طرز برقراری ارتباط میان مورچه ها

0 209

مارکو دوریگو اولین ساینس دانی بود که در سال 1992 اثبات کرد که پروسه افهام و تفهیم میان مورچه ها استوار بر یک ارتباط الگورتمی وشیمایی است
:در ادامه شرح داد که این پروسه الگوریتمی ملتزم دو وسیله است
.افراز مواد شیمیایی که هر کدام محتویات متفاوتی با دیگری دارد
.بو کردن یا بدست آوردن بسته های شیمیایی “پیامکها” توسط شاخک های جلوی سر
.نوعیت این مواد شیمیاوی “پیامکها” به 4 بسته تقسیم شده اند
:و یکی از موارد که همه یی این بسته ها استفاده میشوند’ لحظه احساس خطر میباشد،که با افراز کردن …و بو کردن با همدیگر در ارتباط میشوند

طبق دریافته های علمی ” Aldéhydehexanal ” اولين ماده شیمیایی است، كه مورچه‌ها در صورت احساس خطر از خود ترشح میکنند’که خود حیثیت زنگ خطر را دارد.
.وقتی سایر مورچه ها بوی این ماده “پیامک” را توسط شاخکهای شان شناسایی یا دریافت کردند، همه در یک نقطه جمع میشوند و منتظر رسیدن سیگنال یا پیامکهای بعدی میشوند

.سپس با ترشح دومین ماده شیمیایی” hexanol ” موقعیت خطر اعلان میشود،و سایرین با دریافت آن شروع به دویدن و رسیدن به آنجا را میکنند

.بعد از آن سومین ماده شیمیایی ” undécanone” ترشح میشود،که بیانگر عامل خطر میباشد،و بدین ترتیب عامل خاطر به سایرین تفهیم میشود

.آخرین مواد شیمیایی” butylocténal” است،که ترشح میشود و به سایرین دستور چگونگی دفاع یا حمله بیان میشود

:سبحان الله این پروسه الگورتمی درست چیزیست که قرآن 1400 سال قبل از آن با بیان داستان حضرت سلیمان وجمعیت مورچه ها بیان کرده است

ابتدا زنگ خطر زده میشود : « يَا أَيُّهَا النَّمْلُ» ای مورچه ها
.مکان واقعه یا تجمع اعلان میشود :« ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ» به خانه هایتان داخل بشوید! دستوریست که سایرین را به سمتی فرا میخواند
.عامل خطر بیان میشود : « لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ» تا سلیمان و افرادش شما را زیر پا نکنند
.در این مرحله عامل خطر حضرت سلیمان و یارانش معرفی میشوند

.در آخر نوعیت عکس العمل بیان میشود :« وَ هُمْ لَا يَشْعُرُونَ»، در حالیکه نمیدانند یا پی نمیبرند ” به صورت غیر قصدی”
.در آخر با بیان حال حمله کننده گان،مبنی بر اینکه خطر وارده از جانب آنها قصدی نیست از حمله به آنها جلوگیری میکند

 النمل : 18
عبدالشافی – مرکز نشر اعتقادات

 D’Ettorre P, Heinze J (2001). “Sociobiology of slave-making ants”. Acta ethologica 3(2): 67–82

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار × پنج =