اساسات حقوق بشر در اسلام

0 532

1  اساسات حقوق بشر در عصر حاضر، به ويژه بعد از اينكه در ميثاق ها و اعلاميه هاي مشخصي چون اعلاميه حقوق بشر فرانسه، امريكا، انگلستان، اروپا و اعلاميه جهاني حقوق بشر، تبلور يافت، از بالاترين مراجع براي قانونگذاران، قضات، سياستمداران و دست اندرآاران امور اخلاقي و تربيتي به حساب مي رود. به اندازه اي آه مرزهاي حاآميت ملي دولت ها و گروهاي قومي و يا حاآميت و مرجعيت هاي ديني را در نورديده و يا هم در مرتبه ي بالاتري از آنها قرار گرفته است . پذيرفتن بالادستي و حاآميت اساسات حقوق بشر، اآنون اساس و حتي شرطي براي همنوايي با تمدن و بهره مندي از برآت هاي مشروعيت بين المللي است. به نام همين حقوق بشر بسا از اصول اساسي قانون بين الدول، چون اصل حاآميت ملي و منع مداخله در امور داخلي آشورها، آه تا پايان جنگ سرد مراعات و احترام مي گرديد، زيرپا گذاشته شد . امروز مداخله تحت نام حمايت از اساسات حقوق بشر و آنچه مشروعيت بين المللي خوانده مي شود، در همه اشكال و صورت هاي آن، حتي نظامي، مشهود است، آه جنگ خليج و نمونه هاي بعدي آن گواهي براين مدعي اند . آشكار است آه اعلاميه هاي حقوق – بشر به خصوص اعلاميه جهاني سال 1948 و پيوست هاي آن در پايان دهه هشتاد آه از سوي سازمان ملل متحد صادر گرديد و بهترين نمونه اين اعلاميه ها را به نمايش مي گذارد- نتيجه پيشرفت و انكشاف تمدني دراز مدت در غرب است. اين اعلاميه ها در ذات خود پيامد و ثمره فلسفه خردگرا و مبادي قانون طبيعي و نتيجه جنگ هاي ويرانگر ميان عقل و دين در غرب است . جنگ هايي آه در يك طرف آن توده هاي : مردم با شعار آزادي، حق تعيين سرنوشت و بهره مندي از خيرات و برآت هاي اين جهان به اساس محوريت انسان در گيتي و قدرت مطلق عقل در فهم آائنات و سازماندهي زندگي قرارداشتند و در طرف ديگر آليسا و قدرت و سيطره ي مطلق و خون آشام آن آه براي قرن هاي متمادي با دنيايي از جهل، تاريكي و عقب ماندگي بر مردم حكومت آرده بود . پيامد اين درگيري پيروزي عقل و غلبه علم بود. مردم حق خويش را بازيافتند و حكومت و تسلط جابرانه آليسا برعقل و ضمير انسان ها و نظام زندگي درهم ريخت . در عوض دولت هاي قومي سكولار پا به عرصه وجود گذاشته، عقل، آزادي و اراده عمومي را مقدس شمردند و، در پي اين تحول آليسا به حاشيه رانده شد . – قانون طبيعي آه در اعلاميه هاي حقوق بشر تبلور يافته است- و اراده عمومي مردم به عنوان اصل مشروعيت دولت، اساس فلسفي قانون گذاري و قوانين اساسي قرار گرفتند. پارلمان در اين معادله ي جديد جاي قدرت پاپ را اشغال نمود و محاآم مدني جاي محاآم آليسا را . در اين بحث و برداشت تلاش خواهيم نمود موقف اسلامي را در رابطه به مسئله حقوق بشر، آنچنانكه در اعلاميه جهاني حقوق بشر بازتاب يافته است، بيان نماييم و به اين موضوع بپردازيم آه: آيا براي حقوق بشر اصلي دراسلام وجود دارد ياخير؟ اگر دارد، اساس و مضمون آن چيست؟ و تا چه حد در تاريخ مسلمانان حضور داشته است؟ و رابطه ي آن با اعلاميه هاي حقوق بشر چگو ؟نه مي باشد 1. اصالت حقوق بشر در اسلام: علما برين اجماع دارند آه دين براي مصلحت بندگان است و خاص ترين مصلحت بندگان برپايي عدالت ميان مردم مي باشد آه هدف اساسي بعثت همه پيامبران را نيز همين اصل تشكيل مي دهد. ( ألقد رسلنا رسلنا بالبينات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط ( ). الحديد ). 25: ترجمه: “ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها آتاب و ميزان نازل آرديم تا مردم قيام به عدالت آنند”. ( يا أيهاالذين آمنوا آونوا قوامين بالقسط شهداء الله و لو علي أنفسكم أو الوالدين والأقربين). (النساء ).135: ترجمه: “اي آساني آه ايمان آورده ايد آاملا به عدالت قيام آنيد، براي خدا گواهي دهيد اگرچه (اين گواهي ) به زيان خود شما يا پدر و مادر يا نزديكان شما بوده باشد…”. ابن قيم مي گويد: “مدارسياست شرعي عدالت است، ولي وحي منصوصي در اين باره وارد نيست، دليل هم اين است آه خداوند همه پيامبران و آتاب هايش را به خاطري فرستاده است تا قسط را برپا دارند، و اين قسط همان عدالتي است آه آسمان ها و زمين بران استواراند، هرگاه نشانه هاي حق به هرطريقي ظاهر 1گردد، همان شرع و دين خداست”. . ابن قيم جوزي، الطرق الحكمية في السياسة الشرعية، ص 1 .16-15 2 ابن صلاح سياست را چنين تعريف نموده است: “وضعيتي آه مردم در آن به صلاح نزديك و از فساد دور باشند، گرچه آه پيامبري آن را برپانكرده و وحي بران نازل نشده باشد. تحقق عدالت از هرطريقي، خود 2برخاسته از دين و تعاليم دين است”. . 2 مفهوم اسلامي حقوق بشر از اين خاستگاه ها سرچشمه مي گيرد : الف: انسان مخلوق . خداست برساير مخلوقات با توجه به عقل، اراده و مسووليت برتري دارد. خداوند همه چيز در آاينات را در خدمت انسان قرار داده و براي انسان قدرت تسخير آائنات . بخشيده است مردم در اصل خلقت باهم برابر و مساوي اند و هيچ تمييز و برتريي به اساس رنگ، جنس يا قوم در ميان شان قابل قبول نيست. برتري بستگي به ايمان، عمل و تلاشي اآتسابي انسان دارد . انسان خليفه خدا در زمين است: (و إذ قال ربك للملائكة إني جاعل في الأرض خليفة). (البقرة: 30 . ) ترجمه: “هنگامي آه پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روي زمين جانشين قرارخواهم داد”. خليفه با صلاحيت و مسوول، به همين اساس انسان بر همه مخلوقات برتري و فضيلت دارد: (و لقد آرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم علي آثير ممن خلقنا تفضيلاً (). الإسراء 70: ). ترجمه: “ما بني آدم را گرامي داشتيم و آنها را درخشكي و
دريا (برمرآب هاي راهوار) حمل آرديم و از انواع روزي هاي پاآيزه به آنها روزي داديم، و بر بسياري از خلق خود برتري بخشيديم”. خداوند پيامبران را به خاطر آمك و ياري به عقل انسان و راهنمايي در زمينه هاي غيبي، ارزشي، مسايل بعد از مرگ و اساساتي آه بايد در زندگي به آن ها چنگ بزند فرستاده و در عين حال زمينه هاي زيادي را براي آشف، بحث و اجتهاد به عقل انسان باز گذاشته است . ب: دين، عقل، انسان و آائنات همه مخلوق خدا اند. به اين اساس تصادم و تناقضي ميان اين ها وجود ندارد. بلكه همه در يك هماهنگي، همكاري و توافق سنجيده شده و دقيق به شرط التزام به سير در يك فضاي 3اسلامي، در حرآت اند. ج: در چوکات اين فضای توحيدی، انسان کرامت ذاتيی به دست می آورد، که مرهون لطف و منت هيچ آسي جز خداوند پاك نيست، و هيچ آسي را هم در روي زمين بر آن سلطه اي نيست، چون اين آرامت جزيي از ساختار طبيعي و تكويني وي به شمار مي رود . با اتكا بر همين اصل انسان حقوقی را به دست مياورد که از مهمترين آن ها می توان چنين نام برد: حق آزادی، زندگی، عدالت، امنيت از ظلم و استبداد، پيوستن به سازمان، ازدواج، ملکيت، تامنيات اجتماعی، آموزش، سهم گيری و مشارکت در امور عامه و بازپرسی دولت و مخالفت با آن تا برکناری اش در صورت تخلف از قانون . در اسلام اين ها حقوقي نيستند آه چون ديدگاه غربي انسان درصورت خواست شخصي اش به مثابه وسايل و امكانات حق مطالبه آن ها را داشته باشد، بلكه به مرحله تکليف و مسووليت ارتقا پيدا می کنند و هرنوع تفريط و ناديده انگاري آن ها باعث گناه مي شود. د: دانشمندان مسلمان تقريباً به صورت اجماع، ديدگاه امام شاطبی را در مورد مصالحی که دين به خاطر رعايت آن ها آمده پذيرفته و آن را به عنوان چتر عريضي براي پوشش حقوق بشر در اسلام تلقي نموده اند. اين ديدگاه از يك ديد آلي به دين نگاه مي آند و پيامدش، همانطوري آه ياد آورشديم، اين است آه : دين براي مصلحت بندگان آمده است . اين مصلحت ها را، امام اندلسی مشهور، به درجه های مختلف، باتوجه به اهميت آن ها، تقسيم بندی نموده است . .1 مصلحت هاي : ضروری که برای زندگی انسان به عنوان يک موجود زنده و با عزت ضروری است و بدون آن نمی تواند به زندگی عزتمندانه ادامه بدهد. .2 مصلحت هاي لازمی: که انسان در غياب آن دچار حرج و مشکلات می شود. .3 مصلحت هاي : تحسينی که فراهم شدن آنها باعث زيبايی و پر رونق شدن زندگی می گردد. . م. ن 2 . مراجعه شود به “فصل المقال فيما بين الحكمة و الشريعة من اتصال” نوشته ابن رشد يا “توافق صريح المعقول مع صحيح 3 المنقول” نوشته ابن تيمية. 3 شاطبي در آتاب “موافقات” اش اين مصلحت ها را در بخش هاي سه گانه فوق به تفصيل و با ذآر نصوص شرعي در بعد عقايد، عبادات، معاملات و اخلاق مورد بحث قرار داده است . به طور نمونه در بخش اول آه شامل مصلحت هاي ضروري است، وي پنج مصلحت بزرگ را آه براي زندگي انسان ضروري مي باشد، از بحث و تعمق در شريعت به دست آورده آه عبارت اند از : .1 حفظ دين .2 حفظ نفس .3 حفظ عقل .4 حفظ نسب .5 و حفظ مال دين در مجموع براي پرپايي و ادامه و همچنان حفاظت اين ها از فساد و خلل قواعد و قوانيني وضع آرده است. اين مصلحت هاي پنجگانه خود چتري است آه اآثريت حقوق شناخته شده، چون حق زندگي، آزادي، آموزش، برپايي اسلام، حق ملكيت و مشارآت در زندگي عمومي براي برپايي يك نظام عادلانه را تحت پوشش قرار مي دهد. عمده ترين حقوق بشر در اسلام در مقايسه با حقوق اعلان شده در اعلاميه ها و ميثاق هاي جديد: حق آزادي: . 1 آزادي در اسلام، اساسي ترين عنصر تكوين انسان به شمار مي رود و همين آزادي با عقل و اراده اساس خلافت انسان را تشكيل مي دهد. با توجه به اينكه آزادي اصل و جزء طبيعي خلقت و تكوين انسان به شمار مي رود، نصوص شرعيت به اشكال و صيغه هاي متنوع در زمينه وارد است. اآثر اين نصوص به صورت خطاب سلبي نازل شده اند، چون جلوگيري از “اآراه ” يا “مجبورساختن” انسان. به سببي آه مجبور ساختن، بارزترين ويژگي هاي تشكيل دهنده تكوين و ساختار وجودي انسان را نابود مي سازد. چرا؟ به خاطري آه اصل مسووليت با اآراه و مجبور ساختن از ميان مي رود و انسان مجبور ديگر از عزت و آرامتي برخور دار نيست و هر عمل انسانيي آه از آن آزادي، يعني اراده و عزم برخاسته از آگاهي براي انجام عمل، سلب شود، معني و مفهوم خود را از دست مي دهد. يحمله ” قرآن بالاي اآراه” براي حمايت و حفاظت از اصل آزادي، شديد و خشن است . اين حمله با صيغه هاي متنوع: بازداشتن، منع آردن و زجز و نهي در قرآن تكرار شده است: (لا إآراه في الدين). (البقرة ). 256: ترجمه: “در دين اآراهي وجود ندارد”. ( أفأنت تكره الناس حتي يكونوا مؤمنين). (يونس ).99: ترجمه: “آيا تو مي خواهي مردم را مجبور سازي آه ايمان بياورند؟ (ايمان اجباري چه سودي دارد؟)”. (و ما أنت عليهم بجبار). ترجمه: “وتو مأمور به اجبار آنها نيستي”. ( ق 45: ). (لست عليهم بمسيطر). (الغاشية ).22: ترجمه: “تو مسلط بر آنها نيستي آه مجبورشان (برايمان) آني”. . 2 آزادي عقيده و آزادي انديشه و آزادي بيان، اساس آزادي ها در حقوق اسلامي را تشكيل مي دهند. اين بدان سبب آه عقيده از تاثير به سزاي در همه ابعاد سلوك فردي و اجتماعي انسان برخوردار است. وقتي آزادي عقيده حق انسان باشد، و اآراه يا مجبور ساختن در اين بخش، با توجه به اهميت به سزايي آه دارد، ناجائز و غير متصور باشد، اآراه و مجبور ساختن در بخش هاي ديگر به صورت اولي ناجائز است. مانند اآراه به ازدواج، حرفه معين، پيوستن به گروه يا سازمان مشخص، سكونت در آشوري و يا بيرون شدن از آن. اما محدود ساختن آزادي
هاي انسان، يك استثناي است آه به قانون عادلانه نياز دارد. . 3 از اشكالاتي آه در مورد آزادي عقيده مطرح است، مسئله ارتداد مي باشد. ارتداد يا “ردت”، آفر بعد از اسلام با آگاهي و اختيار يا انكار ثوابت دين است. قرآن اين جرم را محكوم نموده و مرتكبين آن را به عذاب شديدي در آخرت تهديد آرده ولي در دنيا آدام عقوبت خاصي براي آنان معين نكرده است اما اصحاب رضوان االله عليهم اجمعين، به قتال مرتدين اجماع . نموده اند در اين مورد در باره ي دو مسئله اختلاف وجود دارد. اول درباره ي طبيعت جريمه ارتداد : آيا جريمه ارتداد، يك جريمه اعتقادي است، آه در بيرون شدن از دين بعد از داخل شدن در آن تبلور ميابد، آه اين با آزادي عقيده در تضاد است، يا اينكه ارتداد يك جريمه سياسي است آه در قيام مسلح عليه حكومت مشروع انعكاس ميابد؟ 4 به تبعيت از اين دو برداشت، در باره ي عقوبت مرتد نيز اختلاف وجو دارد : آيا حد شرعي ارتداد قتل است يا عقوبت تعزيري آه رييس دولت يا دولت در باره اش با در نظر داشت وضع و زمان تصميم مي گيرد؟ . 4 جمهور علما بري آهن باور اند : ارتداد جريمه اي است آه حد ثابت دارد و اين حد لازم الاجرا، به سنت و اجماع مسلمانان ثابت شده است. اين موقف را مي توان با توجه به اهميت عنصر دين در جامعه اسلامي آه اساس و بنياد جامعه را تشكيل مي دهد درك نمود. چون اگر اين عنصر دچار خلل گردد همه ساختار منهدم خواهد شد. تهديد به قتل آسي آه از دين برگردد، معنايش اين است آه آسي مي خواهد وارد دين شود بايد تصميم خود را با آگاهي و جزم اتخاذ نمايد تا از هرنوع بازي با عقيده جلوگيري به عمل آيد. . 5 مگر عده اي از متفكرين سياسي ارتداد را يك جريمه اعتقادي و مستلزم حدي از حدود ندانسته، آن را يك جريمه سياسي تلقي مي آنند، آه در شكل قيام مسلح عليه دولت اسلامي عادل تبلور ميابد، و همانطوري آه شايسته 4 معالجه اين موضوع به دوش رييس دولت است تا با استفاده از وسايل تعزير، است، به آن رسيدگي نمايد، چون پيامبر و خلفاي بعد از وي برخي از آناني را آه مرتد شده بودند و توبه آردند مورد عفو قراردادند. .6 اعلاميه حقوق بشر تصريح نموده آه انسان ها آزاد و مساوي در آرامت و حقوق به دنيا ميايند . اين عبارت مطابقت عيني با روايتي دارد آه از خليفه ي عادل عمر فاروق به صيغه قوي تري از اين روايت شده است: “چگونه مردم را برده ي خود ساخته ايد، در حاليكه آنان را مادران شان آزاد به دنيا آورده اند؟”. وي اين حرف را براي يكي از بزرگترين فرماندهان فتوحات اسلامي عمروبن العاص آه فرزندش بر پسر يكي از قبطي هاي مصر تعدي نموده بود، در حالي به زبان آورد آه شمشيرش را در دست داشت و براي همان قبطي به عنوان يكي از شهروندان دولت اسلامي از فرزند عمروبن العاص زمينه گرفتن قصاص را فراهم مي ساخت و بر اصل مساوات و عزت انساني و عدالت در مقابل قضا تاآيد مي فرمود. بنابرين اين اصل اعلان شده در اعلاميه ي جهاني حقوق بشر در دولت اسلامي به رسميت شناخته مي شود. درباره اشكال نظام بردگي بايد گفت آه اسلام براي آزادي و آزاد سازي به ميان آمد، نه براي بردگي و برده سازي آه يك پديده جهاني و فراگير در آن زمان به حساب ميامد. آاري آه اسلام انجام داد اين بود، آه طبق روح هميشگي اش، به تصفيه تدريجي اين پديده پرداخت تا يكي از مقاصد شريعت آه زبان زد عام فقها است، تحقق يابد “: شارع هميش خواستار آزادي است”. حقوق اجتماعي: هدف از حقوق اجتماعی نيازهای معاش و پيشرفت فرد در جامعه است. اين ها حقوقی اند که در همين اواخر تحت فشار کمونيزم مورد توجه قوانين اساسی و اعلاميه های غربی قرار گرفته اند . ولی وقتی کمونيزم شکست خورد و فشار اتحاديه های کارگری رو به کاهش گذاشت، بخل نظام سرمايه داری دوباره اوج گرفت و بر دستاوردها و حقوقی که کمترين سطح زندگی را برای فقيران و مسکينان فراهم می ساخت دوباره حمله ور گرديد. در اسلام، ضامن اين حقوق نه موازين قدرت، که ايمان به خدا و روز آخرت و وحی الهی است . به همين اساس است که در زندگی مسلمانان ما شاهد نظام فئودالي و چور و چپاول ملت های ضعيف نيستيم، عملکردی که در تجربه ي نظام هاي غرب مي نجر به تراکم سرمايه در اين کشورها گرديد. می توانيم عمده ترين اين حقوق را برای يک شهروند جامعه ي اسلامی چه مسلمان و غير مسلمان چنين بر شمريم: .1 حق کار برای آنانی که توان کاردارند و تامين اجتماعی برای آنانی که قادر به کار نيستند: اسلام استفاده جويی را در همه اشکال آن باطل ساخته و آار را مقدس شمرده . است اسلام کسب غير مشروع از راه دزدی، خيانت يا احتکار را باطل ساخته و سود، ذخيره سرمايه (کنزالمال ) و استفاده جويی از عرق جبين کارگران را حرام دانسته و کار را عبادت و نوعی از جهاد به حساب آورده و نفرت خويش را از بيکاری، اسراف، دريوزه گری و ( وام گيری مستمر) اعلان کرده است. . عبدالحميد متولي، “أزمة الفكر السياسي الإسلامي الحديث” الأسكندرية: المكتب المصري الحديث للطباعة و النشر، 4 .1970 5 اسلام دولت را موظف ساخته برای آنانی که کار می توانند کار فراهم نمايد و برای آنانی که نمی توانند از طريق زکات، که حق فقير در مال ثروتمند است، زندگی آبرومند تامين کند. دستور اسلام وقتی نياز مردم برآورده نشود به اين حد بسنده نکرده، بلکه تاکيد می دارد تا نيازهای ضروری همه شهروندان اعم از مسلمان و غير مسلمان فراهم نشود، کسی صاحب مالی نمی باشد. خداوند می فرمايد (: و يسألونک ماذا ينفقون قل العفو). (البقره ).219: : ترجمه ” و از تو مي پرسند چه چيز انفاق آنند؟ بگو : از مازاد نيازمندي خود”. .2 حق وقايه صحی (بهداشت 🙂 پيا
مبر (ص) به طب وقايوی چون نظافت، ميانه روی و دوری از مسکرات و مفاسد توجه بيش از حد داشت و به ورزش و مسافرت تشويق می نمود و برای مريض رخصت داد. اسلام به امور بهداشتی مريضان تشويق نموده و تمدن اسلامی در زمينه طب و برپايی يک نظام صحی پيشرفته و متنوع از ديگران سبقت داشته است. اين توجه زاده ي ديدگاه کامل اسلام به انسان از اين ناحيه است که وی از نگاه جسمی، روحی و عقلی مخلوق برتر و با عزت است. بدن و نفس از ديدگاه اسلام از حقوقی برخوردار اند. در حديث آمده است: (نفست برتو حق دارد و بدنت بالايت حق دارد، برای هر حق دار حقش را بده). از حقوق بدن اين است که برايش غذا، لباس، پاکی و خوشبويی فراهم شود . همين ديدگاه بود که باعث رشد عمران، امور بهداشت و ساختن حمام ها در زمانی شد که اروپای مسيحی به دوری از آب به مثابه رمز از سرسختی و قساوت افتخار می نمود. .3 حق تشکيل خانوداده: زوجيت قانون طبيعت است. ازدواج عبادتی است توأم با ثمره ي توازن در شخصيت انسان و ادامه و ترقی نسل بشر. به همين اساس اسلام به حفظ خانواده آنچنان توجه و عنايتی مبذول داشته که جز توجه به حفظ عقيده و عبادت های نصی در رهنمودهای اسلامی، ديگر چيزی به آن همسری نمی کند. به پرپايی خانواده به مثابه اولين هسته ي جامعه تشويق نموده و آن را يگانه مجرای توليد نسل دانسته است. از تجاوز به آن برحذر داشته و سخت ترين و شديد ترين جزا ها را عليه تجاوز به قانون عفت و شرف وضع آرده است. 4.حق پرورش: اسلام به فراگيری علم تشويق نموده و برای دانشمندان جايگاه ويژه ای قايل شده و آموزش را فرض گردانيده است. پيامد اين دستور يک انقلاب معرفتی و فرهنگی کاملی بود که ملت های چون عرب، بربر و ترک را از حالت جهل و بی نظمی به تمدن و نظام سوق داد. . 5 حقوق سياسی: اين حق در مفهوم اساسی شوری، يعنی حق مشارکت در امورعامه، تبلوريافته است. شوری در قرآن به خاطر جايگاه بلندي آه اين حق و واجب دارد و دولت اسلامی به مثابه نهادی که گروهی آن را به خاطر برپايی دين و دنيا به وجود مياورند، بر اساس آن تشکيل می شود، هميشه مقارن ايمان و نماز ذکر گرديده است. نصوصی در شريعت اسلامي با صيغه امر وارد است که مسلمان را موظف می سازد به گروه يا جماعت منظم و سازمان يافته بپيوندد، ولو اين موضوع به کار کوچکی چون سفر تعلق بگيرد: “وقتی سه تن بوديد يکی تان را امير تعيين نماييد”. حالا تصور نماييد، وقتی مسئله ي برپايی امور دين و دنيا باهم به ميان بيايد، که فرض است و جز از طريق تجمع و سازمان عملی شده نمی تواند، مسئله از چه قرار خواهد بود؟ بدون ترديد، عملی ساختن اين امر با توجه به قاعده: “آنچه واجب جز به واسطهء آن عملی نشود خود واجب است”، واجب می باشد. بنابرين هر مسلمان موظف است در امر برپايی دولت اسلامی تلاش نمايد، دولتی که براساس قراردادی ميان مردم و رهبر به وجود ميايد، و به مقتضای آن رهبر متعهد می شود شريعت را تحت نظر امت نافذ گرداند، عدالت را برپادارد و شوری را تشکيل دهد و در مقابل مردم متعهد می شوند از همچو رهبری اطاعت نمايند. اگر دولت به محتوای اين قرارداد پابند نماند، ديگر اصل اطاعت و فرمانبری از آن ساقط می شود، همين اصل دولت اسلامی را به عنوان دولت قانون مطرح می سازد، به اين معني آه قدرت شريعت بر قدرت دولت برتري دارد. دولت اسلامی يک دولت دموکراتيک است، که در مرجعيت دانستن مردم به عنوان مصدر قدرت از دموکراسی های معاصر سبقت داشته است، چنانکه در تداول و گردش قدرت از طريق 6 انتخابات، يعنی بيعت آزاد از سوی مردم، طوری که در زمان خلافت راشده به وقوع پيوست، از نظام های دموکراتيک پيش قدم به حساب می رود. از ويژگی های ديدگاه اسلامی در بخش عقيده و حکومت، فراهم ساختن آزادی برای مخالفين است . اين امر از بزرگترين ويژگی هاي اسلام به حساب رفته و اصل نصيحت و امر به معروف و نهی از منکر می تواند در همين راستا به کار گرفته شود. اين آزادی به صورت طبيعی شامل آزادی بيان، انتقاد، مخالفت، تشکيل احزاب بدون کسب مجوز از دولت و نشر روزنامه و جريده و ديگر وسايل بيان رای و مخالفت مسالمت آميز می شود. از لوازم اين ديدگاه اين است که: انقلاب عليه استبداد حاکم برای جلوگيری از ستمگری، با استفاده از کمترين وسايل تا قاطع ترين آن جواز دارد. و اين امر در اين حديث نبوی به زيبايی بيان شده است: “کسی از شما منکری را ديد آن را با دستش تغيير بدهد، اگر با دست نتوانست به زبان و اگر به زبان هم نتوانست به قلب و مگر اينکه اسلام از فتنه و قتال ميان مسلمانان تا وقتی که حاکم به 5 اين ضعيف ترين درجه ايمان است”. مشوره امت گوش فرا دهد و سلطه ي قانون شرعی را احترام گذارد، برحذرداشته است، ولی وقتی حاکم به خودکامگی و استبداد روی آورد و سلطه ي شوری و شرعيت را پشت پازند، ديگر مشروعيت خود را از دست می دهد و بر امت به صورت فردی و گروهی واجب می گردد تا از راه سازماندهی دانشمندان و متفکرين خويش ولو طی مراحل مختلفی از فشارهای متنوع استفاده نمايند تا شريعت و امت سلطه ي خويش را به دست آورند. تطبيق عملی اين حقوق در تاريخ مسلمانان تاريخ مسلمانان مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است. مرحله ي مثالی تطبيق شريعت که در زمان پيامبر و خلافت راشده تبلور ميابد، مرحله ای که بشر شاهد دوره ي الگو و مثالی عدالت و مساوات بود، به حدی که فرقی ميان حاکم و محکوم در مقابل قانون و سطح زندگی وجود نداشت و دولتي به معناي امروز، يعني نهاد مسلط و مستقل يا شبه مستقل از امت وجود نداشت، آه وسايل قهريه، ارشاد، منابع در آمد، قانونگذاري و مجازدانستن درو
غ و فريب و حتي استعمال قوه قهريه را براي رسيدن به قدرت و ادامه ي آن، در دست داشته باشد. اسلام همه اين ها را با ارايه يك نمونه ساده از يك دولت همپيوند با ملت و خادم آن، طوري آه در زمان پيامبر و خلفاي راشدين ديده مي شود، ممنوع قرار داده است. بعد از اين دوره، تاريخ اسلام شاهد يك دوره ي طولانيي است آه مخلوطي از واقعيت هاي حاآم همان زمان بردنياي عرب و جهان مي باشد. در اين دوره اختلاط هاي متعددي به چشم مي خورد. اين دوره شاهد مثال هاي زنده و خاطره انگيزي از دانشمندان، زاهدان، قاضيان و عده اي آمي از حاآمان و نمونه هاي از فساد و استبداد، به ويژه در ميان حكمرانان و اطرافيان شان مي باشد، آه به تاسي از نظام امپراطوري حاآم در جهان همان روز، به حكومت پرداختند. يگانه عاملي آه توانست از شر استبداد حكام جلوگيري نموده اجازه ندهد حاآمان به حد نظام فيودالي آن زمان ها، ارتقا يابند، قدرت شريعت بود. تفسير شريعت، قضاوت ميان مردم و تعيين ماليات از وظايف ويژه دانشمندان به حساب مي رفت. اين موارد از وظايف حكومت نبود، مسئله اي آه در جوامع اسلامي منجر به مهارساختن قدرت حكومت به نفع قدرت شريعت و جامعه ي مدني گرديد، به حدي آه جامعه ي مدني اآثر خدمات اجتماعي، چون آموزش و پرورش و صحت عامه را با اتكاء به مبدا وقف و اينكه مخاطب شريعت امت و مردم است، به دوش گرفت. در مرحله سوم، به اثر استبداد و واردشدن فرهنگ هاي عقب افتاده و غيرمتمدن به اسلام، جوامع اسلامي دچار ضعف گرديد و از سوي همين قبايل وحشي مورد هجوم قرار گرفته تخريب و همه دست داشته ها و خيراتش چپاول گرديد و از اين فساد فراگير نه دين در امان ماند و نه متدينان، بلكه جهالت همه جا را فراگرفت و ستم و طغيان همه گير شد. پيامد اين حوادث چنان بود آه تمدن به سوي آشورهاي اروپايي انتقال يافت و توازن قدرت به نفع آنان، به ويژه بعد از آشف امريكا، تغيير خورد. اين آشورها برجهان اسلام يورش آورده از بارقه هاي نهضت دوباره آن جلوگيري آرده، دنباله روي را در نهاد آشورهاي اسلامي غرس نموده و اساسات اجتماعي اين آشورها را نابود ساختند. . به روايت بخاری و مسلم. 5 7 استعمار غربي و آشورهاي مستقل سكولاري آه از خود درجهان اسلام به جاي گذاشت، هردو باهم در تضعيف جامعه اسلامي و تقويه سيطره ي دولت سكولار و مستبد، از طريق درهم آوبيدن افكار و تضعيف نهادهاي جامعه مدني، چون مصادره اموال وقف آه از استقلال علما و دانشمندان نمايندگي مي آرد، تلاش آردند. به طور نمونه، در تونس اراضي وقفي آه براي منافع عامه به آار مي رفت، ثلث اراضي زراعتي را تشكيل مي داد، آه امروز چيزي از آن باقي نمانده است، تا دولت بتواند برجامعه سيطره مطلق داشته باشد. اين سومين مرحله، آه اآنون هم به همان شكل به ويژه در بعد سياس دي ادامه ارد، يكي از زشت ترين مراحلي است آه امت اسلامي پشت سر مي گذارد، به ويژه در بخش حقوق بشر، چون جامعه رو به ضعف نهاده، دولت قوت بيشتر يافته و در بردگي قدرت هاي بيروني به سر مي برد. عكس العمل در برابر اين اين حالت، جنبش هاي اسلامي بود. نبرد و تصادم ميا من مرد مسلماني آه خواهان آزادي، عدالت و ترقي اند و اسلام را راه ورود به دنياي جديد مي دانند و به حقوق بشر و جامعه مدني باوردارند و ميان حكومت هاي فردي فاسد و ديكتاتور، آه مشروعيت خويش را از آمك هاي دولت هاي بيروني، آه خود مدعي گردن نهادن به اساسات دموآراسي و حقوق بشر اند، به دست مياورند، حتمي و اجتناب ناپذير به نظر مي رسد. خلاصه: تعداد زيادي از متفكران معاصر مسلمان برين باور اند آه: .1 مبادي و اساسات حقوق بشر آنچنان اصالت و جايگاهي در اسلام دارد آه در هيچ دين و مذهبي ندارد. اين به علتي آه اسلام اين حقوق را به مثابه تكليف و عبادت شرعي مطرح نموده، نه به عنوان منافع، آنطوري آه در غرب مطرح است . اعلاميه هاي حقوق بشر غربي، گام مهمي در جهت جهاني شدن اسلام به حساب مي رو دن . پذيرفتن اين اصل آه انسان به عنوان انسان از حقوق، عزت و آرامت برخوردار است، يك تحول و انكشاف انساني ارزنده است آه اسلام آن را خوش آمديد مي گويد. چون پيام اسلام در اين راستا بي سابقه است، جايي آه مي فرمايد: (يا أيها الإنسان إنك آادح إلي ربك آدحاً فملاقيه). (الانشقاق 6: ). ترجمه: ” ! اي انسان تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي آرد”. ( يا أيها الناس إنا خلقناآم من ذآر و أنثي و جعلناآم شعوباً و قبائل لتعارفوا إن اآرمكم عنداالله اتقاآم). (الحجرات ).13: ترجمه: ” ! اي مردم ما شما را از يك مرد و زن آفريديم، و تيره ها و قبيله ها قرار داديم، تا يكديگر را بشناسيد، ولي گرامي ترين شما نزد خداوند با تقوي ترين شماست، خداوند دانا و خبير است”. .2 اين اعلاميه و اعلاميه هاي مشابه آن از ديدگاه اسلام به عنوان يك چوآات عمومي حقوق و روابط ميان بشر قابل قبول بوده و در آينده قابل بسط و اصلاح مي باشد. به نظر ما اين اعلاميه بايد از دو جهت انكشاف نمايد تا از نسبيت و سوء استفاده از سوي زورمندان در امان بماند: يك: از ديدگاه نظري، چون ادعا مي شود آه اين اعلاميه جهاني است، در حالي آه اعلاميه با توجه به اساسات فلسفي اش، غربي است. بر فلسفه عقلاني و طبيعي استوار است و قدرتي را فوق قدرت انسان و غرايز و منافع وي به رسميت نشناخته و به قوانين طبيعي آه عقل انسان توانايي آشف آن را دارد، باوردارد. ادعاي جهاني بودن حقوق بشر، در حاليكه غربي است، اين اعلاميه را جزيي از برنامه هاي سيطره جويانه ي غرب بر تمدن هاي ديگر، براي از بين بردن و محو ويژگي هاي اين تمدن ها، قرا
ر مي دهد، به طور نمونه، ناديده گرفتن اختلافات ديني در تشكيل خانواده، مسئله اي آه اساس ديني و فكري خانواده را از بين برده و آن را در معرض آسبيب پذيري قرار مي دهد . چنانكه در سايه ي اين اعلاميه ممكن است همه انواع فساد و انحرافات جنسي مشروع دانسته شود، از همين رو اعلاميه به مخالفت آشور هاي اسلامي و آسيايي روبروشد. (به بيانيه آشورهاي آسياي 1997 و اعلاميه جهاني حقوق بشر در اسلام، تهيه و نشر پارلمان اسلامي اروپا مراجعه شود). دو: اين حقوق بايد از نگاه نظري و غير واقعي بودن مورد ارزيابي قرار گيرند. چون فرق ميان نظريه و تطبيق خيلي آشكار است. اين مسئله، شكلي بودن اين حقوق و قومي بودن آن را آه از دايره نژاد ( سفيد غربي ها) يا قوم معين فراترنمي رود، به تاآيد بيان مي دارد. 8 گذشته از وابستگي حقوق بشر به قوم معين يا مرد سفيد، وقتي مصلحت غرب تقاضا نمايد، مي شود بدون خمي به ابرو ملت ها و فرهنگ هاي را نابود ساخت بدون اينكه حقوق بشر بتواند مانع اين عمل شود. آنچه بر مردم بوسنيا و مردم فلسطين به آمك مستقيم غرب روا داشته مي شود، شاهد روشني برين ادعاست، آه ملت هاي غربي به رغم پيشرفت در زمينه به رسميت شناختن جانب مقابل و پذيرفتن اينكه وي از حقوق انساني مساوي برخوردار است، هنوزهم اين تعدد ديني و تمدني را در سياست هاي خويش، جز به هدف تحت آنترل در آوردن يا به حاشيه راندن جانب مقابل، به رسميت نمي شناسند و برخوردهاي شان در اين زمينه اگر مصداق عملي هم داشته باشد خيلي محدود است. اين موضوع مي رساند آه امنيت، انسانيت، تعدد و تكثرگرايي، صلح عادلانه و همكاري بين المللي به نفع همگان بدون پايه گذاري يك جامعه انساني بر اساس ارزش هاي ماندگار آه آسي نتواند چون قانون طبيعي به آن بازي نمايد، متصور و ممكن نيست، چون قانون طبيعي نمي تواند به عنوان يگانه معيار مورد قبول براي رفتار انسان ها در سطح فردي و گروهي پذيرفته شود. بدون ترديد هر قدر تلاش نماييم، مرجعيتي بالاتر براي تامين عدالت، حقوق، زندگي مسالمت آميز و تكثر و تنوع انسان ها از ايمان به خدا نمي يابيم، چون خداوند مي فرمايد: (وما أرسلناك إلا رحمة للعالمين). (الأنبياء ).107: ترجمه: “ما تورا جز براي رحمت جهانيان نفرستاديم”.
نويسنده: راشدغنوشي
برگردان: مجيب الرحمن رحيمي

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پنج × 1 =