مبانی ایدلوژیکی اسلام

حمد و سپاس مر خداي راست، او را ستايش مي کنيم، و از او استعانت مي جوئيم و به درگاه او توبه مي کنيم و از شر نفس ها و اعمال بدمان به او پناه مي جوئيم، کسي را که خدا هدايت دهد، هيچ نيرويي نمي تواند گمراهش کند، و کسي را که خدا گمراه کند هيچ قدرتي نمي تواند هدايتش نمايد، گواهي مي دهيم که جز ذات يگانه و لا شريک، معبود بر حقي نيست و گواهي مي دهيم که محمد – صلى الله عليه وآله وسلم – بنده و فرستادة اوست.
پس از ثناء و ستايش: حقا که راست ترين سخن ها کتاب خدا و بهترين هدايت، هدايت محمد – صلى الله عليه وآله وسلم – و بدترين کارها در دين همان است که تازه پديد آيد، هر بدعتي گمراهي و هر گمراهي، جلب کننده بسوي آتش جهنم است.
قواعد پنج گانة اسلام
رسول خدا – صلى الله عليه وآله وسلم – فرمودند: «بني الإسلام علي خمس: شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمداً عبده ورسوله وإقام الصلاة وإيتاء الزکاة وصوم رمضان وحج البيت» (1).
ت: «اسلام بر پنج پايه بنا شده است: (1) گواهي دادن به اينکه جز خداي يگانه هيچ معبود برحقي وجود ندارد. و محمد – صلى الله عليه وآله وسلم – بنده و فرستادة اوست (2) برپا داشتن نماز (3) دادن زکات (3) روزه ماه رمضان (5) و حج خانة خدا».
مطالبي پيرامون پاية اول و آنچه بدان مربوط مي شود:
1 – براي هيچ احدي نزد خدا بجز داخل شدن در اسلام راه نجاتي وجود ندارد زيرا خداوند حکيم مي فرمايد:
{وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْأخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (85)} [آل عمران:85].
«کسي که جز اسلام دين ديگري برگزيند از وي پذيرفته نمي شود و او در آخرت از زيان کاران است».
و نيز فرمود:
{إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ (132)} [البقرة: 132].
__________
(1) – صحيح مسلم حديث شمارة «16»

(1/6)
«براستي که خداوند دين را براي سعادت شما برگزيده پس مبادا بميريد جز اينکه مسلمان باشيد».
2 – اسلام دين بر حق آسماني است که خداوند تمام پيامبران را جهت تبليغ آن فرستاده است. چنانکه مي فرمايد:
{إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ} [آل عمران: 19].
«محققاً دين مقبول در نزد خدا اسلام است».
{مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (67)} [آل عمران: 67].
«حضرت ابراهيم ÷ نه يهودي بوده و نه نصراني بلکه مسلماني حنيف (1) بوده و از مشرکان نبوده است».
{يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا} [المائدة: 44].
«پيامبراني به تورات (و ديگر کتب آسماني) حکم مي کنند که مسلمان بودند».
{وَقَالُوا لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (111) بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (112)} [البقرة: 111 – 112].
«گفتند: به بهشت داخل نشود مگر کسي که يهودي يا نصراني باشد، اين آرزوي باطل آنان است. بگو (اي پيامبر): چنانچه راستگو هستيد دليل خويش را بر اين ادعا بياوريد. آري (بلکه به بهشت داخل مي شود) کسي که نيت و عملش را براي خدا خالص گرداند در حالي که نيکوکارست پس پاداش وي نزد پروردگارش براي او محفوظ است نه بر آنان ترسي خواهد آمد و نه ايشان اندوهگين خواهند شد».
3 – و آنچه محمد ص با خود آورده عبارت از همان دين اسلام است که براي هيچ کس جز داخل شدن در آن راه نجاتي وجود ندارد.
خداوند متعال مي فرمايد:
__________
(1) – حنيف: به کسي گفته مي شود که همواره از هر موجودي غير از خدا روي گردان بوده و براي پرستش حرفاً به خدا روي مي آورد مترجم.

(1/7)
{قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (162) لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (163)} [الأنعام: 162 – 163].
«بگو (اي پيامبر): همانا نماز و قرباني من و مرگ و زندگي من همه خالص براي خداي است که پروردگار جهانيان است. هيچ شريک و همتايي ندارد بهمين چيز امر شده ام و من اولين مسلمانم».
{فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِّلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّ‍ينَ ءَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوا وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ (20)} [آل عمران:20].
«اي رسول ما، اگر با تو به چون و چرا برخاستند پس بگو: من خودم و پيروانم را به خدا سپرده ام. و به آناني که کتاب داده شده اند و به اميين بگو: آيا اسلام را پذيرفتيد؟ پس اگر پذيرفتند براستي که هدايت شده اند و اگر روگردانيدند جز اين نيست که مسئوليت تو صرفاً تبليغ است و خداوند بر احوال بندگان بيناست».
4 – هيچ کس نمي تواند عملاً در اسلام داخل شود مگر اينکه به پيامبر ص ايمان داشته باشد زيرا خداوند مي فرمايد:
{يَاأَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَ‍آمِنُوا خَيْرًا لَّكُمْ} [النساء:170].
«اي مردم، به تحقيق که پيامبر از جانب پروردگارتان براي شما حق آورده است، پس ايمان بياوريد که براي شما بهتر است».
{قُلْ يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِ وَيُمِيتُ فَ‍آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (158)} [الأعراف: 158].

(1/8)
«اي مردم! من فرستادة خدا بسوي همه شما هستم، خداي که ملکيت آسمان ها و زمين از آن اوست، هيچ معبود بحقي جز او نيست، زنده مي کند و مي ميراند. پس به خداوند و رسول او، آن پيامبر امي (درس ناخوانده اى) كه به خداوند و کلمات او ايمان دارد، ايمان آوريد و از او پيروى كنيد، تا هدايت شويد».
رسول اکرم ص مي فرمايد: «وَالَّذِى نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لاَ يَسْمَعُ بِى أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الأُمَّةِ يَهُودِىٌّ أَوْ نَصْرَانِىٌّ ثُمَّ يَمُوتُ وَلاَ يُؤْمِنُ بِالَّذِى أُرْسِلْتُ بِهِ إِلاَّ كَانَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ» (1).
«قسم بذاتي که جان محمد در دست اوست، هيچ احدي از اين امت چه يهودي و چه نصراني باشد که پيرامون مبعوث شدن من بشنود آنگاه بميرد و به آنچه من براي تبليغ آن مأمور شده ام ايمان نياورد مگر اينکه از اهل دوزخ خواهد بود».
5 – داخل شدن در اسلام و ايمان آوردن به پيامبر، با گواهي دادن به لاإله إلا الله محمد رسول الله امکان پذير است. زيرا رسول خدا ص هنگامي که معاذ بن جبل س را به يمن فرستاد به او فرمود: «إِنَّكَ تَأْتِى قَوْمًا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ. فَادْعُهُمْ إِلَى شَهَادَةِ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنِّى رَسُولُ اللَّهِ فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذَلِكَ فَأَعْلِمْهُمْ أَنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ خَمْسَ صَلَوَاتٍ فِى كُلِّ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذَلِكَ فَأَعْلِمْهُمْ أَنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ صَدَقَةً تُؤْخَذُ مِنْ أَغْنِيَائِهِمْ فَتُرَدُّ فِى فُقَرَائِهِمْ فَإِنْ هُمْ أَطَاعُوا لِذَلِكَ فَإِيَّاكَ وَكَرَائِمَ أَمْوَالِهِمْ وَاتَّقِ دَعْوَةَ الْمَظْلُومِ فَإِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ اللَّهِ حِجَابٌ» (2).
__________
(1) – صحيح مسلم حديث شمارة (153).
(2) – صحيح مسلم حديث شماره (19).

(1/9)
(تو نزد گروهي از اهل کتاب خواهي رفت، پس آنان را به گواهي دادن به اينکه جز خداي يگانه هيچ معبود برحقي نيست و من رسول خدا هستم دعوت کن، اگر اين را پذيرفتند پس آگاهشان کن که خداوند در شبانه روزي پنج وقت نماز بر آنان فرض گردانيده، اگر اين را هم پذيرفتند آگاهشان کن که خداوند زکاتي بر آنان فرض گردانيده که از ثروتمندانشان گرفته مي شود و به تنگ دستان شان بازگردانيده مي شود اگر اين را هم قبول کردند مبادا بر روي بهترين اموالشان دست بيندازي، و از دعاي مظلوم بترس زيرا که بين دعاي او و بين خدا پرده اي نيست).
(1/10)
6 – اولين واجب بر هر ملکف اعم از مسلمان بالغ و يا کافري که قصد دخول در اسلام را دارد اين است که به مفهوم واقعي «لا إله إلا الله محمد رسول الله» اقرار کند و ايمان بياورد بدليل حديث حضرت معاذ بن جبل س که گذشت، و بدليل حديث وفات ابي طالب که تفصيلش چنين است: هنگامي که وفات ابوطالب نزديک شد رسول خدا ص نزد او آمده، ابوجهل و عبدالله بن ابي اميه را نيز آنجا يافت، رسول خدا ص فرمود: «يَا عَمِّ، قُلْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ، كَلِمَةً أَشْهَدُ لَكَ بِهَا عِنْدَ اللَّهِ». (اي عموجان، بگو لااله الا الله، اين سخني است که بخاطر آن در نزد خداوند برايت گواهي خواهم داد). ابوجهل و عبدالله بن ابي اميه گفتند: اي ابو طالب، آيا از دين عبدالمطلب روي مي گرداني؟! پيامبرص، همچنان دعوت را بر او عرضه مي نمودند و هر بار آن دو نفر مزاحمت مي کردند، تا اينکه بالاخره أبوطالب حرف آخرش را گفت که او بر دين عبدالمطلب است، و بدين ترتيب از گفتن لااله الا الله انکار نمود (1). وبدليل ارشاد رسول اکرمص که فرمودند: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَيُؤْمِنُوا بِى وَبِمَا جِئْتُ بِهِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّى دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلاَّ بِحَقِّهَا وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ» (2).
(امر کرده شدم با مردم بجنگم تا شهادت دهند که معبود برحقي نيست جز خدا، و به من و رسالتي که آورده ام ايمان بياورند پس اگر چنين کردند جان و مالشان از دست من سالم مي ماند مگر به حق آن و حسابشان بر خدا است).
__________
(1) – متفق عليه، [صحيح بخاري حديث شماره (1294) و صحيح مسلم حديث شماره (24)].
(2) – صحيح مسلم حديث شماره (21) بروايت ابي هريره رضي الله عنه.

(1/11)
7 – تا زماني که گوينده اصل معناي کلمه شهادت را نداند صرفاً گفتن آن کافي نيست بدليل فرموده پيامبر اکرم ص در حديثي که گذشت «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَيُؤْمِنُوا بِى وَبِمَا جِئْتُ بِهِ».
8 – براي داخل شدن در اسلام کافي است مکلف کلمه يا جمله اي بر زبان آورد که به معناي کلمه شهادت دلالت داشته باشد، بدليل حديث بني جذيمه که حضرت عبدالله بن عمرم آن را چنين روايت مي کنند: «پيامبر – صلى الله عليه وسلم – خالد بن وليد – رضي الله عنه – را نزد بني جذيمه فرستاد تا آنانرا بسوي اسلام فرا خواند، آن ها نتوانستند جمله أسلمنا (يعني اسلام آورديم) را درست، تلفظ کنند لذا مي گفتند: «صبأنا صبأنا» خالد شروع به کشتن و اسير کردن آنان نمود، اسير هر يک از ما را به خودش مي سپرد، گفتم من که اسيرم را نمي کشم و هيچ يک از دوستانم اسيرانشان را نکشتند تا اينکه خدمت پيامبر – صلى الله عليه وسلم – آمديم و جريان را بازگو نموديم، حضرت دستانشان را بلند کردند و دوباره فرمودند: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ» (1).
__________
(1) – صحيح البخاري حديث شماره 7189.

(1/12)
(خدايا! من از اين عمل خالد ببارگاهت اعلان بيزاري مي کنم) (1).
__________
(1) – حضرت خالدبن وليد س کسي که نه تنها شرف صحابي بودن را حاصل نموده بلکه رسول خدا – صلى الله عليه وآله وسلم – وي را سيف الله لقب دادند، حقا که او شمشير برهنه اي از سوي خدا بر دشمنان اسلام و قرآن بود، او فرمانده اي بود که در تمام جنگ هايش هرگز شکست نخورد، او فتنة ارتداد را که توطئه اي خطرناک از سوي منافقين براي از بين بردن اسلام بود به شکست واداشت و رسوا نمود، او فاتح عراق و قهرمان يرموک بود، او کسي بود که، در جنگ هايش با فارس و روم دلاوري ها نمود و جانفشاني ها بخرج داد تاريخ قهرماني بزرگتر از او نمي شناسد، در سال هشتم هجري وفاتش نزديک شد با تأسف فرمود: حدوداً در صد جنگ شرکت کردم، جايي در بدنم نيست که به آن تير اصابت نکرده يا ضربه شمشيري نخورده باشد، اما امروز بسيار متأسفم که مانند شتر در روي رختخوابم دارم مي ميرم.
اعزام حضرت خالد س با سيصد و پنجاه نفر از مهاجرين و انصار بسوي قبيله بني جذيمه بعد از فتح مکه و قبل از غزوه حنين بود.
ولي راجع به آنچه که در اين حديث بخاري آمده که رسول اکرم – صلى الله عليه وآله وسلم – فرمودند: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ» و اينکه حضرت خالد چرا و با چه انگيزه اي اين کار را کرد علماء مي گويند، معني کلمة «صبأنا» در اصطلاح آنروز اين بود که کسي دين خودش را بگذارد و در دين ديگري داخل شود و لذا قريشي ها با مردم مکه به هر کسي که مسلمان مي شد مي گفتند: فلا صبأ يعني فلاني بي دين شده است، يا دين خودش را رها کرده و به دين ديگري داخل شده است، بني جذيمه هدفشان از گفتن کلمه «صبأنا» اين بود که ما مسلمان شديم چون که حضرت عبد الله بن عمر – رضي الله عنهما – همين را فهميد که آنها حقيقتاً مقصودشان مسلمان شدن است، فلذا اسيرش را نکشت و به يارانش دستور داد که اسيرانشان را نکشند.

اما حضرت خالد از گفتن کلمه «صبأنا» که آنها تکرار کردند بنابر همان مفهوم معکوس که داشت اين را نفهميد که آنها قصد داخل شدن در اسلام را دارند لذا با آنها جنگيد تا با صراحت اسلام شان را اعلان کنند، و طبعاً حضرت خالد از نظر فقه و دانش و فهم و درک مسائل ديني واسرار و رموز آن مانند ابن عمر و ديگر فقهاي صحابي نبود، لذا يک علتي که اين مسأله از حضرت خالد پنهان ماند، همين بود، بنابراين چيزي که پيامبري – صلى الله عليه وآله وسلم – از حضرت خالد ناپسند دانستند بنابر قول امام خطابي تصميم عجولانه خالد بود و اينکه تحقيق نکرد که مقصود آنها چيست؟ علماء و ائمه زيادي در اين باره عذرهاي واضح و شرعي براي خالد ذکر کرده اند، از جمله اينکه تصميم حضرت خالد بنابر اجتهاد و تأويل وي بود، و دليل بسيار روشنش هم اين است که بعد از اين واقعه هم حضرت خالد همچنان از اعتماد فوق العاده اي در نزد پيامبر – صلى الله عليه وآله وسلم – برخوردار بود، لذا چندين بار ديگر نيز بعد از اين جريان پيامبر – صلى الله عليه وآله وسلم – او را به فرماندهي لشکر گماشتند و به او مسئوليت دادند.
(1/13)
9 – صرفاً گفتن شهادتين و فهم معناي آن بدون تصديق کامل و اعتقاد راسخ کافي نيست، بدليل اين فرمودة خداوند متعال که:
{فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ} [محمد: 19].
«پس به يقين بدان که جز خداي يگانه معبود برحقي نيست».
و نيز اين فرموده خداوند متعال:
{إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ (1)} [المنافقون: 1].
«هرگاه منافقان نزد تو آيند، گويند: گواهي مي دهيم که البته تو رسول خدايي، و خدا مي داند که حقيقتاً تو رسول خدا هستي و خداوند گواهي مي دهد که منافقان دروغ گويند».
10 – براي آنکه شخصي در دائره اسلام داخل گردد اين هم کافي است که به آنچه پيامبرص آورده و خبر داده يقين کند و در برابرش گردن نهد چنانکه در حديث ضمام بن ثعلبه بروايت حضرت انس – رضي الله عنه – آمده است که فرمود: «در حالي که با پيامبر ص در مسجد نشسته بوديم ناگهان مردي شترسوار ظاهر شد شترش را در مسجد خواباند و بست و سپس گفت: کدام يک از شما محمد است؟ گفتيم: همين مرد سفيدپوشي که تکيه کرده. گفت: ابن عبدالمطلب؟ پيامبر – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: بله، من فرزند عبدالمطلبم. گفت: مي خواهم چيزي بپرسم، اگر لهجه ام تندتر بود از من ناراحت نشوي. فرمود: هر چه دوست داري بپرس. گفت: تو را به پروردگارت و پروردگار آناني که قبل از تو بودند سوگند مي دهم: آيا خداوند تو را بسوي همة مردم، پيامبر فرستاده است؟ فرمود: حتماً بله.
گفت: تو را به خدا سوگند، آيا خداوند تو را امر کرده که هر سال اين ماه رمضان را روزه بگيري؟ فرمود: حتماً بله. گفت: تو را به خداي بزرگ سوگند، آيا خداوند تو را امر کرده که اين مال زکات را از ثروتمندان ما بگيري و در ميان فقراي ما تقسيم کني؟ فرمود: حتماً بله.

(1/14)
مرد گفت: به آنچه که آورده اي ايمان آوردم من نماينده قبيله ام هستم. من ضمام بن ثعلبه ام، از قبيله بني سعد بن بکر (1).
11 – علاوه بر تصديق و اعتقاد راسخ همچنان بر مؤمن واجب است که عقل و فهم خود را در آيات خدا با دقت استعمال کند و تمامي دستورات اسلام را به اجراء درآورد و در اين باره خداوند متعال مي فرمايد:
{قُلِ انظُرُوا مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ} [يونس: 101].
«بگو بنگريد که در آسمان ها و زمين چيست».
{فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ (5)} [الطارق: 5].
«پس بايد ببينيد انسان که از چه چيزي آفريده شده است».
{فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ (24)} [عبس: 24].
«پس بايد بنگرد انسان به غذاي خويش».
{أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ (17) وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ (18) وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ (19) وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ (20)} [الغاشية: 17 – 20].
«آيا به شتر نمي نگرند که چگونه آفريده شده، و به آسمان که چگونه برافراشته شده، و به کوه ها که چگونه نصب گرديده، و به زمين که چگونه هموار شده است».
12 – نگاهي که بر مکلف واجب است (انظروا … فلينظر … أفلا ينظرون … )، همچنانکه در آيات گذشته ذکر شد شامل تفکر و تدبر است، بنابراين مي فرمايد:
{وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ} (2) [التوبة: 6].
«چنانچه مشرکي از تو پناه خواست پناهش بده، تا کلام خدا را بشنود سپس او را به جايگاه امنش برسان».
__________
(1) – متفق عليه.
(2) – ظاهراً استدلال از اين آيه چندان موجه نيست اما احتمال مي رود که مقصود شنواندن آيات خدا به ديگران باشد تا در باره آن تفکر و تدبر کنند. مترجم

(1/15)
13 – اگر کسي شبهه اي برايش پيش آمد بر او واجب است که براي رفع آن اقدام نمايد يا خودش جستجو کند يا از اهل علم بپرسد خداوند بزرگ مي فرمايد:
{وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِي} [البقرة: 23].
«اگر شما در آنچه ما بر بنده خويش نازل کرده ايم در شک هستيد پس يک سوره اي مانند آن بياوريد».
{فَإِن كُنتَ فِي شَكٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ فَسْ‍ئَلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكَ}
[البقرة:23].
«اگر در آنچه ما بر تو نازل کرده ايم شک و ترديدي داري پس از کساني بپرس که قبل از تو کتاب مي خواندند».
{فَسْ‍ئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (43)} [النحل: 43].
«پس اگر نمي دانيد از علماء بپرسيد».
14 – اگر کسي در دلش وسوسه اي هم پيدا شد بايد به خدا پناه بجويد و بگويد: «آمنت بالله ورسوله» به خدا و رسولش ايمان آوردم.
چنانکه خداوند مي فرمايد:
{وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (36)} [فصلت:36].
«اگر وسوسه کننده اي از جانب شيطان خواست تو را بفريبد به خدا پناه بجوي زيرا اوست شنواي دانا».
و در حديث حضرت ابوهريره – رضي الله عنه – آورده است که گفت: رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمودند:

(1/16)
«يَأْتِى الشَّيْطَانُ أَحَدَكُمْ فَيَقُولُ: مَنْ خَلَقَ كَذَا وَكَذَا؟ حَتَّى يَقُولَ لَهُ مَنْ خَلَقَ رَبَّكَ فَإِذَا بَلَغَ ذَلِكَ فَلْيَسْتَعِذْ بِاللَّهِ وَلْيَنْتَهِ» (1). أو مِن طريق آخر: «فَلْيَقُلْ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ» (2). ممکن است شيطان پيش کسي از شما بيايد و بگويد: اين را چه کسي آفريده؟ و آن را چه کسي آفريده؟ تا اينکه خواهد گفت: پروردگارت را چه کسي آفريده است؟ اگر کار به اينجا کشيد بايد به خدا پناه بجويد و بازايستد). و در روايت ديگري هست که بايد بگويد: (بخدا و رسولش ايمان آوردم).
«بيان معني اسلام»
15 – هرگاه در شريعت لفظ اسلام بکار برده شود مقصود دين کامل است که حضرت محمدص آن را آورده و شامل عقايد و عبادات و احکام مي گردد.
چنانکه خداوند مي فرمايد:
{إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ} [آل عمران: 19].
«براستي که دين پسنديده نزد خداوند اسلام است».
و نيز مي فرمايد:
{وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا} [المائدة: 3].
«و اسلام را بعنوان دين براي شما پسنديدم .. ».
و نيز ارشاد رسول گراميص که فرمودند: «بني الإسلام علي خمس … » نص کامل حديث با ترجمه اش گذشت.
16 – اسلام که عبارت از دين کامل الهي است، معنايش فروتني و فرمانبرداي ظاهري و باطني و اخلاص و صميميت براي خداوند است به دليل اين ارشاد خداوندي که مي فرمايد:
{وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا (125)} [النساء: 125].
«چه کسي از روي دينداري بهتر از آن است که خودش را به خدا تسليم کرده، در حالي که وي نيکوکار است و از دين حنيف ابراهيم پيروي مي کند، و خداوند ابراهيم را خليل خودش برگزيده است».
و نيز اين فرموده پروردگار که:
__________
(1) – متفق عليه.
(2) – مسند أحمد.

(1/17)
{بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (112)} [البقرة: 112].
«آري کسي که خودش را تسليم خدا کند در حالي که نيکوکار است پس پاداش وي نزد پروردگارش محفوظ است، اين گروه نه ترسي بر آنان طاري مي شود و نه ايشان غمگين مي شوند».
و همچنين اين فرموده الهي که:
{فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ} [آل عمران: 20].
«پس بگو من خودم را تسليم پروردگار کردم و کساني که از من پيروي مي کنند نيز چنين اند».
17 – دين سراسر انقياد و فرمانبرداري، و اخلاص و يک سويي براي خداوند است به همين لحاظ اسلام ناميده شده است. قرآن کريم اين حقيقت را چقدر جالب تصوير مي کند:
{وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ (5)} [البينة: 5].
«امر نشده اند مگر به اينکه خدا را پرستش کنند در حالي که هر عبادتي را صرفاً براي او اختصاص دهند و از باطل روي گردان بوده و به حق روي آورند، و نماز را بر پاي دارند و زکات را ادا نمايند و اين است دين مستقيم».

(1/18)
18 – اسلام در اصطلاح شريعت بمعناي اعمال ظاهري است که برحسب ظاهر دلالت بر انقياد و فرمانبرداري مي کند و اذعان و باوري که مبني بر تصديق کامل به آنچه در حديث جبرييل – عليه السلام – آمده نيز مي آيد چنانکه گذشت که جبرييل – عليه السلام – فرمود: اي محمد، راجع به اسلام مرا خبر ده رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: «الإِسْلاَمُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ وَتُقِيمَ الصَّلاَةَ وَتُؤْتِىَ الزَّكَاةَ وَتَصُومَ رَمَضَانَ وَتَحُجَّ الْبَيْتَ إِنِ اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبِيلاً» (1) (اسلام اين است که گواهي دهي بر اينکه معبود برحقي جز خداي يگانه نيست و محمد – صلى الله عليه وسلم – فرستاده اوست، و نماز را برپاي داري، و زکات را ادا کني و ماه رمضان را روزه بگيري، و چنانچه استطاعت داشته باشي حج کني، جبرئيل فرمود: راست گفتي).
19 – اسلام به معني تسليم شدن، بدون تصديق قلبي نيز مي آيد، که البته نفعي براي صاحبش ندارد، زيرا خداوند مي فرمايد:
{* قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ} [الحجرات: 14].
«باديه نشين ها گفتند: ايمان آورديم، بگو: ايمان نياورديد بلکه بگوئيد: اسلام آورديم زيرا هنوز ايمان در دل هاي شما داخل نشده است».
__________
(1) – صحيح مسلم.

(1/19)
و در حديث سعد ابن ابي وقاص – رضي الله عنه – آمده است که فرمود: رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – گروهي از مؤلفة القلوب را مال غنيمت دادند در حالي که سعد خودش با آنان نشسته بود گفت: پيامبر اکرم – صلى الله عليه وسلم – در آن ميان بعضي را که از نظر من بهتر از همه بود جا زدند. گفتم: اي رسول خدا! نظر شما در مورد فلاني چيست؟ من که او را مؤمن ميدانم، رسول گرامي – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: مؤمن يا مسلمان؟ اندکي سکوت کردم و سپس شناخت من از وي مرا آرام نگذاشت، گفتم: اي رسول خدا! نظر شما در مورد فلاني چيست؟ من که او را مؤمن مي دانم، رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: مؤمن يا مسلمان؟ اندکي سکوت کردم باز شناخت من از او مرا آرام نگذاشت گفتم: اي رسول خدا! نظر شما در مورد فلاني چيست؟ من که بخدا او را مؤمن مي دانم، رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: مؤمن يا مسلمان؟ آنگاه فرمودند: من به کسي که اينگونه مال و هديه مي دهم مي خواهم دلش را بدست آورم چون مي ترسم بر چهره اش به جهنم کشيده شود وگرنه مي دانم که ديگران از نظر کيفيت ايماني از او بهترند (1).
«بيان معني ايمان»
20 – ايمان در لغت بمعناي تصديق و باور است. بدليل ارشاد باريتعالي که «از زبان برادران حضرت يوسف – عليه السلام -» مي فرمايد:
{وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ (17)} [يوسف: 17].
«تو گفتة ما را باور نخواهي کرد گرچه ما راستگو باشيم».
21 – ايمان که بمعناي تصديق جازم باشد محل و جايگاهش قلب است. بدليل فرموده الهي:
{وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ} [الحجرات: 14].
«هنوز ايمان در دل هاي شما داخل نشده است».
و نيز:
__________
(1) – صحيح مسلم حديث شماره (150).

(1/20)
{إِنَّمَا يَسْتَ‍ئْذِنُكَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ (45)} [التوبة: 45].
«جز اين نيست کساني براي نرفتن به جهاد از تو اجازه مي گيرند که به خدا و روز قيامت ايمان ندارند، و دل هايشان در شک است پس آنان در شک خودشان سرگردانند».
و بدليل حديث ابوسعيد خدري – رضي الله عنه – که گفت رسول خداف فرمودند: «يُدْخِلُ اللَّهُ أَهْلَ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ، يُدْخِلُ مَنْ يَشَاءُ بِرَحْمَتَهِ، وَيُدْخِلُ أَهْلَ النَّارِ النَّارَ، ثُمَّ يَقُولُ: انْظُرُوا مَنْ وَجَدْتُمْ فِى قَلْبِهِ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ إِيمَانٍ فَأَخْرِجُوهُ» (1) (خداوند بهشتيان را به بهشت داخل مي کند البته هر کس را او خواسته باشد و برحمت خودش در آن داخل مي کند و دوزخيان را به دوزخ داخل مي کند. آنگاه به فرشتگان دستور مي دهد که: ببينيد هر کس که ذره اي ايمان هم در قلبش يافتيد، از دوزخ بيرونش کنيد).
22 – لفظ «ايمان» در اصطلاح شريعت به معناي تصديق جازم به خدا و فرشتگان و کتاب ها و پيامبرانش و روز رستاخير، و قضاء و قدر الهي اعم از خير و شر و تلخ و شيرين نيز مي آيد. و دليلش اين ارشاد خداوند متعال است که مي فرمايد:
{آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِي} [البقرة: 285].
«پيامبر به آنچه که از جانب پروردگارش بر او نازل گرديده ايمان آورده است، و مؤمنان نيز همچنين، همه به خدا و فرشتگان و کتاب ها و رسولانش ايمان آوردند. و گفتند: در بين هيچ يک از پيامبران او فرقي نمي گذاريم، ايمان ما به همه آن ها يکسانست».
__________
(1) – متفق عليه.

(1/21)
و نيز در حديث جبرئيل – عليه السلام – که به پيامبر – صلى الله عليه وسلم – فرمود، مرا از ايمان خبر ده. فرمودند: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ وَحُلْوِهِ وَمُرِّهِ» (اينکه به خدا و فرشتگان و کتاب ها و پيامبرانش ايمان داشته باشي و همچنين به تقدير خداوندي اعم از خوب و بد و تلخ و شيرينش ايمان داشته باشي).
23 – ايمان در اصطلاح شريعت به مفهوم اعمال ظاهري (اعم از اعمال و اقوال) مبني بر تصديق و يقين نيز آمده است. چنانکه در حديث وفد عبدالقيس آمده که حضرت ابن عباس م گفت: پيامبر – صلى الله عليه وسلم – آنان را امر کرد که به خداي يگانه ايمان بياورند و فرمود: آيا مي دانيد ايمان چيست؟ گفتند: خدا و رسولش بهتر مي دانند. فرمود: گواهي دادن به اينکه معبود برحقي جز خداي يگانه نيست. و محمد رسول خدا است. و بر پا داشتن نماز و پرداختن زکات و روزه ماه رمضان، و اينکه يک پنجم از مال غنيمت را بپردازند (1).
24 – گاهي لفظ «اسلام» و لفظ «ايمان» هرکدام بجاي يکديگر بر اعتقاد جازم قلب، و اعمال ظاهره اعم از قول و فعل و غيره که مبني بر آن اعتقاد باشد نيز استعمال شده است، چنانکه حديث جبرئيل ـ در تفسير اسلام ـ و حديث وفد عبدالقيس ـ در تفسير ايمان گذشت.
«حاصلي از آنچه که گذشت»
استعمال لفظ اسلام و ايمان هر يک بجاي ديگري بر اعتقاد و اقرار و عمل.
25 – دين بطور کلي عبارت از اعتقاد به قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح ظاهري و باطني است. و هر کدام از اين سه، به اعتباري ايمان و به اعتباري ديگر اسلام ناميده مي شود.
1 – پس اعتقاد به قلب ايمان ناميده مي شود زيرا که تصديق و باور است و اسلام ناميده مي شود، چرا که اعتقاد قلبي به چيزي، اذعان و فروتني و تسليم در برابر اوست.
__________
(1) – متفق عليه.

(1/22)
2 – نطق يا اقرار شهادتين با زبان ايمان ناميده مي شود چونکه بر تصديق دلالت دارد و اسلام ناميده مي شود زيرا که بر فروتني و فرمانبرداري دلالت دارد.
3 – مثلاً زکات ايمان ناميده مي شود چونکه مبني بر تصديق است و ثمره اي از ثمرات آن، و اسلام ناميده مي شود زيرا که اذعان و انقياد است. و محبت بخاطر خدا ايمان ناميده مي شود چونکه مبني بر تصديق و ثمره اي از ثمرات آن است و اسلام ناميده مي شود زيرا که اذعان و انقياد است.
26 – ايمان در اصطلاح شرعي عبارت است از اقرار به زبان و تصديق به قلب و عمل با جوارح، کسي که اين هر سه را بجاي آورد ايمانش تکميل شده وگرنه ناقص است زيرا که خداوند متعال مي فرمايد:
{إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ} [الأنفال: 2].
«جز اين نيست که مؤمنون حقيقي کساني اند که هرگاه يادي از خدا شود دل هايشان به ترس و لرز درآيد».
{إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (15)} [الحجرات: 15].
«جز اين نيست که مؤمنان حقيقي کساني هستند که به خدا و رسولش ايمان آوردند و سپس شک ننمودند و با مال ها و جان هايشان در راه خدا جهاد کردند، اين گروه همين هايند راستگويان».

(1/23)
رسول گرامي – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: «لا يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ» (1) (هيچ يک از شما ايمانش کامل نمي گردد تا هنگامي که آنچه براي خود مي پسندد براي برادر مسلمانش نيز بپسندد) و نيز فرمودند: «لاَ يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ وَالِدِهِ وَوَلَدِهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ» (2). (هيچ يک از شما ايمانش کامل نمي گردد تا وقتي که من در نزد وي از پدر و فرزندش و همه مردم محبوب تر نباشم).
«الإِيمَانُ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ أَوْ بِضْعٌ وَسِتُّونَ شُعْبَةً، فَأَفْضَلُهَا قَوْلُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَدْنَاهَا إِمَاطَةُ الأَذَى عَنِ الطَّرِيقِ وَالْحَيَاءُ شُعْبَةٌ مِنَ الإِيمَانِ» (3).
(ايمان هفتاد و چند يا شصت و چند شاخه است که بهترين آن گفتن: لا إله إلا الله و کمترين آن دور کردن موانع از سر راه است. و حياء نيز شعبه اي از ايمان است).
27 – ايمان کم و زياد مي شود، با زياد شدن اعمال نيک زياد مي شود و با کم شدن آن کم. خداوند مي فرمايد:
{وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا} [الأنفال: 2].
«هرگاه آيات خدا بر آنان خوانده شود ايمانشان را زياد مي کند».
و نيز مي فرمايد:
{الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ (173)} [آل عمران: 173].
«آناني که منافقان به آنان گفتند: همانا مردم کافر بر عليه شما لشکر و نيرو جمع کرده اند پس از آنان بترسيد، اين سخن بر ايمانشان بيفزود، و گفتند: خدا براي ما کافي است و او بهترين کار ساز است».
__________
(1) – متفق عليه. به روايت أبوهريره – رضي الله عنه -.
(2) – متفق عليه. به روايت انس – رضي الله عنه -.
(3) – متفق عليه. به روايت أبوهريره – رضي الله عنه -.

(1/24)
پيامبر اکرم – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَذَلِكَ أَضْعَفُ الإِيمَانِ» (1).
(هر کس از شما امر ناپسندي را ببيند بر او لازم است که آن را با دستش تغيير دهد اگر نتوانست با زبانش و اگر نتوانست با قلبش، و اين ضعيف ترين درجه ايمان است).
28 – تصديق که اساسي ترين جزء ايمان است گاهي قوي و گاهي ضعيف مي شود با نگاه کردن در آيات کوني و تدبر نمودن در آيات سمعي و تقرب جستن به خدا و با عبادات مشروع قوي مي شود و با عکس اين ها ضعيف مي گردد. خداوند متعال بنقل از ابراهيم ÷ مي فرمايد:
{وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي} [البقرة: 260].
«ليکن مي خواهم که دلم آرام گيرد».
و نيز مي فرمايد:
{وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ (75)} [الأنعام:75].
«همچنين ملکوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نشان مي داديم تا از يقين کنندگان باشد».
__________
(1) – متفق عليه. به روايت ابوسعيد خُدري – رضي الله عنه -.

(1/25)
رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – در حديثي که ابوهريره – رضي الله عنه – روايت مي کند فرمودند: «مَنْ نَفَّسَ عَنْ مُؤْمِنٍ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ الدُّنْيَا نَفَّسَ اللَّهُ عَنْهُ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَمَنْ يَسَّرَ عَلَى مُعْسِرٍ يَسَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِ فِى الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ، وَمَنْ سَتَرَ مُسْلِمًا سَتَرَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ، وَاللَّهُ فِى عَوْنِ الْعَبْدِ مَا كَانَ الْعَبْدُ فِى عَوْنِ أَخِيهِ، وَمَنْ سَلَكَ طَرِيقًا يَلْتَمِسُ فِيهِ عِلْمًا سَهَّلَ اللَّهُ لَهُ بِهِ طَرِيقًا إِلَى الْجَنَّةِ، وَمَا اجْتَمَعَ قَوْمٌ فِى بَيْتٍ مِنْ بُيُوتِ اللَّهِ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَيَتَدَارَسُونَهُ بَيْنَهُمْ إِلاَّ نَزَلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكِينَةُ وَغَشِيَتْهُمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْهُمُ الْمَلاَئِكَةُ وَذَكَرَهُمُ اللَّهُ فِيمَنْ عِنْدَهُ وَمَنْ بَطَّأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ» (1).
(کسي که غمي را از مسلماني دور کند خداوند در روز قيامت غمي را از او دور خواهد نمود. و کسي که بر تنگ دستي آسان بگيرد خداوند در دنيا و آخرت بر او آسان خواهد گرفت، و خداوند همواره به بنده اش کمک خواهد نمود مادامي که بنده به برادر مسلمانش کمک کند، کسي که راهي براي جستجوي علم در پيش گيرد خداوند راهي را بسوي بهشت برايش آسان خواهد نمود. هيچگاه چنين نخواهد شد که عده اي از مردم در يکي از خانه هاي خدا جمع شوند و با يکديگر به خواندن کتاب خدا مشغول شوند مگر اينکه بر دل هاي آنان سکون و آرامش فرود خواهد آمد و رحمت الهي آنان را خواهد پوشاند و فرشتگان بدور آنان حلقه خواهند زد، و خداوند آنان را جزو مقربين خودش خواهد شمرد. و بدانيد که کسي که عملش او را عقب بيندازد و از قدرش بکاهد نسبش نمي تواند او را پيش بيندازد و ارزشش را زياد کند).
__________
(1) – صحيح مسلم.

(1/26)
در حديث حضرت حنظله (سيدي – رضي الله عنه – که از کاتبان رسول الله – صلى الله عليه وسلم – بود)، آمده است که گفت: يک روز هنگامي که حضرت ابوبکر صديق – رضي الله عنه – با من روبرو گرديد فرمود: حنظله تو چطوري؟ گفتم: حنظله منافق شده است. فرمود: سبحان الله! اين چه حرفي است؟! گفتم: همين، وقتي که پيش رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – هستيم و با ما از بهشت و دوزخ صحبت مي کند، گويا با چشم سر آن ها را ببينيم اما وقتي که از مجلس آن حضرت – صلى الله عليه وسلم – بيرون مي آييم و با زنان و فرزندان و کار و کسب مشغول مي شويم بسياري چيزها را فراموش مي کنيم. حضرت ابوبکر صديق – رضي الله عنه – فرمود: ما هم با همين مشکل روبرو هستيم. من و ابوبکر با هم نزد رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – رفتيم، گفتم: اي رسول خدا، حنظله منافق شده، فرمود: مگر چه شده است؟ گفتم: اي رسول خدا، وقتي که ما پيش شما هستيم و ما را به ياد بهشت و دوزخ مي اندازيد گويا آنهارا با چشمان خودمان مي بينيم اما همين که از پيش شما بيرون مي رويم و با زن و فرزند و کار و کسب خودمان مشغول مي شويم بسياري چيزها را فراموش مي کنيم. رسول اکرم – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: «وَالَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ إِنْ لَوْ تَدُومُونَ عَلَى مَا تَكُونُونَ عِنْدِى وَفِى الذِّكْرِ لَصَافَحَتْكُمُ الْمَلاَئِكَةُ عَلَى فُرُشِكُمْ وَفِى طُرُقِكُمْ وَلَكِنْ يَا حَنْظَلَةُ سَاعَةً وَسَاعَةً» (1). (قسم بذاتي که جانم در دست اوست، اگر شما بر همان حالتي که پيش من هستيد هميشه باقي بمانيد و همواره به ذکر خدا مشغول باشيد، فرشتگان الهي در خوابگاه ها و بر سر راه ها با شما مصافحه خواهند کرد وليکن اي حنظله، ساعتي اين و ساعتي آن. سه مرتبه اين جمله را تکرار فرمودند).
__________
(1) – صحيح مسلم.

(1/27)
29 – کسي که ايمانش خالي از يقين باشد از زمره اهل ايمان خارج گرديده و جزو کافران بشمار مي رود اگرچه کلمه بخواند و مانند مؤمنان عمل کند.
زيرا خداوند متعال مي فرمايد:
{وَمَن يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْأخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا (136)} [النساء: 136].
«کسي که خدا و فرشتگان و کتاب ها و رسولانش و روز رستاخير را انکار کند به تحقيق که گمراه شده و از حق بسيار دور گرديده است».
و نيز مي فرمايد:
{إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا (150) أُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا (151)} [النساء: 150 – 151].
«آناني که از خدا و پيامبران منکر مي شوند و مي خواهند بين خدا و پيامبرانش در ايمان آوردن، فرق بگذارند مي گويند: به بعضي ايمان مي آوريم و بعضي ديگر را انکار مي کنيم، و مي خواهند در اين ميان راه ديگري انتخاب کنند. اين گروه همين هايند کافران حقيقي و ما براي کافران عذابي رسواکننده آماده کرده ايم».
و نيز مي فرمايد:
{إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ (1)} [المنافقون: 1].
«هرگاه منافقان نزد تو آيند خواهند گفت: گواهي مي دهيم که براستي تو فرستاده خدايي و خدا مي داند که تو حقيقتاً رسول خدايي و خداوند گواهي مي دهد که منافقين دروغ گويند».
30 – کسي که از روي ضد و عناد از گفتن شهادت انکار کند، مؤمن بشمار نمي رود بلکه وي از کافران است، زيرا خداوند متعال مي فرمايد:

(1/28)
{وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا} [النمل: 14].
«از روي ستمگري و تکبر آيات خدا را انکار کردند، در حالي که دل هايشان به آن متيقن بود».
31 – کسي که قلبش در مقابل آنچه از عقايد اسلام شناخته خاضع نشود و او را به عمل وادار نکند اين علم بدون عمل، برايش مفيد نبوده و صرفاً با اين شناخت از جمله مسلمين بشمار نمي رود، زيرا خداوند متعال مي فرمايد:
{الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (146)} [البقرة: 146].
«کساني که به آنان کتاب داديم پيامبر را چنان مي شناسند که فرزندانشان را مي شناسند. اما عده اي از آنان با اينکه مي دانند حق را کتمان مي کنند».
32 – کسي که اعمالش را ضايع کند از دايره ايمان خارج نمي شود. بدليل اين ارشاد خداوندي که مي فرمايد:
{وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا} [الحجرات: 9].
«و اگر دو گروه ازمؤمنان با هم جنگيدند ميان آنان صلح برقرار کنيد».
و نيز بدليل حديث ابوبکره – رضي الله عنه – که گفت: رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – مي فرمايد: «إِذَا الْتَقَى الْمُسْلِمَانِ بِسَيْفَيْهِمَا فَالْقَاتِلُ وَالْمَقْتُولُ فِى النَّارِ» (1) (هرگاه دو مسلمان بر يکديگر شمشير بکشند قاتل و مقتول هر دو در دوزخ خواهند بود، گفتم: اي رسول خدا، قاتل که معلوم است، مقتول چرا؟ فرمود: زيرا او نيز در پي کشتن رفيقش بود).
33 – هر کسي گناهي مرتکب شود تا وقتي که توبه نکند نافرمان بشمار مي آيد. زيرا خداوند متعال مي فرمايد:
{بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (11)} [الحجرات: 11].
__________
(1) – صحيح مسلم حديث شماره (2888).

(1/29)
«چقدر زشت است القاب بد نهادن. پس از ايمان، و هر که از فسق و گناه، توبه نکند پس ايشانند ستمگران».
و همچنين مي فرمايد:
{وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (4) إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (5)} [النور: 4 – 5].
«آناني که به زنان با عفت مؤمنه نسبت بدکاري مي دهند آنگاه چهار شاهد (عادل) بر دعواي خود نمي آورند، آنان را هشتاد تازيانه بزنيد و ديگر هرگز شهادت شان را نپذيريد که مردمي فاسق و فاجر هستند مگر آنهايي که بعد از آن فسق و بهتان به درگاه خدا توبه کردند و در مقام اصلاح عمل خويش برآمدند (در اين صورت از گناه آن ها در مي گذرد) که يقيناً خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است».
بيان معني احسان
34 – احسان در لغت: انجام دادن هر عمل نيکو را گويند.
و در اصطلاح شرعي: انجام دادن نيکي هاست، و نيکي عبارت است از انجام دادن واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات و انجام دادن يا ندادن مباحات، با اين باور و تصديق که اين اعمال ويژه خداوند است فلذا با اين اخلاص، و استحضار و اعتقاد عمل مي کند که خداوند هم اکنون دارد او را مي بيند و از ظاهر و باطنش اطلاع دارد، خداوند متعال مي فرمايد:
{فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا (110)} [الکهف: 110].
«پس هر كه به لقاى پروردگارش اميد دارد، بايد كارى شايسته انجام دهد، و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نكند!».
و نيز مي فرمايد:
{بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (112)} [البقرة: 112].

(1/30)
«آري، کسي که خودش را تسليم پروردگار کند در حالي که نيکوکار است پاداشش نزد پروردگار محفوظ است. نه بر آنان ترسي خواهد آمد و نه آن ها غمگين خواهند گرديد».
و نيز مي فرمايد:
{إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (90)} [يوسف: 90].
«البته هر کسي که تقوا و صبر پيشه کند نيکوکار است، و خداوند اجر نيکوکاران را ضايع نخواهد کرد».
و رسول اکرمص در حديث جبرئيل ÷ احسان را چنين تعريف نمودند: «أَنْ تَعْبُدَ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ».
(احسان اين است که خدا را آنگونه پرستش کني که گويا او را مي بيني، اگر تو او را نمي بيني باور داشته باش که او تو را مي بينيد).
«ايمان به خدا»
35 – او اله بر حقي است که با قدرت و اختيار خودش وجود دارد، ذاتي که وجودش عدم نمي پذيرد پس او قديم است، قديمي که وجودش را آغازي نيست، و او همواره باقي خواهد ماند، بقايي که وجودش را پاياني نيست. آن پروردگار با عظمت در باره خود چنين مي فرمايد:
{* قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ} [إبراهيم: 10].
«رسولان در جواب آنان گفتند: ـ در هر چه شک کنيد ـ در باره خدا هم شک مي کنيد که آفريننده آسمان ها و زمين است؟!».
و نيز مي فرمايد:

(1/31)
{اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْأيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ (2) وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي الَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَأيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (3) وَفِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَأيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (4)} [الرعد: 2 – 4].
«خدا آن ذات توانائي است که آسمان ها را چنان که مي بينيد بي ستون برافراشت، آنگاه بر عرش خودش مستقر گرديد، و خورشيد و ماه را مسخر اراده خود ساخت که هر کدام در وقت خاص و در مدار معين به گردش درآيند، امر عالم را با نظامي محکم اداره مي کند، و آيات قدرتش را با دلايلي مفصل بيان مي دارد تا شايد شما بندگان به ملاقات پروردگار خود يقين کنيد. و اوست خدايي که بساط زمين را بگسترد و در آن کوه ها برافراشت و نهرها جاري نمود و از درختان هرگونه ميوه پديد آورد، همه چيز را جفت آفريد، شب تار را با روز روشن بپوشانيد. براستي که در اين امور دلايل آشکاري بر قدرت آفريدگار است براي آنان که بينديشند وجود دارد. و در زمين قطعاتي پهلو به پهلو است و باغهايي از انگور و کشتزار و نخلستان گوناگون، با آنکه همه از يک آب آبياري مي شوند بعض را ما بر بعض ديگر ـ به علت تفاوت طعم و لذتي که در آن گذاشتيم ـ برتري داديم. براستي که در اين قدرت نمايي، دلايل واضحي براي علاقلان بر حکمت صانع وجود دارد)».

(1/32)
همچنان مي فرمايد:
{قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى (50)} [طه: 50].
«پروردگار ما آن ذات مقتدري است که همه موجودات عالم را نعمت وجود بخشيده و سپس به راه کمالش هدايت کرده است».
{الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (2)} [الفاتحة: 2].
«ستايش آن خدايي راست که پروردگار جهانيان است».
و نيز فرمود:
{أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ (35) أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بَل لَّا يُوقِنُونَ (36) أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُسَيْطِرُونَ (37)} [الطور: 35 – 37].
«آيا اين خلق بدون خالق آفريده شده اند يا خودشان آفريدگار خودند؟! يا اينکه آسمان ها و زمين را هم اين ها آفريدند؟! هرگز چنين نيست بلکه به يقين خدا را نشناختند. آيا خزانه هاي – قدرت خدا- نزد آن هاست، يا خودشان قدرت سلطه اي دارند».
و نيز ارشاد باري تعالي است که:
{هُوَ الْأَوَّلُ وَالْأخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (3)} [الحديد: 3].
«اول و آخر تمام هستي و پيدا و پنهان تمام وجود همه اوست و او به همه امور عالم، دانا است».
36 – او اله بر حقي است که قبل از همه موجودات وجود داشته است، در آغاز جز ذات يگانه اش هيچ مخلوقي وجود نداشت آنگاه با قدرت و ارادة خويش هرچه خواست آفريد: لذا مي فرمايد: {هُوَ الْأَوَّلُ} «اوست اول».
{الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا} [الفرقان: 59].
«آن خدايي که آسمان ها و زمين و هر چه در بين آن هاست آفريد».
{وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرًا (2)} [الفرقان: 2].
«همه موجودات را او خلق کرده است و به حکمت کامل و تقدير ازلي اش حد و مقدار هر چيزي را معين فرموده است».

(1/33)
{هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ} [الحديد: 4].
«اوست خدايي که آسمان ها و زمين را در شش روز آفريد و سپس بر عرش مستقر گرديد».
{* قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ (9) وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاءً لِّلسَّائِلِينَ (10) ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ (11) فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (12)} [فصلت: 9 – 12].
«اي پيامبر، به مشرکان بگو که آيا براستي شما از آن خدايي که زمين را در دو روز آفريد منکر مي شويد و براي او شريک و مانند مي تراشيد؟! پروردگار همه جهانيان است، و اوست که بر روي زمين کوه ها برافراشت و در آن انواع برکات نهاد، و ارزاق اهل زمين را براي نيازمندان چهار روز کامل مقدر و معين فرمود آنگاه بسوي آسمان که دودي بود متوجه گرديد و به آسمان و زمين فرمود: ناگريز بسوي فرمان و اطاعت حق بشتابيد، چه با شوق و رغبت و چه با جبر و کراهت، گفتند: ما با کمال شوق و ميل بسوي تو مي شتابيم، آنگاه نظم هفت آسمان را در دو روز استوار فرمود و در هر آسماني به نظم، امرش مي فرمود، و آسمان (محسوس) دنيا را به چراغ هاي درخشان زينت بخشيديم و نگهداشتيم اين (نظام آسمان و زمين) تقدير خداي مقتدر داناست».
37 – پس ذات کامل او از تمامي موجودات بي نياز است، و همگي از آغاز تا پايان به او محتاجند. لذا مي فرمايد:

(1/34)
{* يَاأَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (15) إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ (16) وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ (17)} [فاطر: 15 – 17].
«اي مردم، همه شما فقير و محتاج خدائيد. و خداوند ذاتي است بي نياز و ستوده شده، اگر بخواهد همه شما را از بين مي برد، و مخلوق جديدي پديد مي آورد، و چنين کاري هرگز بر خداي غالب، دشوار نيست».
{فَمَن يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْ‍ئًا إِنْ أَرَادَ أَن يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا} [المائدة: 17].
«بگو: اي پيامبر، کدام سلطه مي تواند کسي را از قهر و قدرت خدا حفظ کند اگر خدا بخواهد عيسي بن مريم و مادرش مريم و هر که در روي زمين است همه را هلاک کند؟».
{قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَمَّن يَمْلِكُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَمَن يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ (31) فَذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ (32)} [يونس:31 – 32].
«- اي رسول ما- بگو: چه كسى از آسمان و زمين به شما روزى مى دهد يا كيست كه حاكم بر گوش و ديدگان است؟ و کيست آنکه از مرده زنده بيرون مي آورد، و از زنده مرده، و کيست آنکه تدبير مي کند و نظام کائنات را مي چرخاند. البته مشرکان خواهند گفت: خداي يکتاست، پس به آن ها بگو: آيا از خدا نمي ترسيد (که با وجود دانستن با او شريک مي آوريد) پس چنين خداي قادر و يکتايي محققاً پروردگار شماست، و بعد از بيان اين راه حق و خداشناسي، جز گمراهي ديگر چيست؟ پس اين راه حق را مي گذاريد و به کجا مي رويد؟».

(1/35)
{قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلَا يُطْعَمُ} [الأنعام: 14].
«بگو اي پيغمبر: کس ديگري را غير از خدا دوست و ياور انتخاب کنم در صورتي که آفريننده آسمان ها و زمين تنها اوست، و هم اوست که روزي مي دهد و خود از روزي بي نياز است».
«عقيده اثبات و تنزيه»
38 – آنچه را پروردگار ما از ذات و صفات و اسماء و افعال براي خودش ثابت کرده و توسط پيامبر ص به ما رسيده ما نيز آن را ثابت مي کنيم، و به همين قدر اکتفا مي نمائيم و چيزي بر آن نمي افزائيم. و در آنچه ثابت مي کنيم، از هرگونه مماثلت و مشابهت وي به مخلوقاتش او را مبرّا مي دانيم. «نزول» و «استواء» و امثال آن را ثابت مي کنيم و آنچنان که لايق ذات پاکش باشد بلا کيف به حقيقت اين قبيل صفات ايمان داريم همچنان معتقديم که آنچه از ظاهر اين گونه صفات برداشت مي شود مراد نيست. خداوند مي فرمايد:
{وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ} [آل عمران: 28].
«و خداوند شما را از ذات خودش مي ترساند».
{تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ} [المائدة: 116].
«تو مي داني آنچه را که من در دل دارم و نمي دانم آنچه را که تو مي داني».
حضرت ابوهريره – رضي الله عنه – مي فرمايد: رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – ده نفر را براي مأموريتي فرستادند ـ مشرکين بني لحيان خيانت کردند و آنان را تحويل مشرکين قريش دادند. از جمله آن ها يکي حضرت خبيب – رضي الله عنه – بود ـ هنگامي که حضرت خبيب را از حرم مکه بيرون بردند تا بدار بکشند، خوشحالي کنان چنين سرود:
ولست أبالي حين اُقتل مسلماً … علي أي جنب كان في الله مصرعى
وذلك في ذات الإله وإن يشأ … يبارك على أوصال شلو ممزع

(1/36)
مادامي که مسلمان کشته مي شوم و براي خشنودي او فدا مي گردم هيچ باکي ندارم که برکدام پهلو بيفتم. اين هم در اختيار ذات پروردگار است اگر بخواهد بر بند هاي جدا شدة من برکت مي اندازد. هنگامي که او و يارانش شهيد شدند پيامبر ص در همان روز توسط وحي اطلاع يافتند و بلافاصله خبر شهادت آنان را به صحابه اطلاع دادند (1).
خداوند مي فرمايد:
{قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَيًّا مَّا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى} [الإسراء: 110].
«بگو اي پيامبر که خدا را به اسم «الله» يا به اسم «رحمن» به هر اسمي که بخوانيد اسماي نيکو همه از آن اوست».
{وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا} [الأعراف: 180].
«خدا را نام هاي نيکو است او را بدانها بخوانيد».
{الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى (2) وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى (3) وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى (4) فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى (5)} [الأعلي: 2 – 5].
«خدايي که همه را خلق کرد و (در قالبي که مي خواست) برابر نمود آن خدايي که هر چيز را قدر و اندازه اي داد و به راه کمالش هدايت نمود. آن خدايي که گياه را سبز و خرم از زمين رويانيد و آنگاه خشک و سياه گردانيد».
{فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ (16)} [البروج: 16].
«هرچه بخواهد با کمال قدرت و اختيار انجام مي دهد».
{وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقًا مِّنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ شَيْ‍ئًا وَلَا يَسْتَطِيعُونَ (73) فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (74)} [النحل:73 – 74].
«و مى پرستند بجز خدا كسى را كه نمى توانند براى ايشان چيزى روزى دادن از آسمان ها و زمين چيزى از توانائى و قادر نمى شوند. پس براى خداوند مثلها مزنيد. به يقين خداوند مى داند و شما نمى دانيد».
__________
(1) – مسند احمد.

(1/37)
{لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (11)} [الشوري: 11].
«آن خداي يکتا را هيچ مثل و مانندي نيست و او شنوا و بينا است».
39 – عقل ناقص بشر نمي تواند ذات و صفات و اسماء آن اله کامل را احاطه کند.
{وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ} [البقرة: 255].
«و خلق عاجز به ذره اي از علم او احاطه نتواند کرد بجز چيزي که خود بخواهد».
و پيامبر بزرگ اسلامص در يکي از دعاهايشان مي فرمايند: «لاَ أُحْصِى ثَنَاءً عَلَيْكَ أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَى نَفْسِكَ» (1). (پروردگارا، آنچنان که تو لايق ثنايي و بر خويش ثنا گفته اي، من از حمد و ثناي تو عاجزم).
همچنان در دعاي «کرب» (2) مي فرمايند:
«اللَّهُمَّ إِنِّى عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ وَابْنُ أَمَتِكَ نَاصِيَتِى بِيَدِكَ مَاضٍ فِىَّ حُكْمُكَ عَدْلٌ فِىَّ قَضَاؤُكَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِى كِتَابِكَ أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِى عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ أَنْ تَجْعَلَ الْقُرْآنَ رَبِيعَ قَلْبِى وَنُورَ صَدْرِى وَجَلاَءَ حُزْنِى وَذَهَابَ هَمِّى وَغَمِّي» (3).
(پروردگارا، من بنده تويم، فرزند بنده و کنيز تويم، اختيارم در دست توست، حُکمت بر من نافذ است و قضاوتت در بارة من عين عدالت، از تو به يکايک اسمايت که چه بر خود نهاده اي، يا در کتابت نازل کرده اي، يا کسي از مخلوقات را آموخته اي، و يا در علم غيب نزد خودت محفوظ داشته اي مسئلت دارم که قرآن را بهار قلب و نور سينه ام گرداني ـ آن دو را با آن صيقل دهي- و غم و پريشاني ام را با آن بزدايي).
__________
(1) – مسلم حديث (486) عائشه – رضي الله عنها -.
(2) – کرب: يعني غم و پريشاني.
(3) – مجمع الزوائد حديث شماره (10/ 136) و مسند امام احمد حديث شماره (3712).

(1/38)
40 – يکي از صفات او تعالي «حيات» است. مي فرمايد:
{اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ} [البقرة: 255].
«خدا يکتاست، جز او معبود برحقي نيست هميشه زنده و تدبير کنندة (امور کائنات) است».
{* وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ} [طه: 111].
«و چهره ها براي پروردگار هميشه زنده و تدبير کننده زبون شوند».
{وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ} [الفرقان: 58].
«و بر خداي زندة ابدي توکل کن که هرگز نمي ميرد».
41 – ديگر از صفات او تعالي «قدرت» است، قدرت بر ايجاد کردن و از بين بردن هر ممکن.
{إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (109)} [البقرة: 109].
«البته خداوند بر همه چيز تواناست».
{وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقْتَدِرًا (45)} [الکهف: 45].
«خداوند بر هر چيز اقتدار و تسلط کامل دارد».
{وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِن شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيمًا قَدِيرًا (44)} [فاطر: 44].
«هيچ موجودي در آسمان و زمين ـ نمي تواند ـ خدا را عاجز کند زيرا که او بسيار دانا و ـ تواناست (و علم و قدرت او مطلق و لا محدود است)».
42 – يکي ديگر از صفات خداوند، اراده و مشيّت مطلق اش در تمامي ممکنات است.
{فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ (16)} [البروج: 16].
«هر آنچه اراده کند بر انجام دادن آن تواناست».
{وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ} [الإنسان: 30].
«هيچ خواست و اراده شما جامه عمل نتواند پوشيد مگر اينکه خدا بخواهد».
43 – يکي ديگر صفات آن ذات با عظمت «علم، است که تمامي معلومات اعم از واجب و ممکن و محال را براي وي منکشف مي گرداند. حالت همه را با همه تحولاتي که بر آنان خواهد آمد مي داند» آشکار و پنهان در نزد او يکسانست. مي فرمايد:
{وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا (40)} [الأحزاب: 40].
«خداوند هميشه بر همه چيز دانا است».

(1/39)
{أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (14)} [الملک: 14].
«آيا نمي داند آنکه آفريده است، در حالي که تنها اوست باريک بين خبر دار».
{رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِن شَيْءٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ (38)} [إبراهيم: 38].
«پروردگارا، براستي که تو مي داني هرآنچه ما پنهان کنيم يا آشکار، (زيرا که تو خدايي) و بر خدا چيزي در آسمان و زمين پوشيده نمي ماند».
44 – ديگر از صفات پروردگار «سمع» است، شنوايي، که با آن هرآنچه شنيدني است مي شنود.
45 – ديگري «بصر» است، بينايي، که همه ديدني ها را با آن مي بيند. مي فرمايد:
{وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا بَصِيرًا (134)} [النساء: 134].
«و خداوند هميشه بر همه چيز شنوا و بيناست».
{قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ} [المجادلة: 1].
«اي رسول ما ـ محققاً خداوند سخن آن زني را شنيد که در باره شوهرش با تو به مجادله بر خواسته و از او نزد خدا شکوه مي کرد».
در حديث ابي موسي اشعري – رضي الله عنه – آمده است که گفت: با پيامبر – صلى الله عليه وسلم – در سفري بوديم، هرگاه جاي بلندي مي رسيديم (به آواز بلند) تکبير مي گفتيم فرمود: «أَرْبَعُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ فَإِنَّكُمْ لاَ تَدْعُونَ أَصَمَّ وَلاَ غَائِباً [بَلْ] تَدْعُونَ سَمِيعاً بَصِيراً قَرِيباً» (1). (بر نفس هاي خودتان رحم کنيد. زيرا شما کسي را نمي خوانيد که کر باشد يا غائب، بلکه ذاتي را مي خوانيد، که بسيار شنوا و بيناست و به شما نزديک است).
46 – از صفات ديگر او تعالي «کلام» است (سخن گفتن) که بر همه معلومات دلالت دارد.
{وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا (164)} [النساء: 164].
«خداوند با موسي ـ پيامبر ـ آشکارا سخن گفت».
47 – خداوند در ذات و صفات و افعالش يکتاست.
__________
(1) – صحيح مسلم.

(1/40)
او در ذات خودش … ثاني و شريک و مانند ندارد
او در أسماء خود … ثاني و شريک و مانند ندارد
در صفات خود … ثاني و شريک و مانند ندارد
در افعال خود … ثاني و شريک و مانند ندارد

زيرا که مي فرمايد:
{لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ (22)} [الأنبياء: 22].
«اگر در آسمان و زمين غير از خداي يکتا معبودان ديگري مي بود، بدون شک نظام آن ها مختل مي گرديد پس خداوند مالک عرش، از آنچه مشرکان و جاهلان به او نسبت مي دهند پاک و منزه است».
{هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ} [فاطر: 3].
«آيا غير از خدا خالق ديگري هست»؟
{هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا (65)} [مريم: 65].
«آيا ـ با همين صفات و کمالات ـ همنام ديگري براي او سراغ داري».
{لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ} [الشوري: 11].
«هيچ چيزي مانند آن خداي يکتا نيست .. ».
{قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1) اللَّهُ الصَّمَدُ (2) لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ (3) وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ (4)} [الإخلاص].
«اي پيامبر ما، بگو: او خداي يکتاست، خدايي که از همة عالم بي نياز است، و همة عالم به او نيازمندند. نه کسي فرزند اوست و نه او فرزند کسي، و نه هيچکس مثل و مانند و همتاي اوست».
«توحيد علمي و عملي»
48 – توحيد دو جنبه دارد علمي و عملي: توحيد علمي عبارت است از اعتقاد داشتن به وحدانيت خداوند، توحيد عملي خالص کردن تمامي عبادت ها صرفاً براي او، اين يک امر مسلم است که ـ هيچ کس ـ بدون اين دو نمي تواند مسلمان باشد پس مثال توحيد علمي سوره اخلاص است:
{قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1) اللَّهُ الصَّمَدُ (2) لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ (3) وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ (4)} [الإخلاص].
(1/41)
«بگو ـ اي رسول ـ او خداي يکتاست خدايي که از همة عالم بي نياز است، و همة عالم به او نيازمندند. نه کسي فرزند اوست و نه او فرزند کسي، و نه هيچکس مثل و مانند و همتاي اوست».
و مثال توحيد عملي سورة کافرون:
{قُلْ يَاأَيُّهَا الْكَافِرُونَ (1) لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3) وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (4) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5) لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ (6)} [الکافرون].
«اي رسول ما، به کافران بگو: اي کافران مشرک من آن بت هايي را که شما مي پرستيد هرگز نمي پرستم و شما هم آن خداي يکتايي که من پرستش مي کنم پرستش نمي کنيد، نه من هرگز خدايان باطل شما را عبادت مي کنم و نه شما آن معبود يکتاي مرا عبادت خواهيد کرد. پس دين ـ شرک و جهالت ـ شما براي شما ـ و دين ـ توحيد و يکتاپرستي ـ من براي خودم (مبارک) باشد».
49 – از انواع توحيد، باري تعالي يکي توحيد ربوبيت است، و آن عبارت از اعتقاد راسخ و علم يقين بر اين امر است که جز ذات يگانه او هيچ خالق و مدبر و متصرفي براي کائنات وجود ندارد. لذا مي فرمايد:
{هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ} [فاطر: 3].
«آيا غير از خداي يگانه خالق ديگري هست».
{أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ} [الأعراف: 54].
«آگاه باشيد که آفرينش و فرمانروايي خاصه اوست».
{يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ} [السجدة: 5].
«تمام امر عالم را از آسمان تا زمين ـ به نحو احسن و اکمل ـ تدبير و برنامه ريزي مي کند».

(1/42)
رسول گرامي – صلى الله عليه وسلم – مي فرمايد: «لاَ مَانِعَ لِمَا أَعْطَيْتَ وَلاَ مُعْطِىَ لِمَا مَنَعْتَ وَلاَ يَنْفَعُ ذَا الْجَدِّ مِنْكَ الْجَدُّ» (1). (پروردگارا، آنچه تو عطا کني کسي نيست که آن را باز دارد. و آنچه را تو باز داري قدرتي نيست که عطا کند، و تا تو کسي را ياري نکني و چيزي به او نبخشي هرگونه تلاش و کوشش بيفايده است).
50 – يکي ديگر از انواع توحيد، الوهيت است. و آن عبارت از داشتن اعتقاد راسخ و علم يقين بر اين واقعيت است که مستحق هرگونه عبادات و نيايش صرفاً ذات يگانه اوست، و هرگونه کرنش و عاجزي و راز و نياز ويژة اوست، چقدر جالب مي فرمايد:
{لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ (25)} [الأنبياء: 25].
«به غير از من معبود برحقي نيست پس مرا پرستش کنيد».
{إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (79)} [الأنعام: 79].
«(من در حالي که از باطل روي گردانم)، روي بسوي پروردگاري آورده ام که آسمان ها و زمين را آفريده است، و من از جمله مشرکان نيستم».
{قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (162) لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (163)} [الأنعام: 162 – 163].
«بگو – اي پيامبر-: همانا نماز و قرباني من، و مرگ و زندگي من، همه خالص براي خدايي ست که پروردگار جهانيان است، هيچ شريک و همتاي ندارد به همين امر شده ام، و من اولين مسلمانم».
و حضرت رسول گرامي – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: «إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلِ اللَّهَ وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ» (2) (هرگاه خواستي چيزي بطلبي از خدا بطلب، و هرگاه خواستي استعانت و مدد بجويي از خدا بجوي).
__________
(1) – صحيح مسلم حديث شماره (478).
(2) – سنن ترمذي حديث شماره (2043).

(1/43)
51 – يکتا بودن خداوند در ربوبيت مستلزم اين است که در الوهيت نيز يکتا باشد، خدايي که آفريننده و رازق است، خدايي که عطا کننده و بازدارنده است، خدايي که دفع کنندة مضرت و جلب کنندة منفعت است، چنين خدايي را بايد پرستيد، عبادت و نيايش که کمال تذلل و فروتني، عجز و انکساري، و فقر و محتاجي را مي رساند ويژة معبودي است که غالب و بي نياز و قادر و بخشنده، چقدر دلنشين است کلام ملکوتي اش آنجا که مي فرمايد:
{يَاأَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (21) الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَندَادًا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ (22)} [البقرة: 21 – 22].
«اي مردم، پروردگارتان را پرستش کنيد آنکه شما و گذشتگانتان را آفريد، تا اينکه پرهيزگار شويد. آن خدايي که زمين را برايتان گسترد و آسمان را برافراشت، و از آسمان آبي فروباريد که بوسيله آن براي روزي شما هرگونه ميوه جات از زمين بيرون آورد. پس براي خدا شريک و همتا نتراشيد در صورتي که مي دانيد او از هرگونه شريک و همتايي بي نياز است».
و نيز اين فرموده اش که:

(1/44)
{قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ (59) أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا كَانَ لَكُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ (60) أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِيَ وَجَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (61) أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ (62) أَمَّن يَهْدِيكُمْ فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَن يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (63) أَمَّن يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَمَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (64)} [النمل: 59 – 64].
(1/45)
«بگو: ستايش ويژه پروردگار است. سلام مخصوص بر بندگان برگزيدة خدا. آيا خداي قادر، بيشتر سزاوار پرستش است، با آنچه که آنان با خدا شريک مي گردانند. آيا ذاتي که آسمان ها و زمين را آفريده و از آسمان براي شما آب نازل فرموده که با آن باغهاي تر و تازه اي مي رويانيم. شما توان رويانيده درختان آن را نداريد. آيا با خداي يکتا معبود ديگري هست؟ بلکه آن ها گروهي اند که از حق منحرف مي شوند. آيا جز خدايي که زمين را مسخّر گردانيد و در آن نهرها جاري فرمود، و کوه هايي را در آن ميخ کرد و در ميان دو درياي (شور و شيرين) مانع ايجاد کرد (تا به يکديگر مخلوط نشوند) اله ديگري با خدا هست؟ بلکه بيشتر آنان نمي دانند. آيا جز خدايي که هرگاه مضطر و بيچاره اي او را بخواند فريادش را اجابت مي کند و غم و پريشاني را دور مي گرداند و شما مؤمنان را جانشينان زمين قرار مي دهد، معبود ديگري با خدا هست؟ بلکه اندک اند کساني که پند مي پذيرند. آيا جز خدايي که در تاريکي هاي خشکي و دريا شما را راهنمايي مي کند و پيش از نزول باران رحمتش، بادها را مژده دهنده مي فرستد معبود ديگري با خدا هست؟ خداوند برتر است از آنچه که مشرکان با او شريک مي گردانند. آيا جز خدايي که خلق را ابتدا مي آفريند سپس بسوي خودش باز مي گرداند و آنکه شما را از آسمان و زمين روزي مي دهد معبود ديگري با خدا هست؟ بگو: اي پيامبر، اگر راستگو هستيد دليل و برهانتان را بياوريد».
52 – ديگر از انواع توحيد خداوند «توحيد تشريعي» است، يعني هيچ حاکم حقيقي و هيچ حلال کننده و حرام کننده اي جز ذات يکتاي پروردگار نيست. زيرا او تعالي مي فرمايد:
{أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ} [الأعراف: 54].
«خبر دار که آفرينش و فرمانروايي خاصه اوست».
{إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ} [الأنعام: 57].
«نيست حکومت و فرمانروايي مطلق مگر براي خداوند».

(1/46)
{وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلَالٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ} [النحل: 116].
«هر دروغي ـ که بر زبانتان آمد مگوييد اين حلال و اين حرام است تا بر خدا دروغ ببنديد».
{يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (87)} [المائدة: 87].
«اي اهل ايمان، آن چيزهاي پاکيزه اي را که خداوند براي شما حلال کرده حرام نکنيد و از حد نگذريد. زيرا خداوند متجاوزان را دوست نمي دارد».
{قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ (140)} [الأنعام: 140].
«به تحقيق زيانبار شدند آناني که فرزندان خود را از روي ناداني بدون علم کشتند، و آنچه را ما به آنان روزي داديم حرام قرار دادند. اين افترايي است بر خدا، به تحقيق که گمراه شدند و نبودند هدايت شوندگان».
{أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ} [الشوري: 21].
«آيا آنان شرکايي دارند که آنچه از دين که خداوند اجازه مشروعيت آن را نداده برايشان مشروع کنند».
{وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ} [الشوري: 10].
«و هر آن چيزي که شما در آن اختلاف مي کنيد حکم آن نزد خداوند موجود است».
{فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا (59)} [النساء: 59].
«چنانچه در امري نزاع و اختلاف کرديد اگر به خدا و روز آخرت ايمان داريد آن را به خدا و پيامبر راجع کنيد زيرا که اين بهتر است و از نگاه عاقبت نيکوتر».

(1/47)
53 – و از جمله توحيد باريتعالي در ربوبيتش: اعتقاد به اين امر است که انسان همچنان که ذات و صفات خود را نيافريده افعال و کردارش را نيز نمي آفريند اين مخلوق عاجز سرتاپا آفريدة پروردگار است بشمول ذات و صفات و افعال و غيره آنچه انسان در اختيار دارد، اين است که ظهور اين افعال بدست وي صورت مي گيرد، بدين جهت اين اعمال متعلق به او بوده و او از آن ها مسئول است و در قبال آن ها محاسبه مي شود، گويا انجام گرفتن اين افعال توسط او کسب و درآمد اوست، پس بنابراين، بنده عامل و کاسب ناميده مي شود و نه خالق:
{هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ} [فاطر: 3].
«آيا غير از خدا خالق ديگري هست».
{فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ (7) وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (8)}
[الزلزلة:7 – 8].
«پس هر کس ذره اي کار خير انجام دهد، پاداش آن را مي بيند و هر کس ذره اي کار شر انجام دهد پاداش آن را خواهد ديد».
54 – ديگر از جمله توحيد باريتعالي در ربوبيتش: اعتقاد داشتن به اين امر است که بنده در تمامي اعمال و کردارش از خواست و مشيت پروردگار بيرون نمي رود، چيزي که هست اينکه خداوند نوعي اراده و اختيار به او سپرده که در حين انجام هر کاري آن را در خودش احساس مي کند اما بهر حال تابع خواست و مشيت خداوندست، چقدر زيباست کلام پاکش که مي فرمايد:
{وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (30)} [الإنسان: 30].
«و نمي خواهيد شما مگر آنچه را که خدا بخواهد زيرا خداوند داناي با حکمت است».
{وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (29)} [التکوير: 29].
«و نمي خواهيد شما مگر اينکه خدا بخواهد پروردگار عالميان».

(1/48)
{* وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا مَّا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ} [الأنعام: 111].
«اگرچه ما فرشتگان را به سوي آنان مي فرستاديم و حتي اگر مرده ها با آنان به سخن درمي آمدند و اگر همه آنچه را طلب کنند برايشان حاضر کنيم باز ايمان نخواهند آورد مگر آنکه خدا بخواهد».
{وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَأمَنَ مَن فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا} [يونس: 99].
«البته اگر پروردگار تو بخواهد همة کساني که در روي زمين هستند ايمان خواهند آورد».
{فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ} [الکهف: 29].
«پس هر کس مي خواهد ايمان بياورد و هر کس مي خواهد کافر شود».
55 – همچنان از جمله توحيد پروردگار در ربوبيتش: اعتقاد به اين امر است که بنده غيب نمي داند، حتي با تحقيق و جستجو هم ممکن نيست به چيزي از آن (بدون اسباب که در آن صورت غيب نيست) دست يابد، هيچ چيزي از اينگونه امور غيبي (1) و پنهاني جز آنچه در قرآن و اخبار صحيحه ثابت شده درک نمي شود و آنچه از امور غيبي با نص صحيح ثابت شده بدون کم و کاست بايد به آن ايمان آورد مانند فرشتگان و جنات و بهشت و دوزخ و عرش و صراط و ميزان و غيره. در اين باره خداوند بزرگ و دانا مي فرمايد:
{عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا (26) إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (27) لِّيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا (28)} [الجن: 26 – 28].
__________
(1) – غيب مر آنچيزي را گويند که از حواس پنج گانه انسان پنهان بوده و به هيچ وسيله اي درک نشود. (مترجم)

(1/49)
«داناي غيب است پس کسي را بر غيب خودش مطلع نمي گرداند. مگر رسولي که بدان راضي شود که در اين صورت فرشتگاني را به عنوان نگهبان از پيش رو و پشت سر خواهد فرستاد تا آشکار کند که آنان رسالت پروردگارشان را ابلاغ کردند. و او بر هر آنچه آنان در اختيار دارند آگاه است و هر چيزي را از روي حساب و شمارش مي داند».
{قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا} [البقرة: 32].
«گفتند: پروردگار! تو پاک هستي ما را علمي نيست مگر آنچه تو به ما آموختي».
{وَلَا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ} [هود: 31].
«من به شما نمي گويم که خزائن خدا در نزد من است و نه غيب مي دانم».
{وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ} [الأعراف: 188].
«اگر غيب مي دانستم حتماً براي خودم خير زيادي جمع مي کردم و به من گزند سوئي نمي رسيد».
{وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْ‍ئُولًا (36)} [الإسراء: 36].
«آنچه را نمي داني از دهان بيرون نينداز، زيرا گوش و چشم و دل از همه اين ها سؤال خواهد شد».
{* وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ} [الأنعام: 59].
«کليدهاي غيب صرفاً در دست خداست جز او هيچ کسي آن ها را نمي داند».
{عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ} [الحشر: 22].
«داننده غيب و آشکار است».
{قُلْ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِندَ اللَّهِ} [الملک: 26].
«بگو جز اين نيست که علم حقيقي فقط نزد خداست».
{تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ} [المائدة: 116].
«آنچه من در سينه دارم تو مي داني و من هيچ راز تو را نمي دانم».

«ايمان به تقدير»
(1/50)
56 – تقدير از ماده «قَدَرَ» گرفته شده که در لغت بمعني احاطه داشتن به مقدار چيزي است گويند: «قدرتُ الشيء أقدره قدراً» آنگاه که مقدار آن را بداني. و قدر يا تقدير الهي عبارت از تعلق علم و ارادة ازلي پروردگار به تمامي کائنات قبل از پيدايش است، و اينکه هيچ حادثه اي اتفاق نمي افتد مگر آنکه در تقدير نوشته شده است، يعني قبلاً علم خداوند آن را احاطه کرد و اراده اش به آن سبقت گرفته است. پس هر حادثه اي با علم و ارادة قبلي پروردگار صورت مي گيرد. چنانکه مي فرمايد:
{إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ (49)} [القمر: 49].
«براستي که هر چيزي را ما به اندازة معين آفريده ايم».
{وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا (38)} [الأحزاب: 38].
«و امر خدا تقديري است معين».
و پيامبر خداص در حديث جبرئيل مي فرمايند: «وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ وَحُلْوِهِ وَمُرِّهِ» (1). (و اينکه به تقدير ايمان بياوري به خوب و بد و تلخ و شيرينش).
57 – همچنان که وجود همة عالم قبل از آفرينش در تقدير الهي مسبوق است سرنوشت عالم نيز قبل از اينکه پروردگار آن را بيافريند در لوح محفوظ نوشته است. زيرا مي فرمايد:
{مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ (22) لِّكَيْلَا تَأْسَوْاْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ (23)} [الحديد: 22 – 23].
«هر مصيبتي که در زمين و نفس هايتان به شما مي رسد پيش از آنکه آن ها را بيافرينيم در لوح محفوظ ثبت شده است، براستي که اين امر بر خدا آسان است، تا اينکه بر آنچه از دست داديد غمگين نشويد و به آنچه پروردگار به شما داده خوشحال نگرديد و خداوند دوست نمي دارد هر متکبر و فخر فروش را»
__________
(1) – صحيح مسلم حديث شماره (18).

(1/51)
در حديث عبدالله بن عمرو بن العاصب آمده است که گفت: از رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – شنيدم که مي فرمود: «كَتَبَ اللَّهُ مَقَادِيرَ الْخَلاَئِقِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ بِخَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ، وَعَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ» (1).
(خداوند پنجاه هزار سال پيش از آنکه آسمان ها و زمين را بيافريند تقدير خلايق را نوشته است آنگاه که عرش وي بر روي آب بود).
«عمل به شريعت در پرتو ايمان به تقدير»
58 – شريعت براي ما روشن است. خداوند آن را براي ما بندگان به اين دليل وضع کرده تا اعمال خودمان را فقط در چهارچوب آن و طبق اصول و ضوابطي که تعيين کرده انجام دهيم. تقدير جزو مغيبات بوده و از چشم و درک ما پنهان است. خداوند ما را امر کرده که به آن ايمان بياوريم زيرا تقدير از مقتضيات کمال علم و اراده باري تعالي است و علم و اراده هر دو از صفات پروردگار است. پس تقدير در دايرة اعتقادات است و شريعت در دايرة عمل. لذا بر ما لازم است که به شريعت عمل کنيم و به اسباب مشروع آن توسل بجوئيم و همزمان به تقدير الهي ايمان داشته باشيم که جز آنچه ذات حکيم و توانايش مقدر کرده انجام نخواهد گرفت، پس کسي که سعادت در تقديرش باشد اسباب آن برايش آسان مي گردد و کسي که بدبختي نصيبش شده باشد اسباب آن برايش آسان مي گردد. زيرا در حديث حضرت علي ابن ابي طالب – رضي الله عنه – آمده است که گفت: (براي تشييع جنازه اي در بقيع غرقد بوديم پيامبر خدا – صلى الله عليه وسلم – در حالي که عصاي باريکي بدست داشتند، تشريف آوردند، ابتدا سرشان را پايين کردند، و بفکر فرو رفتند و با نوک عصا شروع به کاويدن زمين کردند و سپس فرمودند:
__________
(1) – صحيح مسلم حديث شماره (2653).

(1/52)
«مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ مَا مِنْ نَفْسٍ مَنْفُوسَةٍ إِلاَّ وَقَدْ كَتَبَ اللَّهُ مَكَانَهَا مِنَ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ وَإِلاَّ وَقَدْ كُتِبَتْ شَقِيَّةً أَوْ سَعِيدَةً» (1). «هيچ کس از شما نيست هيچ نفس جانداري نيست مگر اينکه جايگاهش در بهشت يا دوزخ نوشته شده است، و اينکه خوش بخت است يا بدبخت». مردي گفت: اي رسول خدا، پس آيا به همان تقديرمان اکتفاء نکنيم و عمل را ترک ننمائيم کسي که از ميان ما جزو خوش بختان باشد بسوي خوش بختي خواهد رفت و کسي که از اهل بدبختي باشد بسوي بدبختي؟ فرمود: «اعْمَلُوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ: أَمَّا أَهْلُ السَّعَادَةِ فَيُيَسَّرُونَ لِعَمَلِ أَهْلِ السَّعَادَةِ وَأَمَّا أَهْلُ الشَّقَاوَةِ فَيُيَسَّرُونَ لِعَمَلِ أَهْلِ الشَّقَاوَةِ». تلاش کنيد که هر کسي براي چيزي توفيق داده شده است: اما اهل سعادت و خوشبختي به عمل اهل سعادت و خوشبختي توفيق داده مي شوند و اهل شقاوت و بدبختي به عمل اهل شقاوت و بدبختي توفيق داده مي شوند.
سپس اين آيه را تلاوت فرمود: {فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى (5) وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى (6) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى (7) وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى (8) وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى (9) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى (10)} [الليل: 5 – 10] (2). «پس هر کس عطا کرد و پرهيزگاري پيشه نمود و پاداش نيکو را باور داشت راه رسيدن به بهشت را براي وي آسان خواهيم کرد و اما کسي که بخل ورزيد و استغناء پيشه کرده و پاداش نيکو را دروغ پنداشت راه رسيدن به دوزخ را براي وي آسان خواهيم کرد».
__________
(1) – متفق عليه.
(2) – متفق عليه.

(1/53)
و از حضرت أبوهريره – رضي الله عنه – روايت شده که رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: «الْمُؤْمِنُ الْقَوِىُّ خَيْرٌ وَأَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ، وَفِى كُلٍّ خَيْرٌ، احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ وَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَلاَ تَعْجِزْ، وَإِنْ أَصَابَكَ شَىْءٌ فَلاَ تَقُلْ: لَوْ أَنِّى فَعَلْتُ كَانَ كَذَا وَكَذَا. وَلَكِنْ قُلْ: قَدَّرَ اللَّهُ وَمَا شَاءَ فَعَلَ، فَإِنَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَانِ» (1). (مؤمن قوي در نزد خدا بهتر و محبوبتر از مؤمن ضعيف است، و در هر دو خير است، بر آنچه به تو نفع مي رساند حريص باش و از خدا استعانت بجوي و عاجز مشو. و اگر به مصيبتي گرفتار آمدي مگو: اگر فلان کار را مي کردم چنين و چنان مي شد. بلکه بگو: «قَدَّرَ اللَّهُ وَمَا شَاءَ فَعَلَ» خدا مقدر کرده و آنچه بخواهد مي کند، زيرا که «لو» يا «اگر» راه شيطان را باز مي کند).
59 – براي گشودن راه بسوي گناهان نمي توان «تقدير» را دستاويز قرار داد، زيرا حجت خداوند بر خلقش قائم است، و خداوند ايشان را قدرت و اختيار داده است، و شريعت به روشني اين قضيه را مطرح کرده است. ارشاد باري تعالي است که:
{وَقَالُوا لَوْ شَاءَ الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (20)} [الزخرف: 20].
«مشرکان گفتند: اگر پروردگار بخشنده مي خواست ما فرشتگان و بتان را پرستش نمي کرديم براي اين ادعاي باطل شان هيچ مستند علمي ندارند آنان دروغگوياني بيش نيستند».
«تقدير با احتياط»
60 – همزمان با ايمان به قضا و قدر، حذر و احتياط نيز لازم است، زيرا خداوند متعادل مي فرمايد:
{يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ} [النساء: 71].
«اي اهل ايمان، اسباب جنگ تان را بگيريد».
و نيز مي فرمايد:
__________
(1) – صحيح مسلم حديث شماره (2664).

(1/54)
{وَلْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ} [النساء: 102].
«بايد اسباب جنگ و اسلحة خودشان را همراه داشته باشند».
«حکمت و عدالت در تقدير»
61 – تقدير سراسر حکمت و عدالت است، آنچه به بندگان مي رسد پاداش اعمالشان است. حکمت تقدير سرانجام درک خواهد شد گرچه مدتي طول بکشد. گاهي هم پنهان مي ماند، زيرا از اسماي خداوند متعال يکي «حکيم» است که در آيات و احاديث به کثرت آمده است، ديگر از اسماي خداوند «عدل» است که در «حديث اسماء» نزد امام ترمذي آمده است. همچنين پيامبر اکرم – صلى الله عليه وسلم – در حديث کرب مي فرمايد: «عَدْلٌ فِىَّ قَضَاؤُكَ» (1). (قضاوت تو در مورد من عين عدالت است). و ارشاد خداوند است، که:
{وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُوا عَن كَثِيرٍ (30)} [الشوري:30].
«و هر مصيبتي که به شما مي رسد نتيجة اعمال زشتي است که دست هاي خودتان کسب کرده است و خداوند بسياري از گناهان را مي بخشد».
«ايمان به فرشتگان»
62 – فرشتگان از نور آفريده شده اند که به مرد بودن يا زن بودن توصيف نمي شوند شغلشان عبادت است و از گناهان معصومند. با اجازه خداوند براي شئون مخلوقات و تدبير جهان آفرينش و حفاظت بندگان و نوشتن اعمال آنان مسخر شده اند. و در حفظ و تبليغ وحي الهي امين هستند. در حديث حضرت عائشه صديقه ك آمده است که رسول خدا – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: «فرشتگان از نور، و جنات از شعله بي دود آتش، و آدم از آنچه برايتان در قرآن توصيف گرديد (يعني خاک) آفريده شده اند) (2).
ارشاد باري تعالي است که:
{وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْ‍ئَلُونَ (19)} [الزخرف: 19].
__________
(1) – حديث کرب تمامش در ذيل و طلب شماره 39 گذشت.
(2) – صحيح مسلم.

(1/55)
«و مشرکان فرشتگاني را که بندگان پروردگار بخشنده هستند مؤنث قرار دادند، آيا آن ها در هنگام خلقت فرشتگان حاضر بوده اند؟! اين گواهي دروغين آنان نوشته شده، و از آن پرسيده خواهند شد».
{وَمَنْ عِندَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ (19) يُسَبِّحُونَ الَّيْلَ وَالنَّهَارَ لَا يَفْتُرُونَ (20)} [الأنبياء: 19 – 20].
«و آن نفوس قدسيه که در ملأ اعلي نزد پروردگارند از پرستش او که با شوق و رغبت انجام مي دهند سرکشي نکنند و خسته و ملول نشوند، شب و روز تسبيح او گويند و سستي نکنند».
{وَإِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ (165) وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ (166)} [الصافات: 165 – 166].
«براستي که ما بدستور پروردگار صف آراسته ايم و همواره بتسبيح او مشغوليم».
{لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ (27) يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ (28)} [الأنبياء: 27 – 28].
«فرشتگان در سخن گفتن نزد خداوند پي دستي نمي کنند بلکه آنان هرچه کنند به امر او کنند هر عملي که از ازل کرده و تا ابد خواهند کرد خداوند همه را مي داند، شفاعت نکنند مگر براي کسي که وي راضي باشد، و آنان دائم از قهر و عذاب پروردگار بيمناکند».
{يَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ (50)} [النحل: 50].
«از پروردگارشان که بالاي سرشان است مي ترسند. و به آنچه امر شوند عمل مي کنند».
{فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا (4)} [الذاريات: 4].
«پس قسم به فرشتگاني که به اذن خداوند تقسيم کنندة امور بندگانند».
{إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ (5)} [الذاريات: 5].
«پس قسم به فرشتگاني که به اذن خداوند تقسيم کنندة کار مايند».
{إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ (4)} [الطارق: 4].

(1/56)
«هيچ جانداري نيست مگر اينکه فرشته اي از جانب خدا بر او نگهبان است».
{لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ} [الرعد: 11].
«بر انسان فرشتگاني گماشته شده که از پيش رو و پشت سر با اجازه خدا او را حفاظت مي کنند».
{وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ (10) كِرَامًا كَاتِبِينَ (11) يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ (12)}
[الإنفطار:10 – 12].
«و البته بر شما نگهباناني مأمورند فرشتگان مکرمي که نويسندگان اعمال شمايند ـ هرچه ـ شما انجام مي دهيد مي دانند».
{إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ (17) مَّا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ (18)} [ق: 17 – 18].
«آنگاه که دو فرشته اي که در سمت راست و چپ انسان نشسته اند و اعمال او را دريافت مي داند هيچ سخني بر زبان نمي آورد مگر اينکه نزد او فرشته اي مراقب و آمادة دريافت آن سخن است».
{فِي صُحُفٍ مُّكَرَّمَةٍ (13) مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ (14) بِأَيْدِي سَفَرَةٍ (15) كِرَامٍ بَرَرَةٍ (16)}
[عبس:13 – 16].
«آيات الهي در صحيفه هاي گرامي قدر بثبت رسيده که بسي بلندمرتبه و ـ از خطاء پاک است در دست فرشتگان پاک طينت و نيک کردار قرار دارد».
{إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ (77) فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ (78) لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (79)}
[الواقعة:77 – 79].
«که البته اين قرآن کتابي گرامي قدر است که در لوح محفوظ نگاشته شده، جز پاکان به آن دست نرسانند».
{فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا (5) عُذْرًا أَوْ نُذْرًا (6)} [المرسلات: 5 – 6].
«پس قسم به فرودآورندگان وحي براي دفع عذر يا ترسانيدن».
{اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ} [الحج: 75].
«خداوند ـ ازميان فرشتگان و انسان ها رسولاني را برمي گزيند».
«ايمان به کتاب هاي خداوند»

(1/57)
63 – بايد به همة کتاب هاي خدا که بر پيامبرانش – عليهم الصلاة والسلام- نازل کرده ايمان بياوريم، تورات و انجيل و زبور و قرآن. علاوه از اين ها صحائف ديگري نيز از جانب پروردگار نازل شده که ما تفاصيل آن را نمي دانيم، هرچه از سوي خدا نازل شده ما به آن ايمان داريم و هرچه در آن ها درج بوده حق مي دانيم. خداوند بزرگ مي فرمايد:
{وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ} [الشوري: 15].
«و بگو اي پيامبر به همه کتاب هايي که خدا نازل کرده ايمان آورده ام».
{نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ (3) مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ} [آل عمران: 3 – 4].
«خدا آن ذاتي است که کتاب را بر تو به حق نازل کرد که تصديق کننده کتاب هاي پيش از خود است و تورات و انجيل را نيز قبل از اين براي هدايت مردم نازل کرده است همچنين فرودآورده قرآن را».
{وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا (163)} [النساء: 163].
«و به داود زبور را عطاء کرديم».

«خداوند از ميان تمام کتب آسماني فقط قرآن را حفاظت کرد»
64 – خداوند تعالي قرآن کريم را از هرگونه کمي و بيشي و تحريف و تبديل مصون و محفوظ داشته است، لذا تا روز قيامت بهمان صورتي که نازل شده دست نخورده باقي خواهد ماند. قرآن سراپا حق است و از طرف خدا آمده است.
خداوند ديگر کتب آسماني را حفاظت نکرده بدين جهت مي بينيم که دچار کمي و بيشي و تحريف و تبديل شده است. بنابراين، همچنان که در آن ها حق وجود دارد باطل نيز موجود است و تشخيص اين دو از يکديگر بطور کلي ناممکن است.
خداوند حکيم و توانا مي فرمايد:
{إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (9)} [الحجر: 9].
«همانا قرآن را ما نازل کرده ايم و البته ما خود آن را حفاظت کننده ايم».
(1/58)
{وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ} [المائدة: 48].
«ما کتاب را بر تو فرود آورديم تصديق کننده کتاب هايي که پيش از وي بودند و نگهبان بر آنان».
«قرآن يگانه وسيله هدايت براي تمامي بشريت است»
65 – ما به اين امر ايمان داريم که خداوند قرآن کريم را براي هدايت تمامي افراد بشر نازل فرموده تا بوسيله آن به سعادت دنيا و آخرت نايل آيند. قرآن کتابي است که عقل ها را شستشو مي کند، دل ها را صيقل مي دهد، اعمال و احوال را اصلاح مي کند و اجتماع بشري را با کامل ترين نظام، و به بهترين وجه ممکن منظم مي کند. و لاجرم هر کس با آن مخالفت کند در بدترين گمراهي بشر خواهد برد.
{وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ} [المائدة: 48].
«ما کتاب را بر تو فرود آورديم تصديق کننده کتاب هايي که پيش از وي بودند و نگهبان بر آنان».
{الر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ} [إبراهيم: 1].
«اين کتابي است که ما آن را بر تو نازل کرده ايم تا مردم را از تاريکي ها برهاني و بسوي نور رهبري کني».
{فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (157)} [الأعراف: 157].
«پس آناني که به پيامبر ايمان آورند و از او حمايت کردند و او را ياري نمودند و از نوري که با او نازل شده پيروي کردند همين هايند رستگاران».
{وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ} [الإسراء: 82].
«و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى كنيم».

(1/59)
ـ رسول خدا – صلى الله عليه وسلم -، در خطبه معروفشان ـ در حجة الوداع فرمودند: (من در ميان شما چيزي را گذاشتم که اگر به آن چنگ بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد کتاب خدا) (1).
ايمان به سنت ايمان به قرآن است
66 – اصولاً سنت پيامبر – صلى الله عليه وسلم – بيان و توضيح براي قرآن است، و از لوازمات ايمان به قرآن ايمان داشتن به اين امر است که هر آنچه از پيامبر – صلى الله عليه وسلم – ثابت شده حق است، و از جانب خدا آمده است، و اينکه عمل کردن به سنت عمل کردن به قرآن است، و ترک سنت ترک قرآن، لذا ارشاد خداوندي است که:
{وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا} [الحشر: 7].
«آنچه پيامبر به شما مي دهد بگيريد و از آنچه شما را باز مي دارد باز بايستيد».
{وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (44)} [النحل: 44].
«قرآن را بر تو نازل کرديم تا براي مردم آنچه را که بسوي ايشان فرود آورده شده بيان کني و تا اينکه آنان بينديشند».
{يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا (59)} [النساء: 59].
__________
(1) – صحيح مسلم: اين حديث با الفاظ ديگري نيز روايت شده است، در بعض روايت آمده است که دو چيز در ميان شما گذاشتيم که اگر به آن دو چنگ بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد کتاب خدا و سنت خودم، و در بعضي روايات نيز بجاي سنت عترت ذکر شده است. (مترجم)

(1/60)
«اي اهل ايمان، از خدا و پيامبر و اولياي امورتان اطاعت کنيد و چنانچه در امري نزاع و اختلاف کرديد اگر به خدا و روز آخرت ايمان داريد آن را به خدا و پيامبر راجع کنيد زيرا که اين بهتر است از نگاه عاقبت نيکوتر».
{وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا (36)} [الأحزاب: 36].
«و هيچ مرد مسلمان و زن مسلمان در کاري که خدا و رسولش حکم کنند، اختياري از خويش ندارند، و کسي که از خدا و پيامبر نافرماني کند براستي که به گمراهي آشکاري گرفتار آمده است».
{فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (65)} [النساء: 65].
«پس نه چنان است که آنان مي پندارند قسم به پروردگارت که اينان مؤمن نخواهند بود مگر اينکه در مشاجرات فيما بينشان تو را حَکَم و داور کنند، و سپس از قضاوت تو هيچگونه نارضايتي در دل نداشته باشند و از صميم قلب آن را بپذيرند».

«ايمان به پيامبران عليهم الصلاة والسلام»
(1/61)
67 – پروردگار مهربان و با حکمت، ما بندگان را براي عبادت خويش آفريده است، و با همين عبادت و پرستش اوست که به کمال خوشبختي دست مي يابيم، عبادت او در اطاعت از اوامر و اجتناب از نواهي اش نهفته است. و درک تفاصيل و چگونگي اين پرستش براي ما بندگان عاجز ناممکن است مگر اينکه خودش آن را بيان دارد. فلذا به فضل و رحمت خويش عده اي از بندگان برگزيده اش را بر فضائل و کمالات پرورش داد و آنان را از رذائل و نواقص پاک و معصوم نگهداشت و براي ملاقات فرشتگان اطهارش آماده کرد تا وحي الهي را از آنان دريافت کنند، و به بندگانش برسانند و براي آنان توضيح دهند و در عمل کردن و به اجراء گذاشتن اين رسالت براي بقيه انسان ها سرمشق و نمونه باشند. ما به همه اين پيامبران و رسولان ايمان داريم چه کساني که ما با معرفي خداوند آنان را مي شناسيم و چه کساني که نمي شناسيم:
{وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (56)} [الذاريات: 56].
«نيافريده ام جنات و انسان ها را مگر براي آنکه پرستش کنند مرا».
{يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ} [الأنفال: 24].
«اي مؤمنان، چنانچه خدا و پيامبر شما را بسوي چيزي بخوانند که باعث زندگي هميشگي شما گردد پس از خدا و پيامبر فرمان بريد».
{وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ} [البينة: 5].
«امر نشدند مگر به اينکه خدا را در حالي پرستش کنند که عبادتشان را خالص براي رضاي او قرار مي دهند».
{مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ} [الشوري: 52].
«تو نمي دانستي که کتاب و ايمان چيست تا اينکه ما به تو آموختيم».
{* إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ (33)} [آل عمران:33].

(1/62)
«براستي که خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را برگزيد و بر جهانيان برتري داد».
{إِن نَّحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ} [إبراهيم: 11].
«ما انسان هايي مانند شما بيش نيستيم اما خداوند از ميان بندگانش بر کسي که بخواهد منت مي گذارد – و او را براي رسالت خويش انتخاب مي کند-».
{إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ (5) رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ} [الدخان: 5 – 6].
«هر آئينه اين ما هستيم که پيامبران را مبعوث مي کنيم ارسال پيامبر لطف و رحمتي از جانب پروردگار توست».
{وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ (47)} [ص: 47].
«البته پيامبران در نزد ما از بندگان برگزيده و خوب ما هستند».
{اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ} [الأنعام: 124].
«خداوند بهتر مي داند که رسالت خودش را در کجا قرار دهد».
{قُل لَّوْ كَانَ فِي الْأَرْضِ مَلَائِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ السَّمَاءِ مَلَكًا رَّسُولًا (95)} [الإسراء: 95].
«بگو: اي پيامبر، اگر بجاي انسان ها فرشتگاني در زمين مي بودند که با آرامش زندگي مي کردند ما هم براي آن ها از آسمان فرشته اي را به پيامبري مي فرستاديم».
{عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا (26) إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (27) لِّيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ} [الجن: 26 – 28].
«خداوند داناي غيب است، پس هيچ کسي را بر غيب خودش آگاه نمي سازد. مگر کسي را که به عنوان پيامبر به رضايت خودش برانگيخته پس براي نگراني بر او از پيش رو و پشت سرش محافظاني در حرکت هستند تا بداند که آنان رسالت پروردگارشان را ابلاغ کرده اند».
{فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ} [الأنعام: 90].

(1/63)
«پس به شيوه پيامبران اقتداء کن».
{لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ} [البقرة: 285].
«ما در ايمان آوردن بين هيچ يک از پيامبرانش فرق نمي گذاريم».
{مِنْهُم مَّن قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُم مَّن لَّمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ} [المؤمن: 78].
«احوال بعض رسولان را براي تو حکايت کرديم و برخي ديگر را نکرديم».
68 – پيامبران حجت خدا و گواهان او هستند که پروردگار، وحي خودش را بر آنان نازل فرموده و آنان را جهت تبليغ اين رسالت بسوي بندگانش فرستاده است، تا آن ها را با وي و شريعتش آشنا کنند، و به آياتش متوجه سازند و انعاماتش را به آنان يادآوري نمايند، و در صورت پذيرفتن دعوت، آنان را به سعادت و خوشبختي دائمي مژده دهند، و در صورت مخالفت از بدبختي و هلاکتي که در انتظارشان است بترسانند پس هرگاه آنان رسالت را تبليغ کنند و امانت را ادا گردانند حجت خدا بر خلقش تمام مي گردد و سرانجام در روز قيامت که همه با پروردگار روبرو مي شدند همين امناي صادق و عادل، گواهان او بر خلقش خواهند بود.
{* إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّ‍ينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا (163) وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا (164) رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا (165)} [النساء: 163 – 165].

(1/64)
«همچنان که ما به نوح و پيامبران بعد از وي وحي نموديم و همچنان که به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نواسه ها و عيسي و ايوب و يونس و هارون و سليمان وحي نموديم بر تو نيز وحي فرستاديم و به داود زبور را داديم. و پيامبراني که قبلاً شرح حالشان را برايت حکايت نموديم و آناني که حالشان را بيان ننموديم به همه وحي فرستاديم وخداوند با موسي آشکارا سخن گفت رسولان را فرستاديم که نيکان را بشارت دهند و بدان را بترسانند تا براي مردم حجتي بر خدا باقي نماند و خداوند هميشه مقتدر و با حکمت است».
{فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا (41)} [النساء: 41].
«پس چگونه خواهد بود حال مردم آنگاه که از هر امتي گواهي بياوريم و تو را ـ اي پيامبر ـ بر اين امت به گواهي بياوريم».
{وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلَاءِ} [النحل: 89].
«روزي که ما بر هر امتي از جنس خودشان گواهي برانگيزيم و تو را (اي محمد – صلى الله عليه وسلم -) بر اين امت گواه آوريم».
پشتيباني خداوند از پيامبران با دلايل و معجزات

(1/65)
69 – خداوند که پيامبرانش را براي هدايت مردم و اتمام حجتش بر آنان فرستاد با دليل و برهان از آنان پشتيباني نمود، و هر آن چيزي که حق بوسيله آن آشکار شود مي توان دليل و برهانش ناميد، اعم از کمال سيرت آنان در ميان قومشان، و روشني بيانشان، و شدت محبتشان با مردم. و نيروي ديگري که پروردگار بوسيله آن از پيامبرانش پشتيباني مي نمود معجزات خارق العاده اي بود که مردم از مخالفت و مقاومت در برابر آن عاجز بودند. پس دعوت انبياء و رسولان – عليهم الصلاة والسلام- ابتداء با دلايل و براهين روشني از جانب پروردگار پشتيباني مي شود، چنانچه مردم قانع نمي شدند و از آنان معجزه طلب مي کردند، آن ها اين قضيه را به خدا واگذار مي کردند، و با جرأت تمام عجز و ناتواني خودشان را اظهار مي نمودند، و به آنان تفهيم مي کردند که آن ها هيچگونه قدرت و اختياري ندارند که بتوانند معجزه بياورند. پس اين خداوند بود که براي کمک آنان و ترسانيدن اقوامشان معجزه مي فرستاد، در نتيجه عده اي مي پذيرفتند و ايمان مي آوردند. و اکثراً بر عناد و سرپيچي خودشان ادامه مي دادند، که سرانجام عذاب خدا بر آنان لازم مي شد.
خداوند متعال مي فرمايد:
{لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ} [الحديد: 25].
«محققاً ما رسولان خود را با معجزات فرستاديم».
{قَالُوا يَاصَالِحُ قَدْ كُنتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا} [هود: 62].
«گفتند: اي صالح، تو که قبل از اين در ميان ما مايه اميد بودي».
{وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ} [إبراهيم: 4].
«هيچ پيامبري نفرستاديم مگر به زبان قومش تا اينکه براي آنان بيان کند».
{وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ} [الأنعام: 83].
«اين است حجتي که ما به ابراهيم داديم بر قومش».

(1/66)
{أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ (9) * قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ (10) قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (11) وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (12)}
[إبراهيم: 9 – 11].

(1/67)
«آيا خبر پيشينياني که قبل از شما بودند مانند قوم نوح و عاد و ثمود و آناني که بعد از آنان آمده بودند که جز خدا کسي از احوالشان آگاه نيست به شما نرسيده که رسولانشان با معجزات روشني پيش آنان آمدند اما آن ها دست به دهان فرو برده و مي گفتند: ما به آنچه شما براي رساندن آن فرستاده شده ايد کافريم و از آنچه ما را بسوي آن مي خوانيد در شک هستيم و در بارة آن ترديد داريم. پيامبرانشان گفتند: آيا در باره خدا شک مي کنيد که آفريننده آسمان ها و زمين است و شما را مي خواند تا گناهانتان را بيامرزد و تا مدت زماني معين شما را مهلت دهد؟ گفتند: شما هم مانند ما انسان هاي بيش نيستند که مي خواهيد ما را از آنچه پدرانمان مي پرستيدند باز داريد، پس براي ما دليل آشکاري بياوريد، پيامبرانشان گفتند: درست است که ما نيز مانند شما انسان هايي بيش نيستيم ليکن اين خداوند است که بر هر کس ـ از بندگانش بخواهد احسان مي کند، و ما توان آوردن دليل و معجزه را براي شما نداريم مگر آنکه خدا اجازه دهد و مؤمنان بر خدا بايد توکل کنند. و چرا به خدا توکل نکنيم در حالي که او ما را براه راست هدايت نموده است و البته ما بر آزار و اذيت شما صبر خواهيم کرد و در هر حال، توکل کنندگان بر خدا بايد توکل کنند».
{وَمَا نُرْسِلُ بِالْأيَاتِ إِلَّا تَخْوِيفًا (59)} [الإسراء: 59].
«و ما آيات و معجزات را نمي فرستيم مگر براي اينکه مردم از خدا بترسند».
مرتبه عالي و کمال عبادت پيامبران

(1/68)
70 – انبياء – عليهم الصلاة والسلام- با آن مقام و مرتبه بلندي که نزد خدا داشتند همواره در کمال تذلل و عبوديت بسر مي بردند و در هيچ امري از بقية مردم امتيازي نداشتند همچنان که ديگران به خدا محتاجند آنان نيز محتاج ذات بي نياز پروردگار بودند و قضاي الهي در آنان نيز صد در صد نافذ بود و آنان کاملاً در نظم و چرخاندن اين جهان هستي بي اختيار بودند و جز آنچه خدا به آنان خبر مي داد ذره اي از علم غيب نمي دانستند آنان نيز مانند بقيه مردم مکلف بودند به تمامي شريعت عمل کنند و با خضوع و فروتني از خداوند بزرگ فرمان برند و از عذابش بترسند، که طبعاً آنان به همة آنچه مکلف شده بودند به نحو احسن عمل کردند.
{لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْدًا لِّلَّهِ وَلَا الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ} [النساء: 172].
«عيسي مسيح از بندگي خدا سرباز نمي زند و آن را ننگ نمي پندارد و فرشتگان مقرب نيز چنين اند».
{رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ (24)} [القصص: 24].
«بار الهي، براستي که من به آنچه تو بسويم از خير نازل فرمودي محتاجم».
{قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (9)} [الأحقاف: 9].
«بگو اي رسول، من اولين پيغمبر نيستم و نمي دانم با من و شما چه خواهد شد، جز آنچه بر من وحي مي شود پيروي نمي کنم و من ترساننده اي آشکار بيش نيستم».
{قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ} [الأعراف: 188].
«بگو اي پيامبر، من مالک نفع و ضرر خويش نيستم مگر آنچه خدا بخواهد، و اگر غيب مي دانستم البته براي خودم خير بيشتري طلب مي کردم و به من گزندي نمي رسيد».

(1/69)
{وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ} [هود: 88].
«نمي خواهم خلاف آنچيزي عمل کنم که شما را از آن باز مي دارم».
{يَاأَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ (51)}
[المؤمنون:51].
«اي رسولان ما، از غذاهاي حلال و پاکيزه تناول کنيد و عمل نيکو انجام دهيد براستي که من به تمامي اعمال شما دانايم».
{أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا (57)} [الإسراء: 57].
«آن هايي را که کافران به خدايي مي خوانند خود به درگاه خدا وسيله مي جويند که کدام يک از آنان بيشتر مقرب درگاه خدا باشد و اميدوار رحمت خدايند و از عذاب او مي ترسند که البته عذاب پروردگار سخت هولناک است».
ادب با پيامبران عليم السلام

(1/70)
71 – انبياء – عليهم الصلاة والسلام- بندگان خدا هستند. به هر گونه اي که بخواهد با آنان سخن مي گويد و هرگاه بخواهد آنان را سرزنش مي کند و آنان در مقابل، به تقصير خويش اعتراف مي کنند و از او آموزش مي طلبند. و اما بر ما مسلمين واجب است در چنين مسايلي که آنان سرزنش شده اند و از پروردگارشان آمرزش طلبيده اند بيشتر به کاوش و جستجو نپردازيم و چنانچه لزومي پيش آمده که در چنين موارد خاصي صحبت کنيم بايد صرفاً به نصوصي که در قرآن و سنت آمده است اکتفاء نماييم، همچنان بر ما واجب است که به آنان احترام بگذاريم و از آنان ستايش کنيم و بدانيم که خداوند بقدر مقام و منزلت عالي شان آنان را سرزنش مي کند، و آن ها با شناخت عميقي که از پروردگارشان دارند و حقوق والاي او را مي شناسند چيزهايي را تقصير و کوتاهي بحساب مي آورند که در نزد بقيه مردم کوتاهي بشمار نمي آيد. و خداوند حکيم حفاظت آنان و پشتيباني از آنان را پيوسته ملحوظ داشته و براي کساني که به ازار و اذيت آنان بپردازند تنبيهات مناسبي در نظر گرفته است، چنانکه مي فرمايد:
{إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْأخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا (57)} [الأحزاب: 57].
«براستي که خدا و پيامبر را اذيت مي رسانند خداوند در دنيا و آخرت آنان را لعنت کرده از رحمتش دور مي گرداند و براي آنان عذاب رسوا کننده اي آماده کرده است».
«ختم نبوت و عموميت آن»

(1/71)
72 – خداوند رسالت و نبوت را بوسيله حضرت محمد – صلى الله عليه وسلم – ختم نموده است، بدين جهت رسالت آن حضرت – صلى الله عليه وسلم – را رسالتي عام قرار داده که جنات و انسان ها و فرشتگان همه را شامل مي شود، و شريعتش را شريعتي جامع و کامل گردانيده که همه احتياجات بشر را در بر گرفته در ميادين مختلف زندگي اعم از عقلي و نقلي و عمراني که انسان براي پيشرفت و ترقي در حرکت است با او دوشادوش و همگام پيش مي رود و بدين ترتيب انسان را از شرايع قبل اسلام بي نياز نموده است، فلذا اين شريعت ناسخ تمامي شرايع قبلي است. به همين دليل قرآن را رمز بقاي آن قرار داده است، کتابي پاينده و جاويد که نه تنها با عقل و علم سازگاري دارد بلکه بقدري دلکش و جذاب است که هر کس به آن گوش فرا دهد و بفهمد ناگزير هدايت مي شود و فرمان مي برد.
{مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّ‍ينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا (40)} [الأحزاب: 40].
«محمد – صلى الله عليه وسلم – پدر (نسبتي) هيچ يک از مردان شما نبوده (تا ازدواج با زينب براي او حرام باشد) بلکه فرستادة خدا و آخرين پيغمبران است و خدا از همه چيز آگاه است».
{قُلْ يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا} [الأعراف: 158].
«اي پيغمبر، به مردم بگو: من فرستاده خدا به سوي جملگي شما ـ اعم از عرب و عجم و سياه و سفيد و زرد و سرخ ـ هستم».
{قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ}
[الأنعام:19].
«اي پيامبر، بگو: خدا ميان من و شما گواه است ـ بهترين دليلش اين است که ـ اين قرآن به من وحي شده است تا شما و تمام کساني را که اين قرآن بدانها مي رسد بوسيلة آن بيم دهم».

(1/72)
{وَإِذْ صَرَفْنَا إِلَيْكَ نَفَرًا مِّنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ} [الأحقاف: 29].
«اي پيغمبر، بياد آور آن زماني را که گروهي از جنيان را به سوي تو فرستاديم تا قرآن بشنوند».
{الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا} [المائدة: 3].
«امروز دين شما را برايتان کامل کردم و با عزت بخشيدن به ما و استوار داشتن گام هايتان نعمت خود را بر شما تکميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين پسنديده خود براي شما برگزيدم».
و در حديثي که حضرت ابوهريره – رضي الله عنه – نقل مي کند آمده است که رسول گرامي – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: «مَا مِنَ الأَنْبِيَاءِ مِنْ نَبِىٍّ إِلاَّ قَدْ أُعْطِىَ مِنَ الآيَاتِ مَا مِثْلُهُ آمَنَ عَلَيْهِ الْبَشَرُ، وَإِنَّمَا كَانَ الَّذِى أُوتِيتُ وَحْيًا أَوْحَى اللَّهُ إِلَىَّ، فَأَرْجُو أَنْ أَكُونَ أَكْثَرَهُمْ تَابِعًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ» (1) (خداوند به هر پيامبر معجزه اي داده است تا که انسان ها به او ايمان آورند و معجزه اي که به من داده شده کتابي است که خداوند به من وحي کرده است، پس اميدوارم که در روز قيامت پيروان من از همه پيامبران بيشتر باشد).

ايمان به روز رستاخيز
پايان زندگي دنيوي و آغاز زندگي اخروي:
__________
(1) – صحيح مسلم.
(1/73)
73 – ما ايمان داريم که هرگاه فرصت از بين رفتن زندگي دنيا فرا رسد ـ که البته تاريخ آن را غير از خدا کسي نمي داند ـ اين جهان هستي دگرگون خواهد شد و نظام اين کائنات از هم خواهد پاشيد، و تمامي آسمان ها و زمين از بين خواهد رفت و آنگاه جهان آخرت در کون ديگري و با نظام ديگري پديد خواهد آمد و اين امر براي خدا سهل است، زيرا همچنان که آن ذات قادر و توانا توانست اين جهان شگفت انگيز را بيافريند و نظام خويش را بر آن حاکم کند، قادر است، آن را از بين هم ببرد و نظامش را باطل کند و بجايش کائناتي ديگر بيافريند.
{ذَلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ (103) وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلَّا لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ (104)} [هود: 103 – 104].
«آن روز محشر روزي است که همة مردم در آن جمع کرده مي شوند، روزي که همه آن را مشاهده خواهند کرد، و ما آن را مؤخر نمي کنيم مگر تا فرصتي شمرده شده».
{يَسْ‍ئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ} [الأعراف: 187].
«از تو در باره قيامت مي پرسند که چه وقت بر پا مي شود؟ بگو: علم آن نزد پروردگارم است، آن را در سر وقتش آشکار نمي کند مگر ذات تواناي او».
{إِذَا السَّمَاءُ انفَطَرَتْ (1) وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ (2) وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ (3) وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ (4) عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ (5)} [الإنفطار: 1 – 5].
«هنگامي که آسمان شکافته شود و هنگامي که ستارگان فرو ريزند، و هنگامي که درياها بشدت به حرکت درآيد ـ تا يکي شوند ـ هنگامي که قبرها گشاده شود آنگاه است که هر نفس خواهد فهميد که چه عملي پيش فرستاده و چه عملي را بتأخير افکنده است».
{فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ (8) وَإِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ (9) وَإِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ (10)}

(1/74)
[المرسلات:8 – 10].
«پس وقتي که ستارگان بي نور شوند، و وقتي که آسمان شکافته شود، و وقتي که کوه ها ريزه ريزه شوند».
{إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا (4) وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا (5) فَكَانَتْ هَبَاءً مُّنبَثًّا (6)} [الواقعة:4 – 6].
«آنگاه که زمين سخت به لرزه درآيد و کوه ها بشدت متلاشي گردد و همانند ذرات غبار در هوا پراکنده شود».
{يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ} [إبراهيم: 48].
«روزي که زمين به زميني ديگر تبديل شود و آسمان ها نيز به آسمان هاي ديگر مبدل شوند».
معاد و برانگيخته شدن بعد از مرگ
74 – ايمان داريم به اينکه خداوند متعال پس از مردن ما را زنده مي کند، و همة ما را هر کجا که باشيم با روح و جسد از قبرهايمان بيرون مي آورد و براي محاسبه اعمال و دريافت پاداش نيک يا بد در آن ميدان بزرگ، در روز حشر جمع مي کند، و اين امر براي ذات قادر و يکتايي مانند او ممکن است، و عدالت در حکمتش همين را تقاضا مي کند.
{قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (26)} [الجاثية: 26].
«بگو: اي رسول ما، خدا شما را زنده مي کند سپس مي ميراند سپس همه شما را براي روز قيامت که هيچ شک و ترديدي در آن نيست جمع مي کند و ليکن بيشتر مردم نمي دانند».
{يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ (104)} [الأنبياء: 104].
«روزي که آسمان را همانند کاغذي درهم پيچيم و به حالت اولي که آفريديم بازگردانيم، اين وعدة ماست که حتماً انجام خواهيم داد».
{إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ} [القصص: 85].

(1/75)
«براستي آنکه قرآن را بر تو نازل کرده، حتماً تو را بسوي معاد باز خواهد گرداند».
{ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ (16)} [المؤمنون: 16].
«آنگاه همة شما در روز قيامت برانگيخته خواهيد شد».
{* مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى (55)} [طه: 55].
«ما شما را از همين خاک آفريديم و به همين خاک باز مي گردانيم و باري ديگر از همين خاک بيرونتان خواهيم آورد».
{خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ (7)} [القمر: 7].
«از هول و وحشت آنروز کافران در حالي که چشم هايشان را بر هم نهاده اند، سر از قبرها بيرون آورند و همانند ملخ در ميدان محشر منتشر گردند».
{يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ} [التغابن: 9].
«روزي که خدا همه شما را براي حساب جمع کند».
{يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ (6)} [المطففين: 6].
«روزي که همه مردم ـ براي حساب ـ در پيشگاه پروردگار جهانيان بايستند».
{وَتَرَى كُلَّ أُمَّةٍ جَاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَى إِلَى كِتَابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (28) هَذَا كِتَابُنَا يَنطِقُ عَلَيْكُم بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (29)} [الجاثية: 28 – 29].
«هر گروهي را در آن روز خواهي ديد که هر گروه به زانو افتاده است، و بسوي نامة اعمال خويش فراخوانده مي شود، به آنان گفته خواهد شد: امروز جزا و سزاي کارهايي که مي کرده ايد به شما داده مي شود اين اعمال نامه اي که دريافت مي داريد کتاب ماست و اعمال شما را صادقانه بازگو مي کند براستي که ما بدقت مي نوشتيم آنچه را که شما انجام مي داديد».

(1/76)
{يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّى وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْ‍ئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ (5) ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتَى وَأَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (6) وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لَّا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَن فِي الْقُبُورِ (7)} [الحج: 5 – 7].
(1/77)
«اي مردم، اگر در بارة رستاخيز و قدرت خدا بر زنده کردن دوبارة مردگان ترديد داريد، بدين نکته توجه کنيد تا به گوشه اي از قدرت الهي پي ببريد و به خود آييد که ما شما را از خاک مي آفرينيم سپس اين خاک را به نطفه و بعد از نطفه به خون بسته و پس از آن به يک قطعة گوشت تبديل مي کنيم که برخي کامل و تام الخلقه و برخي، ناتمام و ناقص الخلقه است تا در اين انتقال و تحولات، قدرت خويش را بر شما آشکار سازيم و ما جنين هايي را که بخواهيم تا زماني معين در رحمها نگاه مي داريم و آنگاه شما را به صورت کودک از شکم مادر بيرون مي آوريم سپس شما را پرورش مي دهيم تا اينکه به رشد جسماني و عقلاني خود مي رسيد برخي از شما در اين ميان مي ميرند و برخي ديگر به نهايت عمر و غايت پيري مي رسند تا بدانجا که چيزي از علوم را بخاطر نخواهند داشت. (دليل ديگري بر قدرت خدا اين است که اي انسان در فصل زمستان) تو زمين را خشک و خاموش مي بيني اما هنگامي که ـ فصل بهار (در مي رسد و ـ بر آن آب مي بارانيم به جنبش درمي آيد و رشد و نمو مي کند و انواع گياهان زيبا و شادي بخش را مي روياند، (آثار قدرت) دليل است که خداي قادر حق است و هم او مردگان را زنده مي گرداند. و وي بر هر چيز توانا است و اينکه قيامت بدون شک عنقريب درخواهد رسيد و اينکه خداوند مردگان را که در قبرها هستند برخواهد انگيخت».
{أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ (115) فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ (116)} [المؤمنون: 115 – 116].
«آيا گمان برده ايد که ما شما را بيهوده آفريده ايم و بسوي ما برگردانده نمي شويد خداوندي که فرمانرواي راستين است و هيچ معبودي جز او نيست و صاحب عرش عظيم است برتر از آن است که جهان هستي را بيهوده و بي هدف آفريده باشد».
وزن کردن اعمال و پاداش بر آن

(1/78)
75 – ايمان داريم به اينکه خداوند متعال در روز قيامت ترازوي اعمال را نصب کرده و اعمال بندگان را با آن وزن مي کند تا هر کس مطابق عمل خويش پاداش نيک يا بد داده شود و براي هر صاحب حقي از خصمش قصاص گرفته شود، کسي که پله نيکي هايش سنگين تر باشد نجات مي يابد و کسي که بدي هايش بيشتر باشد عذاب داده مي شود، و اين امر از ضروريات عدالت خداوندي است.
{وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْ‍ئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ (47)} [الأنبياء: 47].
«و ما ترازوي عدل و انصاف را در روز قيامت خواهيم نهاد و به هيچ کس کمترين ستمي نخواهد شد اگر به اندازة دانة خردلي هم ـ عمل خوب يا بد کرده ـ باشد آن را حاضر مي کنيم ـ و سزا و جزاي آن را مي دهيم ـ و همين که ما حسابرس باشيم کفايت مي کند».
{فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ (7) وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (8)}
[الزلزلة:7 – 8].
«پس هر کس به اندازه ذره غباري کار نيکو کرده باشد آن را خواهد ديد ـ و پاداشش را خواهد گرفت ـ و هر کس به اندازه ذره غباري کار بد کرده باشد آن را خواهد ديد و سزايش را خواهد چشيد».
{فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ (6) فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ (7) وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ (8) فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ (9)} [القارعة: 6 – 9].
«کسي که ترازوي ـ حسنات و نيکي ها ـ او سنگين باشد در زندگي رضايت بخشي بسر مي برد و اما کسي که ترازوي ـ حسنات و نيکي هاي ـ او سبک شود جايگاهش پرتگاه ـ ژرف دوزخ ـ است».

(1/79)
{أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّ‍آتِ أَن نَّجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَّحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ (21) وَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَلِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (22)} [الجاثية: 21 – 22].
«آيا کساني که مرتکب گناهان و بدي ها مي شوند گمان مي برند که ما آنان را همچون کساني بشمار مي آوريم که ايمان مي آورند و کارهاي خوب و پسنديده انجام مي دهند و مرگ و زندگي و دنيا و آخرتشان يکسان مي باشد؟ چه بد قضاوت و داوري مي کنند. خداوند آسمان و زمين را به حق آفريده است تا هر کس در برابر کارهايي که انجام مي دهد سزا يا جزا داده شود و به انسان ها هيچگونه ستمي نگردد».

(1/80)
و در حديث حضرت ابوهريره – رضي الله عنه – آمده است که پيامبر اکرم – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: «أَتَدْرُونَ مَا الْمُفْلِسُ». قَالُوا: الْمُفْلِسُ فِينَا مَنْ لاَ دِرْهَمَ لَهُ وَلاَ مَتَاعَ. فَقَالَ: «إِنَّ الْمُفْلِسَ مِنْ أُمَّتِى، يَأْتِى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِصَلاَةٍ وَصِيَامٍ وَزَكَاةٍ، وَيَأْتِى قَدْ شَتَمَ هَذَا، وَقَذَفَ هَذَا، وَأَكَلَ مَالَ هَذَا، وَسَفَكَ دَمَ هَذَا، وَضَرَبَ هَذَا، فَيُعْطَى هَذَا مِنْ حَسَنَاتِهِ، وَهَذَا مِنْ حَسَنَاتِهِ، فَإِنْ فَنِيَتْ حَسَنَاتُهُ قَبْلَ أَنْ يُقْضَى مَا عَلَيْهِ أُخِذَ مِنْ خَطَايَاهُمْ فَطُرِحَتْ عَلَيْهِ ثُمَّ طُرِحَ فِى النَّارِ» (1). (آيا مي دانيد مفلس کيست؟ گفتند: مفلس از نظر ما کسي است که مال و متاعي نداشته باشد. حضرت فرمودند: (مفلس از امت من کسي است که روز قيامت با نماز و روزه و زکات حاضر شود اما اين را دشنام داده و به آن تهمت زده و مال اين را خورده و خون ديگري را ريخته، و آن ديگري را کتک زده است، پس از نيکي هايش به اين هم داده شود به آن هم داده شود، و اگر پيش از تصفيه حساب حقداران نيکي هايش تمام شود از گناهان آنان گرفته شود و بر دوش وي انداخته شود و آنگاه به دوزخ پرت شود).
پل صراط
76 – و ايمان داريم به اينکه خداوند صراط (پلي باريک) را بر روي دوزخ نصب مي کند و همه مردم بايد از روي آن بگذرند، بهشتيان از روي آن عبور مي کنند و به بهشت مي رسند و دوزخيان از روي آن در دوزخ مي افتند.
{وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِيًّا (71) ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوا وَّنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا (72)} [مريم: 71 – 72].
__________
(1) – صحيح مسلم حديث شماره (2581)

(1/81)
«همة شما ـ انسان ها بدون استثناء ـ وارد دوزخ مي شويد ـ مؤمنان براي عبور و ديدن و کافران براي دخول و ماندن ـ اين قضيه از سوي پروردگارتان امري حتمي و فرماني قطعي است، سپس پرهيزکاران را نجات مي دهيم و ستمگران را خار و ذليل در آن رها مي سازيم».
دار عذاب
77 – و همچنان ايمان داريم به اينکه خداوند دوزخ را براي کافران دار عذاب و جايگاهي دائمي آفريده است، و اما کساني که گناهانشان بر نيکي هايشان غالب آيد، بشرطي که مؤمن باشند بطور موقت تا زماني که عدالت خداوندي تقاضا کند در آن ميمانند و سپس بيرون خواهند آمد، و همچنان ايمان داريم که عذاب دوزخ بر ارواح و اجساد، همزمان خواهد بود.
{فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ (106) خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ (107)} [هود: 106 – 107].
«و اما کساني که بدبخت شدند همه را در حالي که آه و نالة حسرت مي کشند در آتش دوزخ درافکنند تا آسمان ها و زمين باقي است ـ تا دوزخ دوزخ است ـ هميشه در آن خواهند ماند مگر آنکه پروردگارت بخواهد ـ نجاتشان دهد ـ که البته پروردگار تو ـ با قدرت کامله و حکمت بالغة خويش ـ هر چه بخواهد مي کند».

(1/82)
و در حديث حضرت انس – رضي الله عنه – آمده است که گفت: پيامبر اکرم – صلى الله عليه وسلم – فرمودند: «يَخْرُجُ مِنَ النَّارِ مَنْ قَالَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَكَانَ فِى قَلْبِهِ مِنَ الْخَيْرِ مَا يَزِنُ شَعِيرَةً، ثُمَّ يَخْرُجُ مِنَ النَّارِ مَنْ قَالَ: لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَكَانَ فِى قَلْبِهِ مِنَ الْخَيْرِ مَا يَزِنُ بُرَّةً، ثُمَّ يَخْرُجُ مِنَ النَّارِ مَنْ قَالَ: لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَكَانَ فِى قَلْبِهِ مِنَ الْخَيْرِ مَا يَزِنُ ذَرَّةً» (1). (کسي که لا اله الا الله بگويد و به اندازه، يک «دانه جو» ايمان در قلبش باشد از دوزخ بيرون مي آيد و کسي که لا اله الا الله بگويد و به اندازه يک «دانه گندم» ايمان در قلبش باشد از دوزخ بيرون مي آيد و کسي که لا اله الا الله بگويد و به اندازه يک «ذره» ايمان در قلبش باشد از دوزخ بيرون مي آيد).
{كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ} [النساء: 56].
«هر بار که پوست بدنشان بسوزد و بريان شود آن را به پوست ديگري تبديل خواهيم کرد تا اينکه ـ مکرراً ـ عذاب بچشند».
بهشت يا دار نعمت ها
78 – ايمان داريم به اينکه خداوند بهشت را دار نعمت ها و لذتها، و جايگاهي براي مؤمنان آفريده، کما اينکه داخل شدن به بهشت و لذت بردن از نعمت هايش بر کافران حرام بوده و نعمت هاي آن صرفاً براي شاد کردن روح و جسد مؤمن آفريده شده است، بزرگ ترين و کامل ترين نعمت بهشت، رضوان و خشنودي پروردگار مهربان است.
{* وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ (108)} [هود: 108].
__________
(1) – صحيح مسلم، حديث شماره (193).

(1/83)
«و اما کساني که خوشبخت شدند تا زماني که آسمان ها و زمين قائم باشد هميشه در آن خواهند ماند مگر پروردگارت بخواهد، اين پاداشي است پايان ناپذير».
{قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ (50)} [الأعراف: 50].
«گفتند: محققاً خداوند آن ها ـ آب و روزي ـ را بر کافران حرام گردانيده است».
{كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِي‍ئًا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (19)} [الطور: 19].
«بسبب اعمالي که انجام مي داديد بخوريد و بياشاميد گواراي جانتان باد».
{وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (72)} [التوبة: 72].
«خوشنودي ـ خداوند بزرگ تر است ـ همين است کاميابي بزرگ».
{سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ (180) وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ (181) وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (182)} [الصافات: 180 – 182].
«پروردگار مقتدرت از آنچه مشرکان او را بدان توصيف مي کنند پاک و منزه است درود و سلام بر پيامبران باد، و ثنا و ستايش ويژه آن خدايي است که پروردگار عالميان است».

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.