دست آوردهای تمدن اسلامی از قرن دوم تا سیزدهم هجری

0 1,255

تمدن اسلامی دست آورد هايی داشته است که در طول تاريخ نه تنها مسلمانان بلکه بزرگترين دانشمندان جهان به آن اعتراف نموده اند ، متاسفانه که بسياری از فريب خورده ها ، وبيخبران از تاريخ کشور ، ندای دشمنان اسلام را برضد مسلمانان بلند ميکنند ، وبا حنجرهء اسلامی صدای کفر را تبليغ ميکند ، وبنام مسلمان ، از ارزش های اسلامی ، وتمدن اسلامی ، وتاريخ اسلام منکر ميشوند ، ولی آفتاب به دو انگشت پت نميشود ، وحق آنست که دشمنان به آن اعتراف نمايند .
درين بحث نقاطی پيرامون دست آورد های تمدن اسلامی داريم .
1-در بخش تاريخ : مهم ترين مايه ترغيب مسلمانان به تاريخ نگارى و تاريخ آموزى آموزه هاى قرآن و حديث بود. بنابراين، ابتداى پيدايش دانش تاريخ و تاريخ نگارى را نزد اعراب بايد از همان ابتداى ظهور اسلام دانست. مسلمانان در مطالعات تاريخى خود، با تأثير از آموزه هاى قرآن و حديث، نخست به موضوع سيره و مغازى پيامبر(ص)پرداختند و پس از آن متوجه ديگر موضوعاتِ تاريخ نگارى شدند. از نخستين مورخان مسلمان بايد از ابومِخْنَف (157 ق) نام برد. او مؤلف تاريخهاى تك موضوعى متعددى است كه بخشهايى از آن در تاريخ طبرى آمده است. ابن اسحاق (150 ق) نيز نخستين كسى است كه به نگارش سيره نبوى دست زد. كتاب او، جز بخشهايى كه در تاريخ طبرى نقل شده، مستقيماً به دست ما نرسيده، اما همه آن در سيره ابن هشام آمده است. واقدى (209 ق) كتابى معروف به نام المغازى درباره جنگهاى پيامبر (صلى الله عليه وآله)نوشته است. ابن سعد، شاگرد واقدى، نيز كتاب الطبقات را مشتمل بر شرح احوال پيامبر (صلى الله عليه وآله)، صحابه و تابعين نوشت. در سده سوم، (279 ق) دو اثر پرارزش تاريخى به نامهاى فتوح البلدان و انساب الاشراف از خود به جاى گذاشت. در نيمه دوم همين سده طبرى (310 ق)، بزرگ ترين مورخ اين دوره، كتاب عظيم تاريخ الامم و الرسل و الملوك را نگاشت. در سده پنجم، چند مورخ بزرگ وجود داشتند ابن مسكويه مؤلف تجارب الامم، عُتبى مؤلف تاريخ يمينى كه آن را براى سلسله غزنوى نگاشت و خطيب بغدادى مؤلف تاريخ بغداد. در سده ششم، اسامة بن منقذ (584 ق) الاعتبار را، كه به نوعى شرح حال به شمار مى رود، نوشت و عمادالدين اصفهانى (589 ق) نصرة الفتره را در تاريخ سلجوقيان نوشت.
در سده هفتم، با مورخان بزرگى روبه رو هستيم: ابن اثير (632 ق) كه از مشهورترين مورخان عرب زبان است و كتابهاى الكامل فى التاريخ و اسد الغابة را نگاشت. ديگر مورخ بزرگ اين سده ابن خلكان است كه رساله مهم وفيات الاعيان را نگاشت كه فهرست گونه اى از تذكره رجال و تاريخ ادب است.
در سده هشتم، ابن ابى زرع (727 ق) كتاب مهم خود روض القرطاس را در تاريخ مغرب و ابوالفدا كتاب المختصر فى اخبار البشر را تأليف كرد. در سده نهم، تقى الدين فاسى تاريخ مكه را نوشت. در همين سده، مقريزى مهم ترين اثر خود، الخطط و الآثار، را درباره تاريخ و جغرافى مصر نگاشت. در سده يازدهم نيز، مقَرّى كتاب نَفح الطيب را در تاريخ اسپانيا به نگارش درآورد.
همانند دوره اى كه درباره تاريخ نگارى به زبان عربى برشمرديم، تاريخ نگارى به زبان فارسى نيز موازى با آن به حركت خود ادامه داده و رشد كرد. همچون تاريخ نگاران عربى نويس، نويسندگان ايرانى هم در دوره هاى متعددى كتب تاريخى تأليف كردند يا از عربى به فارسى برگرداندند. از كهن ترين كتابهاى تاريخ عمومى به زبان فارسى كه تاكنون باقى مانده است، تاريخ بلعمى نوشته ابوعلى بلعمى در سال 352 ق است. پس از آن، زين الاخبارِ گرديزى (تأليف نيمه اول سده پنجم)، را مى توان نام يكى ديگر از مباحثى كه بايد در جريان بررسى تاريخ نگارى در دوره اسلامى بدان توجه شود اين است مورخان به لحاظ رونق تاريخ نگارى از سبك و سياق متنوعى در تأليف كتب پيروى مى كردند. از اين رو، آثار تاريخى آنان را به چند دسته مى توان تقسيم كرد كه عبارت اند از:
الف) تاريخ نگارى خبر: كه در موضوعات متعددى مانند حديث، قصه، مقتل، سيره و مغازى دسته بندى مى شود.
ب) وقايع نگارى: كه تدوين رويدادها و حوادث بر اساس نظم تاريخى به شكلى پيوسته و يكپارچه است.
ج) ذيل نويسى و مختصرنويسى: نوشتن ذيل و تكمله هايى بر آثار تاريخى گذشتگان.
د) تاريخ نگارى عمومى: ذكر وقايع ممالك اسلامى، بدون دخالت عناصر قومى و جغرافيايى و مانند آن، به روش تقويمى و سال شمار. از ديگر سو، نمونه هاى گوناگون جغرافياى وصفى بهوجود آمد و در اواخر همين سده، آثار جغرافيايى چندى تأليف شد و سفرنامه هاى گوناگونى نيز به نگارش درآمد[1]
2-در بخش جغرافيه:
داکتر (حجي )در کتاب (تمدن اسلامي اندلس )مي نويسد : تلاش مسلمين در عرصه جغرافيا بر کسي پوشيده نيست ،وآنان از جمله نخستين کساني بودند که که سر زمين هاودريا ها را درنورديده وراه را براي ديگران در سفر ها ي اکتشافي هموار کردند ووسايل مورد نياز اين علم را جه درخشکي وچه دردريا به وجودواوردنداز جمله اين جغرافيه دانان که سفرهاي اکتشافي داشتند مي توان به افراد زير اشاره کرد :
رازي ،ابوعبيد البکري ،العذري ،الادريسي ،ابن جبير ،ابن بطوطه و…
برخي از نوشته هاي اين گردش گران وجغرافيه دانان مسلمان از ان زمان تا کنون از منابع دسته اول دراين زمينه محسوب ميشده اندوبدون شک دردوره خود تنها منبع بوده اند .وگمان ميرود که براي نخستين بار جغرافيه دانان مسلمان بودند که از شمال وشرق اروپا سخن گفتند ،وما نوشته اي از (ابو عبيد البکري)دردست داريم که قديمي ترين متني است که دران از زبان شاهد عيني شمال اروپا را در قرن دهم ميلادي ديده وتوصيف کرده است ..
ونوشته ديگري هست که قديمي ترين منبع درمورد کشف (دانمارک )است وان را(ابن دحيةالکلبي )در کتاب (المطرب من اشعار اهل المغرب )اورده است .
اما کتاب (نزهةالمشتاق في اختراق الاافاق )که حاوي چهل نقشه است ويکي از نقشه هاي ان ،نقشه کل جهان است ،به لاتيني ترجمه شده است وبيش از سه قرن مورد استفاده واستناد اروپاييان بوده است.
و(ادريسي )کسي است که کره اي بزرگ  از  نقره ساخت که مدلي از کره زمين بود وهنوز در موزيم برلين نگهداري مي شود.
انديشه کروي بودن زمين،نخستين بار در ميان مسلمين مطرح شد وانها براي اين سخن دليل وبرهاني بيان کردندکه امروز هم مردم بدان قايل هستند (خورشيد درتمام مناطق دريک زمان طلوع نمي کند ودريک زمان هم غروب نمي کند.)ودر توضيح پديده (جذر ومد )وعلل ان نيز مسلمين پيشقدم بودند.
جغرافيه دانان مسلمان براي بيشتر سر زمين هاوجاهاي که ميرفتند وميديدند ،نقشه هايي  رسم مي کردند.واز جمله نکاتي که از مفاخر تاريخي به شمار ميرود اين است که (المقدسي )در کتاب خود (احسن التفاسيم في معرفةالااقاليم ) را با نقشه هاي اراسته بود که سرزمينهاي مختلف وحدود ومرزهاي هر کدام به خوبي نشان مي داد ،واين نقشه هارا رنگ اميزي هم کرده بود ،دراين نقشه ها ،راه هاي معروف با رنگ قرمز ،بيابان ها با رنگ زرد ،درياهاي شور با رنگ سبز ورود خانه ها با رنگ ابي وکوها با رنگ خاکستري نشان داده شده بود !وازاين نظر با نسل امروز ي نقشه ها بسيار مشابهت  وهماهنگي  داشته است !…
از جمله جغرافيه دانان مسلماني که به سفر هاي دريايي پرداخت از (ابن ماجد)مي توان نام برد .کسيکه (واسکودوگاما )راه ريسدن به هند  را از او اموخت ،ونيز به اثبات رسيده است که برخي از جوانان مسلمان سفر هاي بسياري از طريق اقيانوس اطلس انجام داده اند ،واز نظر بسياري از محققين ،اين افراد به امريکا هم رسيدند …
مسلمانان علاوه براين که کروي بودن زمين را کشف کردند توانستند ابعاد ومحيط ان را هم در زمان (مامون )خليفه عباسي محاسبه کنند کاري که هيچ کس پيش از ايشان موفق به انجامش نشده بود.انها يکي از جزاير باليارس[2] را به عنوان مبداءطول انتخاب کرده بودند..[3]
در سده چهارم هجرى با پيدايش مكتبهاى جغرافياى اسلامى كه به وصف `مسالك و ممالك` اهميت ويژه مى داد و با اطلس اسلام يعنى بهترين نمونه هاى ترسيم جغرافيايى ارتباط نزديك داشت، نوشته ها جغرافيايى به اوج رسيد.
به نظر مى رسد دگرگونى دانش جغرافيا در تمدن اسلامى را مى توان به دوره هاى مختلفى تقسيم كرد.
دوره اول (سده هاى سوم و چهارم هجرى): در اين دوره دانش جغرافيايى رو به رشد و بالندگى گذاشت. نوشته هاى جغرافيايى اين دوره به دو مكتب، كه هر كدام زيرشاخه هايى دارند، دسته بندى مى شوند: 1. متونى كه درباره جهان و به طور كلى عالم نوشته شده ولى قلمرو خلافت اسلامى به عنوان مركز جهان اسلام در آنها با تفصيل بيشترى مطرح شده است; 2. آثارى كه به وضوح تحت تأثير آراى ابوزيد بلخى بوده اند و فقط به گزارش سرزمينهاى اسلامى پرداخته و هر ناحيه يا ايالت از آن را اقليم جداگانه اى دانسته اند و جز در نواحى مرزى، كمتر به سرزمينهاى غيراسلامى پرداخته اند.
دوره دوم (سده پنجم): اين سده دوره رونق جغرافياى اسلامى است. در اين دوره دانش جغرافياى مسلمانان اعم از آنچه از يونانيان و ديگران اقتباس كرده يا خود از راه پژوهش و مشاهده و سياحت به دست آورده بودند،دربالاترين سطح پيشرفت قرارداشت.
دوره سوم (سده هاى ششم تا دهم): اين سده ها دوره تلفيق در جغرافياى اسلامى به حساب مى آيند. در اين دوره، غير از آثار كسانى چون ادريسى، سطح نوشته ها در مقايسه با كتب دوره پيشين رشد چندانى نداشت و روحيه علمى و انتقادى به موضوع جغرافيا و تأكيد بر اعتبار و اصالت اطلاعات، كه ويژگى كار نويسندگان پيشين به شمار مى رفت، جاى خود را به تلخيص و نقل معلومات سنتى و نظرى از كتب نويسندگان گذشته داد.
دوره چهارم (سده هاى يازدهم تا سيزدهم): در اين دوره، شاهد آن هستيم كه دانش جغرافياى اسلامى به ندرت آثارى از پيشرفت را در خود مى بيند. به طور كلى، اين دوره را مى توان دوره سكون نام نهاد. در پايان اين دوره اتفاق مهمى در دانش جغرافياى اسلامى روى داد و آن، آشنا شدن مسلمانان با جغرافياى اروپايى است كه از طريق ترجمه آثار جغرافياي غربىبه دست مسلمانان رسيد
از گروه نويسندگان دوره اول، يعنى جغرافى دانان سده هاى سوم و چهارم، مى توان به ابن خرداد اشاره كرد كه بيش از ده عنوان كتاب در زمينه جغرافيا و ديگر علوم تأليف كرد. المسالك و الممالك ازجمله آثار او در جغرافى است. ديگر عضو اين گروه، يعقوبى مؤلف البلدان و ابن فقيه همدانى مؤلف اخبارالبلدان است. مشهورترين عضو اين گروه، كه خود مشهورترين جغرافى دان سده چهارم به شمار مى آيد، ابوالحسن على بن حسين بن على مسعودى است. مسعودى دانش جغرافيا را بخشى ازدانش تاريخ مى دانست; از اين رو، دانسته هاى خود را در مورد جغرافيا در كتاب مهمش در تاريخ، يعنى مروج الذهب و معادن الجوهر آورده است.
همچنين بايد از جغرافيه دانان ديگرى در همين دوران ياد كرد. اصطخرى مؤلف المسالك و الممالك، ابن حوقل مؤلف كتاب صورة الارض يا المسالك و الممالك و مَقْدِسى مؤلف كتاب اَحسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم از اين جمله اند. در دوره زمانى دوم، يعنى سده پنجم شاهد پديدآمدن جغرافى دانان بزرگى هستيم كه مهم ترين آنها، ابوريحان بيرونى است. بيرونى پايه گذار يكى از فنى ترين و پيچيده ترين شاخه هاى دانش جغرافيا، يعنى جغرافياى رياضى است. كتاب بيرونى در اين زمينه، تحديد نهايات الأماكن نام دارد. ديگر دانشمند معاصر و هم طراز بيرونى در جغرافيا، ابوعبدالله بن عبدالعزيز بَكرى قُرطبى، دانشمند اهل اسپانيا است. كتاب او در زمينه جغرافى معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع نام دارد.
دوره سوم، يعنى سده هاى ششم تا دهم، را دوره تلفيق در جغرافى اسلامى نام نهاديم. آثار تأليفى اين دوره را به هشت دسته كلى مى توان تقسيم كرد: 1. وصف جهان، 2. متون كيهان شناسى، 3. فرهنگهاى جغرافيايى، 4. كتابهاى زيارت نامه اى، 5. سفرنامه ها، 6. متون دريانوردى، 7. آثار نجومى، 8. متون جغرافياى محلى.
برخى از آثار متعددى كه در هر يك از دسته هاى هشت گانه فوق تأليف شده اند، عبارت اند از: منتهى الادراك فى تقسيم الافلاك نوشته محمدبن احمد فَرَقى در وصف جهان، معجم البلدان نوشته ياقوت حموى درباره فرهنگها و رحله ابن جبير در حوزه سفرنامه ها. مهم ترين جغرافى دان اين دوره ابن بطوطه است كه مؤلف اثر مشهور رحله (سفرنامه) است. اين كتاب نتيجه ربع قرن سفر او در سرزمينهاى مختلف اسلامى است.
طى اين دوره كتابهاى بسيارى درباره جغرافياى محلى به عربى و فارسى، تأليف شد. ازجمله آثار فارسى بايد از فارس نامه نوشته ابن بلخى، نزهة القلوب نوشته حمدالله مستوفى، جهان نامه نوشته محمدبن نجيب بكران، مطلع السعدين نوشته عبدالرزاق سمرقندى و هفت اقليم نوشته امين احمد رازى ياد كرد.[4]
3-در بخش فلک ونجوم : تا زمان بطائي،دانشمند مسلمان ،گمان براين بود که يک سال 260 روز است ودانشمندان بر اساس نظام فلکي مصر قديم وهيئت  بطليموس، که پيشرفته ترين نظريات علمي آن زمان بودند ،باور کامل داشتند که زمين مرکز جهان بوده وآفتاب به دور زمين مي چرخد .
بطلميوس در کتاب خود مي گويد آفتاب بعد از يک سال به نقطه اي برمي گردد که در همان جا بود .بر اساس محاسبات نجومي وي ،يک سال 260 روز بود تا اين که براي اولين بار اين  دانشمند مسلمان اعلام نمود که بطليموس در محاسباتش دچار اشتباه گرديده است .او نطرياتي را مطرح نمود که امروز با عصري ترين ابزار نجومي محاسبه ميشود.مثلا تعداد روز هاي يک سال را اولين باراين دانشمند مسلمان 365 روز  46دقيقه و22ثانيه اعلان داشت .تنها تفاوتي که با يافته هاي علمي ونجومي عصر کنوني دارد فقط دودقيقه 24ثانيه ميباشد وان هم با درنظرداشت هزار سال که از زمان بطائي تا امروز مي گذردطبيعي به نظر ميرسد.ممکن است در حرکت زمين به دور خورشيد در طول اين هزار سال تغيرات اندکي رخ داده باشد [5].علاوه برين ،کشفيات نجومي بسيار ديگري دانشمندان مسلمان از خود به جا گذاشته اند که دانشمندان غربي نيز به آن اعتراف نموده اند.
دو لامبري در کتاب( تاريخ علم نجوم )مي نويسد: ما اگر دو يا سه ستاره شناس رومي را بشناسيم ،به آساني ميتوانيم شخصيت هاي بسيار از ميان اعراب ومسلمان نام ببريم که دراين زمينه فعاليت داشته اند .واين خود دليلي بر عمق توانايي انان دراين علم است .
درابرمي گويد: اعراب حجم کره زمين را با مقياس درجه سطح ان بدست اوردند،خسوف وکسوف را تو ضيح دادند ،براي حرکت خورشيد وماه جداول ومدار هاي کاملي تهيه کردند،وطول سال را محاسبه نمودندواعتدالين را شناختند.دانشمندان نجوم انها ،به کار ساخت واختراع ابزار نجومي ،براي سنجش وقت ،با استفاده از ساعت هاي مختلف، پرداختند.وانها نخستين کساني بودند که ساعت ميکانيکي رقاصک دار را به کار بردند….
واز جمله مواردي که تاريخ آن را با نهايت اعجاب بيان مي کند ،اين است که مسلمانان رصد خانه هاي علمي وستاره شناسي مهمي درشهر هاي :طليطله ،قرطبه ،بغداد ،قاهره ،دمشق ،سمرقند ،وفارس داشته اند.
4-در بخش رياضيات:  رياضيات که از شمارش اعداد شروع مي شوددر قديم الايام فاقد علامت مخصوصي براي اعداد بود.هنديها ومصريهاي قبل از اسلام حروف ابجد را جهت بکار گيري علامت اعداد مورد استفاده قرار ميدادند که انتهاي شماره هاي انها از 60 بالا نمي رفت .
تا اينکه دانشمندان اسلامي بسياري از اصول ،قواعد وضوابط خاص رياضي را وضع نمودندکه تا امروز مورد استفاده بشر قراردارد .نظام ده عددي را تاسيس کردند وعلايم مخصوص عدد هاي ده گانه را براي شمارش بوجود آوردند.
چهار عمل اصلي رياضي ،که يوناني هاي قديم انها را عيدان ميناميدند ،توسط عددانجام نمي دادند؛زيرا اعداد علايمي نداشتندتا با استفاده ازانها اعداد مستقيما مورد استفاده قرار گيرند،ولي دانشمندان اسلامي توانستند اين چهار عمل اصلي را باستفاده از علايم اعدادمورد بحث وبررسي قرار دهند.
جابر ابن حيان که واضع علم الجبر است موفق شد تا ضمن تدوين اصول ومباني علم الجبر معادلات درجه 3،2،1را حل نموده وجذر مربع وجذر مکعب را کشف نمايد.همچنين عددصفر را مسلمانان کشف نمودند.[6]
داکتر عاشور درکتاب (المدينه الاسلاميه واثرها علي اروبه)مي نويسد :مسلمانان بودند که کسرهاي اعشار را در حساب ابداع کردند وکلمات رمز واختصار را در رياضيات بکاربردند(س)براي عددمجهول (ج)برا ي عددجذر،ودر مثلثات مماس را بوجود آوردندومعادلات مکعب را حل کردندوتمام اين مطالب را به اروپا انتقال دادند ،ونخستين رساله اي که در رياضيات در اروپا تاليف شد سال 1493م واز جداول(البناني)گرفته شده بود .
وانور الرفاعي در کتاب عربي وتمدن  نوشته است مسلمانان در مباحث رياضي از (دکارت )و(بيکن) سبقت گرفته اند .واز نوابغ وبزرگان علم رياضي مي توان از حسن بن هيثم ،ابن سينا ،خوارزمي وابن البناءنام برد.
کتاب خوارزمي در رياضيات به زبانهاي اروپايي ترجمه شده وبراي مدت طولاني يگانه منبع الجبر  به شمار ميرفت ودر سال هاي اخير نسخه ازان به زبان عربي بدست امد که در (اکسفورد)نگهداري ميشود وچاپخانه (بودلين )در قارهره حدود 500سال بعد از مرک خوارزمي ان را چاپ کرده بود ودرسال 1831منتشر شد و(دکتر علي مصطفي مشرفه)و(داکتر محمد موسي احمد)بران شرحي نوشتند.[7]
5-دربخش فزيک: کليات علم فزيک توسط يونانيها کشف شدبا جود ادعاي تعدادي از غربيها که ابتکارکشف قانون شکست نوررا به يوناني ها نسبت ميدهند ،ابن هيثم دانشمند مسلمان بودکه نظريه ذروي را ارايه نمود واثبات نمود که ماده از ذره ها وهسته هاي گوناگون تشکيل شده است وي با استفاده ازنظريه ذروي خويش قانون شکست نور را اصلاح وترميم نموده وضمن نقدنظريات اوکليت؛فزيک دان مشهور ،اعلام داشت که مقدار سرعت نور شکسته با خود زاويه شکست نور متناسب نبوده بلکه با ساين زاويه متناسب ميباشد ،تا آن زمان نظريه اوکليت ،که مي گفت مقدار سرعت انکسار نورمتناسب با زاويه شکست نور است ،مورد استفاده قرار داشت.دانش مكانيك نزد مسلمانان `علم الحيل` خوانده مى شد. علم حيل، دانش يا شناخت ابزارهاى شگردساز در اصطلاح پيشينيان بود كه بر اساس آن، معرّف آشنايى با انواع وسايلى بود كه هر يك كارى انجام مى دادند.
هر چند برخى از انديشه هايى كه در كتابهاى مربوط به حيل آمده است در خاوردور و ايران ريشه دارد، به يقين مهندسى اسلامى را مى توان دنباله سنت خاورميانه و مديترانه دانست. مصريان و روميان در مكانيك پيشرفتهاى فراوانى كرده بودند، اما سهم يونانيان از همه بيشتر بود. در دوره خلفاى بزرگ عباسى در بغداد، بسيارى از آثار يونانى و گاهى سريانى به عربى ترجمه شد كه ازجمله كتاب پنوماتيك نوشته فيلون بيزانسى (بوزنطى) و مكانيك نوشته هرون اسكندرانى و رساله اى از ارشميدس درباره ساعتهاى آبى را مى توان نام برد.
كتاب العبر از كاربرد انواع سلاحهاى آتشين و آن هم نه فقط در به كاربردن توپها و انواع ابتدايى توپهاى دستى (شمخال) يا تفنگها، بلكه در انواع گوناگونى از پرتابه ها در نبردهاى سلاطين اسلامى افريقا ياد كرده است. بررسى آراى چند تن از دانشمندان اسلامى درباره اين پرتابه ها، نوشته هاى شهاب الدين بن فضل الله العمرى، ابن ارنبخاء و حسن الرماح، ما را با دنياى عجيب و شگفتى آور سلاحهاى آتشين آشنا مى سازد.[8]
6-دربخش کيميا: کشف وارايه نظريه ذروي جابر بن حيان در سده دوم هجري (هشتم ميلادي)راه را براي بسياري از نظريه پردازان ديگر مثل لاوازيه،عايلو ساک،ونيوتن هموار ساخت،ولي ده قرن قبل از غربيها بسياري از مسايل کيميا را جابر وهم قطاران وي حل نموده بودند.تاسس آزمايش گاه توسط جابر بن حيان يکي از نخستين ابتکارات عمده دراين عرصه است .جابر اولين عالم شيمي در جهان است که از مايشگاهي را براي تحقيقات علمي خويش تاسيس نموده وروش مشاهده وتجربه آزمايشرادر تاييد از نظريات علمي ابداع نمود.    
7-دربخش صنعت : از جمله مواردي که تاريخ نويسان وجستجو گران احوال تمدن هابران اتفاق نظر دارند اين است که مسلمانان در عرصه صنعت ابداعات وابتکارات زيادي نموده اند که به نقل از گفته هاي از بزرگان غربي مي پردازيم :
(فليپ حتي)در کتاب تاريخ عرب مينويسد:ساخت کاغذ از خدمات بزرگي بود که اسلام ان را به اروپا وبه جهان ارايه داده است (داکتر عاشور مي گويد:دراندلس صنعت سفالگري وتهيه موزاييک هاي رنگي وبافندگي و…به شگوفايي رسيده بود.
(المقري ) آورده است :تنها درالمريه حدود 4800کار گاه ريسندگي وبافندگي وجود داشت ودر قرطبه هم 1300 کارگاه .اين صنعت از طريق اندلس به اروپا، ايتاليا ،فرانسه وساير کشورها منتقل شد ودر آن مناطق هم ،مسلمانان در تاسيس وراه اندازي کارگاه ها همکاري داشتند .صنايع مربوط به معدن، شيشه وسفالگري نيز به همين صورت به اروپامنتقل شد .
محمد کرد علي هم در کتاب (اسلام وتمدن عربي )از قول( گوتيه)آورده است که:اعراب درزمينه اختراعات ،پيشرفتهاي کرده بودند که بدون شک نسبت به ان دوران بي نظيربود.در کتاب قديمي اي که به زبان عربي است وترجمه نشده ،يافت شده که اعراب روش ساخت پوست مصونوعي را ميدانسته اند وحال انکه اروپا تا نيمه اول قرن شانزدهم ميلادي به زار اين صنعت پي نبرده بود .همچنين اعراب کاغذ هاي معمولي  پنبه اي وکاغذ هاي ارزان قيمت ديگر، به اروپااوردند وکار گاه هاي( شاطبه) دراسپانيا محل صادرات کاغذ به اروپاي غربي بود،واروپاي شرقي کاغذ هاي خود را از سرزمين هاي نزديک شرقي به صورت مستقيم مي خريد ونام کاغذ (شارتا ماسينا)خود گواه اين مدعا است .
گوتيه مورخ معروف يوناني مي گويد(اعراب بودند که ساخت وکار برد باروت وقطب نما را به ما اموختند ،ولازم است که ما اندکي بانديشيم که اگر اين دست اوردها از تمدن وپيشرفت اعراب به ما نمي رسيد،پيشرفت ماونهضت اروپا ورسانس چگونه بوجود ميامد؟
محد کرد علي درادامه مي گويد:
..اعراب در ميکانيک راهي درازرا پيمودند ،وهنگاميکه (هارون الرشيد )ساعت رقاصک دار بزرگي را براي (شارلماني )فرستاد در بار يان اوبسيار شگفت زده شدند ونتوانستندترکيب اجزاوکار ان را دريابند .
چنانکه( سيديو) مي گويد:مسلمانان اندلس 400 سال قبل از (گوتنبرگ)الماني چاپ با حروف را شناخته بودند و(عبد الرحمن بن بدر )از وزرا ءالناصر خود به تنهايي تمامي کار اداري ولايات را انجام ميداد،او نامه ها را در خانه مينوشت وبعدبراي چاپ ميفرستادوهنگامي که چاپ ميشد براي کار گذاران ارسال مي کرد تا به اساس ان عمل کنند.
(رفول) در کتاب (تاريخ ارتش فرانسه )مينويسد:فرانسوي ها جوانمردي ورشادت را ازمسلمانان اموختند ،وساخت بسياري از جنگ افزار هاوقلعه در شهر هارااز انها اقتباس کردندوروش بکار گيري اتش يوناني(صواريخ)که در هنگام شعله ورشدن بسيار شديد وسوزاننده بود از انها اموختند.ودران روز گاران شهر( دمشق)در اوج پيشرفت صنايع نظامي بود ودرانجا انواع زرهاه ولباسهاي جنگي مقاوم در مقابل تير ونيزه،کلاه هاي مناسب وشمشير هاي زيبائي با روکش فولاد توليد ميشد .وفرانسوي ها درجنگ (پواتيه)که بين اعراب و(شارل مارتيل ) در گرفت شيوه بکار گيري زره را آموختند وبه اروپا نقل کردند.
(لافيس ورابو)در کتاب (تاريخ عمومي)مي نويسد:
اعراب درفارس و اندلس ،صقليه وافريقا اقدام به استخراج معادن کردندوروش تصفيه وشکل دادن به موادان را بخوبي انجام دادند.مسلمانان اندلس ازين معادن جيوه،توتيا ،آهن،سرب،طلاونقره استخراج مي کردند انها همچنين از معادن ديگري که در قلمرو انهابود ،درشرق وغرب ،بهره برداري مي کردند،در خراسان آهن،درکرمان سرب،ودرديگر مناطق قير،نفت ،خاکرس مخصوص چيني آلات،مرمرهاي سياه وصيقلي،وکبريت استخراج ميشد.
8-در بخش کشاورزي:
مسلمانان در عرصه کشاورزي نيز پيشرفت چشمگير داشته ئاثيرات قابل توجهي بر سايرين نهاده اند .
دراين جا برخي از مهمترين پيشرفتها وفنون زراعتي مسلمين را از زبان غربيها بيان مي کنيم :
(فليپ حتي)در(تاريخ عرب)مي گويد :زراعت نيز به پيشرفتهاي قابل ملاحظه اي رسيد و(کتاب الفلاحه)ابي زکرياي عوام دراين زمينه،مهمترين تاليف قرون وسطي به شمار ميرود ،که نگارنده در ان  صدها نوع ازگياهان را نام برده وروش کشت وبهره برداري از انها را توضيح داده است ،ودرتحقيقات جديدي در مورد پيوند ها ويژگيهاي خاک،انواع کودها،شناسايي امراض گياهان  وروش هاي مبارزه با انهاو…را دربردارد .
(قدري طوقان )هم در کتاب خودتاريخ عرب مي نويسد:…مسلمانان با خصوصيات انواع خاک وکودها هاي مناسب هريک ،بيشتر از هر کس ديگري در عصر خود آگاهي داشتند،واين خود تاثير زيادي بر کار زراعت آنها نهاده بود[9].
داکتر (حجي) در کتاب (الحضارة الاسلاميه في اندلس )مي نويسد:مسلمانان شيوه هاي کشت زيتون،برتقال ،انگور،برنج،نيشکر،وپنبه را با خود به اسپانيا آوردند ،واين کشور امروز هم با کشت اين محصولات توليدبهترين نوع  انها شهرت يافته وباغ هاي ان هنوز هم در اسپانيا گسترده ومعروف است.وتمامي تاليفاتي هم که به نوعي به کشاورزي وزراعت ارتباط دارد ،به زبان لاتيني ترجمه شده است.
9-دربخش طب:
علم طب از نخستين دانشهايى است كه بين مسلمانان رواج يافت. اهميت اين علم به حدى بود كه علم ابدان در رديف علم اديان شمرده مى شد. نكته اى كه به ويژه به عنوان مهم ترين عامل در بررسى دانش طبي در حوزه تمدن اسلام بايد بدان توجه شود، خاصيت بومى شدن زودهنگام طبي در اسلام است. شكى نيست كه كلى ترين دانسته هاى نظرى طبي به ويژه از راه ترجمه آثار دانشمندان يونانى و از همه مهم تر بقراط و جالينوس به دست مسلمانان رسيد. اما بسيارى از مسائلى كه طبيبان مسلمان در خصوص بيماران خود با آن روبه رو بودند، به سرزمينهاى اسلامى و شرايط خاص آن اختصاص داشت كه در نوشته هاى يونانى از آن ذكرى به ميان نيامده بود. بديهى است كه به صرف عدم ذكر اين موارد در آثار پيشينيان، اطبائ اسلامى نمى توانستند به آنها بى اعتنا باشند. بنابراين، رويكردى ويژه درباره اين موارد پديد آمد.
بيماريهايى كه در بخشهاى گوناگون الحاوى، نوشته رازى بررسى شده، بسيار بيشتر از آن چيزى است كه در آثار جالينوس، بقراط و ديگر طبي يونانى آمده است. يكى ديگر از نكات مهم و برجسته در تاريخ طبي اسلامى، كتاب قانون ابن سيناست. در همه دوران طبي غرب، هيچ كتابى كه چنين جامع و مانع و دانشنامه گونه مبادى و موضوعات طبي را دربرگرفته باشد، بهوجود نيامده بود. بى دليل نبود كه قانون به سرعت و پس از ترجمه آن به لاتين، مورد توجه دانشمندان و پزشكان غرب قرار گرفت، و به عنوان كتاب درسى در دانشكده هاى طبي تدريس شد. اما نوآورى در حيطه طبي اسلامى در اين حد نيز متوقف نماند. مهم ترين دستاوردهاى پزشكى اسلامى هنگامى بهوجود آمد كه چندتن از پزشكان اسلامى توجه خود را به ناهماهنگى آراى جالينوس با آنچه خود بر اثر تجربه به دست آورده بودند منعكس كردند. يكى از نخستين ايرادهاى دانشمندان اسلامى بر جالينوس را ابونصر فارابى مطرح كرد. او در رساله خود با عنوان( الرد على الجالينوس فيما نقض على ارسطاطاليس لأعضاء الانسان) به طور كلى ترتيب ساختارى اعضاى بدن انسان را بين آراى جالينوس و ارسطو مقايسه كرده و با توجه به آراى خود، حق را به ارسطو داده است. احتمالا اين نگرش فارابى منشأ همان انتقادهايى شد كه پس از او ابن سينا از جالينوس مطرح كرد. رازى نيز در مقام طبي بزرگ، جامع نگر و صاحب نظر، به آراى جالينوس در طبي ايرادهايى مهم وارد كرد. مهم ترين نقد رازى بر آراى جالينوس هنگام طرح ديدگاههاى خود درباره ديدن، شنيدن و رسيدن پرتوهاى نورى از جسم به چشم ارائه شده است. رازى فرايند ديدن را درست برعكس آراى جالينوس بسته به پرتوهايى مى دانست كه به چشم مى رسند نه آن گونه كه جالينوس گفته بود با پرتوهايى كه از چشم ساطع مى شود. در ادامه اين انتقاد، ابن سينا نوشته هاى جالينوس در اين زمينه را مشتى نوشته هاى آشكارا مهمل ناميد. اما مهم ترين نقد آراى طبي جالينوس را در جهان اسلامى، كه مايه شهرت و افتخار براى طبي اسلامى به شمار مى رود، ابن نفيس دمشقى، پزشك سده ششم هجرى، مطرح كرد. ابن نفيس پزشكى تجربه گرا و اهل نظر بود كه يكى از بزرگ ترين كشفيات پزشكى اسلامى را صورت داد. از اين رو او در قرون گذشته بين نويسندگان اسلامى به جالينوس عرب (اسلامى)، همان لقبى كه در مراجع مختلف به رازى نيز داده اند، مشهور شده است. ابن نفيس در دو اثرش، شرح تشريح قانون، شرحى كه بر كتابهاى اول تا سوم قانون نوشته شده است، و شرح قانون، شرحى كه به طور كلى بر موضوعات طرح شده در قانون نوشته، كشف خود موسوم به گردش ريوى خون را شرح داده است. تنها در سده نوزدهم بود كه دانش جديد با اين كشف مهم ابن نفيس آشنا شد. بر اساس نظر جالينوس در مورد گردش خون، خون از راه شريان وارد بطن راست قلب شده و از راه منافذى كه بين بطنهاى راست و چپ قلب وجود دارد به بطن چپ وارد شده و در بدن مى چرخيده است، اما ابن نفيس نوشت كه خون از بطن راست و از راه وريد به ريه رفته و پس از آنكه در وريد با هوا آميخته شد از راه وريدى ديگر به بطن چپ رفته و از آنجا در سراسر بدن پخش مى شود. بى شك، ابن نفيس اين اطلاعات را از راه تشريح بدن انسان به دست آورده است. اين كشف او سه سده پيش از آنكه ميگل سروتو، طبيب ايتاليايى، آن را شرح دهد، به طور آشكار و روشن توضيح داده شد. بنابراين، لازم است در انتساب اين كشف به سروتو ترديد كرد. حتى درباره اين موضوع كه سروتو از راه ترجمه هاى لاتين آثار پزشكى اسلامى با آراى ابن نفيس آشنا شده يا اينكه خود به توارد، اين موضوع را دوباره كشف كرده، بحثهاى بسيارى در تاريخ طبي جهان پيش آمده است. بارى كنار هم قراردادن آراى ابن نفيس، فارابى، ابن سينا و چند طبيب ديگر نشان مى دهد طبي اسلامى بسيار جدى به دنبال طرح مدلى غيرجالينوسى از طبي  بوده است.
در شاخه هاى علوم وابسته به پزشكى، مهم ترين سهم در ارائه پژوهشهاى اصيل و مبتكرانه متعلق به چشم پزشكى است. چشم پزشكان اسلامى افزون بر بسط آراى طبيبان و چشم طبيبان يونانى در مورد بيماريهاى چشم و راههاى درمان آنها، خود بيماريهاى متعددى را شناسايى و راههاى درمان آنها را ارائه كردند. انواع جراحيهاى چشم، برداشتن آب مرواريد با بيرون كشيدن مايع جمع شده از قرنيه و طرح انواع داروهاى گياهى، معدنى و حيوانى براى چشم ازجمله اين نوآوريهاست. از بين طبيبان چشم مسلمان نيز سهم دو تن بيش از همه چشم گير است، يكى حنين بن اسحاق، مؤلف العشر مقالات فى العين و ديگرى على بن عيسى مؤلف تذكرة الكحالين. هر كدام از اين دو كتاب منشأ نوآوريهاى بسيارى در زمينه چشم پزشكى شد و نويسندگان آنها در زمره بزرگ ترين طبيبان چشم مسلمان درآمدند. بايد اذعان كرد اروپا تنها پس از گذشت هفت سده از رواج چشم پزشكى در اسلام توانست از مجموعه دانسته هاى گذر كند. در زمينه گياه شناسى و گياه داروشناسى نيز وضع كمابيش به همين گونه است. مهم ترين اثر يونانى كه در اين زمينه به دست گياه شناسان اسلامى رسيد، كتاب الحشائش، نوشته ديوسكوريدس، نويسنده اهل آسياى صغير در سده اول ميلادى بود. اين كتاب به قلم حنين بن اسحاق و چند تن ديگر از مترجمان نهضت ترجمه به عربى ترجمه شد. در سراسر اين كتاب، تقريباً خواص دارويى پانصد گياه مطرح شده است، در حالى كه تنها در بخش مربوط به گياهان دارويى كتاب الحاوى نوشته رازى تقريباً خواص دارويى هفتصد گياه بررسى شده است. اين تعداد در ديگر اثر مهم گياه شناسى اسلامى، كه نشانه بسيار مهم آشنايى طبيبان مسلمان با داروشناسى است، يعنى كتاب الجامع لمفردات الادوية و الاغذية، نوشته ابن بيطار به 1400 فقره رسيده است; يعنى نزديك به سه برابر بيش از آنچه در كتاب ديوسكوريدس ذكر شده است. اين گسترش سريع و بى سابقه در شمار گياهان، نشان مى دهد طبيبان و داروشناسان و البته گياه شناسان اسلامى بسيار بيش از آنچه پيرو ديوسكوريدس به شمار آيند، خود به دنبال نوآورى و شناسايى خواص دارويى گياهان بوده اند[10].
10 دربخش فلسفه:
در جهان اسلام، ابويوسف يعقوب بن اسحاق كندى (260-185 ق) اولين فيلسوف مسلمان به شمار مى آيد. او نخستين كسى بود كه به پژوهش و مطالعه در علم و فلسفه پرداخت و از اين رو، او را `فيلسوف العرب` ناميده اند. كوفه در سده دوم و سوم هجرى كانون مطالعات علوم عقلى بود و كندى در چنين فضايى به تحصيل پرداخت و علم و فلسفه را فرا گرفت، يونانى و سريانى آموخت و آثارى ارزشمند به عربى ترجمه كرد. آثار كندى، كه در حدود 270 اثر برشمرده شده است، به هفده دسته تقسيم مى شود، ازجمله فلسفيات، منطقيات، حسابيّات، كريّات، موسيقيات، نجوميات و هندسيات. كندى نخستين كسى بود كه بين دين و فلسفه آشتى ايجاد كرد و مسير را براى فارابى، ابن سينا و ابن رشد هموار ساخت. او از يك سو، در نظريه اوليه خود روش منطقيون را پيمود و دين را تا مرتبه فلسفه پايين آورد و از طرفى، در نظريه دوم، دين را علمى الاهى دانست و از حد فلسفه بالاتر برد، به گونه اى كه اين علم با نيروى پيامبرى شناخته مى شد. از اين رو با تفسير فلسفى دين، با فلسفه آشتى برقرار كرد. ديگر فيلسوف بزرگ در قرون اوليه عالم اسلام محمدبن زكرياى رازى است كه، به نوشته ابن نديم، فلسفه و علوم را به خوبى مى دانست. شمار آثار رازى 147 اثر برشمرده شده است كه امروزه دست كم شش رساله فلسفى او باقى مانده است. رازى در فلسفه نظامى منسجم نداشت ولى در قياس با شرايط عصر خود به منزله يكى از قوى ترين دانشمندان و متفكران اسلامى در تاريخ تفكر بشرى مطرح شده است. او قايل به اصالت عقل بود و به نيروى آن بى اندازه تكيه مى كرد و به حركت به سوى خداى متعال ايمان داشت، ولى به سبب سرسختى در مورد اصالت عقل و حملات شديد به پيروان نظر و قياس و به معتقدان جمع ميان دين و فلسفه و معارضه با اديان و توجه به برخى از مبانى فلسفى ايرانيان و فلاسفه پيش از ارسطو، به ويژه ذيمقراطيس و باورهاى خاصى كه داشت، خشم دسته اى بزرگ از علماى اسلامى بر ضد او برانگيخته شد. دسته اى او را تنها متطبّب خواندند و حق ورود به مباحث فلسفى را به او ندادند. بسيارى از نويسندگان، علما و متفكران اسلامى او را ملحد، نادان، غافل و جاهل ناميدند و بسيارى ديگر از متفكران اسلامى، ازجمله افرادى چون ابونصر فارابى، ابن حزم اندلسى، ابن رضوان، ناصرخسرو و فخرالدين رازى بر آثار او رديه نوشتند.
پس از رازى، بزرگ ترين فيلسوف مسلمان كه در تاريخ علوم عقلى و بهويژه در تأييد فلسفه افلاطون و ارسطو و نزديك كردن آن دو به يكديگر، به پيروى از افلاطونيان جديد و منطبق ساختن مبانى حكمت در اسلام مقامى شامخ دارد، ابونصر فارابى است كه به درستى لقب `معلم ثانى` بدو داده شده است. فلسفه فارابى از گذشته متفاوت است; به گونه اى كه وى، با مطالعه آراى فلاسفه پيشين، آنها را با محيط فرهنگى خاصى كه در آن زندگى مى كردند تطبيق داده است. او بر اين باور بود كه فلسفه اساساً يك مفهوم واحد است كه هدف آن جستوجوى حقيقت است. از اين رو، حقيقت دينى و حقيقت فلسفى از نظر او (سواى مسائل صورى) با هم هماهنگى دارند و بايد با تلفيق آنها فلسفه نوينى را پايه گذارى كرد.
طى سده چهارم هجرى، جمعيتى سرّى با اهداف فلسفى، دينى و اجتماعى به نام `اخوان الصفا` در بصره شكل گرفت. از بزرگان شناخته شده اين جمعيت مى توان زيدبن رفاعه، ابوالعلاء معرى، ابن راوندى و ابوحيّان توحيدى را نام برد. اخوان الصفا گروهى متفكر بودند كه به انديشه هاى عرفانى افلاطون و فيثاغورسيان و صوفيان و فيلسوفان مشائى و مبانى شيعه اعتقاد داشتند. اعضاى اين جمعيت به چهار دسته مبتديان، برادران نيكوكار دانا، برادران فاضل كريم و حكيمان تقسيم مى شدند و هر يك از اعضا مى توانست اين مراحل را طى كند. مجالس و درسهاى آنان كاملا سرّى بود و رسائل آنها نيز، نه با نام نويسنده آن، بلكه با امضاى كلى اخوان الصفا منتشر مى شد. اخوان الصفا مجموعاً 51 رساله نوشتند. از ديد آنها علوم الاهى به پنج دسته به شرح زير تقسيم مى شد: 1. معرفت پروردگار و صفات حق; 2. علم روحانيات; 3. علم نفسانيات; 4. علم معاد يا رستاخيزشناسى; 5. علم سياسيات كه خود به پنج دسته سياست نبوى، سياست ملوكى، سياست عامه، سياست خاصه و سياست ذات تقسيم مى شد.
از اين دوره به بعد، همچنان شاهد ظهور و رشد فلاسفه متعددى در عالم اسلام هستيم كه هر يك، انديشه خاصى را نيز با خود به جهان عرضه كردند. در اينجا برخى از مشهورترين افراد به اختصار معرفى مى شوند..:.
ابوحامد محمد غزالى طوسى، كه مهم ترين اثر او، احياء علوم الدين، به عربى نوشته شده و به دفاع از انديشه هاى دينى در مقابل آراى ديگر فلاسفه اختصاص دارد. اين كتاب به چهار قسم عبادات، عادات، مهلكات و منجيات تقسيم شده است.
عمر خيام، ازجمله كسانى بود كه به فراگيرى علوم يونانى اهتمام داشت. انديشه هاى خيام نزديك به انديشه هاى اخوان الصفا و طرز بيان او با طرز بيان آنان يكسان است. خيام بهوجود خداوندى معتقد است كه خير مطلق است و عقاب و عذاب از او صادر نمى شود…
كسى كه بهويژه به عنوان فيلسوف، دانشمند، سياست مدار و انديشه پرداز در اين بخش بايد مورد توجه بسيار قرار گيرد خواجه نصيرالدين طوسى است كه در شرايط بسيار سخت اجتماعى و سياسى ايران، يعنى هم زمان با يورش مغولان ظهور كرد. طوسى به طور كلى در فلسفه پيرو ابن سينا است، اما عقايد خاص خود را نيز دارد
پس از طوسى، مهم ترين فيلسوف، ميرداماد استرآبادى است كه تقريباً در عصر صفويه مى زيست. ازجمله آثار مشهور او القبسات است كه در آن بحث نوينى را در مورد حدوث و قِدم عالم عنوان كرده و در ضمن آن، عالم معقولات مجرد را حادث دهرى (زمانى) دانسته است..
يكى از مهم ترين جنبه هاى بررسى فلسفه در عالم اسلام، پويايى، زندگى و ادامه حيات اين دانش در اعصار مختلف است و چنان كه ملاحظه شد، از صدر اسلام و بهويژه از زمان زندگى كِندى تا زمان ملاصدرا، جريان پيدايش حركتهاى فكرى اسلامى جوشش داشته و هيچ گاه از ظهور فيلسوفى بزرگ خالى نبوده است. اين پويندگى از ملاصدرا به بعد نيز ادامه يافت. ملاصدرا آراى خود را در نهضت بزرگ و تمام عيار فلسفى، به نام مكتب فلسفى تهران، به يادگار گذاشت كه پس از او، در دوران حكومت خاندان زنديه و البته در دوره حكومت قاجار، در تهران به حيات خود ادامه داد و فلاسفه بزرگ و متعددى را از خود به يادگار گذاشت. مكتب فلسفى تهران هنوز هم جريان دارد.
11-دربخش منطق:
مسلمانان طى سده هاى نخستين اسلامى راه و روش منطقى خاص خود را داشتند. اين روش منطقى را آشكارا مى توان در علم كلام و اصول فقه دريافت. در اين نوع منطق، مسلمانان با آن كه از منطق ارسطويى الهام مى گرفتند امّا به ندرت تحت تأثير آن بودند. بطور مشخّص علم اصول فقه، منطق فقها به شمار مى آمد كه برساخته مسلمانان بود و متكلمان نيز تا سده پنجم كمتر از منطق ارسطويى استفاده مى كردند و روش منطقى خاص خود را داشتند. براى نخستين بار در جهان اسلام ابن مقفع، دانشمند ايرانى، به ترجمه عربى مقولات و عبارات و قياس مبادرت ورزيد و مترجمان ديگر هم رسائل منطقى را ترجمه كردند. كندى، فارابى، ابن سينا، بهمنياربن مرزبان و حكيم لوكَرى در اين زمينه فعاليت كردند. ولى بوعلى سينا با اينكه در كتاب شفا استخوان بندى منطق ارسطو را دست نزد و به طور كامل آن را شرح داد، در كتابهاى ديگر خود در اين روش منطقى (روش ارسطو) دخل و تصرف بسيار كرد. او در ديباچه كتاب منطق المشرقين تأكيد كرده كه همچنان بر سنت مشائيان وفادار مانده است. خواجه نصيرالدين طوسى نيز در منطق بررسى بسيار كرد و كتابهاى متعددى را ازجمله اساس الاقتباس، شرح منطق اشارات، تعديل المعيار، التجريد فى المنطق، در اين زمينه نگاشت. او منطق را هم علم و هم ابزار مى دانست، علم شناخت معانى و كيفيت آنها و كليد ادراك و فهم ديگر علوم تلقى كرده است.
ابن تيميه (م 661 ق) نيز از منطقيون بزرگ اسلامى است. ازجمله مهم ترين كتابهاى او در اين زمينه كتاب الرد على المنطقيين و نقض المنطق است.
پس از ابن تيميه، ابن خلدون به عنوان نقاد منطق ارسطويى مطرح است. او در فصول گوناگون از كتاب مهم خود، العبر و ديوان المبتدأ و الخبر، از منطق سخن گفته است. او از ديد تاريخى به منطق نگريسته و چگونگى پيدايش آن را بيان كرده و نفوذ آن را در جهان اسلام معيّن كرده است. او به صورت فشرده ماهيت منطق را تعريف كرده و سپس به ذكر مبادى و اساس آن پرداخته است.
با ظهور صدرالدين شيرازى (ملاصدرا) در سده يازدهم، فعاليت فكرى و عقلى در تمدن اسلامى به اوج خود رسيد. ملاصدرا در فصول مقدماتى كتاب الاسفار، به پيروى از مشائيان، علوم را تقسيم كرده و از منطق نيز سخن رانده است. روش منطقى او شباهت بسيارى به روش منطقى ابن سينا دارد.
هنر درتمدن اسلامي
معمارى، نقاشى، خطاطىو صنايع مستظرفه.
بديهى است كه اقوام و ملل جهان در آشنايى با هنر و بهره ورى از آن تقدّم و تأخر دارند. ايرانيان و روميان، سده ها پيش از ظهور اسلام با هنرآشنا شده بودند و هر يك از اين دو قوم، هم زمان با ظهور اسلام، سنتهاى هنرى چند صد ساله داشتند.
عربستان پيش از اسلام، از نظر هنرى به استثناى خط عربى كه بالقوه آمادگى پذيرش زينتهاى هنرى را داشت، و بعدها، از سده سوم تا نهم هجرى، آن زينتها را يافت، از درون مايه چندانى برخوردار نبود. شعر و سرود بيشترين هنر عرب بود تا آنكه فتوحات مسلمانان موجب شد تا آن چادرنشينان ناگهان ديده بر كاخهاى باشكوه ايرانيان و كليساها و پرستشگاههاى يونانيان و روميان بگشايند. به همين سبب، هنر صنعتگران ايرانى و يونانى و مصرى و سورى با هم پيوند خورد و زير فرمان اسلام، به شيوه هايى مبدل شد كه امروزه هنر اسلامى ناميده مى شود.
از پايان سده اول هجرى فرمانروايان مسلمان، در نواحى فتح شده، ساخت مسجدها و كاخهاى با شكوه را آغاز كردند و كوشيدند تا آثار بزرگ تر و با شكوه ترى از بناهاى دوران پيش از اسلام بهوجود آورند. اما از اوايل سده دوم هجرى به بعد كه كم كم سنتى معين و مشخص در هنر اسلامى بهوجود آمد و رو به كمال گذارد، هنرمندان ناگزير، ويژگيهاى قومى و ملّى را از بناهايى كه نياز به تجديد مى يافتند مى گرفتند و همه را بر سنّت هنر اسلامى منطبق مى ساختند.
معمارى اسلامى در هيئت و شكل سه نوع بناى عمده به ظهور رسيد: مساجد، مدارس و مقابر يا بقاع متبرك. `مسجد جامع دمشق` كه بين سالهاى 87 تا 96 ق به روزگار `وليد` بر جاى پرستشگاه ژوپيتر (خداى خدايان روم) ساخته شد، در شمار كهن ترين بناهاى اسلامى است.
بناى ديگر آغاز عهد اسلامى، كاخ هشام بن عبدالملك (حكـ : 125ـ105 ق) است كه `مشتّى` (سراى زمستانى) خوانده مى شد و در بيابانى در نزديكى اريحا برافراشته گشت. وجود شيرهاى بالدار و برخى ديگر از جانوران افسانه اى ـ كه از ويژگيهاى فلزكارى و پارچه بافى عهد ساسانى به شمار مى آيد ـ نشانه اى آشكار از تأثير هنر ايرانى در آن كاخ با شكوه است.
مسجد جامع قرطبه با مناره هاى بلند و ستونهاى متعددش يكى ديگر از نمونه هاى زيباى هنر اسلامى در اسپانيا و در جهان اسلام است. اين مسجد امروز به كليسا بدل شده، اما هنوز قداست اسلامى اش بر نزهت مسيحى اش مى چربد.
براى عبدالرحمان سوم در نزديكى قرطبه در طول سيزده سال كاخى برافراشته گشت كه `مدينة الزهرا` خوانده شد و اگرچه امروزه رو به ويرانى گذاشته، اما بخشهايى از آن مرمّت شده و محافظت مى شود. قاهره يكى ديگر از كانونهاى تجلى هنر اسلامى به شمار مى آيد. البته شهر فسطاط، پايتخت پيشين مصر در كنار رود نيل، همچنان مركز بازرگانى صنايع مصر بود. سخن از هنر اسلامى مصر بدون يادآورى از `سوق القناديل` يا بازار چراغان در فسطاط ناتمام مى ماند. سوق القناديل، يكى از مراكز دادوستد اشياى هنرى و صنعتى آن روز جهان اسلام بود. در فسطاط و قاهره، نه تنها ظرفهاى شيشه اى سبز شفاف، همچون زمرّد درخشان، و شيشه هاى سفيد لعاب دار و گلدانهاى بلند مسين دمشقى به چشم داعى اسماعيلى خوش آمده بود، كه پارچه هاى دستباف و اطلسهاى موج دار و حرير و كتان و مليله دوزيهاى زيباى آن نيز حيرت ناصرخسرو را برانگيخته بود.
سرانجام با هجوم تركان سلجوقى، كه به سال 464 ق به فلسطين رسيدند، سلجوقيان، مصريان را از فلسطين راندند و بيت المقدس را تصرف كردند و اين باعث شد تا صليبيان به قصد تصرف دوباره بيت المقدس به قلمرو حكومتهاى اسلامى بتازند و در اين نبردها با بسيارى از شگفتيهاى فرهنگ و هنر مشرق زمين آشنا شوند.
بيت المقدس را به سال 69 ق، عبدالمك بن مروان در بخش شمالى مسجدالاقصى و برفراز گنبدى با شكوه ساخته بود (قبة الصخره) كه با گنبد كليساى مزار عيسى (عليه السلام) برابرى مى كرد و صليبيان مهاجم را به حيرت مى افكند. دسته اى از صليبيان كه به سرزمينهاى خود بازگشتند، گنجينه هايى از هنر اسلامى را با خود بردند و اين آثار الهام بخش هنرمندان و صنعتگران اروپا شد.
صلاح الدين ايوبى، در اواخر سده ششم هجرى، نبرد با صليبيان را آغاز كرد و بيت المقدس را آزاد ساخت. در روزگار او، بر تزئينات هنرى مسجدالاقصى افزوده شد. منبرى از چوب سدر، ساخت حلب را آوردند و محرابى ديگر در مسجد ساخته شد و پوشش زرين گنبد تجديد گشت.
هنر عصر سلجوقى به بناى مساجد و كاشى كارى آنها منحصر نبود. ساختن ظروف سفالين زيبا، بخش ديگرى از هنر آن دوره به شمار مى آمد و ممتازترين نمونه هاى آن، در دوران سلجوقيان تا سده هفتم هجرى در رى و كاشان پديد آمد.كاسه ها، كوزه ها و گلدانهاى مزيّن به آب طلا و رنگهاى ديگر يا داراى پوششى از لعاب سياه و فيروزه اى و آبى كم رنگ از آن جمله اند. برخى از آنها با هفت رنگ زينت مى يافت .
پس از استيلاى مغول هنرمندان به ظروف چينى دوره هاى يوآن و مينگ، كه به رنگهاى سفيد و آبى ساخته مى شد، تمايل نشان دادند. هنرمندان ايرانىِ عصر سلجوقى افزون بر سفال، روى ابريشم و پارچه هاى زربفت و قطعات فلز نيز كار مى كردند. در عهد سلجوقيان كار روى طلا چندان معمول نبود، اما كنده كاريهاى زيبايى بر روى برنج، مس و نقره از آن عصر بر جاى مانده است.
در عهد چيرگى مغولان، هنرهاى دستى در ايران اندك اندك رو به انحطاط گذارد، اما با اين حال از دوره تيمورى شاهكارهايى از فلزكارى به دست آمده است; همچنين فولادهاى دوره صفويه، بهويژه انواع مشبك آن، بى نظير است. در همين هنگام در ايران هنر ظريف و زيباى ديگرى آغاز شد و آن آراستن نسخه هاى خطى به مينياتورهاى زيبا و مجالس دلربا بود كه اندك اندك رونق گرفت..
خطاطى بايد دنباله فن قرآن نويسى در صدر اسلام باشد. بسيارى از برگزيده ترين خطاطان، ايرانى بودند و در ميان انواع شيوه هاى خطاطى دو شكل عمده آن، يعنى نستعليق و شكسته، از نوآوريهاى ايرانيان بود.
از سده ششم هجرى، كه سلطان علاءالدين كيقباد سلجوقى حكومت خود را در آسياى صغير استوار ساخت، چون خود او هم خطاط بود و هم نقاش وهم درودگر، پايتخت خود، قونيه را به كانون هنرمندان و دانشمندان بدل ساخت. در حقيقت بايد گفت، اگرچه حكومت تركان آسياى صغير از سده پنجم هجرى از زير فرمان سلجوقيان خراسان و عراق بيرون رفت و مستقل شد، اما هنر و معمارى آنان همچنان وابسته به هنر و معمارى ايرانى بود. در هجوم مغولان به ايران بى آنكه خود بخواهند يا بدانند با متوارى ساختن هنرمندان ايرانى به آسياى صغير، باعث راه يافتن اين سنت هنرى به آن سرزمين گرديدند.
پهناورى جغرافيايى جهان اسلام و تعدد و تنوع حكومتهاى درونش، اين ويژگى را به آن بخشيده بود كه هرگاه، بنابر حوادث، در يكى از بخشهاى آن موجبات افول هنر فراهم مى آمد، در بخشى ديگر اسباب پيشرفت آن حاصل مى گشت. هم زمان با هجوم وحشيانه مغولان به ايران، در مصر سلطان بيبرس از هنرمندان و جنگاوران حمايت مى كرد. در دژى، كه به فرمان بيبرس بر روى تپه اى بلند در كنار آن بارو ساخته بودند، سنگهاى اهرام باستانى جيزه به كار رفته بود. در همين روزگار شيشه گرانى كه شاهكارهايشان را صليبيان مى پسنديدند و مى خريدند، در حلب و دمشق مستقر بودند و ظرفهاى شيشه اى خود را با آب طلا و لعاب برّاق به رنگهاى زرد و سرخ و سبز و آبى مى آراستند. هنر جلدسازى اسلامى هم در شكلهاى هندسى و بر روى چرمهاى جلد كتابها، هنرمندان مصر و شمال افريقا را به سوى خود مى كشيد و اين درست زمانى بود كه كم كم خط كوفى از داخل اين نسخه هاى خطى رخت بربسته و جايش را به خط نسخ كه از انحناهاى بيشترى برخوردار است، داده بود.[11]
[1] تاريخ وتمدن اسلامي مولف:علي اکبر ولايتي
[2]   باليارس :مجمع الجزايري در درياي  ميديترانه با مرکزيت پالما
[3]   دست اوردهاي از تمدن اسلامي ونقش ان در رسانس .مولف عبد الله ناصح عولان ترجمه:مولود مصطفايي40-43
[4] تاريخ وتمدن اسلامي مولف علي اکبر ولايتي.
[5] نگاهي به گفتگو ميان تمدن هاي اسلام وغرب مولف :نجم الدين اربکان .ترجمه :احمد زکي  -مقاله سوم
[6]  نگاهي به گفتگو ميان تمدن هاي اسلام وغرب/نويسنده :نجم الدين اربکان .ترجمه:احمد زکي . قسمت سوم
[7] دست اوردهاي تمدن اسلامي ونقش ان دررسانس/ٌ:48-49
[8] تاريخ وتمدن اسلامي مولف علي اکبر ولايتي
[9]  دست آوردهاي تمدن اسلامي ونقش آن دررسانس/ص:56-57
[10]  تاريخ وتمدن اسلامي مولف:علي اکبر ولايتي .
[11]  تاريخ وتمدن اسلامي مولف :علي اکبر ولايتي

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

13 − 4 =