تمدن اسلامی و عوامل کمال آن

بسم الله الرحمن الرحيم
تمدن اسلامي از آغاز نشات خويش تمامي بخش هاي مدنيت را در نظر داشته بناء معنويت، ماديت، عقلانيت، تجربه، وحي، شامل زير بناي ايديولوژي اين مدنيت است که درين راستا لازم است که نخست بخش هاي اساسي تمدن اسلامي را بصورت مفصلا مورد مطالعه قرار داده ودرنهايت کمال آنرا درک نماييم.
بخش هاي اساسي تمدن ها
تمدن در اصل شامل سه بخش اساسي ميگردد :
1-  بخش اول : شامل خدمتگزاي براي بخش فزيکي واناتومي انسان وبراي وي اسباب زنده گي بهتر، لذتهاي مادي، وسايل رهايشي مجلل، ووسايل راحت جسمي ونفسي وي را تامين ميکند، اين بخش تمدن را پايين ترين بخش تمدن مينامند.
درين بخش تمامي انواع پيشرفت هاي زراعتي، صنعتي، صحي، انجنيري، ادبي، هنري وپيشرفت در ثروتهاي حيواني، استخراج معادن واستفاده از اين منابع براي نفع بشريت.
2- بخش دوم : اين بخش شامل خدمتگزاري اجتماعي ميباشد که سعادت انسان را در زنده گي وي در جامعه تامين نموده و انسانرا به برادري وهمزيستي مسالمت آميز ميکشاند.  براي انسان رهبريت جامعه را تامين نموده او را بسوي حق وعدالت ميکشاند.
اين بخش شامل تمامي انواع پيشرفت هاي اداري، حقوقي، مالي، فاميلي، اخلاق، روابط اجتماعي سالم، عادات مثبت، زيستن ميان ديگران ميشود.
3-   بخش سوم : بخش سوم مربوط به معنويت ميشود، اين معنويت انسانرا به سعادت هميشگي ميکشاند که آثار اين سعادت وخوشخبتي هم در دنيا وهم در آخرت محسوس ميگردد.
آغاز اين سعادت از شناخت خود انسان آغاز  و به شناخت عالم هستي، شناخت خالق عالم هستي، داشتن اهداف سالم ومثبت در جامعهء انساني و داشتن انديشهء خدمتگزاري به ديگران و زنده گي در چوکات معنويت با حفظ خواسته هاي مثبت مادي ميکشاند، ([1])
اساسات تمدن اسلامي
وازينکه تمدن اسلامي متشکل از همين سه بخش اساسي ميباشد بناء  اين بحث خويش را به سه عنوان اساسي تقسيم ميکنم :
فصل اول : انسان متمدن ومشخصات آن
فصل دوم  :  جامعهء متمدن اسلامي
فصل سوم : آثار ونتايج تمدن اسلامي
        (انسان متمدن ومشخصات آن)

  1. ايمان وتوحيد
  2. تعادل عبادت وپرستش
  3. تعادل در معنويت وماديت
  4. اخلاق
  5. دوري از تعصب وخود نگري
  6. پيشگامي در علوم ومعارف
  7. عمران وآبادي
  8. تعادل ميان زنده گي دنيا وآخرت
  9. هدفمندي در زنده گي
  10. دسترسي به وسايل تکنالوژي
  11. درک فقه الواقع
  12. دانستن فقه اولويت ها.
  13. فعل خير وترک شر.
  14. بي اعتنايي در امور دنيا

انسان محور اساسي هر تمدن است، اين انسان است که گاهي افراط نموده خود را همه کاره دانسته و از طغيان کار گرفته خود را خداي ديگران معرفي نموده است، ( انا ربکم الاعلي ) را شعار خود قرار داده است، براي دوام قدرت وسلطنت خون ديگران را مباح قرار داده است، وگاهي هم از تفريط کار گرفته خود را آنقدر ضعيف و ناتوان در مقابل ديگران قرار داده است که حتي به ادني ترين وضعيف ترين مخلوقات سر تسليم وعبادت قرار داده گاهي مار و گاهي هم گاو وشادي را معبود خود ساخته است.
انسان اولي با افراطيت در شناخت انسانيت به ماديت کشانيده شده وهمه معيار هاي زنده گي را به شکل مادي آن به بحث  گرفته است، و ولي انسان دومي به اساس تفريطي که داشته است خود را تنها به معنويت نسبت داده است که در هردو حالت انسان نتوانسته منحيث يک انسان متمدن زنده گي نمايد، دين مقدس اسلام براي تقديم نمودن انسان متمدن به جامعه، عليه هر دو انديشهء افراط وتفريط مبارزه نموده انسان را در حد اوسط آن قرار داده ميدهد.
مشخصات انسان متمدن
1- ايمان وتوحيد : دين مقدس اسلام براي تربيه انسان متمدن نخستين عنصر ايمان وتوحيد را ميداند، زيرا اين انسان زماني ميتواند که از خود پرستي نجات پيدا کند که خودش باورداشته باشد که خالقي دارد که تمامي نعمت ها را براي وي فرآورده است ( الم نجعل له عينن ولسانا وشفتين وهديناه النجدين )، انسان مومن باور دارد که :
الف : او خالق نه بلکه مخلوق است، خالقش او را خلق نموده است، بناء او رب ديگران نه بلکه او بنده و مخلوق است، که با ديگران مساوي واز اصل خاکي آفريده شده است.
ب :  آسمانها وزمين و تمامي مخلوقات که در خدمت او قرار دارنداحسان همان پروردگاري است که برايش اين همه نعمت ها را ارزاني داشته است، بناء قلبش با ذکر و زبانش با شکر است.
جـ : اين جهان هستي و روابط نيکي که در ميان اين همه مخلوقات است، دليل روشني به وحدانيت خالق مينمايد، بناء او فقط به آن ذات يگانه سر بنده گي خم نموده و خود را در مقابل ديگر مخلوقات حقير وتحقير نمي نمايد.
2- تعادل عبادت وپرستش : انسان سازي يکي از ارزش هاي مهم دين مقدس اسلام است، تمدن اسلامي به همانگونه که داراي فکر وانديشهء عالي است، وبه همانگونه که در آبادي وعمران دنيا سعي وتلاش دارد، به همان اندازه درانسان سازي نقش بسيار اساسي دارد، زيرا در طول تاريخ انسانهاي بيخبر از اسلام، ياخود را معبود ديگران قرار داده شعار( انا ربکم الاعلي ) را اساس زنده گي قرار داده اند، وياهم خود را از درجهء انسانيت بيرون نموده به پرستش انسانهاي ديگر وياهم به پرستش حيوانات، جامدات، مايعات وغيره پرداخته اند.  ولي مسلمان متمدن نه انديشهء افراطي دارد که ديگران را به عبادت خود بکشاند و نه هم انديشهء تفريطي که خودش به مخلوقات ديگري سر سجده ورکوع خم نمايد، بلکه او همه را بنده گان خداي يگانه دانسته هم خود و هم ديگران را به عبادت خالق يکتا دعوت مينمايد.   اين تعادل در عبادات او را منحيث يک انسان متمدن در جامعهء تقديم نموده وافراط وتفريط در عبادات را که خاصهء انسانهاي عقب مانده و غير متمدن است به کنار گداشته است.
3- تعادل در معنويت وماديت : انسانهاي عقبگرا گاه انديشه وفکر را وسيلهء افراط در دنيا پرستي وماديت قرار داده فقط توجه شان به مظاهر مادي دنيوي ميباشد وبعضي ها هم انديشه، فکر ودين را وسيله تفريط در امور دنيوي قرار داده فقط به معنويت دروغين رو آورده خود را تارک دنيا ميدانند، برعکس آنان، انسان متمدن با دانستن آيت قرآني ( ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة ) هم به نيکي ها و خوبي هاي زنده گي دنيا توجه نموده، ومطابق آيت قرآني ( واعدوا لهم ماستطعتم من قوة ومن رباط الخيل ترهبون به عدو الله وعدوکم ) خود را در ساير بخش هاي زنده گي انسان قوي ساخته در علوم وتکنالوژي از همه برتريت داشته، وهم در معنويت و خدا شناسي از همه پيش قدم بوده ودر هرکار خير در صف نخست قرار ميداشته باشد.
بناء از خاصيت انسانهاي عقب مانده وغير متمدني که گاهي ماديت را اساس زنده گي خويش قرار داده وبراي رسيدن به خواهشات مادي خويش تمام ارزش هاي انساني را فراموش ميکنند وگاهي هم معنويت را گزينهء اصلي دانسته و از همه نعمت هاي رو گردانيده و زنده گي حقير و رهبانيت را در پيش گرفته است پرهيز ميدارد.
4- ارزش وقت : يکي از علامات انسان متمدن ارزش دادن به وقت ميباشد، قرآن عظيم الشان اهميت وقت را براي مسلمانان با آيات متعددي بيان داشت، هنگاميکه صحابه کرام اين آيات قرآني را تلاوت مينمودند که الله جل جلاله در آيات متعددي به وقت قسم نموده است.
(وَالْفَجْرِ ) ([2])  قسم به به سپيده‏ دم.
(وَلَيَالٍ عَشْرٍ) ([3]) و قسم  به شبهاى دهگانه.
(وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا)  ([4]) قسم به روز چون پى [خورشيد] رود.
(وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا) ([5])  سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد.
(وَالضُّحَى) ([6]) سوگند به ضحي ( روشنايى روز) .
(وَالْعَصْرِ) ([7]) سوگند به عصر (غلبه حق بر باطل).
هنگاميکه صحابه کرام اين آيات قراني را تلاوت مينمودند، وبه تفکر وتدبر در مورد آنها ميپرداختند واين سوال را مينمودند که حکمت چيست که الله جل جلاله اينقدر به وقت قسم ياد ميکند، قسم به شب و آن وقت است، قسم به روز و آن وقت است، قسم به شبهاي ده گانه و آن وقت است، قسم به عصر و آن وقت است.
آنان به اين عقيده بودند که الله جل جلاله به چيز هايي قسم ميخورد که ارزش زيادي دارد، و الله جل جلاله به آنان قسم ميخورد تا انسان به ارزش آن پي برده در مورد آن تحقيق وبحث نمايد، صحابه کرام منحيث نخستين مسلمانان متمدن قسم هاي زياد قرآني را درسي براي ارزش وقت، وقت شناسي قرار دادند، و دانستند که يک انسان زماني متمدن ميگردد که براي وقت خود وديگران ارزش دهد، بناء تقسيم اوقات منظمي در زنده گي داشته باشد، از وقت استفادهء مثبت نمايد، ودر آنصورت ميتواند که مصدر خدمت به خود و جامعهء بشري گردد.  به اين اساس با ارزش ترين ثروت در نزد مسلمانان متمدن وقت بود.  آنان يک لحظهء وقت خويش را بدون داشتن برنامهء درست ومثبت در زنده گي از دست نميدادند.
5- اخلاق : اخلاق يکي از مواصفات بزرگ انسانهاي متمدن است، اخلاقي که براي انسان تواضع، فروتني، حيا، شرم، شکستگي، محبت با انسانيت، اداي حقوق ديگران، حفظ ناموس خود وديگران، حفظ چشم ونظر، دوري از تکبر، حفظ زبان، راستگويي، راستکاري، اجتناب از همزگويي ولمز گويي آثار آن ميباشد، زيربناي شخصيت انسان متمدن با ايمان را تشکيل ميدهد.  واز ديدگاه تمدن اسلامي انسانهاي بد اخلاق عقب مانده ترين انسانهاي جامعه هستند، زيرا آنها نه تنها در خدمت ديگران نميباشند بلکه جامعه را فاسد نموده و مفاسد اخلاقي شان خطرناک ترين ويروس جامعه به شمار ميرود.
6- دوري از تعصب وخود نگري : تعصب وخودنگري يکي از آثار جوامع عقب مانده وغير متمدن است، اينگونه اشخاص بزرگترين وخطرناکترين ضرر را به مردم و جامعهء خويش متوجه ميسازند زيرا آنان افراد جامعه را به گروه هاي مختلف درگير تقسيم بندي نموده و نتيجهء آن اختلافات و درگيري ها ميباشد که يکي بالاي قوم، زبان و منطقهء خود افتخار ميکند و ديگران را به نظر زشت ديده بالآخره هيچ کدام به نفع يکديگر نه بلکه بر عليه يکديگر بر پا خواسته ودامنهءاختلافات ودرگيري ها دوام نموده، جهل، بيسوادي، خود خواهي ها، گروه هاي متکبر واستفاده جو بروز بروز زياد شده، وعقب مانده گي به اوج خود ميرسد تا اينکه کشور ديگري ازين اختلافات ودرگيري هاي آنان استفاده نموده آنانرا تحت يوغ استعمار فروبرد.
دين مقدس اسلام از آغاز ظهور رسول گرامي اسلام بر عليه اين تعصبات بر خواسته و امت اسلام را به يکپارچگي دعوت نموده و رسول گرامي اسلام قبل از همه پيمان هاي برادري واخوت را نخست ميان اوس او خزرج و سپس ميان مهاجرين وانصار بست وبعد از آن شاگردان مکتب نبوت مانند اعضاي يک خانواده زنده گي نموده وبه اين شکل توانستند در هشتاد سال مدنيتي را به جهان به ارمغان بياورند که روماني ها درهشت قرن نتوانستند چنان تمدني را تقديم نمايند.
7- پيشگامي در علوم ومعارف : بعد از نزول قرآن مسلمانان در تمام ساحات علمي دست بکار شدند، مسلمانان به اساس ارشادات الهي علوم جديد زيادي را اختراع نمودند، دسترسي و پيشتازي مسلمانان نه تنها در علوم مربوط به فهم قرآن، حديث، فقه وغيره بود، بلکه در علوم مختلف ديگر نيز دست برتر داشتند، آنان با دانستن اين آيت قرآني (يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ) ([8]) به اين عقيده بودند که منزلت انسانهاي مومن وعالم به نزد پروردگاربسيار زياد است وآنانيکه در کنار ايمان به علوم و معارف دسترسي دارند درجه هاي بيشتر وزياده تري دارند.
بناء اين مسلمانان متمدن علوم دنيوي واخروي را مربوط به دو بال يک پرنده دانسته ويکي را منزوي از ديگرش نميدانستند بلکه در تمامي علوم سعي وتلاش ميورزيدند.
متاسفانه که بعضي از دشمنان اسلام چنين تبليغ ميکنند که اسلام فقط به علوم اسلامي ارزش قائل است وبعضي از دوستان جاهل نيز اين سخنان را تکرار ميکنند، در حاليکه در تمدن اسلامي يک مسلمان متمدن براي قوت يابي بيشتربه تمامي علوم عقلي، تجربي ونقلي باور داشته وازهمهء علوم مطابق ضرورت هاي عصر وزمان استفاده مينمايند.   درين زمينه فصل مفصلي را در صفحات بعدي اين کتاب به مطالعه خواهيم گرفت (ان شاء الله ) ([9]).
8- عمران وآبادي : آغاز تمدن اسلامي از انتقال انسانهااز زنده گي بدويت به زنده گي مدينه وشهرنشيني است که در آنجا تمامي امکانات علم و دانش ميسرميباشد، هندسه (انجنيزي) اسلامي يکي از مظاهر بزرگ تمدن اسلامي ميباشد.  رسول گرامي اسلامي براي نخستين مرتبه که به مدينهء منوره تشريف آوردند، نخستين کار شان بناي مسجد قبا بود وسپس مسجد نبوي را بناء نمودند که درين مسجد ستون هاي مختلفي وجود داشت که هرکدام داراي نام مشخصي بود و رسول گرامي اسلام درهنگام تعليم وتربيه به زير ستون تعليم وتربيه مينشستند، ودرهنگام حل مشکلات حقوق و حارنوالي در زير ستون قضايي مينشستند ودرهنگام عبادت به زير ستوني که مخصوص عبادت بود مينشستند وصحابه کرام نيز ستون هاي مسجد را شناخته مطابق آن ميدانستند که رسول گرامي اسلام مشغول چي کاري است.  درمورد انجنيزي اسلامي بحث مفصلا درصفحات بعدي خواهيم داشت (ان شاء الله ).
9- تعادل ميان زنده گي دنيا وآخرت : مسلمانان متمدن تمامي انديشه هاي خود را از دستورهاي قرآني ميگيرند، قرآن عظيم الشان براي يک مسلمان متمدن درس بزرگي در تعادل ميان دنيا وآخرت ميدهد، اين مسلمان درهرنماز خود اين دعا را ميخواند که (رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ)([10]) پروردگارا براي ما نيکي هاي دنيا وآخرت را نصيب گردان.  به اساس اين دعا اين مسلمان براي زنده گي دنيا خويش زحمتکشي ميکند وهمچنان براي زنده گي آخرت کارميکند چنانچه يکي از ياران پيامبر فرموده است که ( اعمل لدنياک کانک تعيش ابدا واعمل لآخرتک کانک تموت غدا ) براي زنده گي دنيا چنان کار کن  مثل اينکه هميشه درين دنيا زنده گي ميکني وبراي آخرت چنان عمل نما مثل اينکه فردا ميميري، بناء مسلمان متمدن تعادل ميان دنيا وآخرت را در نظر گرفته براي دنيا وآخرت هردو کار ميکند، نه ترک دنيا ميکند که فقط مانند هندوها ومسيحي ها به مغاره ها رفته واز مردم منزوي زنده گي کند ونه هم مانند مادي پرستان تنها دنيا راهدف قرار ميدهد، بلکه برعکس هردو گروه مسلمان متمدن براي هردو سعي وتلاش مي ورزد.
10- هدفمندي در زنده گي : مسلمان متمدن هدف خويش را در زنده گي دنيا بخوبي درک نموده زنده گي هدفمندانه ميداشته باشد.
11- دسترسي به وسايل تکنالوژي : مسلمان متمدن نسبت به هر شخص ديگري از وسايل تکنالوژي استفاده بيشتر مينمايد، قرآن عظيم الشان به مسلمانان امر ميکند تا که براي تقويت خود سعي وتلاش ورزند (وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ) ([11]) آماده کنيد براي شان آنچه توانايي داريد از قوت.  درينجا تمامي علوم، معارف و وسايلي که انسان را قوي ميسازد شامل ميگردد، مثلا در زمانه هاي قديم اسپهاي ووسايل تجارتي مانند قوافل تجارتي وغيره بود ودرعصر امروزي تمامي وسايل تکنالوژي مثل کمپيوتر، انترنت، وسايل ترانسپورتي پيشرفته، سيستم هاي مخابراتي پيشرفته انرژي اتومي وغيره که.  دانشمندان اسلامي ميگويند آنچه بدون آن واجب ادا نميگرد آن چيز نيز واجب است، بناء وسايل تکنالوژي که بواسطهء آن ميتواند مسلمانان قوي باشند، از واجبات يک مسلمان متمدن است که به همه دسترسي داشته باشند.
به اساس انديشهء اسلامي خداي عزوجل تمامي وسايل را خلق نموده است وبراي انسان عقل، علم، دانش وفهم داده است تا براي بهبود زنده گي خويش وسايل واسباب زنده گي را کشف واختراع نمايد.
هيچ وسيله در ذات خود خير ويا شر شده نميتواند، بناء هر وسيله ميتواند که در خير ويا هم شر استعمال گردد، واراده واختيار انسان که با عمل وي يکجا ميشود، وسيلهء را خيرو يا شر ميسازد.
تمامي وسايل حتي وسايل بسيار خطرناک ميتواند که به نفع انسانيت استعمال گردد، وسايل حربي واختراعات مدرن نيز ميتواند که با ارادهء مثبت وانساني واسلامي بشريت يکجا شده بشريت را از بد بختي ها بکشاند، استفادهء مثبت از نيروي اتومي ميتواند که سبب در کار انداختن مليون ها شرکت وفابريکهء گردد که انسان را به خوشبختي ها کشاند، مواد منفجره ومنفلقه نيز ميتواند در هموار سازي کوه هاي بلند وسنگهاي غول پيکر  در ترميم راه هاي مواصلاتي و شهرسازي ها موثر ومفيد واقع گردد.
بناء يک فرد مومن هيچگاهي احساس ترس از هيچ وسيلهء جديد درتکنالوژي امروزي احساس خوف وخطر نميکند، زيرا او ميتواند از هر وسيله به نفع انسانيت کار گيرد.
مسلمان زماني به زهر نظر مياندازد بدين عقيده ميشود که اين زهر ميتواند دوا براي بسياري از امراض خطرناک گردد، وحتي چهرهء قبيح مار ها ميتواند سمبولي براي دواخانه ها گردد.  ودر مقابل بسياري از غذا هاي بسيار مفيد ولذيذ در صورت استعمال منفي آن سبب جلب امراض بسيار خطرناک بر اي انسان ميگردد، بناء زهر وغذا هرکدام به اختيار وارادهء انسان ميتواند به خير وياهم به زيان ونقصان مبدل گردند.
آيت شريف ( خلق لکم ما في الارض جميعا) دليلي است براي اينکه خداي عزوجل براي انسان همه چيز را خلق نموده است، تا وي ازين ثروات استفاده نمايد.  سپس آيات ديگري براي انسان رهنمايي ميکند تا ازين وسايل استفاده مثبت نموده هر وسيله را به عوض استعمال در شرارت وبد بختي در انجام نيکي ها بکار برند.
درحديثي شريفي ميخوانيم :  ابن عباس رضي الله عنهما مي گويد: رسول الله (صلي الله عليه وسلم)  مُردار گوسفندي را ـ كه قبلا آن گوسفند، به كنيز آزاد شدة ميمونه رضي الله عنها (همسر رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) ) صدقه شده بود ـ ديد و فرمود: «چرا از پوست آن، استفاده نكرديد»؟ گفتند: يا رسول الله! اين گوسفند، مرده و حرام شده است. رسول الله (صلي الله عليه وسلم)  فرمود: «گوشت آن، حرام است». (يعني استفاده از پوستش، اشكالي ندارد). ([12])
 12- درک فقه الواقع : يکي از مظاهر مهم تمدن اسلام زنده گي با واقعيت ها، دانستن واقعات عصر و ضرورت هاي عصر و چلنج هاي عصر ميباشد که دانشمندان اسلامي آنرا بنام ( فقه الواقع) تعبير نموده اند.
تعريف فقه الواقع  : علميست که در مورد دانستني هاي حالات عصر حاضر که شامل عوامل تاثير گذار در جوامع بشري، قوتهاي مسلط بر آن جامعه ها، انديشه ها وايديولوژي هاييکه براي لرزاندان عقيده، وراه هاي قانوني براي حفاظت امت و پيشرفت آن در عصر حاضر وآيندهء آن بحث ميکند.
زير بناي اين علم :  بعضي از اشخاص فکر ميکنند که فقه الواقع يک علم جديد وفرهنگ جديدي ميباشد، درحاليکه اين يک تصور نادرست ميباشد وعدم فهم درست آنان به حقيقت هاي قرآني وسنت نبوي صلي الله عليه وسلم ميباشد، ، زيرا زير بناي فقه الواقع را قرآن عظيم الشان وسنت پيامبر صلي الله عليه وسلم و بعد از آنها صحابهء کرام، تابعين وتبع تابعين تشکيل ميدهد، که درينجا نخست مثالهايي را بيان ميدارم :
فقه الواقع در قرآن کريم : قرآن عظيم الشان نخستين پيام دهندهء فقه الواقع براي مسلمانان ميباشد، زيرا با دانستن واقعيت هاي جامعه مسلمانان ميتوانند که زنده گي خويش را عيار سازند.
1- شناخت گناهان ومجرمان عصر حاضر: قرآن عظيم الشان بسياري از برنامه هاي مجرمين را براي مومنان بيان مينمود تا مسلمانان با شناخت مجرمان وبرنامه هاي شان بتوانند زنده گي نورمال اجتماعي داشته باشند.  در سورهء انعام ميخوانيم: (وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ) ([13])اين گونه آيات [خود] را به روشنى بيان مى‏كنيم تا راه و رسم گناهكاران روشن شود.  بناء  ( شناخت گناهان و معرفت اهداف و برنامه هاي مجرمان از جملهء فقه  الواقع) است.
2- شناخت منافقين وبرنامه هاي شان : سورهء توبه که از جملهء نامهايش يکي هم (الفاضحة= رسوا کننده) است، زيرا منافقين را رسوا ميکند، وفريب ها، گمراهي ها وتوطعه هاي آنها را کشف ميکند.  (وَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ وَمَا هُمْ مِنْكُمْ وَلَكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ) ([14]) و به خدا سوگند ياد مى‏كنند كه آنان قطعا از شمايند در حالى كه از شما نيستند ليكن آنان گروهى هستند كه مى‏ترسند.
3- شناخت برنامه هاي يهود ونصاري : قرآن عظيم الشان بسياري از دسايس ومواقف يهود ونصاري را بيان ميدارد تا مسلمانان با دانستن واقعيت موضوع تسليم مکر وفريب آنان نشوند.
مثلا (وَإِذَا خَلا بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلا تَعْقِلُونَ([15])و [همين يهوديان] وقتى با همديگر خلوت مى‏كنند مى‏گويند چرا از آنچه خداوند بر شما گشوده است براى آنان حكايت مى‏كنيد تا آنان به [استناد] آن پيش پروردگارتان بر ضد شما استدلال كنند آيا فكر نمى‏كنيد.
هنگاميکه يهودي ها ونصراني ها در مجالس خويش فيصله نمودند که ما زماني با مسلمانان دوستي ميکنيم که آنان دين وملت خود را ترک نموده آيين وعقيده ما را قبول نمايند و تمامي برنامه هاي مارا بدون کدام شرط و بند بپذيرند، در غير آن ما هيچگاهي از آنان راضي نخواهيم شد، درين هنگام قرآن عظيم الشان به مسلمانان ميفهماند که عقيدهء يهود ونصاري در مورد شما همين نقطه است که بدون پذيرش دين وملت آنان رضايت آنانرا حاصل نموده نميتواند  (وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ([16]) و هرگز يهوديان و مسيحي ها  از تو راضى نمى‏شوند مگر آنكه از كيش آنان پيروى كنى.
بعضي از مسلمانان چنين گمان ميکردند که شايد مخالفت يهودي ها ونصراني با محمد(صلي الله عليه وسلم ) و قرآن عظيم الشان بخاطر جهالت آنان باشد، ولي خداي عزوجل به مسلمانان ميفهماند که اين مخالفت آنان نه به اساس بيدانشي وجهل بود بلکه اهل کتاب حضرت محمد (صلي الله عليه وسلم ) را مانند شناخت اولاد هاي خود ميشناسختند (الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ) ([17])  كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى] داده‏ايم همان گونه كه پسران خود را مى‏شناسند او [=محمد] را مى‏شناسند و مسلما گروهى از ايشان حقيقت را نهفته مى‏دارند و خودشان [هم] مى‏دانند].4- علاقمندي منافقين به يهود ونصاري : اگر چه منافقين در ظاهر به مسلمانان چنان وانمود ميکردند که آنان علاقمندي به مسلمانان دارند، ولي قرآن عظيم الشان برنامه هاي سري ومخفيانهء منافقان را به مسلمانان ميفهماند که :  (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَداً أَبَداً وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ) ([18]) مگر كسانى را كه به نفاق برخاستند نديدى كه به برادران اهل كتاب خود كه از در كفر درآمده بودند مى‏گفتند اگر اخراج شديد حتما با شما بيرون خواهيم آمد و بر عليه شما هرگز از كسى فرمان نخواهيم برد و اگر با شما جنگيدند حتما شما را يارى خواهيم كرد و خدا گواهى مى ‏دهد كه قطعا آنان دروغگويانند.5- متوجه نمودن مسلمانان به پيروزي وشکست فارس وروم : قرآن عظيم الشان جريانان سياسي ونتايج آنرا براي مسلمانان بيان ميدارند تا اينکه آنان از برنامه هاي جهاني مطلع باشند، زمانيکه مردم فارس بر رومي ها غالب شدند قرآن خبر داد که رومي ها بر آنان در طي چند سال ديگر پيروز ميگردد.
(الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ([19]) روميان شكست‏خوردند در نزديكترين سرزمين و[لى] بعد از شكستشان در ظرف چند سالى به زودى پيروز خواهند گرديد فرجام] كار در گذشته و آينده از آن خداست و در آن روز است كه مؤمنان از يارى خدا شاد مى‏گردند.
موضوع فقه الواقع درين آيت مبارک بخوبي واضح ميگردد زيرا اگر چي موضوع در بين دو طايفهء غير مسلمان بود ولي ازينکه اين حادثه در زنده گي مسلمانان نيز تاثير داشت بناء قرآن عظيم الشان به آن اهميت داد.
پيامبر صلي الله عليه وسلم وفقه الواقع : هرگاه سيرت پيامبر اکرم صلي الله عليه وسلم را مطالعه کنيم، واقوال وارشاداتش را به شکل دقيق مورد بحث قرار دهيم، بخوبي درک ميکنيم که آنحضرت صلي الله عليه وسلم اين علم بزرگ را به اساس ارشادات الهي تاسيس نموده، و درتمامي برنامه هاي عملي زنده گي اش فقه الواقع را تطبيق نموده است.
مثالها :
– پيامبرصلي الله عليه وسلم اصحاب ضعيفش را امر ميکند که به حبشه بروند، زيرا او از اوضاع سياسي وحالات تمامي کشورها با خبر بود، چرا آنحضرت صلي الله عليه وسلم آنانرا به مصر يا به فارس وروم نفرستاد، بلکه ميدانست که در ميان رهبران کشور هاي آن زمان بادشاه حبشه از تعصبات ديني دور بوده و کشور حبشه ميتواند بهترين ماوا براي مهاجرين مسلمان باشد و دليلش را براي شان بيان ميکند  ” إن فيها ملكا لا يظلم عنده أحد “([20]) . ..
– هنگاميکه معاذ بن جبل رضي الله عنه را به يمن فرستاد برايش درمورد مردم يمن وخصوصيات آنان بيان داشت.  که مردم يمن اهل کتاب هستند و نخستين پيشنهاد شما دعوت به کلمهء شهادت باشد.  ([21])   همچنان رسول گرامي اسلام اين علم را در استقبال مهمانان از مناطق دور دست، ارسال نامه ها به رهبران کشور هاي مختلف و آماده گي هاي جنگي بخوبي بکار برده است، مثلا :
– در غزوهء بدر به مشورهء يکتن از کارشناسان نظامي ميدان جنگ را تغيير ميدهد.
– در غزوهء خندق به اساس مشورهء سلمان فارسي خندقي حفر ميکند.
– در صلح حديبه به اساس فقه الواقع که پيامبر اکرم داشت بسياري از شروط مشرکين را اگرچه درظاهر خيلي ها به ضعف مسلمانان دلالت ميکرد پذيرفت.
– در فتح مکه براي ابوسفيان امتياز قايل ميگردد ( من دخل بيت ابي سفيان فهو آمن)
وحضرت رسول کريم صلي الله عليه وسلم حتي در نسخه دادن به دوشخص نيز واقعيت در نظر گرفته  براي دو جوان که هردويش يک نوع مرض را بيان ميداشتند دو نسخهء متفاوت ميداد.
صحابه کرام تابعين وساير علماء وفقه الواقع : صحابه کرام به فقه الواقع اهميت زيادي ميدادند.  در آغاز وفات پيامبر اکرم عليه السلام بعضي از صحابه باور نميگردند که محبوب الهي وفات نمايد ولي حضرت ابوبکر صديق رضي الله عنه با جرئت تمام اين موضوع را اعلان نمود، و به صحابه کرام فهماند که مطابق واقعيت روز آنچه حقيقتا صورت گرفته است تسليم شوند  وصحابه کرام هم به اين واقعيت تسليم گرديدند که پيامبر صلي الله عليه وسلم يک انسان ومخلوق بود ومرگ وي را بايد پذيرفت.
حضرت عمر بن الخطاب رضي الله عنه مطابق واقعيت هاي زماني خويش برنامه هاي مختلفي را در دست داشت، او با آن فطانت، شجاعت، تقوا، دانش، آگاهي سياسي واسلامي که داشت ميفرمودند: من مکار نيستم وهيچ مکاري هم مرا فريب داده نميتواند. ([22])
امام أحمد بن حنبل (رحمة الله عليه) در مساله مخلوق قرار دادن بعضي از مردم قرآن عظيم الشان را از صلابت کامل مطابق واقع کار گرفت.
امام شافعي رحمة الله ميگفت که فتاواي من در کوفه وبصره تغيير مينمايد او زماني در کوفه ميبود به يک شکل فتوا ميداد ولي براي مردم بصره فتوايش مطابق شرايط زماني ومکاني آن منطقه فرق مينمود، شيخ الإسلام ابن تيمية نيز در مقابل تتار موقف عالي داشت.
همچنان شيخ عبد الرحمن بن سعدي در تفسير خويش فقه الواقع را يکي از مستلزمات (لا إله إلا الله) ودانستن معناي درست آن ميداند. زيرا يکي از اساسات عقيدهء اسلامي (ولاء وبراء ) ميباشد که اين موضوع با دانستن فقه الواقع بهتر معلوم ميگردد.
اموريکه مربوط به فقه الواقع ميشوند :
1-  شناخت واقعيت هاي سياسي روز ودانستن علوم سياسي وقانوني جهان.
2-  شناخت پيشرفتهاي اقتصادي وعلوم مربوط آن.
3-  شناخت برنامه هاي اجتماعي وعلوم مربوط به آن.
4-  انسان شناسي در مدنيت هاي مختلف.
5-  دانست علوم و معارف عصر.
6-  باخبري ومعلومات واستفاده از تکنالوژي معاصر.
7-  شناخت دشمنان ودوستان و راه هاي نجات از برنامه هاي استعماري.
8-  دانستن انديشه هاي معاصر چون دموکراسي، سيکولريزم، کمونيزم، کپيتاليزم وغيره.
9-  دانستن برنامه هاي اديان مختلف.
10- دانستن زبانها وتربيه متخصصين درين زمينه.
اساسات فقه الواقع : هر علمي داراي يک سلسله اساسات ميباشد که با مراعات آنها اهميت وتاثير علم در جامعهء بشري بخوبي شناخته ميشود که لازم است اساسات فقه الواقع را بخوبي درک نماييم :
1- قناعت به اهميت اين علم : هرگاه به اهميت اين علم اعتراف نماييم، وبدانيم که دانستن اين علم فرض کفايي است نه اينکه کدام فرهنگ ويا مجرد معلومات باشد.
مسلمانان بايد بدانند که يکي از اسباب عقب ماني مسلماني بي خبري آنان از حقيقت هاي فقه الواقع ميباشد، آنان ضرورت هاي جامعه را در عصر امروزي درک ننموده وهمچنان برنامه هاي سياسي، اقتصادي، نظامي، استعماري وساير برنامه هاي استعماري را درک نميکنند، روي همين علت است که روز بروز جهل وعقب ماني بيشتر ميگردد.2- فقه الواقع يکي اصل اسلامي است : مسلمانان متمدن فقه الواقع را يک اصل اسلاميدانسته ومطابق آن برنامه هاي مختلف خويش را تنظيم مينمودند، ولي متاسفانه درعصريکه مسلمانان از تمدن سقوط نمودند اکثر اشخاصي که به فقه الواقع درعصر امروزي عمل ميکنند، کساني اند که ارتباط آنان با اسلام کم است و مسلمانان بسياري از امور مهم امروزي را ترک نموده اند، به عوض شناخت دشمنان امروزي اعتقادات به خواندن نظريات معتزله اکتفاء ميکنند.  وبه عوض ارتباط بسياري علوم اسلامي به واقعيت امر آنرا فقط به تاريخ و سيرت تعلق داده وآنرا از زنده گي روز مرهء خويش دور ميدانند.
بناء لازم است که جوانان ما نسبت به هر چيز ديگري به فقه الواقع توجه نموده ودانستن آنرا يک ضرورت اسلامي وشرعي خويش بدانند. .  ([23])
3- معلومات کامل وتازه ساختن معلومات همه روزه : فقه الواقع علميست که به دواصل اساسي ضرورت دارد :
الف : معلومات زياد : براي درک بسياري علوم معلومات اندک کافي است ولي براي دانستن فقه الواقع معلومات انسان بايد بسيار زياد بوده و در بخش هاي مختلف زنده گي معلومات داشته باشيم.
ب : استمراريت ودوام : باوجود اينکه بسياري علوم بسيار مهم وضروري ميباشد مثلا ميراث نصف علم است ولي انسان ميتواند دريک فرصتي آنرا ياد گيرد، ولي فقه الواقع علميست که براي دانستن آن استمراريت ودوام داري ضرورت است يعني هميشه بايد به آن توجه نمود.  دانستن برنامه هاي اقتصادي، سياسي، نظامي وغيره که به اساس پيشرفت ها وتغيير سياست ها هر روز تغيير ميکند لازم است همه روزه آنرا مورد مطالعه قرار داد.4- عکس العمل مثبت درمقابل واقعيت هاي جامعه : براي اينکه واقعيت را بدانيم بايد با واقعيت زنده گي کنيم، پيشرفت ها، تغييرات، اختراعات و اکتشافات جديد را روز بروزمطالعه کنيم، وآنرا بخوبي درک نماييم.
5- اختيار مصادر ومراجع معلوماتي مناسب : تمامي علوم مصادر ومراجع خاصي دارند، مثلا براي مطالعه فقه کتابهاي فقهي را مطالعه ميکنيم براي معلومات در زبان کتابهاي زبانشناسي را مطالعه ميکنيم، ولي مصادر علم فقه الواقع بي نهايت متعدد ومختلف بوده، گاه اسلامي وگاهي هم غير اسلامي، گاهي مادي وگاهي هم معنوي ميباشد، گاهي هم تنها کتاب نبوده بلکه ضرورت به وسايل اطلاعات جمعي جديد ميداشته باشد.
بناء در بسا حالات متخصص اين رشته تعجب ميکند که ازين مصادر ومراجع چگونه استفاده نمايد.
مشکل اساسي اين علم اينست که احيانا بعضي از اشخاص مستقيما تحت تاثيرات نظريات ديگران رفته وواقعيت را فراموش ميکند.  احيانا بخاطر قوت غرب به وسايل اطلاعات جمعي وتغيير حقيقت ها بسياري از دانشمندان تحت تاثير وسايل آنان قرار گرفته سخنان آنانرا که در بسا حالات به ضد عقيده، وطن، مردم و اهداف وي ميباشد غير شعوري تکرار ميکنند.
آثار مثبت دانستن فقه الواقع : دانستن فقه الواقع مجرد معلومات و با خبري از واقعيت ها نيست بلکه آينده امت اسلام به دانستن فقه الواقع مربوط است، اين انسان با دانستن برنامه هاي اقتصادي، سياسي، نظامي، استعماري، فرهنگي، ديني وغيره پلانهاي ديگران ميتواند براي کشور خويش نيز خدماتي نمايد وبرنامه هايي بسازد تا مردم خود را از کام آزدهاي استعمار نجات دهد در غير آن روزي خودش بي خبر از همه غلام ديگران خواهد شد.  از آثار مهم ومثبت فقه الواقع :
1- فتواي درست ومطابق : حکم بالاي چيزي به اساس تصور وي ميباشد چنانچه علماء اي مطلب را اصل قرار داده اند، بناء زمانيکه يک مفتي حقيقت هاي جامعه را نداند نميتواند به صورت کامل مطابق اهداف شريعت اسلامي فتوا دهد، به همين اساس است که بسياري از مردم به بسياري از فتاواي بعضي از علماء باور ندارند، زيرا براي شان معلوم ميگردد که آن شخص فتوايش را بدون در نظر داشت فقه الواقع صادر نموده است.
به اين اساس مفتي به مسايل زيادي چون فقه الاصول، وفقه الفروع، وفقه الواقع نيازمند است.
درينجا جاي شک نيست که هرگاه فتوا به اساس درک کاملا حقيقت هاي مصادر شريعت اسلامي ( قرآن – سنت – اجماع – قياس ) تقديم گردد، بدون شک بالاي جامعه تاثير بسيار عالي داشته وبراي بهبود جامعهء اسلامي نهايت ارزش ميداشته باشد.  زيرا در بسا حالات دشمنان اسلامي واستعمار گران از بسياري مفتيان دنيا پرست وبي دانش استفاده نموده آنانرا وسيلهء غلام سازي ملت شان ميسازند.2- دعوت با حکمت وروشنايي : امروز بعضي از دعوتگران به اشتباهاتي مواجه ميشوند، بعضي از آنان ضرورت هاي عصر امروزي را دانسته ولي اساسات اسلامي را درست ندانسته بناء دعوت آن به شکل تسليمي به ديگران ميباشد، وبعضي ها هم اساسات دين مقدس اسلام را دانسته ولي از فقه الواقع بي خبرند، وضرورت هاي عصر حاضر که زبان عصر، باخبري از علوم و سخن گفتن به زبان مردم، استخدام وسايل پيشرفته در  دعوت را نميدانند، بناء دعوت شان بدون نتيجه باقي مانده و دربعضي از اماکن ميبينيم که امامي سي سال مردم را دعوت ميکند ولي تا حال يک بي نماز را نمازخوان نساخته است.  3- رسيدن به نتايج درست، واخذ مواقف صحيح : مواقفي که به اساس دانش ودرک نبوده بلکه به اساس احساسات و اشتباهات بوده نتايج بسيار خرابي براي امت اسلامي داشته است.
فقه الواقع که ضرورت هاي جامعه را به اساس درک اصالت اسلام مطابق کتاب الله وسنت نبي کريم صلي الله وسلم مطابق ضرورت هاي عصر و ويا به گونه ديگر ربط ماضي به حال وآينده بيان ميدارد، ميتواند امت اسلام را از بد بدختي هاي امروزي نجات داده وهر برنامه را به درک کامل و برنامه ر يزي درست به مردم جهان پيشکش نمايد.5- تربيه کامل وشامل : مشکل اساسي جهان اسلام درين است که بسياري از جماعت ها وگروه ها وياهم پيروان اسلام يک بخشي از دين را گرفته وساير بخش ها را فراموش ميکنند، بعضي از آنان به تربيه معنوي مشغول اند، يک تعدادي به مسايل فکري زياد تر توجه دارند، بعضي ها تنها دعوت را وسيلهء نجات ميدانند، وبعضي ها حل تمامي مشکلات را به نظامي بودن وتربيه عسکري متعلق ميدانند، وبعضي ها هم تنها رفتن به ميز هاي مذاکره وبرنامه هاي سياسي را راه حل فکر ميکنند، ولي فقه الواقع براي ما ميفهماند که مسلمانان بايد برنامه کاملي را اختيار نموده ومطابق ارشادات قرآني وسيرت عملي نبي اکرم صلي الله عليه وسلم بخش هاي مختلف زنده گي را که هم ضرورت دين وهم ضرورت عصر است در نظر داشته باشند، زيرا قوت مسلمانان بايد در تمامي بخش هاي زنده گي باشد، تا ويروسي از کدام راهي ديگري سرايت نکند، وتمامي راههاي مرض را بايد بست.
6- برنامه ريزي مناسب : امروز امت اسلامي به برنامه ريزي دقيق ومطابق دانش ومعرفت ضرورت دارد، وهر برنامهء که واقعيت هاي جامعه را درنظر نداشته باشد ناکام ميباشد.6- باطل نمودن دسايل دشمنان ورسوا ساختن برنامه هاي آنان : دانشمندانيکه به فقه الواقع دسترسي دارند آنان ميتوانند که تمامي برنامه هاي دشمنان را که ميخواهند امت اسلام را به غلام سازي واستعمار وادارند افشا ميکنند.
7- حمايت از علماء ودانشمندان اسلامي :  فقه الواقع علماء را حمايت ميکند تااز شر دشمنان اسلام در امان باشند    :
الف : با خبري از دسايس دشمنان اسلام : دشمنان اسلام ميخواهند بر ضد علماء کار کنند نخست ميخواهند آنان را در نظر مردم بسيار ضعيف جلوه دهند، زيرا ميدانند که علماء نقش اساسي در مقابله ومقاومت به ضد برنامه هاي آنان دارند، بناء بدنامي آنان سبب ميشود که در انزوا قرار گيرند .
ب : هرگاه علماء با خبر از فقه الواقع باشند تمامي فتاوا  وصحبت هاي آنان به اساس درک کامل حقيقت ها بوده بناء اعتماد مردم را بدست مياورند.
8- احساس مسووليت وغلبه بر مشکلات : فقه الواقع براي ما مياموزاند که جامعه ومردم چي نيازي به ما دارند وما چي مسووليت هايي در قبال جامعهء خويش داريم، بناء کسانيکه با دانستن فقه الواقع  امور خويش را تنظيم مينمايند مسووليت ها را درک نموده، ومشکلات جامعه را با دانشم وبرنامه ريزي حل ميکنند.

  • بلند بردن سطح دانش فر هنگي وسياسي همشهريان : ظرفيت سازي مهمترين عنصر در حيات يک امت ميباشد، امتي که اشخاص باظرفيت نداشته باشد، هميشه به خواري وهلاکت مواجه است، کادر هاي متخصص ودانشمند انسانهاي باظرفيت يگانه ضرورت اساسي جامعه را تشکيل ميده که فقه الواقع در ساختار چنين ظرفيت هاي کمک مينمايد.

قوانين و تنبيهات : براي اينکه در مطالعه فقه الواقع به اشتباهاتي مبتلا نشويم لازم است امور ذيل را در نظر داشته باشيم :

  • : التزام به اساسات شريعت اسلامي.
  • رعايت اساسات عقلي در بيان واقعيت ها
  • انديشه در مورد نتايج برنامه ها
  • تحقيق در نقل اخبار درست وگرفتن اخبار درست
  • رعايت عدالت در حکم نمودن
  • دوري از شتاب وعجله
  • برنامه هاي کوتاه مدت ودراز مدت
  • اعتدال وتوازن درهمه امور
  • حسن معامله
  • اجتناب از اشتباهات
  • عدم تصور 100% نتايج کار
  • استمراريت در کار
  • اجتناب از عجب به کفار ومنحرفين

11) دانستن فقه اولويت ها : يکي از مشخصات انسان متمدن دانستن فقه اولويات است، منظور از فقه اولويات علم ودانش در مورد ضرورت هاييکه در اولويت قرار دارند، مثلا مسلمانان متمدن ميدانستند که براي مسلمان دانستن عقيدهء قرآني در اولويت قرار دارد، بناء آنان بيشترين توجه شان نسبت به هر کتاب ديگر به قرآن عظيم الشان بود، آنان بعد از آنکه قرآن عظيم الشان را مياموختند، و عقيدهء خود را مطابق قرآن ميدانستند، وجود الله (جل جلاله)، صفاتش، نامهايش، عبادتش را کاملا از قرآن ميدانستند، آنان ميدانستند که شناخت الله جل جلاله وتوحيدش از اولويات يک مسلمان است، زيرا اگر کسي تمام روز عبادت نمايد ولي عقيده اش مطابق قرآن نباشد، هيچ عمل وي به نزد الله جل جلاله قابل قبول نيست.
همچنان آنان ضرورت هاي اساسي را درک کرده مثلا کمک به فقراء را در اولويت نسبت به حج نفلي قرار ميدادند، وطلب علم ودانش را نسبت به نماز هاي نفلي مقدم قرار ميدادند، زنده گي اجتماعي و همکاري با مردم را نسبت به انزوا و گوشه نشيني در اولويت قرار ميدادند، دانستن علوم معاصر وپيشرفته که به نفع جامعهء اسلامي است نسبت به روزه هاي نفلي در اولويت قرار داشت.  و به اين شکل انسانهاي متمدن توانستند که نه تنها کشور هاي خود را بلکه کشور هاي جهان را به خوبي ها کشانند و به هرجايي که رفتند آثار خير و انسانيت را در آنجا زرع نمودند.
12) فعل خير وترک شر:  ([24]) : مسلمان متمدن ميداند که انجام دادن نيکي ودوري از بدي ها يکي از صفات مهم وي ميباشد .  او بخاطر زرع نيکي ها و دوري از بدي ها هميشه سعي وتلاش مي ورزد، هرآنچه براي خودش وجامعه اش خوبي را جلب ميکند براي رسيدن به آن سعي وتلاش مي ورزد وهر چيزي که سبب بد بختي خودش وجامعه اش ميگردد از آن اجتناب مي ورزد.
  13) دنيا هدف نهايي آنان نيست  : انسانهاي متمدن با اينکه در بدست آوردن دنيا دست درازي دارند وميتوانند ذخاير مالي خوبي داشته، قدرت وسلطنت را به همان دانشي که دارند بدست آورند و داراي تحصيلات عالي ودانش برتر از ديگران باشند، ولي آنان با وجود اينکه همهء اين امور را بدست مياورند، درکرسي هاي بلندي چون مسند خلافت، رهبريت، وزارت وقيادت نشسته وداراي علم ودانش عالي ميباشند بازهم دنيا آنانرا تحت تاثير قرار نداده، آنان غلام دنيا نه بلکه دنيا را وسيله براي خدمت به بشر استعمال ميکنند، آنان با اينکه ميدانند که زنده گي دنيا و استفاده از خوبي دنيا براي يک مسلمان حلال وجايز است و هميشه دعا ميکنند که (ربنا آتنا في الدنيا حسنة ) ولي تنها دنيا هدف شان نيست بلکه در پهلوي بدست آوردن خوبي هاي دنيا براي نيل آخرت نيز سعي وتلاش مي ورزند ( وفي الآخرة حسنة ) را هيچگاهي فراموش نميکنند.
علم شان براي خدمت به بشر است، وقدرت شان نيز خدمتگذاري براي ديگران است که ما اين آثار را در شخص رسول گرامي اسلام و خلفاي راشدين مطالعه خواهيم نمود.
[1]  –    اسس الحضارة الاسلامية ووسائلها ، ص : 12
[2]  –    الفجر/1
[3]  –    الفجر/2
[4]  –     الــشمس / 4
[5]  –     الــشمس / 3
[6]  –     الــشمس / 3
[7]  –     العصر / 1
[8]  –    المجادلة/11
[9]  –    بعضي از مردم متاسفانه (ان شاء الله ) را ( انشاء الله ) مينويسند که اين شکل نوشتار از ديدگاه علمي وزبان شناسي غلط ميباشد ، زيرا در زبان عربي (ان) به معناي اگر است که کلمهء مستقل ميباشد ، و(شاء ) به معناي بخواهد فعل ماضي مستقل ميباشد . اما کلمهء ( انشاء ) معناي ديگري دارد که درصورت غلط نوشتن معناي آن نيز غلط ميشود . (مولف)  ،
[10]  –    البقرة /201
[11]  –    الانفال/60
[12]  –    (عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا قَالَ: وَجَدَ النَّبِيُّ r شَاةً مَيِّتَةً، أُعْطِيَتْهَا مَوْلاةٌ لِمَيْمُونَةَ مِنَ الصَّدَقَةِ، فَقَالَ النَّبِيُّ r: «هَلاَّ انْتَفَعْتُمْ بِجِلْدِهَا»؟ قَالُوا: إِنَّهَا مَيْتَةٌ. قَالَ: «إِنَّمَا حَرُمَ أَكْلُهَا». (بخارى:1492)
[13]  –    [ سورة الأنعام آية: 55 ]
[14]  –   [سورة التوبة آية: 56]
[15]  –  سورة البقرة آية: 76 ]
[16]  –   [سورة البقرة: 120]
[17]  –   [سورة البقرة آية: 146
[18]  –     [سورة الحشر آية: 11].
[19]  –   [سورة الروم الآيات: 1 ـ4]
[20]  –    ( فقه السيرة للغزالي)
[21]  –   ” إنك تأتي قوما أهل كتاب ” فليكن أول ما تدعوهم إليه شهادة أن لا إله إلا الله……. الخ
[22]  –   “لست بالخب ولا الخب يخدعني”
[23]  –
[24]  –    اسس الحضارة الاسلامية ووسائلها .  ص 49

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.