اخلاق اسلامی و ضرورت بدان

حقیقت اخلاق
حقیقت اخلاق عبارت است از صورت باطنی انسان.
صورت باطنی :عبارت است از نفس ، او صاف  و معانی که مختص به انسان است:
( وهمۀ این اخلاق ) بمنزلۀ شکل وصورت  ظاهری است.
       خلاصه : نفس انسانی دارای اوصاف خوب و بد است.
اما ثواب وعقاب بیشتر مربوط  به اوصاف باطنی می شود، نسبت به اوصاف ظاهری.
چون موضوع بحث ما راجع به اخلاق اسلامی  است.
دراسلام موضوعی است بنام ( علمُ الاخلاق) که اخلاق اسلامی
بخش از آن است.
بناءً ضرورت دانستیم که علم اخلاق را نیز تعریف نمائیم.
      تعریف علم اخلاق:
   1ـ علم اخلاق: عبارت است از علم معاشرت با خلق، مرادف است با حکمت عملی که درقرآن کریم ذکرشده. مفسرین به عنوان تهذیبُ الأخلاق ( اخلاق خوب) تشریح وتعلیل نمودند که  در سورۀ بقره آیۀ (177) اوصاف  دهگانه  برای مومنین راجع به تهذیب الأخلاق ذکر گردیده است. (1)
2ـ و یا علم اخلاق عبارت است: از تحلی انسان به فضائل و تخلی از رذائل.                                                                         
     تعریف اخلاق لغتاً و اصطلاحاً :
معنای اخلاق را اهل لغت تعبیرات مختلف کردند که همۀ آنها مرادف و قریبُ المفهوم اند.  حالا بعضی آن معانی را بیان می کنیم:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1)  لغت نامۀ دهخدا ـ ودیگرمعاجم فارسی.
در بخش تهذیب الاخلاق در سورۀ بقره آیۀ: 177، قرآن کریم ده اوصاف برای مومنان ذکر نموده است:
ایمان به الله ﷻ. ایمان به روز آخرت. 3 ـ ایمان  به فرشتگان.
ایمان به کتاب ها.   ایمان به پیامبران.   خرچ کنندگان مال خود را برای: (خویشا وندان ویتیمان ، مسکینان، انهائیکه در راه خدا اند(ابن السبیل) و برای گدایان ودر راه آزادی غلامان ) نماز خوانان، زکات دهندگان، وفا به عهد، 10ـ صبر، دروقت مشکلات.
       اخلاق درلغت : به معانی ذیل استعمال شده:
  1ـ اخلاق جمع خُلق : به معنای دین ، خوی ، طبع ، مروت.
  2ـ اخلاق بفتح همزه جمع خُلق ـ به معنای خوبیها.
  3ـ اخلاق : عبارت از آن اوصاف انسانی است که با  یک دیگرمعامله میکنند ،اطلاق برمحمود ومذموم هردو میشود (1).
  4ـ اخلاق مأخوذ ازمادۀ خلقت : به معنای صفاتی است که ازانسان جدا نمی شود ، وآن گونه اخلاق جزء آفرینش انسان می گردد. (2)
    اخلاق دراصطلاح:                                                     
( ملکة ٌیَصدربها عن النفس افعال بسهولة من غیرِ فکرٍ و رویة ) یعنی: اخلاق ملکه ای ( امورنفسی ) است که افعال صادرمی شود به سهولت ازغیرفکرکردن و دیدن (3)
اکثر محققین اخلاق را به معنای(دین و تقوا) توجیه کردند.
بناءً آن کسی که دین ندارد اصلاً درقافلۀ اخلاقمندان شامل نیست ، اگرچه تظاهر باخلاق کند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                              
(1) لسان العرب از ابن منظور ( ا/96).
(2) تفسیر نمونه ج/24/379.
(3) ملکة : عبارت است از حفظ آهنین در نفس که به زودی زائل و       فراموش نمی گردد.                                                                       
2ـ تقسیم اخلاق
اخلاق بردو قسم است:
 
    1ـ اخلاق طبیعی (خِلقی).                                             
    2ـ اخلاق عادی (کَسبی).                                             
اخلاق طبیعی : عبارت است ازآن کیفیت وخلقت اصلی که درطبیعت ومزاج انسان است.
     مثل: طبیعت گرم ، طبیعت سرد ، طبیعت نرم ، طبیعت شدید وغیره.
اخلاق عادی: عبارت است از آن اخلاقی که : ازابتداء باختیارانسان حفظ و مزاوله و تکرار وتمرین گردد ، حتی که ملکه گردد ، تا اینکه صادر شود از انسان به سهولت به غیر دیدن و فکر کردن.
 
      دلیل هردو قسم:                                                 
      اولاً ـ  دلیل اخلاق طبیعی (خِلقی):                                  
اخلاق طبیعی آن خلقت است که تغییر پذیرنیست چنانچه قرآن راجع به اخلاق شیطان میفرماید:
  « فَسَجَدُواإلاَّ إبلِیسَ کَانَ مِنَ الجِنِِِِِِّ فَفَسَقَ عَن اَمر ِرَبِهِ » (کهف آیۀ:50)
یعنی: سجده کردند همگی (ملائک) جزابلیس او ازجنّ بود ازفرمان پرور دگارش خارج شد.
چون درخلقت و طبیعت ابلیس فسق بود ، بناءً درخلقت اش تغییر نیامد واز امر صریح خداوند انکار کرد. مقولۀ معروف است که گفته می شود:
( إذَا سَمِعتُم بِجَبَلٍ زَالَ عَن مَکَانِهِ فَصَدِّ قـُوا ، وَ إذَا سَمِعتُم بِرَجُلٍ زَالَ عَن خِلقِهِ فَلاَ  تُصَدِّقـُوا فَإنَّهُ سَیَعُودُ إلَی مَا جُبلَّ إلَیهِ ).              
یعنی: هرگاه شنیدید کوهی از جایش تغییر کرده تصدیق کنید، وهرگاه  شنیدید انسانی اخلاق اش تغییر کرده  تصدیق نکنید، زیرا انسان باز میگردد به سوی آنچه که خلق کرده شده است.
اخلاق تابع برای مزاج است مزاج غیر قابل تبدیل است.
       پس فایدۀ اخلاق طبیعی اینست که ظاهرمیشود آن چه که ثابت و کائن در نفس است.
      ثانیاً ـ دلیل اخلاق عادی ( کسبی ):
اخلاق عادی ویا کسبی آن است که به خاطرتعلیم و تربیۀ درست و سالم اخلاق نیکو در انسان غرس می گردد، و از اخلاق سیئه و رذائل جلو گیری می گردد.
 
      1ـ پیامبرﷺ میفرماید:( إنَّمَا بُعِثتُ لاِ ُتَمِّمَ مَکَارِِمَ الاَ خلاَق)(1) یعنی: فرستاده شده ام ( از طرف خدا) تا کامل کنم (برای مردم) اخلاق نیکو را. به همین خاطرعلمای اسلام میفرمایند: شریعت مصطفی  ﷺ  تمام نیاز مندی های بشری  و انواع و اقسام حکمت عملی را به پایۀ اکمال رسانیده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) بروایت موطأ ، مستدرک وبیهقی.
        تبصره: در حدیث فوق اشاره به اتمام اخلاق حسنه شده ، بناءً واضح می گردد که درادیان قبلی نیز اخلاق نیکو بوده ولی اتمام واکمال آن توسط محمد ﷺ به پایان رسیده است.
واین اکمال توسط محمد ﷺ صرف دربخش اخلاق خلاصه نمی  گردد، بلکه تمام پیام انبیاء و رسولان از آدم تا خاتم (علیهم السلام)  به دو بخش تقسیم است :
1ـ بخش اول: آن پیام های که اصلا قابل تغییر و نسخ نیست. مثل: توحید ویکتا پرستی ، اثبات قیامت ، اخلاق نیکو، صلۀ رحم (عطوفت انسانی) وغیره مسائل مهم که از اصول دین محسوب میگردد، وازجملۀ عقاید ومُؤمَن بِهِ مسلمانها است ، به استثنای اخلاق و صلۀ رحم. درموارد فوق قرآن کریم به وحدت تمام انبیآء تأکید می نماید:( شَرَعَ لَکُم مِنَ الدِّینِ مَا وَصَی بِهِ  نُوحًا وَّالَِذِی اَوحَینَا اِلَّیکَ وَ مَا وَصَّینَا بِهِ  اِبرَاهِیمَ وَ مُوسَی وَ عِیسَی اَن اَقِیمُوا الدِّینَ وَ لاَ  تَتَفَرَقـُوا فِیهِ ) شوری آیۀ: 13. یعنی: خداوند شرع و آئینی را که برای شما (مؤمنان) بیان داشته و روشن نموده است که آن را به نوح توصیه کرده است و ما آن را به تو وحی و به ابراهیم وموسی و عیسی سفارش نموده ایم ( به همۀ آنان سفارش کرده ایم که اصول ) دین را  بر پا دارید و در آن تفرقه نکنید و ا ختلاف  نورزید.        ===
 2ـ قرآن کریم محمدﷺ را به عالی ترین نمونۀ اخلاق معرفی نموده میفرماید:( وَ إنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عَظِیمٍ )[ قلم آیۀ : 4]
—————————————————————————-
== 2ـ بخش دوم : پیام های که در بین انبیاء قابل تغییر بوده ونبوت و رسالت ها
بعضاً فرق داشته ، منتهی به محمد ﷺ خاتمه یافته است ، به خاطریکه خاتم نبیّن است. مثل: فروعات دین ، مسائل احکام و دیگر موضوعات تشریعی که نسبت تفاوت  زمان و مکان ، نسبت عدم توازن برداشتها در قرون مختلف ، نسبت قوت و ضعف ملت ها، نسبت خشونت و عدم آن در اقوام  و نژاد ها فرق می کند. مثل : حِلّ وحُرمَت و غیره مسایل.
خلاصه اینکه انبیاء (علیهم السلام) درمسایل فروعی وجزئی فرق دارند مثل: اوقات نماز، و تعداد رکعات ، روزۀ ایام بیض ، و بعضی  مأکولات و مشروبات دیگری که در شرایع  پیشین حلال بود و درقرآن حرام گردیده است. و یا روی علت خاصی حرام گردیده است . طوری که بر یهود خداوند نسبت  خشونت گرایی و ظلم و تجاوز شان چربوی هر صاحب ناخون را حرام گردانیده است چنانچه قرآن کریم میفرماید: « وَعَلی الَّذِینَ هَادُوا حَرَّمنَا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَمِن البَقَرِ وَالغَنَمِ حَرَّمنَا عَلَیهِم شُحُومَهُمَا…»  انعام آیۀ: 146. یعنی: بر یهود هر(حیوان ) نا خندار را حرام کرده  بودیم ، از گاو و گوسفند ( تنها ) چربیهایی آنها را برآنان حرام نموده بودیم. و این حرمت معلول بغاوت و خشونت شان بود که قرآن کریم میفرماید:
« ذَالِکَ جَزَینَاهُم بـِبَغیـِهِم » همین قسم جزا دادیم بخاطر بغاوت شان.                  
با تأسف که این مشترکات را نه صرف بسیاری از نویسنده های معاند ومغرض باسلام، حتی بسیاری از نویسنده های نا واقف و نا آگاه  مسلمان نیزنوشته    ==
یعنی:تودارای عالی ترین اخلاق(پسندیده وافعال حمیده) هستی.  به خاطر اتمام مکارم اخلاق قرآن کریم به برنامۀ تهذیبُ الأخلاق تأکید می کند.
     اقسام اخلاق طبیعی:
( اخلاق باعتبار ملکه وهیئت ) بر دو قسم است:
    1ـ اخلاق حسنة ( اخلاق نیک ): اگراخلاق صادره ازانسان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
==== اند که : در بسا موارد  قوانین اسلامی از ادیان دیگر گرفته شده است.  ومقصود شان از ادیان دیگر یهودیت و نصرانیت است ، درحالیکه یهودیت و نصرانیت نه صرف این که دین کامل وجامع و بین المللی  ودائمی نبودند ، بلکه مقطعی وقومی  بودند ، بخاطررفع نیازمندی های آن قومی به خصوص و منطقۀ به خصوص خداوندﷻ آن پیام ها را مطابق به حکمت خویش فرستاد، بناءً خطاب به (یَا بَنِی اِسرَائِیل)که نسبت بقوم خاص واولادۀ یعقوب(علیه السلام) است شده.
به عکس در شریعت اسلام خطاب به ( یا ایها الناس) ای تمام مردم روی زمین کرده شده است.
بعید نیست که غرض این نویسند گان مغرض ونا آگاه چند چیزبوده باشد از جمله:
 1ـ  ترجیح  ادیان منسوخه و محرَّفه بالای اسلام  که قانون ابدی و بین المللی  وآئین زندگی است.
 2ـ  ترویج  نظر خود شان است ، که گویا اسلام هـم مثل افکار وارداتی خود شان
در بسا موارد از قانـــون غرب اخذ گردیده است.
راجع به تفصیل موضوع فوق مراجعه شود به کتاب ( نقش دین درجامعه ) ازص 60ـ 79ـ که خود نویسنده است، ان شاء الله باقی سوالات شمانیزحل خواهد گردید.
نیکو باشد عقلاً و شرعاً اخلاق حسنه گفته میشود.
2ـ  اخلاق سیئة ( اخلاق بد): اگراخلاق  صادره ازانسان بَد باشد عقلاً وشرعاً اخلاق سیئه گفته می شود.     
      فرق دربین فعل طبیعی واخلاقی:
درافعال طبیعی حیوان وانسان شریک است، مثل خوردن.
درافعال طبیعی انسان مورد تحسین وستایش قرارنمیگیرد.
مثال: انسان گرسنه شود نان میخورد، تشنه شود آب می نوشد، مانده شود میخوابد، ازحق خود دفاع میکند، عمل جنسی انجام می دهد، وغیره…  .
  3ـ فعل اخلاقی آن است که در سایر حیوانات به جزانسان وجود ندارد.
  4ـ فعل اخلاقی آن است که ازطرف خالق صرف به انسان الهام شده مطابق آیۀ: « فَاَلهَمَهَا وَفُجُورَهَا ». (شمس:8).
  5ـ فعل اخلاقی آن است که دایماً واقعیت است نه مصلحت، ولوبه ضررخود انسان تمام شود.         
3ـ نمونۀ از اخلاق پیامبر
چنان صفات عالی و مکارم اخلاقی در پیامبرﷺ جمع شده بود ، که دشمان سر سخت را تحت تأثیرقرار میداد ، و به تسلیم وادار میکرد ، و دوستان را مجذوب می ساخت.            از جمله پیروزی های پیامبر اسلام هر چند با تائید و امداد الهی بود، ولی عوامل زیادی از نظر ظاهری داشت، که یکی از مهم ترین آنها جاذبۀ اخلاقی پیامبرﷺ بود.
پس میتوانیم برخورد اخلاقی پیامبر ﷺ را معجزۀ اخلاقی او بنامیم ، چنانچه نمونۀ از این معجزه ای اخلاقی در فتح مکه مکرمه نمایان گردید: هنگامی که مشرکین سخت دل  وخیانت پیشه سالیان دراز هرچه در توان داشتند برضد اسلام وشخص پیامبرﷺ به کار گرفتند، سر انجام به چنگال مسلمین گرفتارشدند، پیامبرﷺ برخلاف تمام برداشت ها و محاسبات دوستان و دشمنان فرمود: ( شخصی که داخل بیت الله  گردید در امان است ، و شخصی که سلاح در زمین  گذاشت و در خانه اش آرام نشست درامان است ، و هر که به خانه ای ابو سفیان داخل گردید در امان است.
     در خطبۀ که پیامبرﷺ بعد از فتح مکۀ مکرمه ایراد نمود فرمود: « یَا مَعشَر قـُرَیش ، مَا تَرَونَ إنِّی فَاعِلٌ فِیکُم ؟ قـَالُوا: خیراً، أَخٌ کـَرٍِیمٌ  وَ ابنُ أخٍ کـَرِیم. قالَ: إذهَبُوا فَأنتـُمُ الطُلَّقـَاء » (1)
ای! جماعۀ قریش ، چه فکر می کنید که من با شما چه معامله خواهیم نمود ؟ همه گفتند: خیر، برادر کریم و برادر زادۀ نیک [ما هستی] پیامبرﷺ فرمود: بروید پس شما آزاد کرده شد گان هستید ). سرانجام فرمان عفو عمومی را صادر نموده فرمود: « لاَ تَثرِیبَ عَلَیکُمُ الیَومَ یَغفِرُ اللهُ لَکُم  وَ هُوَ اَرحَمُ الرَّاحِمِینَ » یعنی: امروزهیچ گونه سرزنش و توبیخی به شما نیست، خداوند شما را می بخشد ، چرا که او مهربانترین مهربانان است.
با صدوراین فرمان تمام جنایات مشرکین را بدست فراموشی سپرد، وهمین اخلاق عالی سبب گردید که به مصداق آیۀ:  « یَدخُلُونَ  فِی دِینِ اللهِ اَفوَاجًا » فوج فوج قبایل مختلف جَزِیرَةُ العرب به دین اسلام داخل  شوند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) [ البدایه و النهایه، ازحافظ  ابن کثیر] طبع دار ابن حزم ، ج/ 1، تهذیب سیرة
ابن هشام ، ازعبد السلام هارون ، ص:237، طبع:1990م مؤسسة الرسالة، بیروت].
        راجع به حُسن خلق پیامبرﷺ وعفو ، گذشت ، مهربانی، ایثار وفدا کاری اوﷺ واقعات وداستان های زیادی درمنابع اسلامی ( تفسیروحدیث) وسیرت وتاریخ ذکرگردیده که امام ترمذی (رحمه الله) راجع به شمایل پیامبرﷺ روایات را جمع آوری نموده که معروف به شمایل ترمذی است. بخش ازآن تحت عنوان اخلاق اجتماعی پیامبرﷺ در فصل دوم ذکرمی گردد.
آری! اگراین اخلاق کریمانه، واین رفتارشریفانه نمی بود، آن ملت عقب مانده وجاهل، وآن جمع خشن وانعطاف نا پذیر، درآغوش اسلام قرارنمی گرفتند، وبه مصداق آیۀ:
« لاَ نّفَضُوا مِن حَولِکَ » ( آل عمران: 159). همه پراگنده شده متفرق می گردیدند.
       ای کاش! این تعلیمات و اخلاق والا گهر نبوی و هدایات اسلامی ، امروز در امت اسلامی زنده وبه تأسی از خوی واخلاق پیامبرﷺ درمعرض تطبیق وعمل گذاشته شود.
احادیث نبوی در این زمینه ، چه در بارۀ شخص پیامبرﷺ و چه در بارۀ اخلاق و وظایف مسلمانها فراوان است که ذیلاً بعضی از آنها ذکر میگردد:
    1ـ « کاَنَ خُلُقـُهُ القُرآن » ( 1) سایلی ازعایشه (رضی الله عنها) راجع به
اخلاق پیامبرﷺ سوال کرد که چگونه اخلاق داشت ؟ درجواب فرمود: آیا قرآن را نخوانده اید ( اخلاق پیامبرکاملاً موافق قرآن بود به همین خاطرعلامه ابن قیم درمدارج السالکین می نویسد که ( دین اسلام تماماً اخلاق نیکواست).
   2ـ « إنَّ المُؤمِنَ لـَیُدرِکُ بِحُسن ِ خُلقِهِ دَرَجَةِ الصَائِمِ القَائِم » (2).
بی گمان مومن بخاطراخلاق نیک بدرجۀ نمازگزار وروزه دارمیرسد. راجع به تعلیمات اخلاقی مسلمانها اسلام بحدی اهتمام کرده که پیامبرﷺ در این حدیث مومن ِ را که مُتخلِق به اخلاق اسلامی است دراجروثواب مرادف بدرجۀ صَایمُ الدَّهرو قایمُ اللیل قرار داده است.
« أکمَلُ المُؤمِنینَ إیمَاناً ، أحسَنُهُم خُلقاً » (3)
کامل ترین مومنین از روی ایمان ، با اخلاق ترین شان است. پیامبر ﷺ در روایت فوق اخلاق نیکو را مکمل و مرادف ایمان کامل قرار داده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) مسلم به روایت عایشه (رضی الله عنها) نمبر حدیث ( 139ـ 746 ).
(2) ابو داود ، نمبر( 4798) صححه الألبانی فی الجامع الصغیر برقم (1620). (3) ابو داود حدیث نمبر (4682) سنن ترمذی نمبر حدیث (11662).
 
4ـ قوۀ مجریه برای اخلاق
دراذهان چنین سوال مطرح میشود که آیا کدام قوۀ مجریۀ برای اخلاق وجود دارد ؟
جواب: نه خیراگرچه اخلاق بخش لازمی ولا ینفک قوانین اسلامی است ، ولی به آن هم کدام قوۀ مجریۀ و سلطۀ تنفذیه وجود ندارد. نه صرف دربخش اخلاق بلکه درتمام بخش های مختلف، قوۀ نافذه فقط ایمان مسلمان است که اوامر و نواهی شرعی را تطبیق و اجرا می کند.
    مثال: سیرت صحابۀ کرام (رضی الله عنهم) درموارد مختلف شاهد مدعی است:
  1ـ واقعۀ درستون بستن ابولُبابه (رضی الله عنه) به خاطرافشاء اسرار ( نظامی) درغزوۀ بنی قریظه0 (1)
  2ـ واقعۀ اقرار حاطب ابن ابی بلتعة (رضی الله عنه) راجع به افشاء ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) علت درستون بستن ابولبابه (رضی الله عنه):     
درسال پنجم هجرت  نبوی غزوۀ  احزاب (خندق) که از طرف زور مندان مکه ودیگر احزاب مختلف وقبائل عرب ، مجهز با وسایل نظامی و نیروی ده هزار نفری با پلان وسیعی حمله بالای مدینه صورت گرفت ، که بعد از پانزده روز محاصره،جبۀ جنگ به نفع مسلمانها به پایان رسید.پیامبرﷺ به خانه برگشت ==
اسرار محرم  نظامی قبل از فتح مکه.(1)                                              
—————————————————————————-
==  جبرئیل آمد و خبر داد که بنی قریظه نقض عهد نموده است ، عجالتاً حمله صورت گیرد. بناءً پیامبرﷺ  قوماندۀ محاصره را صادر و فرمان داد که هیچ کسی عصر را نخواند مگر این که به قریظه برسد. سپاه اسلام که تعداد شان به سه هزار بالغ میگردید دژهای آهنین بنی قریظه را محاصره کردند. خداوند در دل های آنها خوف و رعب را انداخت. چون به خیانت خود آگاه بودند. زیرا پیامبرﷺ  در بدؤ تأسیس دولت اسلامی در محدودۀ جغرافیۀ مدینة الطیبه با تمام قبائل وسکان مدینه پیمان دفاعی منعقد نموده بود، که یهود بنی قریظه شامل عضویت آن پیمان و مسؤلیت دفاع مدینه را در برابر مهاجمین داشتند.
بناءً درافراد رزمی شان مورال باقی نمانده بود و به جز تسلمی دربرابر لشکر اسلام راه دیگری نداشتند ، خواستند از اسرار نظامی مسلمانها و پالیسی پیامبر خود را توسط یکی ازهم پیمان نان مسلمان شان آگاه سازند.
     بناءً ابو لـُبابه (رضی الله عنه) که اموال و خانواده اش در منطقۀ آنها بود ، از پیامبرﷺ اجازه خواستند که بآن مشوره کنند ، برای ابولُبابه (رض) اجازه داده شد، آنها از ابولُبابه خواستند که ” آیا برحکم رسول الله گردن نهیم ؟ چون ابولبابه حال آنها را با وجود ظالم بودن شان دیده رحم اش آمد وگفت: “بلی” و به حُلقومش اشاره کرد. یعنی: هر کاه به حکم پیامبرگردن نهادید کشته میشوید. بلا درنگ ابو لُبابه دانست که به خدا ورسولش خیانت ورزیده است. از این رو مستقیم به مسجد نبوی رفته خود را در یکی از ستون ها بسته کرد.( تا حال به ( اُسطُوَانَة ُ التَوبَة) معروف است، زهاد وسائلین خوبترمیشناسند) وسوگند یاد کرد که جز رسول الله ﷺ کسی دیگری نگشاید. ( السیرة الصحیحة النبویة، د/  اکرم ضیاء العمری، ج/2).
(1) شرح واقعۀ حاطب بن ابی بلتعه ( رضی الله عنه) ازاین قرار است :          ===
      واقعۀ  تخلف سه نفرصحابی ازاشتراک درغزوۀ  تبوک که را جع به صداقت وراستی شان آیت نازل گردید چنانچه میفرماید: « وَ عَلـَی الثـَّلاَثَةِ الَّذِینَ خَلِّفُوا… ثُمَّ تَابَ عَلَیهِم لِیَتُوبُوا »
—————————————————————————-
== نسبت خیانت و نقض عهدی که اهل مکه در پیمان صلح حدیبیه نمودند. زیرا قریش به جانبداری بنی بکر، هم پیمانان شان ، برقبیلۀ خزاعه هم پیمان مسلمانها تجاوز نموده و شامل جنگ گردیدند ، خزاعه بعد از تلفات شدید مجبور به تحَصّن در داخل حرم گردیدند. زعیم شان عمرو بن سالم خزاعی از خیانت اهل مکه به مدینه رفته به پیامبرﷺ شکایت نمود. پیامبرﷺ نسبت تخلف صریح اهل مکه پلان حمله بر مکه را طرح نموده و صحابه و مجاهدین سربه کف را بر اظهارات نمبر یک امر نمود. در این وقت حاطب ابن ابی بلتعه یک تن از مجاهدین بدری وازمهاجرین مکی بود ، نامۀ به سوی اهل مکه نوشت و از اظهارات و آمادگی مسلمانها و حمله به مکه خبر داد. و نامه را برای زنی داد تا به اهل مکه برساند ، و برای آن زن جایزه مقرر نمود.  و آن زن نامه را داخل  گیسو های  خود پنهان و به سواری اشتر راهی مکه گردید.
و ازجریان  واقعه برای پیغمیرﷺ وحی شد، علی و زبیر و مقداد (رضی الله عنهم) را فرستاد و دستور داد که زنی به سوی مکه روان است همرایش نامه است آن نامه را برگردانید. علی و زبیر و مقداد (رضی الله عنهم) روان شدند و زن را در منطقۀ (خلیقه) یافتند ، و آن زن را از اشتر پائین و تلاشی نمودند چیزی نیافتند ، علی (رض) فرمود: قسم به خدا نه پیامبردروغ گفته و نه ما دروغ میگویم ، یا نامه را میدهید ویا برهنه کرده نامه را میگیرم ! چون زن قاطعیت را دید نامه را از داخل موی سرخود بیرون نموده  تسلیم کرد.
نامه را به رسول الله ﷺ تسلیم دادند. پیامبر حاطب را طلب نموده علت را جویا گردید. حاطب (رضی الله عنه) فرمود: قسم به خدا، به الله و رسول وی ایمان ==
 ( توبه آیۀ: 118) یعنی: خداوند توبۀ آن سه نفری را می پذیرد که ( به غیرهیچ حکمی به آینده) واگذار شدند …  وآن گاه خداوند بر ایشان پیغام توبه داد تا توبه کنند ).  و آن سه نفر عبارت اند از: کعب بن مالک، مرارة بن الربیع وهلال بن اُمیه. که به غیرعذرازغزوۀ تبوک تخلف کرده بودند، و راجع به تخلف شان دروغ  هم  نگفتند، وهرسه انصاری بودند.
  4ـ  واقعۀ اقرار واصرار ماعز وغامدیه( رضی الله عنهما ) بخاطر ارتکاب فعل زنا. (1)
—————————————————————————-
=== دارم و نه ایمان خود را تبدیل نمودم ( منافق و مرتد نیستم ) چون اهل وعیالم  در مکه ( تحت ظلم ) است ، کدام حامی و عشیره ندارم ، صرف به خاطر مِنت گذاشتن بر آنها این  کار را کردم. عمر (رضی الله عنه) خواست جزا بدهد، پیامبرﷺ فرمود: آیا نمیدانید که خداوند برای بدری ها فرموده: ( اعملوا ما شئتم فقد غفرت لکم) بکنید آنچه را که میکنید من شما را بخشودم. ( تهذیب سیرة ابن هشام: ص/194ـ 198).
(1) داستان ماعز و غامدیه (رضی الله عنهما) از این قراراست:                         
   ا ـ عن عبد الله بن مسعودٍ قال : جاء رجل الی النبّی فقال: یا رسول الله إنی عا لجتُ امرأةً فِی اقصی المَدِینـَةِ، وانی اصبت منها ما دون ان امسها فانأ هذا فاقض فِیَّ مَا شِئت، فقال له عمرلقد سترک الله لو سترت علی نفسک قال ولم یرد علیه النبیّ شیـئاً وقال الرجل فانطلق فاتبعه النبّی رجلاً  فدعاهُ و تلا علیـه هـذه الآیه (وَاَقِم الصلاة طََََََرفَیِ النَهَارِ وَ زُلَفاً مِنَ الَیلِ إِنَ الحَسَنّاتِ  یُذهِبنَ السیئات). (مشکوة (1/57) به حوالۀ مسلم ) عبد الله بن مسعود( رضی الله عنه) ====
        منتهی درآن موارد که عدم رعایت اموراخلاقی به حقوق اجتماعی ارتباط میگیرد ، ویا به امن بلاد و سلامت محیط مربوط می شود ، ویا به ترویج و تشویق فحشاء منجر میگردد . در همچو موارد از طرف شارع جزای خاص برای متخلفین وضع گردیده است ، وامر تنفیذ و اجرای آن به دوش حکومت اسلامی و مسؤلین مسلمانها گذاشته شده است ، که عبارت از قوۀ قضائیه است.
—————————————————————————-
=== روایت میکند که  مردی  نزد پیامبرﷺ حاضر شده فرمود: ای  پیامبرخدا من با  زنی درقسمتی آخر مدینه عملی را انجام دادم ، من  بآن  زن  کاری  نمودم غیر از جماع ، اینک من حاضرهستم  دربارۀ من حکم کن آنچه را که میخواهید، عمر(رضی الله عنه) فرمود: خداوند کارتو را پنهان کرده ، ای کاش توهم پنهان میکردی ، ابن مسعود میگوید:  
نبی ﷺ هیچ  جواب نداد، و آن مرد بعد از انتظاررفت، شخصی را پیامبر فرستاد  وی را وا پس  طلب نمود پیامبر ﷺ این آیه را تلاوت  کرد:
( واقم الصلاة طرفی النهار…) نماز را برپادارید دربخش از روز، و بخش از شب، نیکی ها ذوب میکند بدی ها را.  
     2ـ مشکوة  درکتاب حدود ازبریده  روایت میکند که ماعزبن ما لک اسلمی نزد  پیامبر ﷺ  حاضر شده  فرمود:
ای پیامبر خدا مرا پاک کن ، پیامبرفرمود(هلاک نشوی) برو از الله  مغفرت بخواه وتوبه کن ، راوی می گوید : بعد از دقایق چند، بار دوم حاضرشده وفرمود:
ای پیامبر ﷺ مرا پاک کن، پیامبـرﷺ  سخن اول را تکرار کرد بالآخره ( در مرتبه چهارم ) پیامبرفرمود:
      اما درتمام بخشهای که به خود شخص ارتباط می گیرد وبه دیگران سرایت نمی کند و منافع عامه متضررنمی گردد، جزای دنیوی وضع نشده ، بلکه جزای متخلف به آخرت مُحّوِل  گردیده است.
از آن جمله مسایل (اخلاقی وآداب اجتماعی) است.
     اما درموارد که جزا تعین گردیده است مثل زنا وسرقت و غیره ازبخش احکام محسوب میگردد.
—————————————————————————
 
=== از چه  چیز؟  آن مرد گفت از زنا ،  پیامبر فرمود: آیا این دیوانه است ؟ در جواب گفته شد نه خیر دیوانه  نیست پیامبر فرمود: آیا شراب نوشیده است ؟
شخصی دهن وی  را بوی کرد ، بوی شراب  نبود، پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرمود: آیا زنا کرده اید! گفت بلی:  پیامبرامر کرد حَدّ را جاری کردند.
پیامبر بعد ازسه چهار روز تشریف آورد و فرمود:
استغفار کنید برای  ماعز، چنان توبه  کرده است که اگردرمیان یک جماعه تقسیم کرده شود کفایت می کند.
      بعداً زنی ازقبیلۀ غامد آمدواظهارکردکه ای پیامبرخدا!مرا پاک کن! پیامبر فرمود: ( ویحک) هلاک نشوی  برو توبه و استغفار کن ! زن گفت : آیا  می خواهی مرا رد کنید طوریکه ماعز را رد کردید! حمل من از زنی است ، پیامبرﷺ فرمود: حمل خودت! زن  گفت بلی ، پیامبرفرمود: تا که طفلت به دنیا نیاید(حدّ جاری نمی شود)  این زن را مردی از انصار بکفالت گرفت ،  وقتیکه طفل  پیدا شد به پیامبر خبر داد که غامدیه حمل اش را وضع کـرده است. در روایت دیگراست که پیامرفرمود:
برو تا که طفل پیدا شود ، وقتیکه طفل اش پیدا شد فرمود:برو تا که نان خورشود، وقتیکه آن طفل از شیر گرفته شد آن زن با طفل خود آمدعرض کرد که ای رسول خدا اینک طفل ازشیرگرفته شده است.(درروایت دیگراست که بدست آن طفل  پارچۀ نان بود) پیامبرطفل را به کفالت شخصی داد و امرکرد حدّ را بالای آن  جاری کردند. ( مشکوة کتاب الحدود ، وصحیح مسلم).
( اگرچه ازجملۀ مسایل اخلاقی هم باشد) درهمچو موارد صرف ایمان است که به پولیس و قاضی ضرورت ندارد وانسان را به                                محاکمه می کشاند وملامت میکند. ممکن شما بارها تجربه کرده باشید.
      مثال: شما با کسی خلاف اخلاق فاش و نا سزا گفتید ، به هرصورت موضوع گذشت.
حالا همان موضوع را اگرشما درخلوت یاد کنید نزد ایمان و وجدان تان خجالت و نادیم هستید چرا ؟
جواب: بخاطریکه حالا ایمان است که شما را درخلوت به سبب ارتکاب همان عمل زشت ، ودنباله روی ازشیطان محاکمه نموده و سرزنش میکند. البته این ندامت به تناسب قوت و ضعف ایمان افراد واشخاص فرق میکند .
بناءً میتوان گفت که : امور اخلاقی بالاترازامورقانونی است.
اخلاق است که عدالت را برکرسی می نشاند ، اخلاق است که گردن متکبرین وشیطان منشان را شکستانده آمادۀ ادای حقوق مظلومان میسازد، اخلاق است که امروز در جهان حکومت میکند. درآنجا که عدالت اخلاقی رعایت نمی شود ظلم واستبداد بیداد میکند. نالۀ وفریاد مظلومان را جزخدا کسی دیگرنمی شنود.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار + ده =