تشریح حديث ناقص العقل بودن زنان:

0 3,755

« عن أَبي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: خَرَجَ رَسُولُ اللهِ – صلى الله عليه وسلم – في أَضْحًى أَوْ فِطْرٍ إِلى المُصَلَّى فَمَرَّ عَلى النِّساءِ فَقَالَ: يا مَعْشَرَ النِّساءِ تَصَدَّقْنَ فَإِنّي أُريتُكُنَّ أَكْثَرَ أَهْلِ النَّارِ فَقُلْنَ: وَبِمَ يا رَسُولَ اللهِ قَالَ: تُكْثِرْنَ اللَّعْنَ وَتَكْفُرْنَ الْعَشيرَ، ما رَأَيْتُ مِنْ ناقِصاتٍ عَقْلٍ وَدينٍ أَذْهَبَ لِلُبِّ الرَّجُلِ الْحازِمِ مِنْ إِحْداكُنَّ قُلْنِ: وَما نُقْصانُ دِينِنا وَعَقْلِنا يا رَسُولَ اللهِ قَالَ: أَلَيْسَ شَهادَةُ الْمَرْأَةِ مِثْلَ نِصْفِ شَهادَةِ الرَّجُلِ قُلْنِ: بَلَى، قَالَ: فَذَلِكَ مِنْ نُقْصانِ عَقْلِها، أَلَيْسَ إِذا حَاضَتْ لَمْ تُصَلِّ وَلَمْ تَصُمْ قُلْنَ: بَلى، قَالَ: فَذَلِكَ مِنْ نُقْصانِ دِينِها» (أخرجه البخاري في: كتاب الحيض: 6 باب ترك الحائض الصوم. این حدیث را بخاری در صیحیح خویش روایت نموده است).
ترجمه: «ابو سعيد خدرى گويد: پيغمبر – صلى الله عليه وسلم – در عيد قربان يا فطر براى خواندن نماز عيد در مصلى از شهر خارج شد و از كنار عدّه اى از زنان گذشت و فرمود: اى جماعت زنان! نيكى و احسان و عبادت كنيد من (در شب معراج) ديدم اكثر اهل دوزخ از شما بودند، زنها پرسيدند: به خاطر چه اى رسول خدا؟ پيغمبر – صلى الله عليه وسلم – فرمود: شما به لعن كردن ديگران عادت گرفته ايد، و با همسران و نزديكانتان بدرفتارى مى نماييد و هيچ ناقص العقل و ناقص الدينى را نديده ام كه مانند شما بتواند عقل و هوش مردان دانا و هوشيار را بربايد، زنها گفتند: اى رسول خدا! نقص عقل و دين ما به خاطر چيست؟ پيغمبر – صلى الله عليه وسلم – فرمود: مگر شهادت يك زن مانند نصف شهادت يك مرد نيست؟ گفتند: بلى همينطور است، پيغمبر – صلى الله عليه وسلم – فرمود: اين امر نشانه نقص عقل زنان است، (امّا در مورد دين) وقتى كه زن در حالت حيض است نبايد نماز بخواند و روزه بگيرد، مگر اينطور نيست؟ گفتند: بلى همينطور است، پيغمبر – صلى الله عليه وسلم – فرمود: اين امر نشانه نقص دين ايشان مى باشد».
هرگاه به دقت به متن اين حديث بنگريم و سؤال زنها از پيغمبر – صلى الله عليه وسلم – و جواب آن حضرت به ايشان را مورد بررسى قرار دهيم به خوبى برايمان روشن مى شود كه منظور پيغمبر – صلى الله عليه وسلم – اين نيست كه شخصيت زنان را دست كم بگيرد، يا ارزش عقلى و دينى آنان را از مردان كم تر و ناقص تر به حساب آورد، بدون شك اينگونه برداشت از اين فرموده پيغمبر – صلى الله عليه وسلم – اشتباه، و با روح اسلام و ساير اصول آن سازگار نيست. بلكه پيغمبر – صلى الله عليه وسلم – در اين حديث به خصوصيات غريزى زنان اشاره مى كند و مى فرمايد: آنان از لحاظ فيزيكى و قدرت جسمى طبعآ از مردان ضعيف ترند، ناچارند مشكلات و ناراحتيهاى دوران عادت ماهانه، حاملگى، زايمان و شيردادن به بچه ها را تحمل نمايند، از آنجاييكه اين دوره ها تقريبآ بيشتر از نصف سن شرعى ايشان را در بر مى گيرد، اكثر اوقات زنان از انجام نماز و روزه و حج و … و شركت در فعاليتهاى اجتماعى باز مى مانند، مى توان گفت سن مفيد و فعال زنان براى عبادت بدنى و فعاليت اجتماعى تقريبآ نصف سن مفيد مردان است، پس خواه ناخواه زنان نمى توانند به اندازه مردان عبادت كنند و مانند ايشان در صحنه اجتماع حضور داشته باشند.
به منظور حفظ نظم و توازن در جامعه در برخی موارد شهادت دو زن مساوى با شهادت يك مرد است تا اگر يكى از آنان به علت ناراحتيهاى جسمانى و روحى موضوع را فراموش كند، ديگرى موضوع را بدو يادآورى كند، و این مورد در امور همه شهادات چنین نیست، بلکه در برخی موارد شهادت مستقل زن بدون حضور مردان هم کافی پنداشته میشود مانند احوال شخصیه زنان.
از طرف ديگر زنان داراى احساسات و عواطف لطيف هستند تحت تأثير اين احساسات نمى توانند مانند مردان اداى شهادت نمايند، براى جبران اين ضعف فطرى شريعت اسلام دستور داده است تا شهادت دو زن مساوى شهادت يك مرد باشد.
و ليكن چه بسا وجود شرايط خاصي ، بودن يا پيدا كردن دو شاهد را دشوار كند. در اينجا قانونگذاري به كمك مي شتابد و كار را آسان مي سازد و زنان را بگواهي مي طلبد. اسلام بدان علّت مردان را براي گواهي مي خواند كه آنان برابر عرف و عادت در جامع? راستين اسلامي كارها را در دست مي گيرند و دست به كار مي يازند. در جامع? واقعي اسلامي ، زن نياز به كار كردن براي گذراندن زندگي و امرار معاش خود ندارد. او محتاج به كار كردن بر اي لقمه چيدن نيست تا از اين راه به مادري و زنانگي خويش لطمه برساند و به وظيف? اصلي خود كه در قبال گرانبهاترين پشتوانه هاي انساني يعني نوباوگاني كه نمودار نسل آينده اند بر عهده دارد، ستم بكند، و در برابر لقمه هاي ناچيز يا پولهاي اندكي كه از كار فراچنگ مي آورد، به خردسالان كه بز رگسالان فردايند خيانت نمايد. همانگونه كه زن در جامع? بدبيار و گرفتاري كه امروزه در آن زندگي مي كنيم چنين بوده و مجبور است اين كار ناهنجار را گردن نهد… پس اگر دو مرد يافته نشد، يك مرد و دو زن به گواهي خواسته شوند… اما دو زن چرا؟ نصّ قرآني به ما فرصت نمي دهد كه دست به دامان حدس و گمان شويم . چه در جولانگاه قانونگذاري هر نصّي مشخّص و روشن و علّت يابي شده است :
(أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأخْرَى )
سرگشتگي در اينجا اسباب و علل زيادي دارد. گاهي از آگاهي اندك زن نسبت به موضوع معامله سرچشمه مي گيرد، و زن را بر آن مي دارد كه نتواند هم? ريزه كاريها و شرايط معامله را به خاطر بسپارد. بر اين اساس است كه موضوع در عقل او آنگونه روشن جلو ه گر نمي شود كه به هنگام اقتضاء قابل اعتماد بوده و انتظار گواهي دقيقي از عقل او درباره موضوع داشت . لذا ديگري به كمك او مي شتابد و با همكاري يكديگر هم? شرايط و ظروف را يادآوري كرده و متذكّر مي شوند. گاهي نيز اين سرگشتگي از سرشت انفعال پذير زن سرچشمه مي گيرد. زيرا وظيف? مادران? بيولوژي اندامي ، حتماً لازم? تأثير متقابل رواني در زن است . اين امر مقتضي آن است كه زن در بر ابر خواستهاي فرزندش سخت به شور آيد و وجداناً منفعل شود و با سرعت و نشاط پاسخگو ي مطالب جگرگوشه اش گردد، و در اين شور درون و شتاب بيرون به انديش? كند، دست نيازد… اين هم از فضل خدا بر زن و بر فرزند است … چنين سرشتي تجزيه و از هم پاشيده نمي شود، چه زن شخصيّت يگانه اي است و اين قالب او است – وقتي كه زن سالم باشد – در صورتي كه گواهي بر قرارداد، در چنين معاملاتي نيازمند وارستگي زيادي از انفعال است و بايد به هنگام وقايع و رخدادها، از تأثيرات و اشارات بسي خويشتندار و خلل ناپذير بود و پايندگي و پايداري فراواني داشت . بودن دو زن در كار گواهي ، ضمانتي است بر اينكه اگر بر اثر انفعال يكي از آن دو انحرافي پيدا كرد، ديگري او را يادآوري كند و وي آن را به خاطر آورد و متذكّر شود و به اصل وقائع و رخدادها بازگشت كند و به راستاي حقيقت امر گردد.
همانگو نه كه در آغاز نصّ ، خطاب به نويسندگان گرديد كه از نوشتن خودداري نكنند، در اينجا خطاب به گواهان است كه از گواهي سرباز نزنند:
(وَلا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا )
چون گواهان را به گواهي خوانند بايد كه از اين كار خودداري نورزند.
در اين حديث پيغمبر – صلى الله عليه وسلم – به تيزهوشى و تسلط فكرى زنان بر مردان اشاره مى كند، و مى فرمايد: با وجود اينكه امكانات زنان براى عبادت و تزكيه نفس و شركت در فعاليتهاى اجتماعى و كسب تجربه نسبت به مردان بسيار كمتر است، امّا مع الوصف داراى چنان تيزهوشى و تسلط فكرى هستند كه هر زنى به آسانى مى تواند بر عاقل ترين و با حزم و اراده ترين مردان تسلط پيدا نمايد.
با توجّه به مراتب فوق، معلوم مى شود كه اين حديث نه تنها تحقير زنان را در برندارد، بلكه اشاره به هوشيارى آنان نيز مى باشند. و روشن است مقصود از نقص، نقص كمى است نه كيفى.
در پهلوی این همه این نکته نیز قابل دقت است که زنان در فیصله های عقلی زیر بار عاطفه میروند و همواره با داشتن عاطفه زیاد که دارند زمان فیصله نمودن امورات مخصوصا قضاء و حکمیت عاطفی می اندیشند.
با عرض حرمت
نورالله کوثر
کابل / خزان 1394

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 − ده =