وجوب حج و حكم تارك آن- قسمت دوم

0 252

2- وجوب حج
حج وجیبیۀ الهی ا ست الله رب العزت می فرماید: [ وَللهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ ]
(آل عمران: 97. )
یعنی : از خداست بالای مردم (حق او تعالی است برمردم) حج نمودن خانۀ خدا کسیکه توانایی برای رفتن به سوی آنرا دارد. و هرکه کفر ورزد، یقینا الله جلت عظمته بی پرواست از عالمیان .
حج اين خانه واجب الهي است بر كساني كه توانائي (‌مالي و بدني‌) براي رفتن بدانجا را دارند. و هركس (‌حج خانۀ خدا را بجاي نياورد، يا اصلاً حج را نپذيرد، بدين وسيله‌) كفر ورزد (‌به خود زيان رسانيده‌، نه به خدا،‌) چه خداوند از همۀ جهانيان بي نياز است … از همین جاست که برخی علماء تارک حج را در صورت که توانایی آنرا داشته باشد و به قصدا بدون عذر موجه بجا نیاورد کافر شمرده اند، استدالال به این قول الله تعالي می نمایند: (وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ).
همچنین سعيد بن منصور در سنن خویش بسند صحيح – چنانچه سيوطي در الدر المنثور- از عمر بن الخطاب – رضي الله عنه – روایت نموده که ایشان فرمودند: “لقد هممتُ أن أبعث رجالاً إلي هذه الأمصار، فينظروا كل من كان له جِدَّة ولم يحج، فليضربوا عليهم الجزية، ما هم بمسلمين.. ما هم بمسلمين” . هر آیینه قصد کردم تا مردهای را به سوی شهرها بفرستم تا بیبینند هر آن شخصی را که توانایی حج کردن را داشته باشد اما حج نکند، باید که بروی جزیه یی را مقرر سازند، ایشان مسلمانان نیستند… ایشان مسلمانان نیستند.
بدون شک هر آن کسیکه معتقد به عدم وجوب حج باشد، کافر است ، اگرچه حج هم کرده باشد. همین طور کسیکه حج را به استهانت و استخفاف (سبک و بی ارزش شمردن) ترک نماید وی نیز کافر گردیده است؛ زیرا او حرمات خداوند را تعظیم ننموده و همچنین به وجوب و الزام آن نیز معتقد نبوده است، بدین جهت وی کافر است.
اما اگر کسی نیت حج را نموده ولی آنرا به تأخیر می اندازد به سال آینده و بعد و پس از آن…تا اینکه مرگ اش فرا رسد، بمیرد در حالیکه حج نکرده باشد، وی در حکم این وعید نخواهد آمد(انشاءالله) .
اگرچه حزم تقاضاء میکند تا انسان عجله کند به رفتن حج، از جهت این قول نبي – صلي الله عليه وسلم-: “من أراد الحج فليتعجل، فإنه قد يمرض المريض، وتضل الراحلة، وتعرض الحاجة” .
کسیکه ارادۀ حج را نمود، باید عجله کند، زیرا احیاناً مرض، نبود زاد وراحله ، پیش آمدن حاجات دیگر وی را از سفر باز میماند.
ابن قدامه–رحمه الله – در المغني : (3/100) می نویسد: هرکسیکه بروی حج واجب گردید و انجام آن هم بروی ممکن بود ، واجب علی الفور است بر او ، جایز نیست تأخیر آن و این قول از امام ابوحنیفه/ و امام مالک / هم مرویست .
خداوند تبارک وتعالی جل مجده در جای دیگری از قرآنکریم به عنوان وجوب حج امر میکند پیامبر خود سیدنا ابراهیم ؛ را که اعلان کند برای مردم تا به حج بیایند، آنجا که میفرماید: [وَأَذِّنْ في النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَعَلَي كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ ، لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَي مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الأنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ. ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ] (الحج: 27-28 .)
(ای ابراهیم!) به مردم اعلام کن که (افراد مسلمان و مستطیع)، پیاده، یا سواره، بر شتران باریکاندام (ورزیده و چابک و پرتحمّل، و مرکبها و وسائل خوب دیگری) که راههای فراخ و دور را طی کنند، و به حج کعبه بیایند (و ندای تو را پاسخ گویند. آنان به این سرزمین مقدس بیایند) تا منافع خویش را با چشم خود ببینند (و به سود مادی و معنویشان برسند و ناظر فوائد فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی حج باشند)، و در ایام معینی که (روز عید قربان و دو و یا سه روز بعد از آن است، به هنگام ذبح قربانی) نام خدا را بر چهارپایانی (همچون بز و گوسفند و شتر و گاو) ببرند که خدا نصیب ایشان کرده است. پس (از ذبح حیوانات، ای حجاج) خودتان از (گوشت) آنها بخورید و بینوایان مستمند را نیز بخورانید. بعد از آن باید آلودگیها (و چرک و کثافت، و زوائد بدن همچون مو و ناخن) را از خود برطرف سازند، و به نذرهای خویش (اگر نذر کردهاند) وفا کنند، و خانه قدیمی و گرامی (خدا، کعبه) را طواف نمایند.
خداوند جلت عظمته به ابراهیم (علیه السلام) که بنیانگذار این خانه است، دستور میدهد هرگاه از ساختن این خانه بر پایهای که بدان موظف و مکلف گردیده است، فارغ شد، به مردم اعلام کند که برای حج بیایند. بدو امر میکند که مردمان را به سوی خانه مورد احترام خدا دعوت کند. به ابراهیم وعده می دهد که مردمان دعوت او را پاسخ میگویند، و به سوی خانه خدا سرازیر میشوند از راه های فراخ و دور. برخیها پیاده میآیند و به تلاش می ایستند. برخیها هم سواره می آیند: (وَعَلَي كُلِّ ضَامِرٍ).
سواره بر شتران باریکاندام (ورزیده و چابک و پرتحمّل، و مرکبها و وسائل خوب دیگر).
سواره بر شتران باریکاندام و ورزیده و چابکی که سیر و سفر آنها را خسته و فرسودهکرده است، و از سعی و تلاش وگرسنگی لاغراندام گردیدهاند:
(وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالا وَعَلَي كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ).
به مردم اعلام کن که پیاده و سواره بر شتران باریکاندام که راههای فراخ و دور را طی کنند، و به حج کعبه بیایید (و ندای تو را پاسخ گویند).
چنانچه از جماعتی از صحابه و تابعین روایت شده: زمانیکه الله رب العزت ابراهیم را به اعلام نمودن به حج مامور گردانید، آنحضرت علیه السلام به صدای بلند خویش ندا کرد: “يا أيها الناس، إن الله قد كتب عليكم الحج، فأجيبوا ربكم” فأجابوه بالتلبية: “لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد، والنعمة لك، والملك، لا شريك لك” .
“ای مردم ! هرآیینه الله تعالی برشما حج را فرض گردانیده پروردگار خویش را اجابت کنید”. پس اجابت کردند وی را به تلبیه ” لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، إن الحمد، والنعمة لك، والملك، لا شريك لك”
واین روایت از ابن عباس رضی الله عنهما از طرق متعدد، واز سعيد بن جبير، وعبد الله بن الزبير، واز عبيد بن عمير، وعلي بن طلحة، ومجاهد، وعكرمة، وعطاء، وغيرهم، از طرق مختلفة … روایت شده که دلالت کننده به این بوده که این اثر اصل در روایات دارد.
بدرستی که خداوند متعال ندای ابراهیم خلیل را به گوش انسان ها رسانید، در هر نقطه از اکناف زمین ، وهمچنین این اعلان را حفظ نمود و آنرا قرآنی گردانید که تا روز قیامت در نماز ها تکرار شده و در محراب ها تلاوت می گردد [وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَعَلَي كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ] (الحج: 27.)
واین اشارت قوی بدان دارد که بنده مکلف به فعل است که اسباب آنرا مهیا ساخته انجام دهد سپس نتیجه را به قادر الكبير المتعال أ واگذار کند
همیشه وعده خدا تحقق پیدا میکند از آن زمانکه ابراهیم بوده است تا به امروز و تا فردا و فرداهای دیگر. همیشه دلهای مردمان به سوی این خانه مورد احترام خدا بال و پر میگشاید و بدانجا میآید، و عاشقانه به دیدن و طواف کردن این خانه بار سفر برمیبندد و پرواز میکند … دارایی که توانائی دارد بر پشت شتران و سائر مرکبها و وسائل سواریگوناگون دیگر مینشیند و سواره به سوی این خانه میآید. ناداریکه جز پاهای خود را نمییابد پیاده به سوی آن روان میشود. هزاران نفر از اینان و از آنان از راههای فراخ و از جادههای دور سرزمینهایگوناگون به سوی این خانه سرازیر میشوند و دعوت خدا را پاسخ میگویند، دعوتی که توسط ابراهیم (علیه السلام) هزاران سال است اعلام و اعلان گردیده است. روند قرآنی درکنار برخی از مراسم و شعائر و نشانهها و هدفهای حج میایستد:
[لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَي مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الأنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ. ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ]
(آنان به این سرزمین مقدس بیایند) تا منافع خویش را با چشم خود ببینند (و به سود مادی و معنویشان برسند و ناظر فوائد فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی حج باشند)، و در ایام معینی که (روز عید قربان و دو و یا سه روز بعد از آن است، به هنگام ذبح قربانی) نام خدا را بر چهارپایانی (همچون بز و گوسفند و شتر و گاو) ببرند که خدا نصیب ایشان کرده است. پس (از ذبح حیوانات، ای حجاج) خودتان از (گوشت) آنها بخورید و بینوایان مستمند را نیز بخورانید. بعد از آن باید آلودگیها (و چرک و کثافت، و زوائد بدن همچون مو و ناخن) را از خود برطرف سازند، و به نذرهای خویش (اگر نذر کردهاند) وفا کنند، و خانه قدیمی و گرامی (خدا، کعبه) را طواف نمایند.
منافعیکه حاجیان آنها را می بینند فراوان است. چه حج هنگام همایش وکنگره است. حج همایش بازرگانی و زمان پرستش و عبادت است. حجکنگره اجتماعکردن و با یکدیگر آشنا شدن است. کنگره هماهنگ و همآوا گردیدن و همیاری و همکاریکردن است. حج واجبی است که دنیا و آخرت در آن به هم می رسد، همانگونه که در آن یادها و خاطره های دور و نزدیک عقیده به یکدیگر می پیوندد … صاحبان کالا و بازرگانی در موسم حج بازار پر رونقی را می‏یابند. زیرا حج زمانی است که در آن میوه ها و فرآوردههایگوناگون به شهر مقدس مکه آورده میشود … از همه جا و از همه نواحی زمین محصولات و ثمرات بدانجا آورده می شود. حاجیان از راه های فراخ و دور و از ناحیه ها و سرزمینهای جهان رهسپار آنجا میگردند، و خیرات و برکات کشور های خود را با خویشتن بدانجا میآورند، خیرات و برکاتیکه در نواحی زمین پراکنده است و در زمانهای مختلفی به معرض دید همگانگذاشته می شود. امّا همه اینها در شهر مقدس در موسم یگانه حجگرد میآید. لذا حج هم زمان تجارت و بازرگانی است، و هم نمایشگاه فرآوردهها و محصولها. حج یک بازار جهانی .
روند قرانی به پیش میرود و به برخی از مناسک و شعائر حج و اهداف آنها اشاره میکند: [وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَي مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الأنْعَامِ ]
و در ایام معینی که (روز عید قربان و دو و یا سه روز بعد از آن است، به هنگام ذبح قربانی) نام خدا را بر چهارپایانی (همچون بز و گوسفند و شتر و گاو) ببرند که خدا نصیب ایشان کرده است.
این چیز کنایه از ذبح چهارپایان در روز عید و در روزهای ایام التشریق یعنی سه روز بعد از عید است. قرآن ذکر نام خدا راکه همراه با ذبح چهارپایان به میان آمده است، مقدم میآورد، به خاطر اینکه فضا فضای عبادت است، و هدف از ذبح هم نزدیکی به خدا است. این است که نمایانترین چیزی که در کار ذبح صورت می پذیرد ذکر نام خدا بر قربانی به هنگام ذبح است. انگار ذکر نام خدا هدف مقصود قربانی است نه خود قربانی.
قربانی کردن یادآوری فدیه و بلاگردان اسماعیل (علیه السلام) است. چه فدیه و بلاگردان نشانهای از نشانههای شناخت خدا و طاعتی از طاعتهای دو بنده خدا ابراهیم و اسماعیل (علیهما السلام) است، گذشته از اینکه صدقه و تقرب به خدا با خوراک دادن فقراء است. چهاریایان عبارتند از: شتر وگاو وگوسفند و بز …
(فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ).
پس (از دبح حیوانات، ای حجاج) خودتان از (گوشت) آنها بخورید و بینوایان مستمند را نیز بخورانید. دستور به خوردن از قربانی در روز قربانیکردن، برای جائز بودن یا دوست داشتن است. ولی دستور به خورانیدن از آن به درمانده تنگدست برای وجوب است و باید چنینکرد. چهبسا مقصود از خوردن صاحب قربانی از قربانی این باشدکه به فقراء فهمانده شود قربانی پاک و تمییز و ارزشمند است.
با قربانی کردن احرام پایان می پذیرد، و برای حاجی تراشیدن مو یاکوتاهکردن و اصلاح نمودن مو حلال و آزاد است، و میتواند موی زیر بغل را بچیند و زائل کند، و ناخنها را بگیرد وکوتاه سازد، و حمّامکند. اینها از جمله کارهائی بوده است که در زمان احرام برای حاجی ممنوع بوده است. در این باره استکه قرآن میفرماید:
(ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ).
بعد از آن باید آلودگیها (و چرک و کثافت، و زوائد بدن همچون مو و ناخن) را از خود برطرف سازند، و به نذرهای خویش (اگر نذر کردهاند) وفا کنند.
به نذرهائیکه کردهاند از قبیل قربانی وفا بکنند. البته مراد قربانی جدای از هدی یعنی چهارپایانی است که برای قربانی در موسم حج به مکهگسیل میگردند. چه این نوع قربانی از جمله ارکان حج است.
(وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ).
و خانه قدیمی و گرامی (خدا، کعبه) را طواف نمایند. مراد طواف افاضه استکه بعد از وقوف در عرفات و از احرام به درآمدن انجام میپذیرد، و با انجام آن مناسک و شعائر حج به پایان میآید. طواف افاضه جدای از طواف وداع است.
بیت عتیق، مسجدالحرام استکه خدا آن را آزاد گردانده است، و جبار و زورمداری بر آن غلبه پیدا نکرده است. خدا همچنین آن را از ویرانی و خرابی و کهنگی و فرسودگی رهانیده است. پیوسته از روزگار ابراهیم (علیه السلام) آباد بوده و آباد خواهد بود و است که هرساله حج در أن برگزار میگردد.
حج در احادیث رسول الله صلی الله علیه و سلم
رسول الله – صلي الله عليه وسلم – حج را ركن پنجم از أركان إسلام دانسته ، در حديث متفق عليه سیدنا ابن عمر – رضي الله عنهما – آمده :- أن النبي – صلي الله عليه وسلم – قال: “بني الإسلام علي خمس: شهادة أن لا إله إلا الله، وأن محمدًا رسول الله، وإقام الصلاة، وإيتاء الزكاة، وصيام رمضان، والحج” . یعنی: اسلام بر پنج بناء استوار گردیده : گواهی دادن به اینکه نیست هیچ معبود بر حق و قابل پرستش جز وی تعالی جل مجده و محمد ص فرستادۀ خداست، وبرپا کردن نماز، ودادن زکات ، و گرفتن روزۀ ماه رمضان و حج.
همچنین زمانیکه جبریل از رسول الله – صلي الله عليه وسلم – از إسلام پرسید، آنحضرت ^ ارکان پنجگانه را برایش نام گرفت من جمله حج را .
در روایت ابن خزيمة ودارقطني از حديث عمر رضي الله عنه آمده: “قال النبي – صلي الله عليه وسلم – لجبريل: “الإسلام أن تشهد أن لا إله إلا الله، وأن محمدًا رسول الله، وتقيم الصلاة، وتؤتي الزكاة، وتحج البيت، وتعتمر، وتغتسل من الجنابة، وتتم الوضوء، وتصوم رمضان” ، که در اینجا عمره را نیز از جمله وجایب اسلام شمرده است. از همین جهت جماعتی از علماء به این روایت استدلال نموده، عمره را مانند حج در عمر یکبار واجب گفته اند.
بهمین طور زمانیکه ام المؤمنین عائشة – رضي الله عنها- از رسول الله – صلي الله عليه وسلم- از جهاد پرسید، عرض کرد : “نري الجهاد أفضل العمل، أفلا نجاهد؟” قال: “لا، لكن أفضل الجهاد حج مبرور” ما جهاد را بهترین اعمال میدانیم آیا جهاد نکنیم؟ آنحضرت^ فرمودند: مگر بهترین جهاد حج مبرور است
ودر روايتی امام أحمد رحمه الله بسند صحيح آمده : قال – صلي الله عليه وسلم -: “عليهن جهاد لا قتال فيه؛ الحج والعمرة”.
یعنی بالای ایشان (زنان) جهادیست که قتال در آن نیست؛ حج و عمره.
همچنین در خطبه ای آنحضرت- صلي الله عليه وسلم – که مسلم آنرا روایت کرد آمده: قال: “أيها الناس، قد فرض الله عليكم الحج فحجوا”، فقام رجل – قيل هو الأقرع بن حابس، وقيل غيره- فقال: “أَكُلَّ عام يا رسول الله؟ فسكت، حتي قالها ثلاثًا، فقال – صلي الله عليه وسلم -: “لو قلتُ نعم لوجبت ولما استطعتم، ذروني ما تركتكم..” .
ترجمه: رسول اکرم ^ فرمودند: ای مردم! “یقینا الله جل جلاله برشما حج را فرض گردانیده است، پس حج کنید”، یک شخص برخاست – که برخی ها وی را اقرع بن حابس و برخی ها کسی دیگری معرفی کرده اند- گفت ای رسول خدا آیا هر سال حج فرض است؟ رسول الله ض خاموش گرید تا اینکه آن شخص سه مرتبه تکرار کرد، آنحضرت ^ فرمودند : اگر میگفتم که بلی هرسال یقینا که همه ساله واجب میگردید و شما توان بجا آوردن آنرا نداشتید، بگذارید مرا بدان چیزیکه شما را بدان امر میکنم.”
همین گونه در فضیلت حج طوریکه حدیثی شیخین را از أبو هريرة – رضي الله عنه قبلا خواندیم : ” – أن النبي – صلي الله عليه وسلم – قال: “العمرة إلي العمرة كفارة لما بينهما، والحج المبرور ليس له جزاء إلا الجنة” . وحج مبرور: یعنی مقبول نزد الله تعالي، او حجی است در آن صرف قصد رضامندی الله وخشنودی اوتعالی بوده ، ومتابِعَت سنة رسول الله – صلي الله عليه وسلم – در آن باشد، واُنفاِق در آن از مال حلال و غير حرام صورت گرفته باشد .
نیز در صحيح مسلم روایت گردیده:” أنه – صلي الله عليه وسلم – قال لعمرو بن العاص: ” أما علمتَ أن الإسلام يهدم ما كان قبله، وأن الهجرة تهدم ما كان قبلها، وأن الحج يهدم ما كان قبله؟” .
آنحضرت صلی الله علیه و سلم برای عمروبن عاص – رضی الله عنه فرمودند” آیا نمی دانی که هرآیینه اسلام محو میسازد گناهان گذشته خود را و هجرت منهدم میسازد ماقبل خود را وهمینطور حج نیز منهدم میکند گناهان گذشته را.
حج در سال نهم هجری بنابر قول برخی سلف بالای رسول الله^ فرض گردید، در همین سال نبي – صلي الله عليه وسلم – أصحابش را به قيادة أبي بكر – رضي الله عنه – برای اداء مناسک حج فرستاد؛ چون در حج همین سال برخی آثار بت پرستی و شرکی هنوز هم باقی مانده بود، مانند طواف برهنه و تحویل موسم حج به مهرجان (عید مجوس) ازینرو ابوبکر در حالیکه علی بن ابی طالب و ابوهریره وغيرهم رضي الله عنهم هم همراه داشت این پیام رسول الله^ را اعلان کردند -: ” ألا لا يحج بعد العام مشرك، ولا يطوف بالبيت عريان” . آگاه باشید که حج نکند پس ازاین سال مشرک، ونه هم برهنه میتواند طواف کند به پیرامون خانه خدا . سپس خود آنحضرت^ حج کردند بعد از همین سال در سنه دهم هجری، که این یگانه حج فرضی بود که رسول الله ض پس از هجرت بجا آوردند و این حج بنام حجة الوداع مسمی گردید .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 + ده =