلاع ایشان رساند.
پیامبر اسلام وقتی که خبر حرکت سپاه قریش به سمت مدینه را شنید، به حالت آماده باش کامل در آمد؛ به گونه ‌ای که وقت نماز اسلحه را از خود دور نمی‌ کرد. پیامبر اسلام با یاران خود به مشورت پرداخت، که آیا در مدینه بمانند و از خود دفاع نمایند و یا اینکه از مدینه بیرون بروند؟
نظر پیامبر اسلام این بود که در داخل مدینه بمانند. ماندن در مدینه برای مسلمانان این نتیجه را دربرداشت که اگر مشرکان در داخل اردوگاهشان می ‌ماندند، با بدترین وجه مواجه خواهند شد، و هیچ بهره‌ ای نخواهند برد، و اگر به مدینه بیایند، مردان مدینه در کوچ ه‌ها و زنان و کودکان از پشت بام‌ ها با آنان مواجه خواهند شد و این برنامه ‌ای درست است. اما عده ‌ای ازکسانی که از شرکت در جنگ بدر محروم مانده بودند و تشنه‌ ی شهادت بودند و دنبال فرصتی می‌ گشتند تا از دست دادن فضیلت به خاطر عدم شرکتشان را در جنگ بدر جبران نمایند، بر بیرون رفتن از شهر پافشاری داشتند و پیامبر اسلام وقتی وضعیت را چنین مشاهده نمود، برخلاف میل باطنی خود دستور داد به بیرون از شهر بروند.
پیامبر اسلام برای آماده شدن جنگ به خانه رفت؛ در این هنگام کسانی که بر بیرون رفتن از مدینه پافشاری می ‌کردند، خدمت پیامبر اسلام حاضر شدند و گفتند: اگر تصمیم بر باقی ماندن در مدینه دارید، ایرادی ندارند.
پیامبر اسلام فرمود: هیچ پیامبری نیست که لباس جنگی بپوشد، آنگاه تصمیم او عوض شود و لباس جنگی را بیرون بیاورد. به این ترتیب تصمیم پیامبر اسلام بر بیرون رفتن از مدینه قطعی‌ شد.
پیامبر اسلام سپاهیان اسلام را به سه گروه:
1- مهاجرین 2- اوس انصار 3- خزرج انصار تقسیم نمود.
در ابتدا تعداد آنان به هزار نفر می ‌رسید اما عده ‌ای از آنان از فرمان پیامبر اسلام سرپیچی کردند که از جمله ‌ی آنان رئیس منافقان، «عبدالله بن اُبی» بود.
پیامبر اسلام با بقیه ‌ی یارانش حرکت کردند تا اینکه به کوه احد رسید و در آنجا مستقر شدند و پشت به کوه کردن تا دشمن از طرف کوه به آنان حمله ننماید. بر این اساس پیامبر اسلام پنجاه تیرانداز ماهر را بر این دره (جبل‌الرماة) گماشت و فرمانده ‌ی آنان را عبدالله بن جُبیر قرار داد و به آنان دستور داد که چه در حالت شکست و چه در حالت پیروزی این دره را رها نکنند.
مشرکان نیز خود را برای مقابله با پیامبر اسلام و مسلمانان آماده می ‌کردند، فرماندهی سپاه آنان را ابوسفیان بر عهده داشت.
آنان اقدامات زیادی را برای درهم شکستن صفوف مسلمین انجام دادند و نماینده‌ای نزد انصار فرستادند تا پیامبر اسلام را تسلیم نمایند؛ اما انصار جوابی کوبنده که به ابوسفیان دادند.
زنان مشرکان در این جنگ نیز نقشی عمده بر عهده داشتند و مردان را برای جنگیدن تشویق می ‌کردند. و سرپرستی آنان را «هند، دختر عتبه» که همسر ابو سفیان بود، بر عهده داشت.
اوج درگیری
دو طرف به همدیگر نزدیک شدند؛
اما پیامبر اسلام دستور داده بود که مسلمانان شروع کننده‌ جنگ نباشد؛ بنابراین جنگ از ناحیه‌ ی کفار شروع شد و اولین کسی که جنگ را شروع کرد، «طلحة بن ابی طلحه‌ی عبدری» بود که یکی از دلاورترین سوارکاران قریش بود که به «قوچ جنگی» شهرت داشت؛ اما به دست «زبیر بن عوام» به هلاکت رسید.
ابتدا جنگ به صورت تن به تن صورت پذیرفت و بسیاری از فرماندهان مشهور قریش به هلاکت رسیدند.
آنگاه جنگ عمومی شروع شد و مسلمانان با وجود اینکه تعداد شان1/3 مشرکان بود، اما بر آنان پیروز گردیدند.
اهمیت این پیروزی کمتر از پیروزی در جنگ بدر نبود. مسلمانانی که مسؤلیت محافظت (جبل الرماة) را برعهده داشتند؛ فکر کردند که جنگ تمام شده است.
بنابراین برای جمع ‌آوری غنایم، آنجا را ترک کردند وحتی به گفته ‌های فرمانده‌ ی خود، عبدالله بن جبیر گوش ندادند.
هنگامی که کفار این مکان را خالی دیدند، فرصت را غنیمت شمردند و به سرعت آن کوه را دور زدند و خود را به سپاه مسلمانان رساندند و باعث گردیدند تا در سپاه مسلمان هرج و مرج ایجاد گردد و موجبات شکست آنان فراهم گردد.
فرمانده‌ ی این گروه را «خالد بن ولید» سردار ماهر و سوارکاری خُبره که هنوز مسلمان نشده بود، بر عهده داشت.
حوادثی که در جنگ اُحد اتفاق افتاد
۱- شایعه‌ ی قتل پیامبر اسلام
کسی که شایعه ‌ی قتل پیامبر اسلام را در میان مشرکان پخش نمود، «ابن‌ قمئه» بود.
ام عماره هر چند با او درگیر شده بود، اما به دلیل اینکه او دو زره پوشیده بود، همچنان مقاومت می ‌کرد؛ ولی به دلیل اینکه وقتی خبر کشته شدن پیامبر را پخش نمود، با چند ضربه ‌ی کُشنده او را از پای درآوردند.
2- مُثله کردن شهیدان
تعداد بسیاری از سران کفار در جنگ بدر به هلاکت رسیده بودند، لذا آنان برای جبران این مصیبت، در صدد برآمدن تا به مُثله کردن مسلمانان بپردازند. بخصوص «هند» همسر ابوسفیان که نیزه در شکم حمزه، کاکای پیامبر اسلام فرو برد و گوش و بینی حمزه را که به شهادت رسیده بود، قطع نمود.
3- به خاک سپاری شهیدان
پیامبر اسلام شخصاً بر سر جنازه ‌ی شهیدان حضور پیدا کردند و فرمود:
«من برای این شهیدان گواهم!
هر مجروحی که در راه خدا زخمی شود، جز این نخواهد بود که خداوند روز قیامت او را در حالی بر می‌انگیزد که از جراحتش خونی بیرون می‌ریزد که رنگ آن، رنگ خون است و بوی آن، بوی مشک است»
بعضی از اصحاب، کشته شدگان خود را به مدینه انتقال داده بودند؛ پیامبر اسلام دستور داد تا آنان را باز گردانند و در هما ن‌جا که بر زمین افتاده‌اند، به خاک سپرده شوند و شهیدان را غسل ندهند و پس از جدا کردن آهن آلات از بدنشان، با لباس‌ هایشان آن را به خاک بسپارند.
4- شهادت حمزه، کاکا پیامبر اسلام
پس از خاتمه یافتن جنگ اُحد، شهادت و مُثله کردن حضرت حمزه تاثیری بسیار اندوهگین بر قلب و خاطر پیامبر اسلام ایجاد نمود، پیامبر اسلام جنازه‌ ی او را رو به قبله قرار داد و نماز جنازه بر او خواند و آنقدر گریست که صدای گریه‌ ی آن حضرت بلند شد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.