زنان قهرمان در عصر نبوت

0 1,102

فهرست
زنان قهرمان در تاريخ اسلام 1
ام المومنين بی بی خديجه (رضی الله عنها) 5
ام المومنين بی بی عائشـه (رضی الله عنها) 14
ام المومنين بی بی هنــد معروف به ام سلمـه (رضی الله عنها) 24
بی بی فاطمـه (رضی الله عنها) 32
بی بی صفيـه (رضی الله عنها) 37
بی بی اسماء بنت ابی بکر (رضی الله عنها) 43
بی بی سميـه (رضی الله عنها) 48
بی بی نسيبه مشهور به ام عماره (رضی الله عنها) 51
خنساء (رضی الله عنها) 57
اثر زنان قهرمان تاريخ اسلام… 60
خاتمه 65
مصادر ومراجع بحث 67
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
الحمد لله الواحد الاحد الفرد الصمد الذي لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا أحد، والصلاة والسلام على رسوله القائل قولوا لا إله إلا الله تفلحوا، وعلى آله واصحابه الذي رفعوا لواء التوحيد اما بعد:
درخشش آفتاب جهانتاب اسلام نخستين بار در جزيرة العرب انقلابي را به ارمغان آورد که درساحه آن انسان منحيث اصل بدون درنظر داشت جنسيت از بنده گي انسان ديگري نجات يافته، وصرف حمد وثنا براي ذات خداوند متعال(جل جلاله) جايز پنداشته شد.
اين انقلاب در آغوش خويش قهرماناني را تربيت نمود، که هر کدام ميتواند نمونه مثال ويا هم الگويي براي جهان بشريت حتي در عصر ساينس وتکنالوژي باشد.
در ميان اين قهرمانان عصر نبوت زنان قهرماني ظهور نمودند، که تاريخ اسلام نام آنان را با خط طلا در صفحات خويش جاه داده، ومايه افتخار براي تمامي مردان وزنان مسلمان ميباشند.
اکنون که حملات دشمنان اسلام هر روزی به اشکال گوناگون متوجه مسلمانان وکشور های اسلامی بوده، واز هروسيلهء برای بدنام سازی چهرهء صفای اسلام استفاده ميگردد، زن وحقوق وی نيز در سرخط برنامهء هايي استعماری قرار دارد که اتهاماتی را درين مورد متوجه اسلام عزيزميگردانند، مستشرقين و بعضی از مجامع استعماری شبانروز درتلاش اند تا خلايی را درين زمينه ايجاد نماييند، ودهنيت مسلمانان ازين ناحيه مغشوش سازند.
دين مقدس اسلام نخست زنان را از قيد وبند فرهنگ های جاهليت نجات داده، آنانرا مانند اعضای جامعهء انسانی دانست، وقيد اسارت را از گردن آنان دور نمود، بلکه حقوق آنانرا را مطابق ساختمان فزيکی وضرورت های آنان برای شان قايل شده، آنرا درجمله فرايض قرار داد.
برعلاوهء آن دين مقدس اسلام امتيازاتی را برای خواهران مسلمان ما بيان داشته، که در بسا حالات نسبت بر مردان بيشتر بوده، برای مادر سه حق و برای پدر يک حق را بيان داشته است.
(حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ حَدَّثَنَا جَرِيرٌ عَنْ عُمَارَةَ بْنِ الْقَعْقَاعِ بْنِ شُبْرُمَةَ عَنْ أَبِي زُرْعَةَ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ أَحَقُّ النَّاسِ بِحُسْنِ صَحَابَتِي قَالَ أُمُّكَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ ثُمَّ أُمُّكَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ ثُمَّ أُمُّكَ قَالَ ثُمَّ مَنْ قَالَ ثُمَّ أَبُوكَ وَقَالَ ابْنُ شُبْرُمَةَ وَيَحْيَى بْنُ أَيُّوبَ حَدَّثَنَا أَبُو زُرْعَةَ مِثْلَهُ) حديث بخاری شريف، کتاب الادب
حضرت ابی هريره رضی الله عنه روايت ميکند که شخصی بنزد رسول کريم صلی الله عليه وسلم آمد وگفت : چی کسی بحسن صحبت من حق زياد دارد؟
گفت : مادرت
گفت سپس کی ؟
گفت مادرت.
گفت سپس کی ؟
گفت مادرت
گفت بعد از آن کی ؟
گفت پدرت.
بر علاوه مقام زن را چنان محترم قرار داده که برای مادر عاليترين منزلت را بيان داشته است.
بعد از طلوع آفتاب اسلام، زنان دانستند که يگانه ناجی آنان از قيد های جاهليت و اعتقادات باطل واوهام بت پرستی، دين مقدس اسلام ميباشد، آنان به اساس اين درک قوی سرسختانه از دين مقدس اسلام دفاع نمودند، ازخود شهکار هايی را نشان دادند که تاريخ اسلام هر کدام را باخط طلای کرامت انسانی نوشته است، دست آورد اين شهکار ها وحقيقت های قرآنی، ظهور زنان قهرمانی بود که دانستن شخصيت آنان در شرايط امروزی برای هر کس ضروری ميباشد، ميباشد ، تا با درک شخصيت آنان، همه جهانيان که امروز تشنه انسانيت هستند وشاعر ميگويد که :
از ديو ودد ملولم و انسانم آرزوست.
اين انسانها هرکدام شخصيت حقيقي انساني را تمثيل ميکنند، که در بسا خم وپيچ زنده گي شجاعانه مقاومت نموده هيجگاهي نه فريب دشمنان حق را خوردند، ونه هم تسليم زور وشکنچهء آنان شدند، بلکه زنده گي خويش را يا باعزت سپري نمودند، وياهم با عزت جام شهادت را نوشيده، حماسه آفريدند، منهم با مطالعهء اين شخصيت ها در فکر شدم تا در مورد زنده گي آنان رسالهء بنويسم که قابل استفاده براي همه باشد.
نقطه ء مهمي را که درينجا بايد به عرض برسانم اينست که من درين رساله شهکار هاي قهرمانانهء تعدادي از زنان قهرمان عصر نبوت را به گونهء مثال بيان ميدارم، زيرا زنهاييکه درعصر نبوت زنده گي مينمودند هرکدام را ميتوان منحيث يک قهرمان دانست.
همچنان بايد خاطر نشان سازم که درارتباط اين عنوان بحث هايی بصورت پراگنده درکتابهای مختلف تاريخی موجود ميباشد، تنها يک رساله را دريافت نمودم که با اين موضوع تا اندازهء مشابهت داشت بنام (بانوان صحابه الگوهای شايسته) اثر عبدالرحمن الف باشا است که توسط اکبر مکرمی بزبان دری ترجمه گرديده است، که درآن زنان عصر نبوت منحيث الگو برای زنان ديگر مطرح گرديده است.
اين بحث شامل مقدمـه و تحقيقاتی پيرامون زنان قهرمانی مانند :

  • 1) بی بی خديجه (رضی الله عنها)
  • 2) بی بی عائشـه (رضی الله عنها)
  • 3) بی بی هنــد معروف به ام سلمـه (رضی الله عنها)
  • 4) بی بی فاطمـه (رضی الله عنها)
  • 5) بی بی صفيـه (رضی الله عنها)
  • 6) بی بی اسماء بنت ابی بکر (رضی الله عنها)
  • 7) بی بی سميـه (رضی الله عنها)
  • 8) بی بی نسيبه مشهور به ام عماره(رضی الله عنها)
  • 9) خنساء (رضی الله عنها)

منهجی را که درين بحث تعقيب نموده ام، منهج تاريخی تحليلی ميباشد. زيرا درين بحث حقيقتهای تاريخی را با تحليلی تقديم نموده ام.
به اميد اينكه پروردکار لا يزال اين عمل بنده را خالصا لله به دربار خويش قبول نموده، و آنرا در جمله باقيات صالحاتم منظور نمايد، همچنان از برادران وخواهران مؤمنيكه از صفحات اين نبشته استفاده مينمايد، آرزو مندم تا بنده را از دعاي خويش فراموش نكرده و هرگاه براي بهبود مطالب اين اثر نظريات ومعلوما ت داشته باشند بنده را ازشرف حصول آن بي بهره نساخته،به غنا مندي اين كتاب بيافزايـند.
(وقل اعملوا فسيرى الله عملكم)
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
پوهنيار عبدالظاهر (داعي)
زنان قهرمان در تاريخ اسلام
تاريخ اسلام شاهد قهرماني هاي زنان بوده که اين تاريخ قهرماني ها از زمان خلقت بشريت آغاز گرديده و درزمان حضرت محمد (صلي الله عليه وسلم) به اوجش رسيده و ثبت صفحات طلايي تاريخ گرديده، و تا اکنون ادامه دارد، وتاريخ افغانستان نيز سرشار از داشتن زنان مانند بي بي عينو، زرغونه انا، رابعه بلخي، عايشه دراني، نازو انا، وغيره ميباشد.
قرآن عظيم الشان بهترين مثالهاي اين تاريخ پرشکوه زنان را با ذکر مثالهاي بسيار قوي تمثل نموده است، وبيان داشته است که اين قهرماني هاي زنان سبب شده، تا چنين زنان نه تنها نمونه مثال براي ساير زنان باشند، بلکه براي مردان نيز نمونه مثال بيان شده اند.
درميان زنان قهرمان که تحت تاثير هيچ نوع غريزه هاي مادي نيامده اند و با ايمان در پي حق بوده اند،) زن فرعون ميباشد که با ايمان داري ومحبت به حق وعدالت، راه اسلام را پيش گرفته و ازفرعون، اعمالش وتمامي جايداد ها وپادشاهي ظالمانه اش به خداوند متعال (جل جلاله) پناه ميبرد،خداوند متعال (جل جلاله) در قرآن عظيم الشأن ميفرمايد : (وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنْ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ومريم ابنت عمران) ترجمه : خداوند (جل جلاله) براي مؤمنان خانم فرعون را مثال بيان داشته، هنگامي كه گفت : پروردگارا ! براي من خانهء در جنت بناء نما، و مرا از فرعون و عملش، و از اقوام ظالم نجات ده همچنان مريم بنت عمران).
درين آيت شريف همچنان از قهرماني يک دختر با ايمان صحبت ميشود، که چگونه توانست درمقابل تمام ظلم ستيزي و تهمت هاي ظالمان يهود قد علم نموده، تاييد پاکي وي، توسط معجزات الهي براي همه آشکار گرديد، اين دوزن مسلمان نمونهء از ايمان، تقوا، پاكي، عفت، صبردرمشكلات، مبارزه با دشمنان توحيد، وعدم تسليمي به بيدينان طاغي وسركش بوده، وقرآن عظيم الشان، اين دو خانم متدين را نمونهء مثال براي تمامي مردان وزنان بيان داشته كه، مثال براي آنان پيروي از شخصيت اين دو خانم ميباشد. بنظر بنده علت برتريت خانم فرعون شايد همين باشد که آن زن تحت سيطره يك جبار زنده گي ميكرد كه نه تنها ظلم و وحشتش حد و حصري نداشته بلكه، شوهر ظالم دعواي ربوبيت نموده و هرلحظه ء قلب آن خانم پرعطوفت را ميرنجاند زيرا آن همسر مؤمنه عقيده داشت كه شوهر عاصيش بندهء مسكين وعاجز بوده و ادعاي دروغين خدايي اش جزء شرمنده گي براي خودش و اذيت مؤمنان چيزي بيش نيست، موقف منفي همسرفرعون در مقابل اين شوهر ظالم يك مثال عالي برغلبه برمفاتن و نعمت هاي موقتي و زود گذر دنيا ميباشد، درحاليكه شوهرش از پادشان مقتدر روز بوده و در قصر شوهرش كه تمامي انواع نعمات و راحت هاي دنيوي ميسر بود، از همهء اين نعمات بخاطر كفرو ظلم فرعون اعراض نموده و با قلب خويش به ذات خداوند متعال (جل جلاله) متوجه شده به دربار آن ذات يکتا التجا مينمود كه بعوض اين قصر استكباري فرعون را كه بمثابه يك زندان براي آن خانم موحد بود يك خانهء ابدي در جنت الهي نصيبش گرداند، از اعمال فرعون وفرعونيان نجاتش دهد.
مثال ديگري اززنان با عزت تاريخ اسلام مادرحضرت عيسى (عليه و علي نبينا افضل الصلوات و التسلميات) بي بي مريم بود،دختريکه باعزت وعفت زنده گي نمود،بيزاري خويش را ازتهمت هاي يهودان اعلان کرد وبا عقيده راسخ خويش بدون توجه به اتهامات دشمنان حق و حقپرستي راه و مسير مقدس خود را چنان با شهامت وقهرماني ادامه داد که خداوند متعال به پاکدامني،عفت وفرمانبرداري اش گواهي داده درموردش ميفرمايد (وكانت من القانتين) يعني ازجمله بنده هاي مطيع وفرمانبردارپروردگار بود.
زماني حجاج بيت الله شريف غرض اداي مناسک ديني شان به قصد خانه کعبه حرکت ميکنند، بازهم درجريان اين مراسم ياد بودي از قهرماني زن ديگري بنام بي بي هاجر (رضي الله عنها) ميکنند که درهنگام تنهايي با يگانه فرزندش چنان مقاومت ميکند، که خداي عزوجل براي بيان داشتن مقام عالي وي بالآخره سرزمين خشک وسوزان را که بدون آب وگياه است به يک سرزمين شاداب مبدل ميکند، او که درميان کوه ها صفا ومروه نه بخاطر خود، بلکه بخاطر يگانه فرزند خويش دوان دوان حرکت ميکند، ناگاه متوجه ميشود، که آب ازميان قدمهاي فرزندش جاري ميگردد، او براي آب خطاب ميکنند که (زم زم) تا جمع شده و براي سيراب ساختن وي وفرزندش آماده گردد، و اين آب زمزم، وسعي ميان صفا ومروه، نشان دهنده شهکار يک زن قهرما ن در تاريخ اسلام است که ياد آنرا مليون حاجي ومعتمر سالانه زنده نگه ميدارند.
نخستين قهرمان بعد از نزول قرآن کريم:
بي بي خديجه (رضي الله عنها)
نکاتی درمورد زنده گی بی بی خديجه رضی الله عنها : بی بی خديجه بنت خويلد بن اسد ميباشد، وبه اساس روايات تاريخی نخستين کسی است که بعد از اطلاع حاصل نمودن به رسالت حضرت محمد صلی الله عليه وسلم به دين مقدس اسلام مشرف گرديده است. ([1])
شوهراولی اش ابی هاله بن مالک بن زراره تميمی بود، وبعد از وفاتش با عتيق بن عائذ بن عبدالله مخزومی ازدواج نمود که دختری بدنيا آورد که نامش هند، واو به کنيه ام هند مشهور بود. وقبل از بعثت او را طاهره نيزميگفتند ومادرش فاطمه بنت زاهده ميباشد. ([2])
بعد از وفات شوهرش بزرگترين شخصيت وتجاران آن عصر برای ازدواج با وی خواستگاری نمودند، ولی در چهرهء هرکدام نسبت به اخلاص ومحبت با شخص وی طمع مالش ديده ميشد، تا اينکه شخصيتی را بنام محمد صلی الله عليه وسلم شناخت، خواست باوی ازدواج کند، با نفيسه بنت منيه راز خود را گفت، او به نزد پيامبرصلی الله عليه وسلم رفته جريان را برای وی حکايت نمود. ([3])
خانمي بود كه در ميان تاجران قريش از معروفترين تجاران بشمار ميرفت، او به اساس امانت داري و اخلاق عالي حضرت محمد(صلي الله عليه وسلم) با ايشان ازدواج نمود.
تمامی اولاد های پيامبر بجز ابراهيم([4]) از همين خانمش بی بی خديجه بود.
شهکارها وقهرمانی های بی بی خديجه رضی الله عنها : علماء ودانشمندان اسلام درمورد حضرت بی بی خديجه رضی الله عنها ونقش وی درآغاز اسلام نقاط مهمی را بيان داشته اند، واحاديث پيامبر صلی الله عليه وسلم نيز شاهد اين امر است:
1 تسليت دادن، سکون بخشيدن، وتثبيت قلب پيامبر صلی الله عليه وسلم در دقيق ترين وقت : اين امر نشان ميدهد که او مانند يک زن قهرمان در کنار شوهرش ايستاده، وشخصيت آنحضرت صلی الله عليه وسلم را قبلا درک نموده بود، او درهنگام سختی وحالتيکه پيامبر ترسيده است، برايش تسليت داده، وبا همان فطرت پاکی که داشت، عقيده داشت که خداوند متعال (جل جلاله) کسی را که دارای چنين صفات عالی باشد، هيچگاه ذليل نميسازد.
2 اونخستين شخصي بود كه پيامبر(صلي الله عليه وسلم) بعد از نزول وحي پيام الهي را برايش بيا ن نمود، وزمانيكه پيامبر اسلام از غار حرا با ترس ولرز آمده و تقاضاميكند كه مرا در لحافي بپوشان، بعد ازينكه آن خوف از پيامبر(صلي الله عليه وسلم) ازبين ميرود، به بي بي خديجه (رضي الله عنها) قصه را بيان نموده وميگويد كه من برجان خود ميترسم. حضرت بي بي خديجه (سلام الله عليها) باشخصيت عالي و دانشمندانه خويش براي پيامبر(صلي الله عليه وسلم) ميگويد : وَاللَّهِ مَا يُخْزِيكَ اللَّهُ أَبَدًا إِنَّكَ لَتَصِلُ الرَّحِمَ وَتَحْمِلُ الْكَلَّ وَتَكْسِبُ الْمَعْدُومَ وَتَقْرِي الضَّيْفَ وَتُعِينُ عَلَى نَوَائِبِ الْحَقِّ هرگز چنين نخواهد شد، خداوند هيچگاهي ترا ذليل نخواهد نمود، زيرا تو صله رحم داري، مسكينان را دستگيري ميكني، محتاجان را دسترسي ميكني، مهمانان را نوازش ميدهي، و در امور حق بامردم همكار هستي.
صاحب فتح الباري مينويسد : والكل بفتح الكاف : هو من لا يستقل بأمره كما قال الله تعالى (وهو كل على مولاه) (كل كسي را گويند که در امورش استقلال نداشته باشد، يعني باردوش ديگران باشد مثل ايت شريف (او بارست بر دوش بادارش)
3 حل مشکل توسط يک دانشمند خداشناس : سپس به نزد ورقه بن نوفل كه پسركاكاي خديجه ومردي از اهل كتاب بود پيامبر(صلي الله عليه وسلم) را ميبرد، ورقه به پيامبر (صلي الله عليه وسلم) ميگويد كه جريان را قصه كن، بعد از شنيدن قصه ورقه بن نوفل ميگويد : اين همان وحي است كه خداوند بالاي موسى (عليه السلام) نيز نازل نموده است. حضرت بي بي خديجه (رضي الله عنها) توانست كه نخست با الفاظ دانشمندانهء خويش وسپس با درك حقايق توسط يك دانشمند ديگر، پيامبر(صلي الله عليه وسلم) را ياري رسانده ومشكل را حل نمايد ([5]). او با درك حقيقت دين مقدس اسلام نخستين كسي بود كه به اسلام مشرف شد و به حقانيت رسالت پيامبر(صلي الله عليه وسلم) اعتراف نمود.
4 مصرف نمودن اموال در وقتيکه مردم پيامبر صلی الله عليه وسلم را از حقوقش محروم ساختند : بی بی عايشه رضی الله عنها روايت ميکند که نظر به ياد آوری های زياد پيامبر من برايش گفتم : خداوند متعال (جل جلاله) برای تو به عوض وی بهتری را نصيب نموده است، گفت : خداوند متعال (جل جلاله) به عوض وی برايم بهتري را نصيب نکرده است، زيرا او زمانی به من ايمان آورد که مردم به من کافر شدند، مرا وقتی تصديق نمود که مردمان مرا تکذيب نمودند، با اموال با من همکاری نمود، وقتيکه مردم مرا محروم ساختند. ([6])
درينجا پيامبرصلی الله عليه وسلم صفات اساسی وی را ميشمارد:
1 عَنْ عَائِشَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ أَنَّهَا قَالَتْ أَوَّلُ مَا بُدِئَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ الْوَحْيِ الرُّؤْيَا الصَّالِحَةُ فِي النَّوْمِ فَكَانَ لَا يَرَى رُؤْيَا إِلَّا جَاءَتْ مِثْلَ فَلَقِ الصُّبْحِ ثُمَّ حُبِّبَ إِلَيْهِ الْخَلَاءُ وَكَانَ يَخْلُو بِغَارِ حِرَاءٍ فَيَتَحَنَّثُ فِيهِ وَهُوَ التَّعَبُّدُ اللَّيَالِيَ ذَوَاتِ الْعَدَدِ قَبْلَ أَنْ يَنْزِعَ إِلَى أَهْلِهِ وَيَتَزَوَّدُ لِذَلِكَ ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَى خَدِيجَةَ فَيَتَزَوَّدُ لِمِثْلِهَا حَتَّى جَاءَهُ الْحَقُّ وَهُوَ فِي غَارِ حِرَاءٍ فَجَاءَهُ الْمَلَكُ فَقَالَ اقْرَأْ قَالَ مَا أَنَا بِقَارِئٍ قَالَ فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي حَتَّى بَلَغَ مِنِّي الْجَهْدَ ثُمَّ أَرْسَلَنِي فَقَالَ اقْرَأْ قُلْتُ مَا أَنَا بِقَارِئٍ فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي الثَّانِيَةَ حَتَّى بَلَغَ مِنِّي الْجَهْدَ ثُمَّ أَرْسَلَنِي فَقَالَ اقْرَأْ فَقُلْتُ مَا أَنَا بِقَارِئٍ فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي الثَّالِثَةَ ثُمَّ أَرْسَلَنِي فَقَالَ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ فَرَجَعَ بِهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَرْجُفُ فُؤَادُهُ فَدَخَلَ عَلَى خَدِيجَةَ بِنْتِ خُوَيْلِدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا فَقَالَ زَمِّلُونِي زَمِّلُونِي فَزَمَّلُوهُ حَتَّى ذَهَبَ عَنْهُ الرَّوْعُ فَقَالَ لِخَدِيجَةَ وَأَخْبَرَهَا الْخَبَرَ لَقَدْ خَشِيتُ عَلَى نَفْسِي فَقَالَتْ خَدِيجَةُ كَلَّا وَاللَّهِ مَا يُخْزِيكَ اللَّهُ أَبَدًا إِنَّكَ لَتَصِلُ الرَّحِمَ وَتَحْمِلُ الْكَلَّ وَتَكْسِبُ الْمَعْدُومَ وَتَقْرِي الضَّيْفَ وَتُعِينُ عَلَى نَوَائِبِ الْحَقِّ فَانْطَلَقَتْ بِهِ خَدِيجَةُ حَتَّى أَتَتْ بِهِ وَرَقَةَ بْنَ نَوْفَلِ بْنِ أَسَدِ بْنِ عَبْدِ الْعُزَّى ابْنَ عَمِّ خَدِيجَةَ وَكَانَ امْرَأً قَدْ تَنَصَّرَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ وَكَانَ يَكْتُبُ الْكِتَابَ الْعِبْرَانِيَّ فَيَكْتُبُ مِنْ الْإِنْجِيلِ بِالْعِبْرَانِيَّةِ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَكْتُبَ وَكَانَ شَيْخًا كَبِيرًا قَدْ عَمِيَ فَقَالَتْ لَهُ خَدِيجَةُ يَا ابْنَ عَمِّ اسْمَعْ مِنْ ابْنِ أَخِيكَ فَقَالَ لَهُ وَرَقَةُ يَا ابْنَ أَخِي مَاذَا تَرَى فَأَخْبَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَبَرَ مَا رَأَى فَقَالَ لَهُ وَرَقَةُ هَذَا النَّامُوسُ الَّذِي نَزَّلَ اللَّهُ عَلَى مُوسَى يَا لَيْتَنِي فِيهَا جَذَعًا لَيْتَنِي أَكُونُ حَيًّا إِذْ يُخْرِجُكَ قَوْمُكَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَوَمُخْرِجِيَّ هُمْ قَالَ نَعَمْ لَمْ يَأْتِ رَجُلٌ قَطُّ بِمِثْلِ مَا جِئْتَ بِهِ إِلَّا عُودِيَ وَإِنْ يُدْرِكْنِي يَوْمُكَ أَنْصُرْكَ نَصْرًا مُؤَزَّرًا ثُمَّ لَمْ يَنْشَبْ وَرَقَةُ أَنْ تُوُفِّيَ وَفَتَرَ الْوَحْيُ قَالَ ابْنُ شِهَابٍ وَأَخْبَرَنِي أَبُو سَلَمَةَ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَنَّ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ قَالَ وَهُوَ يُحَدِّثُ عَنْ فَتْرَةِ الْوَحْيِ فَقَالَ فِي حَدِيثِهِ بَيْنَا أَنَا أَمْشِي إِذْ سَمِعْتُ صَوْتًا مِنْ السَّمَاءِ فَرَفَعْتُ بَصَرِي فَإِذَا الْمَلَكُ الَّذِي جَاءَنِي بِحِرَاءٍ جَالِسٌ عَلَى كُرْسِيٍّ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ فَرُعِبْتُ مِنْهُ فَرَجَعْتُ فَقُلْتُ زَمِّلُونِي زَمِّلُونِي فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ إِلَى قَوْلِهِ وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ فَحَمِيَ الْوَحْيُ وَتَتَابَعَ تَابَعَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يُوسُفَ وَأَبُو صَالِحٍ وَتَابَعَهُ هِلَالُ بْنُ رَدَّادٍ عَنْ الزُّهْرِيِّ وَقَالَ يُونُسُ وَمَعْمَرٌ بَوَادِرُهُصحيح البخاري، كتاب بدء الوحي، حديث نمبر3
2 بی بی عايشه رضی الله عنها روايت ميکند که نظر به ياد آوری های زياد پيامبر من برايش گفتم : قد ابدلک الله خيرا منها، قال ما ابدلنی الله منها وقد آمنت بی اذ کفر بی الناس وصدقنی اذ کذبنی الناس وآستنی بمالها اذ حرمنی الناس مسند إمام احمد 6/118 ، و خاتم النبيين 1/571 .
بي بي خديجه در سالهاييكه تعزيرات اقتصادي از طرف كفار برآل بيت پيامبر(صلي الله عليه وسلم) نافذ شد، و مسلمانان در حالت بسيار سخت و دشوار قرار داشتند، تمام اموال خويش را براي رضايت خدا ورسولش صرف نمود، در شرايط سخت يار وياور پيامبر(صلي الله عليه وسلم) بود، شهكارها وقهرماني هايي نمود كه مستحق (مدال و نشان) از بارگاه الهي گرديد : عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ ُ قَالَ أَتَى جِبْرِيلُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذِهِ خَدِيجَةُ قَدْ أَتَتْ مَعَهَا إِنَاءٌ فِيهِ إِدَامٌ أَوْ طَعَامٌ أَوْ شَرَابٌ فَإِذَا هِيَ أَتَتْكَ فَاقْرَأْ عَلَيْهَا السَّلَامَ مِنْ رَبِّهَا وَمِنِّي وَبَشِّرْهَا بِبَيْتٍ فِي الْجَنَّةِ مِنْ قَصَبٍ لَا صَخَبَ فِيهِ وَلَا نَصَبَ و ازحضرت ابي هريره (رضي الله عنه) روايت است كه حضرت جبريل عليه السلام به نزد پيامبر (صلي الله عليه وسلم) آمده گفت : اي رسول خدا اينك بي بي خديجه در نزدت با ظرفي از طعام ويا نوشيدني ميايد، هرگاه به نزدت آمد، برايش بگو كه خداوند (جل جلاله) برايت سلام فرستا ده است، او را بشارت به جنت بده. ([7])
همچنان در مورد بشارت خديجه به جنت احاديث زيادي روايت شده که بگونه عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي أَوْفَى قَالَ اعْتَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَاعْتَمَرْنَا مَعَهُ فَلَمَّا دَخَلَ مَكَّةَ طَافَ وَطُفْنَا مَعَهُ وَأَتَى الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ وَأَتَيْنَاهَا مَعَهُ وَكُنَّا نَسْتُرُهُ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ أَنْ يَرْمِيَهُ أَحَدٌ فَقَالَ لَهُ صَاحِبٌ لِي أَكَانَ دَخَلَ الْكَعْبَةَ قَالَ لَا قَالَ فَحَدِّثْنَا مَا قَالَ لِخَدِيجَةَ قَالَ بَشِّرُوا خَدِيجَةَ بِبَيْتٍ مِنْ الْجَنَّةِ مِنْ قَصَبٍ لَا صَخَبَ فِيهِ وَلَا نَصَبَ) حديث نمبر(1666) صحيح البخاري ، كتاب (الحج ) حضرت عبدالله بن ابي اوفي رضي الله عنه ميفرمايد که رسول الله صلي الله عليه وسلم عمره نمود وماهم با ايشان عمره نموديم، وقتي به مکه داخل شد طواف نمود وماهم به همرايشان طواف نموديم، وبه صفا ومروه رفت وماهم با ايشان رفتميم، وما او را از مکيان حفظ مينموديم که مبادا کسي بر وي حمله کند، کسي برايم گفت : آيا داخل مکه شد ؟ گفت نخير، گفت براي ما بيان کن که در مورد خديجه چي گفت ؟ فرمود : او را به منزلي از قصب (لولوي ميان خالي) درجنت بشارت دهيد که در آن صخب (آواز بلند ومختلط) و نصب (تعب ومشقت) نباشد.
به اساس روايات صحيح حضرت بي بي خديجه رضي الله عنها ازجمله بهترين زنان جهان ميباشد : عَنْ هِشَامٍ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبِي قَالَ سَمِعْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ جَعْفَرٍ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيًّا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَقُولُ سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ خَيْرُ نِسَائِهَا مَرْيَمُ ابْنَةُ عِمْرَانَ وَخَيْرُ نِسَائِهَا خَدِيجَةُ ([8]) هشام ميگويد که پدرم برايم خبر داد که من از عبدالله بن جعفررضي الله شنيدم که گفت : من از حضرت علي رضي الله عنه شنيدم که ميفرمود : از پيامبرصلي الله عليه وسلم شنيدم که فرمود : بهترين زنان مريم دختر عمران و خديجه ميباشند.
محبت واحترام پيامبرصلی الله عليه وسلم به حضرت خديجه رضی الله عنها به اندازهء بود که آنحضرت تا وقتيکه وی وفات ننموده بود، با خانم ديگری ازدواج نکرد ([9]) همچنان به اندازهء پيامبرصلی الله عليه وسلم به او محبت داشت که حتی زمانی گوسفندی را ذبح مينمود، برای کسانيکه دوستان خديجه بودند سمهمی ميفرستاد. ([10])
بي بي عائشـه (رضي الله عنها)
قهرماني در علم، فتوا، صبر و عفت
نکاتی درمورد زنده گی بی بی عائشه رضی الله عنها : بی بی عايشه رضی الله عنها، زوجهء مطهره رسول کريم صلی الله عليه وسلم، دختر حضرت ابوبکرصديق رضی الله عنه بود، مادرش ام رومان نامش داشت که درماه رضمان سال ششم هجری وفات نمود، بی بی عايشه رضی الله عنها درسال چهارم بعثت تولد شد، با پيامبرصلی الله عليه وسلم درمقابل 400 درهم وبروايتی 500 درهم مهر ازدواج نمود ([11]) کنيه اش ام عبدالله است، وازينکه فرزندی نداشت نسبت محبت زيادی که با خواهر زاده اش عبدالله بن زبير داشت او را به اين کنيه ياد ميکردند که بعد ها لقب ام المومنين برين لقبتش درتاريخ اسلام غالب گرديده است، نه سال با پيامبر صلی الله عليه وسلم بعد از ازدواج زنده گی مشترک داشت ودرسال 57 هـ ق به عمر 66 سالگی وفات نمود ([12]) بعضی ها وفات وی را در17 رمضان سال 57 هـ ق درسن 63 سالگی بيان داشته اند که در جنة البقيع به خاک سپرده شده است. ([13])
شهکار ها وقهرمانی های بی بی عائشه رضی الله عنها : حضرت ام المومنين بی بی عايشه رضی الله عنها از جمله زنان قهرمان عصر نبوت است، که قهرمانی هايش را ميتوان درنقاط ذيل بيان داشت.
1 علم وفقه : در شرايطی که در کشور های غير اسلامی وبه ويژه اروپا زنان در دامان جهل غوطه ور بودند حضرت بی بی عايشه رضی الله عنها درميان زنان جهان قهرمانی درعمل وفقه بود، بعضی علماء ميگويند که چهارم حصه مسايل شرعی از او منقول است، ترمذی ميگويد : هرگاه اصحاب کرام به کدام مشکل درمسالهء فقهی مواجه ميشدند به نزد حضرت عايشه رجوع ميکردند.
از ابو موسی اشعر ی رضی الله عنه روايت است که گفت : هيچ مشکلی به ما پيش نميشد وانرا از عايشه ميپرسيديم مگر اينکه او به آن عالم بود. ابو ضحی از مسروق روايت ميکند که گفت : بزرگان اصحاب رسول الله صلی الله عليه وسلم را ديدم که از وی از فرائض می پرسيد ند. ([14]) درفن تفسير، حديث، فلسفهء احکام، ادبيات، خطابه وعلم انسان تبحر خاصی داشت، قصايد را حفظ داشت،، حاکم، مستدرک، ابن سعد اين وقايع را مفصلا روايت کرده اند. همچنان در دوران خلافت ابوبکر، عمر وعثمان رضی الله عنهم فتوا نيز ميداد ([15])
حضرت عروه بن زبير رضی الله عنه ميگويد : از بی بی عايشه زنی داناتر در طب، فقه وشعر نديدم ([16])
2 پيشدستی در روايت حديث : حضرت بی بی عايشه در جمله اصحابی است که بقول علمای حديث شناسی، که به کثرت احاديث پيامبر صلی الله عليه وسلم را روايت نموده است. علمای حديث احاديث روايت شده از بی بی عايشه را 2210 حديث بيان داشته اند. که 174 آن بروايت شيخين متفق عليه ميباشد، و54 آنرا تنها بخاری و 68 آنرا امام مسلم منفردانه روايت کرده است. ([17])
3 صبر وعفت : بی بی عايشه رضی الله عنه زن قهرمانی است که عفت وپاکی وی توسط آيات قرآن عظيم الشان تاييد گرديده است.
بعد ازينكه نور اسلام در جزيرة العرب به درخشش شد، وروز بروز حقانيت آن هزار ها انسانرا به پذيرش دين مقدس اسلام وادار نمود، دشمنان اسلام نخست از وسايل زور،ظلم،تعزيرات اقتصادي، قتل و شکنجه مؤنان ضعيف، فراردادن، خانه چور كردن وغيره وسايل غيرانساني استفاده نموده، خواستند تا سد راه مؤمنان شوند که بالآخره همه چالهاي شان به قدرت پروردگار يکتا به شکست مواجه شد.
وقتي مسلمانان به مدينه منوره هجرت نمودند، و درآنجا قوت مسلمانان بيشتر شد، دشمنان حق بازهم باوجود ضعيفي در آنجا با نيرنگ ديگري درلباس مسلمانان درآمدند، وبا منافقت (ظاهرمؤمن وباطن كافر) براي دسيسه سازي كار كردند، تا مسلمانان را از داخل ضربه زنند. ولي ازينكه پروردگار عالميان طرفدار حق و ايمان است، هميشه اسرار منافقه آنانرا افشا نموده، ومسلمانان همه روزه دسايس آنانرا كشف مينمودند، يكي ازين دسايس منافقان درعصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) در مدينه منوره، تهمت نمودن وتعرض به آل بيت پيامبر(صلى الله عليه وسلم) بود كه آنان ميدانستند كه رسول الله (صلى الله عليه وسلم) ناموس خود را بسيار دوست داشت، و اذيت رسانيدن به ازواج مطهرات پيامبر(صلى الله عليه وسلم) سبب رنجش پيامبر(صلى الله عليه وسلم) ميشود.
آنان براي اذيت به نبي كريم (صلى الله عليه وسلم) وخفه ساختن مؤمنان حقيقي بهانه پيدا كردند تا حضرت بي بي عايشه (سلام الله عليها) را كه قرآنكريم او را مادر مؤمنان خوانده است، اذيت رسانند، آنان با تهمت به عايشه خواستند تا شرف پيامبررا لطمه زنند، وقلب رسول خدا را متاثر سازند، ولي قرآن عظيم الشان برائت آن زن پاك طينت وشريف را با آيات قرآني ثابت نمود،تا زبان دشمنان اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وسلم) خشک گردد، وحتا مومنانيکه درين حادثه به تبليغات منافقان تحت تاثير قرار گرفته بودند، دوباره توبه نمايند وبه پاکدامني زوجه مطهره پيامبر(صلى الله عليه وسلم) بيشتر از پيش متيقن گردند. خداوند متعال ميفرمايد : (إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالافْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنْ الاِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ لَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُبِينٌ لَوْلَا جَاءُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاءِ فَأُوْلَئِكَ عِنْدَ اللَّهِ هُمْ الْكَاذِبُونَ) النور/11 13
قصهء افك كه در كتب تفاسير وسيرت ذكر است، درين مورد تفسيرنمونه در ذيل تفسير اين آيات ميگويد : درآيات فوق دو شأن نزول نقل شده است : شان نزول اول كه مشهورتر است و در كتب تفسير اهل سنت آمده و در تفاسير شيعه نيز بالواسطه نقل شده چنين است:(عايشه) همسرپيامبر خدا(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) مى گويد: پيامبر خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) هنگامى كه مى خواست سفرى برود، در ميان همسرانش قرعه مى افگند، قرعه به نام هر كس مى آمد او را با خود مى برد، در يكى از غزوات قرعه به نام من افتاد، من با پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) حركت كردم، و چون آيه حجاب نازل شده بود در هودجى پوشيده بودم، جنگ به پايان رسيد، و ما بازگشتيم نزديك مدينه رسيديم، شب بود، من از لشكر گاه براى انجام حاجتى كمى دور شدم هنگامى كه بازگشتم متوجه شدم گردنبندى كه از مهره هاى يمانى داشتم پاره شده است به دنبال آن باز گشتم و معطل شدم هنگامى كه بازگشتم ديدم لشكر حركت كرده، و هودج مرا بر شتر گذارده اند و رفته اند در حالى كه گمان مى كرده اند من در آنم، زيرا زنان در آن زمان بر اثر كمبود غذا سبك جثه بودند بعلاوه من سن و سالى نداشتم، به هر حال در آنجا تك و تنها ماندم، و فكر كردم هنگامى كه به منزلگاه برسند و مرا نيابند به سراغ من باز مى گردند، شب را در آن بيابان ماندم.
اتفاقا صفوان يكى از افراد لشكر مسلمين كه او هم از لشكرگاه دور مانده بود شب درآن بيابان بود، به هنگام صبح مرا از دور ديد نزديك آمد هنگامى كه مرا شناخت بى آنكه يك كلمه با من سخن بگويد جز اينكه (انا لله وانا اليه راجعون) را بر زبان جارى ساخت شتر خود را خواباند، ومن برآن سوار شدم او مهار ناقه را در دست داشت، تا به لشكرگاه رسيديم، اين منظره سبب شد كه گروهى درباره من شايعه پردازى كنند و خود را بدين سبب هلاك (و گرفتار مجازات الهى) سازند.
كسى كه بيش از همه به اين تهمت دامن مى زد، (عبد الله بن ابى سلول) رييس منافقين بود. ما به مدينه رسيديم و اين شايعه در شهر پيچيد در حالى كه من هيچ از آن خبر نداشتم، در اين هنگام بيمار شدم، پيامبر (صلى الله عليه وسلم) به ديدن مى آمد ولى لطف سابق را در او نمى ديدم، و نمى دانستم قضيه از چه قرار است ؟ حالم بهتر شد، بيرون آمدم و كم كم از بعضى از زنان نزديك از شايعه سازى منافقان آگاه شدم.بيماريم شدت گرفت، پيامبر (صلى الله عليه وسلم) به ديدن من آمد، از او اجازه خواستم به خانه پدرم بروم، هنگامى كه به خانه پدر آمدم از مادر پرسيدم مردم چه مى گويند؟ او به من گفت : غصه نخور به خدا سوگند زنانى كه امتيازى دارند و مورد حسد ديگران هستند درباره آنها سخن بسيار گفته مى شود.در اين هنگام پيامبر (صلى الله عليه وسلم) على بن ابى طالب (عليه السلام) و اسامة بن زيد را مورد مشورت قرار داد كه در برابر اين گفتگوها چه كنم ؟ اما اسامة گفت : اى رسولخدا (صلى الله عليه وسلم) او خانواده تو است و ما جز خير از او نديده ايم (اعتنائى به سخنان مردم نكن).و اما على (عليه السلام) گفت : اى پيامبر! خداوند كار را بر تو سخت نكرده است، غير از او همسر بسيار است، از كنيز او در اين باره تحقيق كن. پيامبر (صلى الله عليه وسلم) كنيز مرا فرا خواند، و از او پرسيد آيا چيزى كه شك و شبهه اى پيرامون عايشه برانگيزد هرگز ديده اى؟ كنيز گفت : به خدائى كه تو را به حق مبعوث كرده است من هيچ كار خلافى از او نديده ام.در اين هنگام پيامبر(صلى الله عليه وسلم) تصميم گرفت اين سخنان را با مردم در ميان بگذارد.))
صاحب تفسيرنمونه درادامه قصه از زبان بي بي عايشه (رضي الله عنها) ميگويد : اين وضع همچنان ادامه داشت و غم و اندوه شديد وجود مرا فرا گرفته بود و يكماه بود كه پيامبر هرگز در كنار من نمى نشست.من خود مى دانستم كه از اين تهمت پاكم و بالاخره خداوند مطلب را روشن خواهد كرد.سرانجام روزى پيامبر(صلى الله عليه وسلم) نزد من آمد در حالى كه خندان بود، و نخستين سخنش اين بود بشارت بر تو باد كه خداوند تو را از اين اتهام مبرا ساخت، در اين هنگام بود كه آيات ان الذين جاءوا بالافك … تا آخر آيات نازل گرديد.
صاحب تفسير نمونه ميگويد كه بعضي ها نظر دارند كه اين آيات درباره (ماريه قبطيه) كه يكتن از همسران پيامبر(صلى الله عليه وسلم) بود، نيز بيان شده، ولي در ختم نقل اقوال راويان شان نزول دومي را كه مربوط به ماريه قبطيه ميگردد خيليها ضعيف تلقي مينمايد. و درخاتمه ميگويد : ازقرائن موجود درآيه استفاده میشود كه اين تهمت درباره فردى بود كه از اهميت ويژه اى درجامعه آن روز برخوردار بوده است.
اكنون كه سؤال مهم را مطرح نماييم اين خواهد بود كه چرا خداوند متعال براي برائت يك زن ده آيت قرآن را نازل ميكند، جواب صرف همين خواهد بود كه خداوند متعال درقرآن عظيم الشان اهميت زيادي براي زنان بيان داشته ودين مقدس اسلام يگانه ديني است كه عزت وحرمت زنان را حفظ نموده و اززنان مظلوم جدا دفاع مينمايد. ابن كثير در تفسير اين آيات ميگويد : اين آيات ده كانه در شأن بي بي عائشة أم المؤمنين (رضي الله عنها) زماني نازل شد كه منافقان به او تهمت نمودند، بناء خداوند متعال برائتش را بواسطه اين آيات ثابت نمود. او سخنان عايشه را نقل نموده ميگويد : درين هنكام من ميدانستم كه بيكناه هستم و خداوند حتمابرائت وبيگناهي مرا ثابت خواهد نمود، ولي گمان نميكردم كه خداوند در باره من وحي بفرستد، زيرا خود را ازين كار بسيار كوچك فكر ميكردم، او در ختم قصه خود ميگويد : كه بالاي پيامبر(صلى الله عليه وسلم) وحي الهي آمد و پيامبر(صلى الله عليه وسلم) خوشحال وخنده كنان به من گفت : “أبشري يا عائشة أما الله عز وجل فقد برأك” بشارت بر تو اي عايشه ! خداوند (عزوجل) برائت وبيگناهي ترا ثابت نمود، بي عايشه ميگويد : مادرم برايم گفت : درمقابل پيامبر(صلى الله عليه وسلم) برخيز، گفتم : قسم به خداست كه براي او نميخيزم، وهيچكسي را بجز خداوند شكر نميگويم، زيرا الله (جل جلاله) که مدد رسان مظلومان است، برائتم را نازل نمود. ([18])
به اين طريق قرآن عظيم الشا ن براي مومنان فهماند که اين دسيسه منافقان بود، پيامبرپاک است وزن پيامبرنيز پاک است زيرا (الطيبات للطيبين والخبيثات للخبيثين) زنان پاک براي مردان پاک ميباشد، وزنان خبيث براي مردان خبيث ميباشد. زيرا منافقان ميخواستند با دشنام وعيب دار ساختن ناموس پيامبر، خود پيامبر را دشنام دهند، زيرا به اساس اين آيت شريف در صورتيکه خانم کسي خبيث و گناهکار و پست باشد، درحقيقت عيب وي به شوهرش نيز ميرسد، زيرا خداوند متعال ميفرمايد که (الخبيثات للخبيثين) زنان خبيث نصيب مردان خبيث ميشوند، و با اين آيات قرآني نه تنها پاکي بي بي عايشه ثابت گرديد بلکه شخصيت پيامبر اسلام نيز از مکر وچالش هاييکه دشمنان اسلام براي متهم ساخت پيامبر ازطريق اتهام به خانمش ترسيم نموده بودند نجات يافت.
فضايل حضرت بی بی عايشه رضی الله عنها: اين فضايل وصفات را ميتوان درنقاط ذيل خلاصه نمود :

  • پيشدستی در علم وفقـه.
  • پيشدستی در فتوا
  • پيشدستی در روايت احاديث پيامبر صلی الله عليه وسلم.
  • يگانهء خانم باکرهء حضرت رسول کريم صلی الله عليه وسلم.
  • وفات رسول کريم صلی الله عليه وسلم درحجرهء وی
  • وفات رسول کريم صلی الله عليه وسلم در نوبت وی
  • وفات رسول کريم صلی الله عليه وسلم در آغوش وی([19]) از جمله اصحابی که در بدر اشتراک ورزيده
  • لواء (بيرق) پيامبر صلی الله عليه وسلم در بدر ازخيمهء وی بيرون شد([20])
  • اعتراف صحابه کرام بعلم ودانش وی و رفتن بنزد وی درمسالهء فقهی.

 
أم المؤمين أم سلمة (رضي الله عنها)
مشاور پيامبر (ص) در صلح حديبه
نکاتی درمورد زنده گی ام المومنين ام سلمه رضی الله عنها : اسمش هند دختر ابواميه مخزومی است، پدرش ازجملهء بزرگان واشراف معروف بنی مخزوم بود، و به لقب توشهء مسافران مشهور بود.اين زن قهرمان تاريخ اسلام مشهور به ام المومنين حضرت ام سلمه (رضی الله عنها) ميباشد. ((ام سلمه اوصافی چون نسب شريف، خانوادهء کريم، وسابقه داری در اسلام را دارا بود، وعلاوه بر آن فضيلت تيزی فکر، رسايی ذهن وعمق انديشه هم باوی بود)) ([21]) دخترش سلمه در وقت مهاجرت شان در حبشه تولد گرديد، پيش از ازدواج با رسول الله صلي الله عليه وسلم درنکاح ابوسلمه (عبدالله بن عبدالاسد) رضي الله عنه بود، وشوهرش از سابقه داران اسلام بود. ام سلمه نيز باشوهرش مسلمان شد و ازجملهء پيشگامان دين مقدس اسلام است.([22])
شهکارها وقهرمانی های حضرت ام المومنين ام سلمه رضی الله عنها: بعد ازينکه قوم شان از مسلمان شدن ام سلمه با شوهرش ابو سلمه (رضی الله عنهما) خبر شدند بيرحمانه ترين آزار وشکنجه ها را به آنها روا داشتند که کوه ها وسنگ های با عظمت را متزلزل ميساخت، ولی هردو مانند اسطوره های صبر واستقامت درمقابل همه ظلم وتجاوز ها مقاومت نمودند، وضعف وسستی را به خود راه ندادند، ونسبت به عقيدهء اسلامی خويش دچار شک وترد يد نشدند ([23])
 در ابتداي اسلام هردو باهم به حبشه هجرت کرده بودند و ودرقطار نخستين مهاجران اسلام قرار داشتند، ولی بعد ازينکه خبر مسلمان شدن حمزه و عمر (رضی الله عنهما) را شنيدند، وبه اين فکر که مسلمانان بيشتر شده اند، وديگر مشکلی در مکه وجود ندارد، دو باره به منزل خويش برگشتند.
بار رسيدن به آنجا اطلاع حاصل نمودند که مشکل اذيت وآزار مسلمانان هنوز هم توسط دشمنان حق وانصاف دوام دارد، بناء مجبور شدند تا بار ديگر نيز هجرت نمايند، واينبار به مدينه منوره روند.
تفصيل داستان را خود ام سلمه رضي الله عنها اينطور بيان ميکند : وقتي ابو سلمه رضي الله عنه قصد هجرت کرد، شتر را آماده کرده من وپسرم سلمه را سوار کرد وخودش مهار شتر را بدست گرفته حرکت کرديم، مرداني از قبيلهء بنو مخزوم (قبيله من) ما را ديدند، آنها به ابو سلمه گفتند :
تو در باره خودت آزاد هستي ولي ما دختر خود را نمي گذاريم که همراه تو بيايد، وشهر به شهر بگردد، آنان مهار شتر را از از دست ابوسلمه رضي الله عنه گرفته و مرا به زور بر گرداندند، خويشاوندان شوهر من قبيله بنو اسد وقتي از ماجرا خبرشدند آمدند و با بنومخزوم ([24]) دعوا کرده وگفتند:
شما اختيار دختر خود ام سلمه را داريد اما وقتي شما دختر خود را با شوهرش نگذاشتيد ماهم پسر خود را نزد شما نمي گذاريم، بالآخره آنان پسرم (سلمه) را بردند حالا من، پسرم وشوهرم هرسه از يکديگر جدا شديم، شوهرم به مدينه رفت من درخانه پدرم ماندم، پسرم پيش اقوام پدرش ماند.
من هر روز به بيابان ميرفتم وگريه ميکردم تا يکسال کامل درحالت گريه بودم نمي توانستم به نزد شوهرم بروم و نه بچه به من ميرسيد، يک روز دل پسر کاکايم بمن سوخت وبه اقوام خود گفت: شما بر اين بيچاره رحم کنيد که او را از بچه وشوهرش جدا کرده ايد. چرا او را آزاد نميکنيد؟ بالآخره با گفتگوي زياد پسر کاکايم همهء آنها را راضي نمود که مرا رها کنند و برفتن بنزد شوهرم اجازه دهند.
بنواسد نيز وقتي خبر شدند بچه را به من تحويل دادند ومن شتري آماده کرده وبا بچه ام به طرف مدينه حرکت کردم، سه يا چهار ميل رفته بودم که در مکان (تنعيم) با عثمان بن طلحه رضي الله عنه روبرو شديم.
او پرسيد: شما به تنهاييي کجا ميرويد ؟
گفتم به نزد شوهرم به مدينه منوره ميروم.
پرسيد : با شما کسي ديگري نيست.
گفتم بغير از ذات الله جل جلاله کسي ديگري با ما نيست.
او مهار شتر را گرفته و درمقابل ما حرکت نمود.به خدا سوگند هيچ شخصي را از حضرت عثمان بن طلحه رضي الله عنه شريف تر نديدم. هرگاه موقع پياده شدن ميرسيد او شتر مرا خوابانده وپشت درختي ميرفت وپنهان ميشد، آنگاه من از شتر پايان ميشدم وهرگاه موقع سوار شدن به شتر ميشد، او شتر را آماده نموده، ومن بالاي شتر سوار ميشدم سپس او آمده مهار شتر را گرفته حرکت مينمود، به اين ترتيب ما به مدينه منوره رسيديم، وقتي به محل قبا رسيديم به من گفت :
شوهرت اينجاست. تا آنوقت ابوسلمه در قبا مقيم بود عثمان رضي الله عنه مرا به آنجا رسانيده خودش به مکه برگشت، به خدا قسم از عثمان بن طلحه رضي الله عنها انسان شريف تر نديدم.
در آن سال من به قدري مشقت و آزار را تحمل کردم که شايد کسي ديگر تحمل نکرده باشد (اسد الغابه)
حضرت ام سلمه رضی الله عنها بعد از شهادت شوهرش که در غزوه احد به شهادت رسيد.
بعد از وفات شوهر حضرت ام سلمه رضی الله عنها، با چهار يتيمش، بدون سرپرست و بدون کفيل ماندند، وازينکه سن وی بسيار زياد بود، ازين ناحيه نيز مشکلات زنده گی وی زياد بود.
مسلمانان همه (مهاجرين وانصار) درين فکر بودند که بی بی ام سلمه حق بزرگی بالای مسلمانان دارد، وبايد به هر شکلی ميشود، او را در تنهايی وبيچاره گی اش همکاری نمايند، نخست ابوبکرصديق رضی الله عنها خواست درين راستا پيشگام باشد، به وی پيشنهاد ازدواج را نمود، ولی حضرت ام سلمه نپذيرفت. سپس حضرت عمر رضی الله عنه برايش پيشنهاد ازدوا ج را نمود، او باز هم امتناع ورزيد.
رسول کريم صلی الله عليه وسلم برای تسليت برای اين زن قهرمان تنها راهی را که ميديد، که او ميتواند او را ازين مشکل نجات داده وکفالت يتيمانش را بدوش کيرد، راه ازدواج باوی بود. تا اين زن قهرمان شرف لقت (ام المومنين) را حاصل نمايد، ومقام با ارزش اجتماعی خويش را حاصل نموده، وقهرمانی هايی را که در راستان اسلام متحمل گرديده است، با حاصل نمودن چنين مقام، نتيجه گيری نمايد.
لذا آنحضرت صلی الله عليه وسلم خواستگاری نمود، وبرای وی پيشنهاد ازدواج نمود.
وی معذرت خواسته اظهار نمود که من پير و سالخورده بوده ودارای يتيمان زياد ميباشم، وبه اساس اين سالخورده گی خويش درمقابل زنان شما رشک ميبرم .
پيامبرصلی الله عليه وسلم بجوابش ارسال داشت که من سرپرستی يتيمانت را بردوش گرفته وبخدا دعا ميکنم که اين رشک شما را از بين ببرد، بناء بدون توجه به سن وسال وی با وی ازدواج نمود.
حضرت ام سلمه منحيث زن قهرمان بعد از ازدواج با پيامبر نقش مهمی را در ذکاوت وفطانت خود نيز بازی نمود.
هنگام صلح حديبيه مسلمانان موافقنامه صلح ميان پيامبر(صلي الله عليه وسلم) ومشركين را غيرعادلانه دانستند و ديدند كه كفار بعضي از بنود اين پيمان را قاسيانه به نفع خويش امضاء نموده اند، مثلا مسلمانان امسال به حج نروند، هرگاه كافري مسلمان شود و به نزد مسلمانان رود، اورا دوباره به كافرن تسليم نمايند، وبرعكس هرگاه كافري مسلمان شود او را تسليم نمي نمايند، كه اين همه زياده روي هاي مشرکان، احساسات مسلمان را جريحه دار ساخت و به پيامبر(صلي الله عليه وسلم) ميگفتند كه ما حاضريم براي اسلام از سرو مال خود بگزريم،يعني شما نبايد چنين معاهده را با کفار امضا ميکرديد وزماني پيامبر (صلي الله عليه وسلم) برايشان امر نمود كه همه موهاي خود را كم و يا تراش نموده خود را از احرام خلاص نمايند، آنان فكر كردند كه پيامبر(صلي الله عليه وسلم) اين صلحنامه را براي شفقت و دلسوزي بالاي ما به اساس مجبوريت قبول نموده است، به گفته پيامبر (صلي الله عليه وسلم) عمل ننمودند و با غم واندوه نشسته بودند، پيامبر (صلي الله عليه وسلم) درين حالت متحير شده و به نزد أم سلمه (رضي الله عنها) رفت و جريان را برايش بيان نمود كه اين موافقه صلح به اساس وحي الهي برايش فرمان داده شده وهرگاه صحابه كرام از متعابعت اين امر ابا ورزند، خطر بزرگي است كه به عقيده آنان صدمه خواهد رسانيد. حضرت أم سلمه كه ازخانمهاي دانشمند عصرخويش بشمار ميرفت، درين موضوع سياسي به پيامبراسلام(صلي الله عليه وسلم) مشوره داده گفت : اي رسول خدا ! آيا ميخواهي که آنان به گفتهء شما عمل کنند، برون رفته با هيچ کسي سخن مگو، فقط شترت را ذبح کن، و سلمان را خواسته موهايت را کم نما، پيامبر برخواسته، با هيچ کسي سخن نگفت، تا اينکه شترش را ذبح نمود، و سلمان را خواست را تا سرش را اصلاح نمايد، وقتي مردم اين جريان را مشاهده نمودند، برخواسته، حيواناتي را ذبح نموده، وهرکدام ديگرش را دراصلاح موهايش همکاري مينمود.([25])
ام سلمه رضي الله عنها ميدانست که صحابه كرام فكر ميكنند كه پيامبر صلي الله عليه وسلم اين كار را بخاطر شفقت به آنان انجام داده است ، وهرگاه متيقن گردند كه اين صلحنامه برعكس تصورآنها، امر الهي ميباشد، آنان حتما اوامر او را اطاعت خوهند نمود، بناء برايش مشوره داد که شما لطفا به بيرون رفته (سلمان) را دعوت نماييد كه سرتانرا بتراشد، وشتر تانرا ذبح نماييد، وبا ديدن اين عمل شما همه خواهند دانست كه اين امر حتمي است همه مانند شما عمل خواهند كرد، ووقتي پيامبر اسلام (صلي الله عليه وسلم) به اساس مشوره أم سلمه (رضي الله عنها) عمل نمود همان سان شد كه اين خانم مبارك گفته بود.
 
بي بي فاطمه (رضي الله عنها)
دختر رهبر اسلام آخرت را بدنيا ترجيح ميدهد
نکاتی درمورد زنده گی بی بی فاطمه زهرا رضی الله عنها : بی بی فاطمه زهرا رضی الله عنها خورد ترين دختر حضرت پيامبرصلی الله عليه وسلم است که زمانيکه پيامبرصلی الله عليه وسلم 41 ساله بوده چشم بدنيا گشود، بعضی ها ولادتش را در سال اول بعثت وبعضی ها سال پنجم بعثت خوانده اند، در صورتيکه سال ولادتش اول بعثت باشد، بناء درسن 15 سالگی وپنج ونيم ماهگی درسال دوم هجرت بعد از غزوهء بدر([26]) با حضرت علی ازدواج نمود که سن حضرت علی 21 سال وپنج ماه بود([27])
 مادرش بی بی خديجة الکبری رضی الله عنها است. فرزندانش حسن، حسين، ام کلثوم وزينب رضی الله عنهم اجمعين ميباشند. در ماه رمضان سال 11 هجری شش ماه بعد از رحلت پيامبرصلی الله عليه وسلم وفات نمود، درمورد تعيين سن وی اختلافی وجود دارد که بعضی ها 24، 25، 29، و30 سال خوانده اند. امام زرقانی 24 سال را ترجيح ميدهد.([28])
شهکارهای بی بی فاطمة رضی الله عنها : حضرت بی بی فاطمة الزهرا را ميتوان درنقاط ذيل منحيث يک زن قهرمان معرفی نمود:
1 اشتراک در غزوه احد : درعصر امروز شاهدختان جرئت نميکنند که حتی از دروازه های قصر خويش بدون چندين بادی گارد خارج شوند، حضرت بی بی فاطمه رضی الله عنها در سخت ترين حالات زنده گی با پيامبر صلی الله عليه وسلم همراه بود، او در غزوهء احد اشتراک نموده، ودروقت جراحت پيامبر مانند يک طبيب مهربان جراحت های پدرش را ميشست.([29])
2 قهرمانی درصبر وتنکدستیقهرماني تنها در ميدان جنگ نبوده، بلکه قهرمان حقيقي کساني اند که درهنگام قدرت، صلاحيت، وامکانات زنده گي تسليم خواهشات نفسي نشده، بلکه اوامر الهي را در سرلوحهء برنامه هاي زنده گي خويش قرار داده، خود را به مقام والاي تقوا رساند، وبا جهاد اکبر درمقابل نفس خود، ايستاده گي نمايد.
حضرت بي بي فاطمة الزهر سلام الله عليها، دختر بزرگترين رهبر جهان حضرت رسول الله صلي الله عليه وسلم، وخانم سپه سالار اسلام حضرت علي کرم الله وجهه ومادر قهرماناني چون حسن وحسين بود.
بروايت شوهرش خودش آسياب دستي گندمش را آرد مينمود، که به سبب آن بر دست مبارکش نشان افتاده بود، مشک را خود آب کرده ومي آورد بطوري که اثر ريسمان مشک بر دنش ظاهرشده بود وخودش خانه را تنظيف مينمود، که به خاطر آن لباسهايش چرکين وگرد آلود ميشدند.
روزي تعداد زياد کنيزان وغلامان در نزد رسول کريم صلي الله عليه وسلم بود، او به نزد آنحضرت رفته، ودر آنجا مردم زياد حضور داشتند، و به اساس حيايي که داشت نتوانست، تقاضاي درمورد کدام خدمتگاري نمايد. دو باره به خانه برگشت، روز بعد وقتي حضرت رسول کريم صلي الله عليه وسلم به خانه شان تشريف آوردند، درمورد سوال کردند؟
حضرت بي بي فاطمه چيزي نگفت : وحضرت علي رضي الله عنه ميفرمايد که من به رسول کريم صلي الله عليه وسلم گفتم : اي رسول خدا ! از اثر گرداندن آسياب دستي بردستهاي فاطمه رضي الله عنها نشان مانده است، وبر اثر حمل کردن مشک بر بدنش اثر ريسمان افتاده است وبه سبب کارهاي روزانه لباسهايش گرد آلود هستند، من ديروز به او گفته بودم که خدمت آنحضرت صلي الله عليه وسلم چند خادم آورده شده است، برو وخادمي طلب او به همين منظور حاضر شده بود.
آنحضرت صلي الله عليه وسلم ارشاد فرمودند : دخترم صبر کن نزد حضرت موسي وهمسرش تا ده سال فقط يک زير انداز بود، آنها عباي حضرت موسي عليه السلام که شبها آنرا پهن کرده وبر آن مي خوابيدندذ، تو تقوا حاصل کرده از الله جل جلاله بترس وفريضه پروردگار خود را ادا کن وکار هاي روزانهء خانه خود را انجام بده، وقتي براي خوابيدن به بستر رفتي 33 بار سبحان الله 33 مرتبه الحمد لله و 34 مرتبه الله اکبر بخوان اين عمل از خدمتگزار خيلي بهتر است، حضرت فاطمه رضي الله عنها عرض نمود : من از الله ورسول او راضي وخشنود هستم. ([30])
فضايل بی بی فاطمه رضی الله عنها: حضرت بی بی فاطمه زهرا رضی الله عنها دارای فضايل زيادی ميباشد که ميتوان آنرا در نقاط ذيل خلاصه نمود:

  • پيامبرصلی الله عليه وسلم او را سيده زنهای جنت خوانده است. ([31])
  • پيامبرصلی الله عليه وسلم غضب خود رابغضب وی منوط نموده است.([32])
  • پسران وی سيدان جوانان اهل جنت ميباشند ([33])
  • الگوی عفت برای زنان جهان ميباشد.
  • نمونه صبر وبرده باری برای شاهدختان جهان است.

 
بي بي صفيه (رضي الله عنها)
قهرماني در دسيسهء يهود درغزوهء خندق
نکاتی درمورد زنده گی بی بی صفيه رضی الله عنها : بی بی صفيه رضی الله عنها دختر عبدالمطلب، مادر حضرت زبير رضي الله عنه وخواهر اعياني حضرت حمزه رضي الله عنه بود که به اين حساب عمه حضرت رسول الله صلي الله عليه وسلم است. مادرش هاله بنت وهب وخواهر آمنهء مادر بزرگوار نبی کريم صلی الله عليه وسلم بود.شوهرش حارث بن حرب برادر ابوسفيان بود که بعد از فوت وی با عوام بن خويلد برادر بی بی خديجه ازدواج نمود. ([34])
بي بي عايشه رضي الله عنها ميفرمايد که وقتي آيت شريف (وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ) نازل گرديد رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بالاي کوه صَّفَا رفته فرمود : يا فَاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا صَفِيَّةُ بِنْتَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أَمْلِكُ لَكُمْ مِنْ اللَّهِ شَيْئًا سَلُونِي مِنْ مَالِي مَا شِئْتُمْ اي فاطمه دخترمحمد، اي صفيه دخترعبدالمطلب، اي اولادهء عبدالمطلب ! من بشما چيز کرده نميتوانم، درمورد اموالم هرچه بخواهيد طلب نماييد.([35])
او برخلاف ابولهب که دشمنی اش را با پيامبر اعلان نموده بود، به شرف پذيرش دين مقدس اسلام نايل گرديد، و در صف مومنان قرار گرفت. پسرش نيز مانند مادر به قافله نور اسلام پيوست.
حضرت بی بی صفيه رضی الله عنها درسن شصت سالگی مطابق ارشادات پيامبر صلی الله عليه وسلم راهی ديار هجرت گرديد.
شهکارها وقهرمانی های بی بی صفيه رضی الله عنها : بی بی صفيه رضی الله عنها درتاريخ اسلام منحيث يک زن قهرمان شهکار هايی نموده است که دو مورد آنرا درينجا نقل ميکنم :
1 در غزوهء احد: در غزوهء احد مشکلی از آب را برداشته وبرای مسلمانان آب توزيع مينمود ولی وقتی متوجه شد که دشمنان اسلام تصميم دارند که بر پيامبر اسلام حمله نموده او را به شهادت برسانند، فورا سلاح را برداشته وسرسختانه از پيامبر اسلام دفاع نمود، ودر عين حال مسلمانان را که سراسيمه شده بودند، به بازگشت به ميدان مبارزه دعوت وتشويق مينمود.
پيامبر صلی الله عليه وسلم وقتی او را ديد برای پسرش دستور داد که اورا مانع گردد که بطرف جسد حمزه رود، زيرا ديدن چهرهء برادر با چنين حالی که به خاک وخون غلطيده، شکمش را شگفاته اند، جگرش را کشيده اند، وبينی وگوشهايش را قطع نموده اند، وچهرهء زيبايش را پاره پاره کرده اند، برای يک زن بی نهايت مشکل و طاقت فرسا ميباشد.
زبير به مادرش گفت که به آنطرف نرود، ولی وقتی او اصرار نمود، برايش گفت که رسول الله صلی الله عليه وسلم امر نموده است که به آنطرف نرود، او مقصد پيامبر را دانست و گفت که من از مرگ برادرم با خبرم وميداند که بخاطر فدا کاری در راه دين مقدس اسلام شهيد شده است. من به قضا وقدر الهی راضيم بخدا قسم صبر خواهم نمود واجر وپاداش اين مصيبت را از خداوند متعال جل جلاله خواهم خواست.
باشنيدن اين سخنان پيامبر صلی الله عليه وسلم برايش اجازه داد تا به ميدان وارد گردد.
2 در معرکهء خندقبی بی صفيه رضی الله عنها درمعرکه خندق نيز قهرمانی نشان داد که توانست تمامی زنان مسلمان را از شر يهوديان حيله گر نجات دهد.
او نخستين زني بود که يک تن از مشرکان را بدست خود به قتل رساند.
يکی از عادتهای مبارک وروشهای زيبای پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم بود که هنگام رفتن به کدام غزوه، زنان مسلمان را دريکی از قلعه های مستحکم و با امن قرار ميداد، تا مبادا در غياب مجاهدين اسلام، کسی قصد خيانت ويا تجاوز به مدينه را داشته باشد.
درجنگ خندق آنحضرت صلي الله عليه وسلم تمام زنان مسلمان را در يک قلعهء که مربوط حضرت حسان بن ثابت رضي الله عنه بود جابجا نمود.
يهوديان که درظاهر با مسلمانان از صلح وآشتی صحبت مينمودند، درهنگام فرصت هرگاهی استفاده نموده واز داخل ميخواستند ضربهء بر پيکر اسلام زنند.
اکنون در جنگ خندق فرصت خوبي براي يهوديان بدست آمد، زيرا آنان دشمنان داخلي مسلمانان بودند، گروهي از يهوديان قصد حمله به قلعه را داشتند يک نفر از آنها براي بررسي اوضاع خود را به قلعه رسانيد، حضرت صفيه رضي الله عنها با همان ذکاوتی که داشت کشف نمود که اين يهودی برای جاسوسی آمده تا اوضاع را مراقبت نموده و درصورتيکه بداند که مردانی درينجا نيست، ديگر يهودان را مطلع نمايد تا همه يکجا بالای آنها حمله نموده، زنان واطفال مسلمانان را به اسارت برند، وازين ناحيه مسلمانان را ضربهء خطرناکی زنند.
او به حضرت حسان بن ثابت رضي الله عنه گفت : اين يهودي براي جاسوسي آمده است تو از قلعه بيرون برو او را به قتل بر سان، حسان رضي الله عنه ضعيف بود وبه علت ضعف جسمي جرأت نکرد، حضرت صفيه خود چوب خيمه را بدست گرفته بيرون آمد، وبا کمال متانت ودلاوری روزنهء را باز نمود، وچوب را بر سر يهودی جاسوس کوبيد، سپس چوب دومی وسومی را حوالهء آن دشمنان اسلام نمود، که بالآخره به اثر ضربات وی آن جاسوس از پا افتاد،، سپس به قلعه رفت وبه حضرت حسان گفت، چون اومرد ونامحرم بود من نتوانستم لباس او را ازتنش بيرون کنم، وسرش را ازتنش جدا کنم، تو اين کار را بکن. وآنرا بيرون ازقلعه بيانداز.
حضرت حسان توانايي اين کار را نداشت، سپس خود صفيه رفته سر او را قطع نموده به نزد ديگر يهوديان انداخت، آنان با ديدن سريهودي، گفتد که درين قلعه پاسبانان ومردان زيادی قرار دارند که توانستند به اين زودی اين جاسوس را کشف نمايند، بناء همه فورا فرار نمودند،([36]) وبا اين قهرمانی حضرت صفيه رضی الله عنها همه زنان واطفال مسلمان از شر اين دشمنان نجات يافتند، وهمچنان مسلمانان از چنين مصيبتی رهايی يافتند، قهرمانی حضرت صفيه زمانی برای انسان بهتر معلوم ميگردد که وقتی بداند که اين زن قهرمان کدام دخترجوان ويا خانم قوی نبود، بلکه خودش با وجود اينکه سنش از شصت سال تجاوز نموده بود، توانست چنين قهرمانی کند ، که اين شهکار وی حقيقتا او را درصف قهرمانان عصر نبوت قرار ميدهد.
بی بی صفيه رضی الله عنها ازينکه در غزوهء خندق شهکاری از خود نشان داد، درصف مجاهدان قرار گرفته وپيامبرصلی الله عليه وسلم او را سهمی درغنيمت نيز داد، زيرا او توانست با کشتن يک يهودی خاين تمامی سپاه اسلام را از شر دسيسه يهودی های درين معرکه نجات دهد.([37])
بي بي أسماء (رضي الله عنها)
زن قهرمان درتاريخ اسلام
نکاتی درمورد زنده گی بی بی اسماء رضی الله عنها: بی بی اسماء رضی الله عنها، دختر ابوبکر صديق رضی الله عنه، نواسهء ابوقحافه رضی الله عنها، خواهر بی بی عايشه (رضی الله عنها) بود. شوهرش حضرت زبير بن عوام رضی الله عنه، وفزندش عبدالله بن زبير رضی الله عنه بود. اوهشتمين شخصی بود که شرف ايمان را حاصل نمود.
قهرمانی ها وشهکار های بی بی اسماء رضی الله عنها : او يك زن مسلمان وقهرمان است كه تاريخ اسلام نام اورا با خط طلا درصفحات خويش نگهداري نموده است، اين زن قهرمان در سخترين اوضاع كه همه دشمنان اسلام ميخواستند پيامبر را ترور نمايند، و پيامبر(صلي الله عليه وسلم) مجبور شد از نزد آنان فرارنموده درغار ثور پنهان گردد، و كسي جرئت نميتوانست به پيامبر (صلي الله عليه وسلم) وياورش غذا ببرد، قهرمانانه با شجاعت و عقلانيت خاص خويش غذايي را آماده نموده و آنرا در كمر خود بست و براي شبان گفت كه من به نزد پيامبر(صلي الله عليه وسلم) ميروم و تو بعد ازمن رمه هايت را بچران تا آثار قدم هايم را كافران كشف نتوانند و بدين وسيله براي پيامبر(صلي الله عليه وسلم) ويارش ابوبكر صديق (رضي الله عنه) غذا برد و ازينكه دو كمر بند را به كمرخويش بسته بود بنام(ذات النطاقين) در تاريخ اسلام نامش جاودانه درج است. قرآن عظيم الشان موضوع رفتن پيامبر را به غار ثور چنين حکايت ميکند : (إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا ) التوبة /40 هرگاه شما او را نصرت نکنيد، به تحقيق خداوند اورا نصرت نمود، هنگاميکه کافران او را درحاليکه دو نفر بودند خارج نمودند، هنگاميکه درغار بودند برای همراهش گفت : حزين مباش خداوند متعال (جل جلاله) با ماست).
او در تاريخ اسلام بنام ذات النطاقين معروف است، خودش ميگويد : برای نبی کريم صلی الله عليه وسلم وابی بکرالصديق درهنگام هجرت به مدينه، غذايی را تهيه نمودم، برای پدرم گفتم که چيزی نميابم که با آن غذا را ببندم بغير از کمربندم، برايم گفت : آنرا دو قسمت نما، همانطور کردم، بناء مرا ذات النطاقين لقب دادند.([38])
امام قرطبی (رحمه الله) در ذيل تفسير اين آيت شريف مينويسد: حضرت پيامبرصلی الله عليه وسلم ازمنزلش بر امده، وبطرف غاری رفتند که درکوه ثور قرار داشت، ابو بکر پسرش عبدالله را وظيفه داد تا خبر ها را برايشان بياورد، وعامربن فهيره که خدمتگارش بود، برايش وظيفه داد که گوسفندانش درنزديک غار بچراند تا آنان شبانه ازآنها استفاده نمايند، واسماء دختر ابوبکر برايشان غذا مياورد.([39])
حضرت عبدالله بن زبير يگانهء طفلی بود که در ديار هجرت در مدينهء منوره، نصيب مهاجرين گرديد. حضرت اسماء به مجرديکه به محل قبا ميرسد، اين فرزندش بدنيا ميايد، ومسلمانان با گفتن تکبر ولااله الا الله از تولد اين طفل استفبال ميکنند.
اين سخن بدين معناست که در زمان هجرت يک زن قهرمان درحالت داشتن حمل چگونه مشقات سفر را تحمل نموده، دوشادوش با مهاجرين راهی ديار هجرت ميگردد، برای زنيکه برای نخستين بار به مدينه منوره ميرسد، وولادت ميکند، چنين سفر طويل، درچنين راهی دشوار واقعا شهامت وقهرمانی چنين زنان را برای ما نشان ميدهد که چگونه درسنگر دفاع از اسلام قرار داشتند.
حضرت اسماء رضی الله عنها نه تنها در ميدان مبارزه در صف اول قرار داشت، بلکه در ميدان مصرف در راه خداوند متعال (جل جلاله) نيز درنخستين صف قرار داشت.
پسرش حضرت عبدالله بن زبير رضی الله عنه در مورد ميگويد : در ميان تمامی زنان خاله ام عايشه رضی الله عنها ومادرم اسماء رضی الله عنها نسبت به ديگران از سخاوت بيشتری برخوردار و در نيکو کاری پيشگام بودند اما سخاوت واحسان اين دو تن با هم تفاوت داشت.
خاله ام هرت چيز ی که بدستش می آمده ذخيره ميکرد وچون به مقدار کافی وبه اندازهء لازم جمع آوری ميشد آنگا همه ما يملک خويش را در ميان نيازمندان ومستمندان تقسيم مينمود.
اما مادر نميگذاشت مال وسرمايه اش، شب را درخانه اش سپری نمايد فی الفور آن مال را به هر مقدار که ميبود در ميان نيازمندان تقسيم مينمود([40])
بي بي سميه (رضي الله عنها)
نخستين شهيد اسلام
نکاتی درمورد زنده گی بی بی سميه رضی الله عنها : بی بی سميه رضی الله عنها خانم حضرت ياسر رضی الله عنه ومادر حضرت عمار بن ياسر رضی الله عنه بود، وی ازجمله خانمهايی است که در اوايل به دين مقدس اسلام مشرف شد، و فاميل وی فاميلی بود که به شکل کامل هرسه مادر، پدر وفرزند باهم مسلمان شدند. اين خانم مبارک درهنگاميکه مسلمانان درحالت ضعف قرار داشتند، وتوسط دشمنان اسلام اذيت ميشدند، متحمل اذيت وآزار دشمنان اسلام شد، وتوسط ابوجهل درسال چهارم بعثت به شهادت رسيد.
قهرمانی بی بی سميه رضی الله عنها : يكي ازافتخارات بزرگ زنان مسلمانان هم اينست كه نخستين شهيد در دين مقدس اسلام زن است، زيرا زنان با درك حقانيت اسلام هميشه سرسختانه از اسلام دفاع نموده اند، در صف مردان مسلحانه با دشمان جهاد نموده اند و بسا اوقات جان شيرين خود را در راه دين مقدس اسلام قربان نموده وپرچم اسلام را بلند نگهداشته اند.
حضرت بي بي سميه (رضي الله عنها) خانم حضرت ياسر(رضي الله عنه) ومادر حضرت عمار (رضي الله عنه) بود، كافران زماني ديدند كه دعوت اسلامي درميان مردمان مظلوم همه روزه رو به قوت بوده، و هرروز تعداد مسلمانان زياد ميشود، بسياري ازمردان وزنان وبه ويژه کسانيکه ازظلم واستبداد مردمان بيدين وبت پرست خسته شده بودند، همه به صف ايمان پيوسته وتعداد شان روزانه زياد ميشود، آنان خواستند تا با استعمال زور وخشونت مانع نشر اسلام گردند، وازينکه دلايلي براي مخالفت با اسلام ندارند، ونميتوانستند که مسلمانان را به عقيده ء باطل خويش قناعت دهند، خواستند مؤمنان جديد را شكنجه نمايند، وبا زور آنانرا از عقيدهء شان خارج نموده، دوباره به کفر، شرک وبيديني بکشانند، بناء يک کميته 25 نفري را برياست ابولهب تشکيل دادند، واين کميته فيصله نمود که از هيچ نوع سعي وتلاش براي مقابله با ارشادات الهي و نابودي حضرت رسول الله صلي الله عليه وسلم واصحابش دريغ نکنند، وبه هروسيلهء ممکن به تغذيب وتجاوز به نومسلمانان بپردازند.([41]) وبه اين طريق با نهايت ظلم وبد اخلاقي، مسلمانان را شکنجه نمودند که درجمله ساير مظلومان فاميل ياسر نيز غرض انكار ازدين اسلام و تسليمي دوباره به خدايان باطل وبتهاي خود ساخته شان، به شكنجه گرفته شدند.
مشركان برياست ابوجهل، آل ياسر را به حرارت آفتاب بيرون نموده و آنان را تغذيب مينمودند، وحضرت پيامبرصلي الله عليه وسلم بر آنان مرور نموده ميگفت:(صبرا آل ياسر فان موعدکم الجنة) ([42])
حضرت عمار كه جوان تنومند بود، نتوانست كه درمقابل سيخ هاي آتشين دشمنان اسلام صبر نمايد، ومجبور شد كه به خواهشات آنان لبيک گويد تا از شر آنان نجات دهد.
ولي درمقابل، ابوجهل با تمام وحشت وظلم خود نتوانست كه يك مادر قهرمان را كه راه حق را درك نموده، دوباره به صف كفروالحاد بكشاند، وهرگاهي او را شكنجه مينمود، بزبان سميه نام (الله الله)،(الله اكبر) و(لا إله إلا الله) جريان داشت، هر قدر او را شکنجه نمود، به هدفش کامياب نشد، وبالآخره ابوجهل ظالم غضبناك شده و با نهايت ظلم نيزه را در بدن آن زن مؤمن فرو برده،([43]) او را به بزرگترين مقام ايماني (شهادت) نايل نمود، وبدين سان، تاريخ دين مقدس اسلام، حق طلبي وقهرماني بي بي سميه بارنگ خون اين مادر مومن ومعتقد به گونه درخشان براي ابد نوشته و نام اين مادر جاودانه ثبت تاريخ قهرمانان دين مقدس اسلام گرديد. و منحيث نخستين شهيد اسلام در تاريخ اسلام ثبت شده است.
ام عماره (رضي الله عنها)
يک زن قهرمان و مدافع از شخصيت پيامبر(ص)
نکاتی درمورد زنده گی بی بی نسيبه رضی الله عنها : اسمش نسيبه دختر کعب معروف به (ام عمارة) در تاريخ اسلام است که از قبيله بنی مازن بن النجارميباشد. او يکی از دو زنی بود که در بيعه عقبه با هفتاد مرد شرف ملاقات وبيعت با رسول الله صلی الله عليه وسلم را حاصل نمود.([44])
درغزوهء احد که مشرکين بر مسلمانان غلبه حاصل نمودند هجومي بر حضرت نبي کريم صلي الله عليه وسلم نمودند، در اطراف حضرت پيامبر(صلي الله عليه وسلم) نه تن از صحابه کرام باقي بودند که معرکه ء بين مشرکين واين نه نفر درگرفت.
(روي مسلم عن انس بن مالک ان رسول الله صلي الله عليه وسلم افرد يوم احد في سبعة من الانصار ورجلين من قريش، فلمها رهقوه قال : من يردهم عنا وله الجنة ؟ او هو رفيقي في الجنة ؟ فتقدم رجل من الانصار فقاتل حتي قتل، ثم رهقوه يصا فلم يزل کذلک حتي قتل السبعة فقال رسول الله صلي الله عليه لصاحبيه (اي القريشيين) ما انصفنا اصحابنا (صحيح مسلم، باب غزوة احد 2/107
آخرين کسي که درين ميان بود (عماره بن يزيد بن السکن) کسيکه در آخر جراحت برداشت وبزمين سقوط نمود. بعد از آن تعدادي ازمسلمانان بنزد رسول کريم صلي الله عليه وسلم آمده، از او دقاع نموده مشرکين را از حضرت عماره راندند. و اوهم درحاليکه گيسويش بالاي قدمها پيامبر(صلي الله عليه وسلم) بود جام شهادت را نوشيد.
بعد از شهادت ابن سکن پيامبر(صلي الله عليه وسلم) درميان دو قريشي باقي ماند (صلحه بن عبيدالله وسعد بن ابي وقاص (رضي الله عنهما) ففي الصحيحن عن ابي عثمان قال : لم يبق مع النبي صلي الله عليه وسلم في بعض تلک الايام التي يقاتل فيهن غير طلحه بن عبيدالله وسعد (بن ابي وقاص) صحيح البخاري 1/527
درميان قهرمانانيکه از پيامبرصلي الله عليه وسلم به دفاع مشغول بودند، ابودجانه، مصعب بن عمير، علي بن ابي طالب، سهل بن احنف، مالک بن سنان، ام عماره نسيبه بنت کعب المازنية، قتادة بن النعمان، عمر بن الخطاب، حاطب ابن ابي بلتعة، سهل ابن حنيف وابوطلحة. الرحيق المختوم /302
حضرت عمر عماره رضي الله عنها درمقابل ابن قمئة ايستاده ودفاع مينمود، ابن قمئه با شمشيرش بروي حمله نموده، وشانه مبارک ام عماره به اثر ضربه شمشير زخم عميقي برداشت، او نيز بالاي ابن قمئه چندين حلمه نموده، ولي ازينکه وي دو لباس جنگي پوشيده بود، نجات يافت، ام عماره مصروف جنگيدن بودن تا اينکه دوازه زخم برداشت.([45])
حضرت ام عماره (رضي الله عنها) درآغاز اسلام در بيعه عقبه با يک تعداد از مردان مسلمان به از مدينه منوره به مکه آمده با پيامبر (صلي الله عليه وسلم) بيعت نموده مسلمان شد، براي دفاع از دين مقدس اسلام، وقوانين عادلانه اش که عزتبخش زنان ودختران د رحيات اجتماعي بوده در غزوه هاي احد، حديبيه، خيبر، عمرة القضاء، حنين ويمامه اشتراک ورزيد. قهرماني وي در غزوهء بدر زماني آغازشد که مشکي ازآب را بدوش کشيده وبطرف کوه احد درحرکت شد، خودش ميگويد : وقتي متوجه شدم که مشرکان غلبه نموده وبر پيامبراسلام هجوم بردند وميخواستند حضرتش را به قتل برسانند من خود را به نزدش رساندم وهرکافريکه ميخواست، به حضرتش نزديک شود او را به عقب ميراندم و با سپري که بدستم رسيد، سرسختانه دفاع مينمودم، وهرگاه کسي زخمي ميشد فورا پارچه ء را دود نموده با خاکستر آن مکان زخم را پر مينمود، تا خون زخم آن صحابي توقف کند. بي بي ام عماره درين جنگ نهايت شديد زخمي شد و در دفاع از مقدسات اسلامي وبه ويژه شخص پيامبر(صلي الله عليه وسلم) سيزده زخم برداشت. ام سعيد ميگويد : من درشانهء وي يک زخم بسيار عميق را ديدم از او پرسيدم که اين زخم چگونه به تو وارد شده است ؟ گفت : درجنگ احد زمانيکه مردم پريشان به هرطرف ميرفتند، يک تن از دشمنان اسلام بنام (ابن قميه) به طرف پيامبر أمده ميگفت : محمد کجاست، اگر امروز اوزنده بماند براي من نجاتي نخواهد بود. من، حضرت مصعب بن عمير وچند نفر ديگر جلو او را گرفتيم چند بار برين دشمن خدا و پيامبر حمله کردم ولي او زره دو لايه پوشيده بود وحمله مرا دفع ميکرد سرانجام اين دشمن انسانيت شمشيري برمن زد که به شانه ام اصابت کرد واين زخم چنان شديد بود که يکسال آنرا معالجه کردم اما خوب نشد. بعد از آن درغزوه ء حمراء الاسد خواست شرکت نمايد، ولي به علت اين زخم سخت شرکت نتوانست وزماني پيامبر(صلي الله عليه وسلم) برگشت قبل ازهمه درمورد وي پرسان نمود که صحتش چطور است ؟ وقتي خبرشد که صحتش بهترشده پيامبر(صلي الله عليه وسلم) از خبر صحت يک زن قهرمانيکه خود را درمقابل دشمنان اسلام قرار داده، ودر راه دفاع از شخصيت پيامبر(صلي الله عليه وسلم) زخم شديدي برداشته بسيار خوشحال شد. علاوه برين زخم چند زخم ديگري نيز در بدن اين زن قهرمان ديده ميشد، او ميگفت علت اين همه زخمها اين بود که ما مسلمانان پياده و دشمنان اسلام سوار اسب بودند هرگاه ما نيز سوار ميبوديم آنگاه قوت ايمان پيروان پيامبر(صلي الله عليه وسلم) را درک ميکردند، يکبار اسپ سواري برمن حمله کرد ومن با سپر خود او را دفع کردم، وقتي خواست به کس ديگري حمله کند، من ازعقب حمله ور شدم، و ساق اسپ او را با شمشير زخم نمودم، اسپ واسپ سوار بزمين افتادند، درين هنگام آنحضرت (صلي الله عليه وسلم) پسرم را صدا زد، او به کمکم آمد، من وپسرم با هم اين دشمن اسلام را به سزايش رسانديم. پسرش عبدالله ميگويد : دست چپم شديدا زخمي شد، مادر پارچهء را کشيدم دستم را بست و به من امرنمود که برو با دشمنان حق مقابله کن، وقتي آنحضرت اين منظره را ديد فرمودند اي ام عماره غيرتي که شما دارين هيچ کسي ندارد، آنحضرت چندين مرتبه درحق وي وخانواده اش دعا نمودند ايشان را توصيف نمودند. درهمين هنگام مشرکي بطرف ما امد حضرت فرمود اين همان مشرکي است که پسرت را زخم نمود من فورا به وي حمله نموده پايش را زخمي نمودم، آنحضرت تبسم نموده فرمود : انتقام پسرت را گرفتي. حضرت ام عماره ميفرمايد وقتي پيامبر(صلي الله عليه وسلم) براي من دعا ميکرد برايش گفتم : اي رسول خدا به من دعا کن که همراه شما در جنت الهي يکجا باشم، آنحضرت اين دعا را درحق وي نمودند، او ميگفت بعد ازين دعا من هيچ پروايي ندارم که دردنيا بالاي من چي مصيبت هاي گذشته است. بعد ازرحلت پيامبر(صلي الله عليه وسلم) درجنگ يمامه نيز اشتراک ورزيد ودست مبارک شان درآنجا توسط مرتدي قطع شد.([46])
بي بي خنساء (رضي الله عنها)
يک مادر قهرمان در تاريخ اسلام
نکاتی درمورد زنده گی بی بی خنساء رضی الله عنها : بی بی خنساء (رضي الله عنها) يکتن اززنان شاعري بود که به گفتهء ابن اثير تمام ادباء بدين قول اتفاق دارند که هيچ زني درعربها قبل وبعد ازاو شعربهتر نگفته است، يک مادر متدين وداراي ايمان قوي بود.
درزمان خلافت حضرت عمر(رضي الله عنه) جنگ قادسيه پيش آمد وي با چهار پسرش درجهاد اشتراک ورزيد، يک روز قبل از جنگ فرزندان خود را نصيحت نموده، آنان را به فضيلت جهاد در راه خدا و منزلت شهيد درنزد پروردگار (جل جلاله) تشويق نموده گفت :
« فرزندان من ! شما به ميل ورغبت خود مسلمان شده ايد وبه خواست ورضايت خود هجرت کرده ايد، سوگند به ذاتي که جز او معبودي نيست شما همانگونه که ازبطن يک مادر بدنيا آمده ايد، اولاد يک پدر نيز ميباشيد ، من نه درحق پدرشما خيانت کرده ام ونه درشرافت شما نقصاني آورده ام، ونه هم نسبت شما را خراب نموده ام، شما ميدانيد که الله (جل جلاله) براي مسلمانان دروقت مقابله با د شمنان اسلام چي ثوابهايي را وعده کره است، اين را هم بدانيد که زنده گي هميشگي آخرت اززنده گي ناپايدار دنيا خيلي بهتراست، خداوند(جل جلاله) ميفرمايد:(يا ايهاالذين آمنوا اصبروا وصابروا ورابطوا واتقوالله لعلکم تفلحون) اي مومنان ! درمشتقها درراه خدا صبرکنيد ويکديگررا به صبرو استقامت نصيحت کنيد وبراي جهاد آماده گي بگيريد واز الله(جل جلاله) بترسيد شايد شما درجمله رستگاران شويد.
فردا صبح هنگاميکه سالم و تندرست ازخواب بيدارشديد با هوشياري درجهاد اشتراک کنيد واز الله (جل جلاله) درمقابله با دشمنان کمک خواسته پيش رويد، وقتي جنگ بشدت خود رسيد وشعله هاي آتش جنگ بالا گرفت در آن فرو رفته و با رهبر لشکر کافران مقابله کنيد. ان شاء الله با عزت، احترام وخوشبختي هميشگي بهشت الهي نصيبتان خواهد شد »
هنگاميکه جنگ قادسيه شدت گرفت، هرچهارپسر بي بي خنساء (رضي الله عنها) يکي بعد ديگري جلورفته، نصيحت هاي مادر را که درالفاظ شعري بود، بزبان زمزمه نموده و سايرمسلمانان را تشويق ميکردند ، وخود شان دليرانه درميدان معرکه به پيش ميرفتند وقتي يکي شهيد ميشد ديگري جايش را ميگرفت، وتا آخرين لحظه مي رزميد، بالآخره هرچهار فرزند به شهادت رسيدند، وقتي خبرشهادت آنها به مادرشان رسيد، گفت: « الله را شکراست که با شهادت آنها به من اين شرف بزرگ را بخشيد، من از ذات پاک الله (جل جلاله) اميد وارم که در سايه رحمت او با چهارپسرم شريک شوم ».
ايمان قوي اين مادر قهرمان با قربان نمودن همهء پسرانش در راه حق وعدالت انساني ، تاريخ اسلام را به اوج عزت رسانيده و نام اين مادر قهرمان را براي هميشه با خط طلا در بطن تاريخ اسلامي (تاريخ عزت وکرامت زنان ودختران مومن) حفظ ميدارد.واين شرف نصيب تمامي مادراني است که راه اين قهرمانان مومن را پيروي نموده، با يک دست گهواره را درحرکت مياورند وبا دست ديگري تاريخ بشريت را بسوي مدنيت وشرافت سوق ميدهند.
مردان مسلمان شخصيت چنين زنان را مايه شرف دانسته وآنرا نمونه مثال براي تمامي مردان وزنان ميدانند اين زنان قهرمان با دانش وفهم والاي خويش درک نمودند که يگانه نجات دهنده ء زنان از پليدي هاي رواج ها وعادات قبيلوي و جاهليت، و عزت دادن آنان درمقام عالي حياتي دين مقدس اسلام ميباشد. و به اساس اين عقيده هم خود وهم فرزندان خود را درين راه مقدس به بارگاه الهي تقديم نموده، ولقب قهرمانان را در لست بيامبر اسلام کسب نمودند.نويسندهء اين کتاب با نقل اين قهرماني ها خود را درمقابل چنين زنان قهرمان بسيار کوچک احساس نموده، و گاهگاهي نميتواند قطرات اشک خود را ازاحساس کوچکي درمقابل اين چنين قهرمانان ايستاده نمايد.
تاريخ اسلام افتخار دارد که چنين مادران را ثبت صفحات خويش نموده است.
 
 
اثر زنان قهرمان تاريخ اسلام
در زنده گی مردمان مسلمان امروزی
هنگام تحقيق در موضوع زنان قهرمان، بعضی از حقيقت هايِ برای انسان مومن کشف ميگردد که لازم است در مورد آن سوالاتی را مطرح نمود و لحظاتی فکر نماييم.

  • چرا نخستين شهيد اسلام زن است،
  • چرا زنی مانند ام عماره (نسيبه) رضی الله عنها، با تحمل تير ها و خنجر هايی زياد سرسختانه از حضرت رسول کريم صلی الله عليه وسلم دفاع ميکند.
  • چرا زنی تمامی اموال خويش را مانند بی بی خديجه رضی الله عنها در راه اسلام مصرف ميکند ؟
  • چرا خداوند متعال (جل جلاله) صدای زن را ميشنود؟
  • چرا برای مادر نسبت به پدر سه حق داده شده است؟
  • چرا بی بی خنساء چهار پسر خود را در راه خداوند متعال (جل جلاله) قربان نموده، وبا شهادت آنان شکر خداوند متعال (جل جلاله) را بجا مياورد ؟
  • چرا و صد ها چرای ديگر.

بعد از فکر وتحقيق برای انسان (والله اعلم) چنين ثابت ميگردد، که تمامی اين قربانی ها بخاطر يک نقطهء اساسی بوده و آنهم اينکه اسلام يگانه قانون وحکمی است که زنان را درموقعيت عالی اجتماعی قرار داده آنانرا از اسارت رها نموده، برای شان نه تنها حقوق بلکه امتيازاتی را قايل شده است که موقف زنان را در جامعه بی نهايت با ارزش و هدفمند قرار ميدهد.
وقتی زنان دانستند که دين مقدس اسلام برای رهايی آنان، برای عزت بخشيدن به آنان، برای قرار دادن آنان در صف اشرف المخلوقات نازل شده است. هرکدام درجبههء دفاع از دين مقدس اسلام قرار گرفته، وبا قربان نمودن جسم، وروح خويش، وحتی جگرگونه ها (اولاد های خويش) از قوانين قرانی دفاع نمودند.
اکنون سوال ديگری مطرح ميگردد، که :اين زنان قهرمان با فهم درست خويش از دين مقدس اسلام چی پيامی برای ما مردان وزنان امروزی دارند ؟
در پاسخ ميتوان گفت که پيام آنان دعوت به دفاع از دين مقدس اسلام، وگام نهادن در چای قدم های آنان ميباشد.
انان برای ما درس ميدهند که هرگاه زنان آن عصر ميتوانستد که بخاطر دفاع از دين مقدس اسلام، خود، فرزندان وفاميل خويش را قربان نمايند، اکنون لازم است که مردان وزنان از شهکار های آنان درس عبرت گرفته وبرای اعلای کلمة الله سعی وتلاش ورزند.
سوال ديگری که مطرح ميگردد اينست که : احکام قرآن وقهرمانی های زنان درعصر نبوت چی تاثيری در شخصيت زنان امروزی غير مسلمان نموده است ؟
پاسخ اين سوال را زمانی ميتوانيم بخوبی بدانيم که در کشور های غربی ره يافتگانی را مورد تحقيق قرار دهيم که از ميان زنان به دين مقدس اسلام مشرف شده وخود درمورد ابراز نظر نمايند:
خود زنان مسلمان علت را بيان داشته اند : که ازجمله :
1 موقف زشت زن در بايبل (کتاب مقدس مسيحيان) وبرعکس موقف عالی آن در قرآن عظيم الشان :
الف : کتاب مقدس زن را گناهکار اصلی ميداند ومعتقداست که حوا، آدم را فريفته است (سفر تکوين) اما قرآن کريم شيطان را مقصر دانسته، که هردو را لغزاند : (فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ) البقرة /36
ب : کتاب مقدس تولد دختر را خسارت ميداند)جامعهء سلميمان 3 22) قرآن دختر وپسر را همسان ونعمت الهی ميداند (لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ إِنَاثًا وَيَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ الذُّكُورَ(49)أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَاثًا وَيَجْعَلُ مَنْ يَشَاءُ عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ) شورا /49 50
ج : کتاب مقدذس صحبت کردن زنان را درکليسا ممنوع نموده است (قرنتيها 35 34: 14) درحاليکه در قرآن کريم زنان حتی با پيامبرخدا مجادله نموده وصدايش را خداوند متعال (جل جلاله) شنيده است. (قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِير) المجادله / 1
د : درکتاب مقدس به زن طلاق شده، مانند زن زنا کار نظر ميشود، ولی برای مرد اينچنين نيست (متی، 5/31 32 قرآن کريم اين امر را قبول نداشته بلکه برای زنان طلاق شده مانند زنان شوهر مرده حق اختيار شوهر را ميدهد، آنان ميتوانند بعد از سپری نمودن عدت خود با اختيار خود مانند يک زن پاک وعفيف ازدواج نمايند. (والمطلقت يتربصن علی انفسهن ثلاثة قروء)
هـ : درکتاب مقدس بيوه زنان وخواهران متوفی مستحق ميراث نميشوند، برعکس درقرآن عظيم الشان برای هر دو حق بيان شده است.
و : کتاب مقدس برای گرفتن زنان متعدد حق ميدهد، ولی درقرآن اين تعدد بيشتر از چهار شده نميتواند.
2 رجوع جهان غرب به جاهليت قبل از اسلام، وحتی فرومايه تر از آن. درعصر امروزی زنان مانند کالا خريد وفروش ميشوند، ولی صرف فرق بين جاهليت عصر امروز وعصر قديم دريک نقطه بود که آنان زن را يکبار ميفروختند ولی در تمدن مادی غرب زن همه روزه، درچينل ها به نمايش گذاشته ميشوند، وهمه روزه از يکدست به دست ديگری منتقل ميشوند. ([47])
 
خاتمه
درخاتمه اين بحث ميتوان گفت که نبشتن قهرمانی ها وشهکار های زنان قهرمان درعصر کنونی سبب ميشود که دريک راستا تبليغات دشمنان که برضد موقف اسلام درمقابل زنان ميباشد، رد وخنثی گردد، از سوی ديگر زنان مسلمان عصر امروزی ميتوانند با استفاده ازسيرت شخصيت های عصر نخستين اسلام خود را به مقام های عالی و با ارزشی گردانند که درعصر امروزی نيز قهرمانانی باشد که درصف دفاع از خط مشی دين مقدس اسلام سعی وتلاش ورزند.
از خلال اين بحث کشف نمودم که زن يک موجود ناتوان وبی ارزش نيست چنانچه بسياری از مردم وحتی خود زنان در بسا حالات چنين تصور ميکنند، بلکه زن موجودی است که در سخت ترين حالات ميتواند بهتر از مردان درخشش نمايد.
زن توانايی آنرا دارد که جهان را به امواج نور کشاند، زنده گی را به چهرهء جديد آن برای همه معرفی نمايد.
دين مقدس اسلام با داشتن قهرمانانی درعصر نبوت ثابت نمود که زنان ميتوانند، با درک حقيقت های آماده هرنوع قربانی در راه اعلای کلمة الله گردند.
همچنان زنان ميتوانند که در بخش های علمی وتحقيقی بهترين نمونه والگو برای جهانيان باشد، وميتواند با داشتن فقه ودانش حتی درمسند فتوا نشيند.
زنان درتاريخ اسلام نقش مهمی در علوم مختلف داشته اند، وحتی مردان بسيار عالم ودانشمند دروقت مشکل به آنان رجوع نموده است.
زنان نه تنها در امور عادی بهترين مثال برای همه بودند، بلکه حتی درميدان های جنگ نيز توانسته اند قهرمانی کنند، درميدان قربانی شهيد دهند، و درميدان معرکه، قهرمانانه دفاع نمايند.
تحقيق چنين بحث ها ميتواند که برای زنان امروزی روحيهء ايمانی بخشيده آنانرا برای دفاع از حريم مقدس اسلام تشويق مينمايد، اميد وارم چنين بحث ها هنوز هم بيشتر گردد، و هربحث آماده نشر وبه دسترس همه قرار گيرد، وحتی دروقت امکان به زبانهای خارجی ترجمه وتشريح شود.
مصادر ومراجع بحث
1 قرآن عظيم الشان
2 ابوزهره , محمد ؛ خاتم النبيين، ب ط، ب ت، بيروت : دار التراث.
انصاری، جمال الدين ابن هشام , السيرة النبوية، القاهره : دار الريان للتراث، ط 1، (1408هـ ق– 1987 م).
3 بخاری، محمد بـن اسماعيل ؛ صحيح البخاری، هند : المکتبة الرحيمية، 1384 1387هـ ق.
4 بستاني، بطرس ؛ محيط المحيط، بيروت : مکتبة لبنان، 1987م.
5 بلالي، تاليف عبدالحميد؛ اوصاف مصلحان،ترجمه قادر قادري،ايران:چاپخانه مهارت.
6 تبريزی، ولی الدين محمد بن عبدالله ؛ مشکاة المصابيح، هند:المکتبة الرحيمية.
7 ترمذی، ابوعيسی محمد بن عيسی بن سورة ؛ جامع الترمذی، هند:المکتبة الرشيدية.
8 توحيدی , صلاح الدين ؛ ازآهنگ پاپ تا آهنگ ناب (موج اسلام خواهی درغرب)، کتابخانه ملی ايران 1385 هـ ش، چاپ دوم.
9 دمشقی , اسماعيل بن کثير؛ تفسير ابن کثير، بيروت : دار الاندلس.
10 ديب، ابراهيم ؛ اسس ومهارات في الدعوة الفرديه، مصر:دارالوفا، 1424 هـ ق.
11 رافت باشا , عبدالرحمن ؛بانوان صحابه الگوهای شايسته ترجمهء اکبرمکرمی، تهران : انتشارات صديقی.
12 راو، راما کرشنا ؛ محمد از ديدگاه يک پروفيسور هندو، ترجمهء خليل الرحمن حامد، کابل:جمعيت اصلاح وانکشاف اجتماعی افغانستان، 1385.
13 رضايِی، امير ؛ کار برد آيات قرآن در انديشه دکترشريعتی، تهران : کتابخانهء ملی ايران، 1379.
14 شيرازی، مکارم ؛ با همکاری محمد رضا اشتيانی، محمد جعفر امامی، داود الهامی، اسدالله ايمانی، عبدالرسول حسنی، سيدحسن شجاعی، سيد نورالله طباطبايی، محمد عبداللهی، محسن قرائتی، محمد محمدی، تهران : دارالکتب الاسلاميه، چاپ 49، 1385.
15 عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب , مختصر سيرة الرسول (صلی الله عليه وسلم)، کويت : جمعية احياء التراث الاسلامی، دمشق : دارالفيحاء، 1414 هـ ق، ص : 24 25.
16 غزالی، محمد ؛ فقه السيره، دمشق : دارالقلم (1409هـ ق – 1989م)
17 مبارکفوري، صفي الرحمن ؛ الرحيق المختوم، مصر، المنصورة:دار الوفاء، 1407.
18 منصورفوری، محمد سليمان سلمان ؛ رحمة للعالمين، بومبای هند : الدارالسلفية، ط 1، (1410 هـ ق – 1980 م).
19 نعمانی ؛ علامه شبلی ؛ سيرة النبی صلی الله عليه وسلم فروغ جاودان، وعلامه سيد سليمان ندوی، ترجمه ابوالحسين عبدالمجيد مراد.هی خاشی، افغانستان : ادارهء دارالنشرافغانستان، 1382 هـ ش.
 
[1] السيرة النبوية تاليف ابن هشام،، القاهره: دارالريان للتراث، ط 1، (1408هـ ق – 1987 م) جلد 1، ص: 274.
[2] مختصر سيرة الرسول (صلی الله عليه وسلم) تاليف عبدالله بن محمد بن عدالوهاب، کويت : جمعية احياء التراث الاسلامی، دمشق : دارالفيحاء، 1414 هـ ق، ص : 24 25. و السيرة النبوية جلد 4، ص : 291.
[3] فقه السيرة، محمد الغزالی، دمشق : دارالقلم (1409هـ ق – 1989م)، ص : 78
[4] ابراهيم از بين ماريه قبطيه تولد شده بود.
[5] زماني ديگران كافر شدند او به من ايمان آورد.
[6] زماني مردم مرا تكذيب كردند او مرا تصديق نمود.
[7] رجمه حديث شريف ع بخاري كتاب المناقب حديث نمبر 3536)
[8] حديث نمبر(3178) صحيح البخاري ،كتاب(احاديث الانبياء)
[9] (حَدَّثَنَا عَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ عَنْ الزُّهْرِيِّ عَنْ عُرْوَةَ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ لَمْ يَتَزَوَّجْ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى خَدِيجَةَ حَتَّى مَاتَتْ) مسلم شريف، حديث 4466 کتاب فضايل الصحابه.
[10] (حَدَّثَنَا أَبُو هِشَامٍ الرِّفَاعِيُّ حَدَّثَنَا حَفْصُ بْنُ غِيَاثٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ مَا غِرْتُ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَا غِرْتُ عَلَى خَدِيجَةَ وَمَا بِي أَنْ أَكُونَ أَدْرَكْتُهَا وَمَا ذَاكَ إِلَّا لِكَثْرَةِ ذِكْرِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَهَا وَإِنْ كَانَ لَيَذْبَحُ الشَّاةَ فَيَتَتَبَّعُ بِهَا صَدَائِقَ خَدِيجَةَ فَيُهْدِيهَا لَهُنَّ قَالَ أَبُو عِيسَى هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ صَحِيحٌ) ترمذی شريف، حديث نمبر1940 کتاب البر والصلة عن رسول الله صلی الله عليه وسلم.
[11] السيرة النبويه لابن هشام ج 4، ص : 292
[12] سيرة النبی صلی الله عليه وسلم فروغ جاودان ج2، ص : 448 449
[13] رحمة للعالمين ج 2، صفحه : 198
[14] تفسير آيات احکام، تاليف شيخ محمد علی صابونی، ترجمه پوهاند نعمت الله شهرانی، کابل : مطبعهء نعمانی، 1385 هـ ش، ج 2، ص : 354
[15] سيرة النبی صلی الله عليه وسلم فروغ جاويدان، ج 2، صفحه : 450
[16] تفسير آيات احکام، ج2، ص : 354
 
[17] حديث ومحدثان تاليف محمد محمد ابوزهو، ترجمه وتلخيص اسدالله جاهدی، کابل : مرکز تحقيقات علوم اسلامی ، 2369 هـ ش، ص : 85
[18] تفسير نمونه در ذيل تفسر آيات شريف مربوط افک
[19] رحمة للعالمين، ج 2 صفحه 194
[20] مرجع سابق ج 2 صفحه 191
[21] تفسير آيات احکام، تاليف شيخ محمد علی صابونی، ترجمهء پوهاند نعمت الله شهرانی، کابل : مطبعه نعمانی، ص : 361
[22] مخصتر سيرة الرسول صلی الله عليه وسلم ص : 124
[23] بانوان صحابه الگوهای شايسته، تاليف عبدالرحمن رافت باشا، ترجمهء اکبر مکرمی، ايران : انتشارات صديقی، 1385 هـ ش، ص : 16
[24] در بعضی روايات به عوض بنی مخزوم بنی مغيره نيز ذکر شده است. (مولف)
[25] (ولما فرغ رسول الله صلي الله عليه وسلم من قضية الکتاب قابل : قوموا فانحروا، فوالله ماقام منهم احد حتي قال ثلاث مرات، فلما لم يقم منهم احد قام فدخل علي ام سلمة فذکر لها ما لقي من الناس فقالت : يا رسول الله اتحب ذلک ؟ اخرج، ثم لا تکلم احدا کلمة حتي تنحربدنک، وتدعو حالقک فيحلقک فقام فخرج فلم يکلم احدا منه حتي فعل ذلک نحربدنه، ودعا حالقه فحلقه، فلما رآي الناس ذلک قاموا فنحروا، وجعل بعضهم يحلق بعضا) الرحيق المختوم، ص : 385
[26] خاتم النببين تاليف محمد ابوزهره، ب ط، ب ت، بيروت : دار التراث، ج2، ص : 169.
[27] سيرة النبی فروغ جاويدان ج 2 ص : 268
[28] مرجع سابق، ج2، ص 270.
[29] حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ عُفَيْرٍ حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي حَازِمٍ عَنْ سَهْلٍ قَالَ لَمَّا كُسِرَتْ بَيْضَةُ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى رَأْسِهِ وَأُدْمِيَ وَجْهُهُ وَكُسِرَتْ رَبَاعِيَتُهُ وَكَانَ عَلِيٌّ يَخْتَلِفُ بِالْمَاءِ فِي الْمِجَنِّ وَكَانَتْ فَاطِمَةُ تَغْسِلُهُ فَلَمَّا رَأَتْ الدَّمَ يَزِيدُ عَلَى الْمَاءِ كَثْرَةً عَمَدَتْ إِلَى حَصِيرٍ فَأَحْرَقَتْهَا وَأَلْصَقَتْهَا عَلَى جُرْحِهِ فَرَقَأَ الدَّمُ) بخاری شريف حديث 2688 کتاب الجهاد والسير. همچنان رحمة للعالمين ج2، صفحه :123
[30] (ابوداوود) حَدَّثَنَا بَدَلُ بْنُ الْمُحَبَّرِ أَخْبَرَنَا شُعْبَةُ قَالَ أَخْبَرَنِي الْحَكَمُ قَالَ سَمِعْتُ ابْنَ أَبِي لَيْلَى حَدَّثَنَا عَلِيٌّ أَنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَام اشْتَكَتْ مَا تَلْقَى مِنْ الرَّحَى مِمَّا تَطْحَنُ فَبَلَغَهَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أُتِيَ بِسَبْيٍ فَأَتَتْهُ تَسْأَلُهُ خَادِمًا فَلَمْ تُوَافِقْهُ فَذَكَرَتْ لِعَائِشَةَ فَجَاءَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَذَكَرَتْ ذَلِكَ عَائِشَةُ لَهُ فَأَتَانَا وَقَدْ دَخَلْنَا مَضَاجِعَنَا فَذَهَبْنَا لِنَقُومَ فَقَالَ عَلَى مَكَانِكُمَا حَتَّى وَجَدْتُ بَرْدَ قَدَمَيْهِ عَلَى صَدْرِي فَقَالَ أَلَا أَدُلُّكُمَا عَلَى خَيْرٍ مِمَّا سَأَلْتُمَاهُ إِذَا أَخَذْتُمَا مَضَاجِعَكُمَا فَكَبِّرَا اللَّهَ أَرْبَعًا وَثَلَاثِينَ وَاحْمَدَا ثَلَاثًا وَثَلَاثِينَ وَسَبِّحَا ثَلَاثًا وَثَلَاثِينَ فَإِنَّ ذَلِكَ خَيْرٌ لَكُمَا مِمَّا سَأَلْتُمَاهُ) بخاری شريف حديث نمبر 2881 کتاب فرض الخمس
[31] (حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ حَدَّثَنَا زَكَرِيَّاءُ عَنْ فِرَاسٍ عَنْ عَامِرٍ الشَّعْبِيِّ عَنْ مَسْرُوقٍ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ تَمْشِي كَأَنَّ مِشْيَتَهَا مَشْيُ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَرْحَبًا بِابْنَتِي ثُمَّ أَجْلَسَهَا عَنْ يَمِينِهِ أَوْ عَنْ شِمَالِهِ ثُمَّ أَسَرَّ إِلَيْهَا حَدِيثًا فَبَكَتْ فَقُلْتُ لَهَا لِمَ تَبْكِينَ ثُمَّ أَسَرَّ إِلَيْهَا حَدِيثًا فَضَحِكَتْ فَقُلْتُ مَا رَأَيْتُ كَالْيَوْمِ فَرَحًا أَقْرَبَ مِنْ حُزْنٍ فَسَأَلْتُهَا عَمَّا قَالَ فَقَالَتْ مَا كُنْتُ لِأُفْشِيَ سِرَّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَتَّى قُبِضَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَسَأَلْتُهَا فَقَالَتْ أَسَرَّ إِلَيَّ إِنَّ جِبْرِيلَ كَانَ يُعَارِضُنِي الْقُرْآنَ كُلَّ سَنَةٍ مَرَّةً وَإِنَّهُ عَارَضَنِي الْعَامَ مَرَّتَيْنِ وَلَا أُرَاهُ إِلَّا حَضَرَ أَجَلِي وَإِنَّكِ أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتِي لَحَاقًا بِي فَبَكَيْتُ فَقَالَ أَمَا تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَوْ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ فَضَحِكْتُ لِذَلِكَ) بخاری شريف حديث نمبر 3353 کتاب المناقب. حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَسَمِعْتُهُ أَنَا مِنْ عُثْمَانَ حَدَّثَنَا جَرِيرٌ عَنْ يَزِيدَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نُعْمٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ إِلَّا مَا كَانَ مِنْ مَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ) مسند احمد بن حنيل حديث نمبر223 باب باقی مسند المکثرين.
[32] پيامبرصلی الله عليه وسلم با قهرشدن فاطمه غضبناک ميگردد : (حَدَّثَنَا أَبُو الْوَلِيدِ حَدَّثَنَا ابْنُ عُيَيْنَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ عَنْ ابْنِ أَبِي مُلَيْكَةَ عَنْ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي) بخاری شريف حديث نمبر(2437) کتاب المناقب
[33] حَدَّثَنَا مَحْمُودُ بْنُ غَيْلَانَ حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ الْحَفَرِيُّ عَنْ سُفْيَانَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنْ ابْنِ أَبِي نُعْمٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ بْنُ وَكِيعٍ حَدَّثَنَا جَرِيرٌ وَمُحَمَّدُ بْنُ فُضَيْلٍ عَنْ يَزِيدَ نَحْوَهُ قَالَ أَبُو عِيسَى هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ وَابْنُ أَبِي نُعْمٍ هُوَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي نُعْمٍ الْبَجَلِيُّ الْكُوفِيُّ وَيُكْنَى أَبَا الْحَكَمِ) ترمذی شريف 3701 کتاب المناقب عن رسول الله صلی الله عليه وسلم.
[34] رحمة للعالمين ج2، ص : 98
[35] حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نُمَيْرٍ حَدَّثَنَا وَكِيعٌ وَيُونُسُ بْنُ بُكَيْرٍ قَالَا حَدَّثَنَا هِشَامُ بْنُ عُرْوَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ لَمَّا نَزَلَتْ وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ قَامَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى الصَّفَا فَقَالَ يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا صَفِيَّةُ بِنْتَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أَمْلِكُ لَكُمْ مِنْ اللَّهِ شَيْئًا سَلُونِي مِنْ مَالِي مَا شِئْتُمْ بخاري شريف، کتاب الايمان حديث نمبر 304
[36] عن عباد قال : کانت صفية بنت عبدالمطلب رضي الله عنها في فارغ حصن حسان بن ثابت رضي الله عنه، قالت : وکان حسان رضي الله عنه معنا فيه مع النساء والصبيان فمر بنا رجل من يهود فجعل يطيف بالحصن، وقد حاربت بنوقريظة وقطعت ما بينها وبين رسول الله صلي الله عليه وسلم.
وليس بيننا وبينهم احد يدفع عنا، ورسول الله صلي الله عليه وسلم والمسلمون في نور عدوهم لا يستطيعون ان ينصرفوا عنهم الينا، اذ اتانا آت فقلت : يا حسان ! ان هذا اليهودي کما تري – يطِ، بالحصن واني والله ما آمنه، آن يدل علي عورتنا من وراءنا من يهود، وقد شعل رسول الله واصحابه فانزل اليه فاقتله، قال يغفر الله لک يا بنت عبدالمطلب ! والله لقد عرفت ما انا بصاحب هذا، قالت : قلما قال لي ذلک ولم ار عنده شيئا احتجرت، ثم اخذت عمودا، ثم نزلت من الحصن اليه فضربته، بالعمود، حتي قتلته، فلما فرغت منه، رجعت الي الحصن فقلت : يا حسان انزل فاستلبه، فانه لم يمنعني من سلبه الا ا«ه رجل قال : مالي بسلبه، يا ابنة عبدالمطلب، گذا في البداية 4/108
[37] رحمة للعالمين ج2، ص : 98
[38] (حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ حَدَّثَنَا أَبُو أُسَامَةَ حَدَّثَنَا هِشَامٌ عَنْ أَبِيهِ وَفَاطِمَةَ عَنْ أَسْمَاءَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا صَنَعْتُ سُفْرَةً لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَبِي بَكْرٍ حِينَ أَرَادَا الْمَدِينَةَ فَقُلْتُ لِأَبِي مَا أَجِدُ شَيْئًا أَرْبِطُهُ إِلَّا نِطَاقِي قَالَ فَشُقِّيهِ فَفَعَلْتُ فَسُمِّيتُ ذَاتَ النِّطَاقَيْنِ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ أَسْمَاءُ ذَاتَ النِّطَاقِ) بخاری شريف، کتاب المناقب، حديث نمبر (2617) (حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُوسَى أَخْبَرَنَا هِشَامٌ عَنْ مَعْمَرٍ عَنْ الزُّهْرِيِّ عَنْ عُرْوَةَ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ هَاجَرَ نَاسٌ إِلَى الْحَبَشَةِ مِنْ الْمُسْلِمِينَ وَتَجَهَّزَ أَبُو بَكْرٍ مُهَاجِرًا فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى رِسْلِكَ فَإِنِّي أَرْجُو أَنْ يُؤْذَنَ لِي فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ أَوَ تَرْجُوهُ بِأَبِي أَنْتَ قَالَ نَعَمْ فَحَبَسَ أَبُو بَكْرٍ نَفْسَهُ عَلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لِصُحْبَتِهِ وَعَلَفَ رَاحِلَتَيْنِ كَانَتَا عِنْدَهُ وَرَقَ السَّمُرِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ قَالَ عُرْوَةُ قَالَتْ عَائِشَةُ فَبَيْنَا نَحْنُ يَوْمًا جُلُوسٌ فِي بَيْتِنَا فِي نَحْرِ الظَّهِيرَةِ فَقَالَ قَائِلٌ لِأَبِي بَكْرٍ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مُقْبِلًا مُتَقَنِّعًا فِي سَاعَةٍ لَمْ يَكُنْ يَأْتِينَا فِيهَا قَالَ أَبُو بَكْرٍ فِدًا لَكَ أَبِي وَأُمِّي وَاللَّهِ إِنْ جَاءَ بِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ إِلَّا لِأَمْرٍ فَجَاءَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَاسْتَأْذَنَ فَأَذِنَ لَهُ فَدَخَلَ فَقَالَ حِينَ دَخَلَ لِأَبِي بَكْرٍ أَخْرِجْ مَنْ عِنْدَكَ قَالَ إِنَّمَا هُمْ أَهْلُكَ بِأَبِي أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَإِنِّي قَدْ أُذِنَ لِي فِي الْخُرُوجِ قَالَ فَالصُّحْبَةُ بِأَبِي أَنْتَ وَأُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَخُذْ بِأَبِي أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِحْدَى رَاحِلَتَيَّ هَاتَيْنِ قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِالثَّمَنِ قَالَتْ فَجَهَّزْنَاهُمَا أَحَثَّ الْجِهَازِ وَضَعْنَا لَهُمَا سُفْرَةً فِي جِرَابٍ فَقَطَعَتْ أَسْمَاءُ بِنْتُ أَبِي بَكْرٍ قِطْعَةً مِنْ نِطَاقِهَا فَأَوْكَأَتْ بِهِ الْجِرَابَ وَلِذَلِكَ كَانَتْ تُسَمَّى ذَاتَ النِّطَاقِ ثُمَّ لَحِقَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَبُو بَكْرٍ بِغَارٍ فِي جَبَلٍ يُقَالُ لَهُ ثَوْرٌ فَمَكُثَ فِيهِ ثَلَاثَ لَيَالٍ يَبِيتُ عِنْدَهُمَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي بَكْرٍ وَهُوَ غُلَامٌ شَابٌّ لَقِنٌ ثَقِفٌ فَيَرْحَلُ مِنْ عِنْدِهِمَا سَحَرًا فَيُصْبِحُ مَعَ قُرَيْشٍ بِمَكَّةَ كَبَائِتٍ فَلَا يَسْمَعُ أَمْرًا يُكَادَانِ بِهِ إِلَّا وَعَاهُ حَتَّى يَأْتِيَهُمَا بِخَبَرِ ذَلِكَ حِينَ يَخْتَلِطُ الظَّلَامُ وَيَرْعَى عَلَيْهِمَا عَامِرُ بْنُ فُهَيْرَةَ مَوْلَى أَبِي بَكْرٍ مِنْحَةً مِنْ غَنَمٍ فَيُرِيحُهَا عَلَيْهِمَا حِينَ تَذْهَبُ سَاعَةٌ مِنْ الْعِشَاءِ فَيَبِيتَانِ فِي رِسْلِهِمَا حَتَّى يَنْعِقَ بِهَا عَامِرُ بْنُ فُهَيْرَةَ بِغَلَسٍ يَفْعَلُ ذَلِكَ كُلَّ لَيْلَةٍ مِنْ تِلْكَ اللَّيَالِي الثَّلَاثِ) بخاری شريف، کتاب اللباس، حديث نمبر (5360)
[39] وخرج رسول الله صلى الله عليه وسلم من خوخة في ظهر دار أبي بكر التي في بني جمح ونهضا نحو الغار في جبل ثور, وأمر أبو بكر ابنه عبدالله أن يستمع ما يقول الناس, وأمر مولاه عامر بن فهيرة أن يرعى غنمه ويريحها عليهما ليلا فيأخذ منها حاجتهما. ثم نهضا فدخلا الغار. وكانت أسماء بنت أبي بكر الصديق تأتيهما بالطعام ويأتيهما عبدالله بن أبي بكر بالأخبار, ثم يتلوهما عامر بن فهيرة بالغنم فيعفي آثارهما. فلما فقدته قريش جعلت تطلبه بقائف معروف بقفاء الأثر, حتى وقف على الغار فقال: هنا انقطع الأثر. فنظروا فإذا بالعنكبوت قد نسج على فم الغار من ساعته, ولهذا نهى النبي صلى الله عليه وسلم عن قتله فلما رأوا نسج العنكبوت أيقنوا أن لا أحد فيه فرجعوا وجعلوا في النبي صلى الله عليه وسلم مائة ناقة لمن رده عليهم الخبر مشهور, وقصة سراقة بن مالك بن جعشم في ذلك مذكورة. وقد روي من حديث أبي الدرداء وثوبان رضي الله عنهما: أن الله عزوجل أمر حمامة فباضت على نسج العنكبوت, وجعلت ترقد على بيضها, فلما نظر الكفار إليها ردهم ذلك عن الغار.
[40] بانوان صحابه الگوهای شايسته، ص : 50
[41] رحمة للعالمين 1/59 60
[42] الرحيق المختوم، ص : 103
[43] (وطعن ابوجهل سمية – آم عمار في قبلها بحربة فماتت و هي اول شهيدة في الاسلام) الرحيق المختوم، ص : 103
[44] حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ ابْنِ إِسْحَاقَ قَالَ فَحَدَّثَنِي مَعْبَدُ بْنُ كَعْبِ بْنِ مَالِكِ بْنِ أَبِي كَعْبِ بْنِ الْقَيْنِ أَخُو بَنِي سَلِمَةَ أَنَّ أَخَاهُ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ كَعْبٍ وَكَانَ مِنْ أَعْلَمِ الْأَنْصَارِ حَدَّثَهُ أَنَّ أَبَاهُ كَعْبَ بْنَ مَالِكٍ وَكَانَ كَعْبٌ مِمَّنْ شَهِدَ الْعَقَبَةَ وَبَايَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِهَا قَالَ خَرَجْنَا فِي حُجَّاجِ قَوْمِنَا مِنْ الْمُشْرِكِينَ وَقَدْ صَلَّيْنَا وَفَقِهْنَا وَمَعَنَا الْبَرَاءُ بْنُ مَعْرُورٍ كَبِيرُنَا وَسَيِّدُنَا… قَالَ وَخَرَجْنَا إِلَى الْحَجِّ فَوَاعَدْنَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْعَقَبَةَ مِنْ أَوْسَطِ أَيَّامِ التَّشْرِيقِ فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنْ الْحَجِّ وَكَانَتْ اللَّيْلَةُ الَّتِي وَعَدْنَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَمَعَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَمْرِو بْنِ حَرَامٍ أَبُو جَابِرٍ سَيِّدٌ مِنْ سَادَتِنَا وَكُنَّا نَكْتُمُ مَنْ مَعَنَا مِنْ قَوْمِنَا مِنْ الْمُشْرِكِينَ أَمْرَنَا فَكَلَّمْنَاهُ وَقُلْنَا لَهُ يَا أَبَا جَابِرٍ إِنَّكَ سَيِّدٌ مِنْ سَادَتِنَا وَشَرِيفٌ مِنْ أَشْرَافِنَا وَإِنَّا نَرْغَبُ بِكَ عَمَّا أَنْتَ فِيهِ أَنْ تَكُونَ حَطَبًا لِلنَّارِ غَدًا ثُمَّ دَعَوْتُهُ إِلَى الْإِسْلَامِ وَأَخْبَرْتُهُ بِمِيعَادِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَأَسْلَمَ وَشَهِدَ مَعَنَا الْعَقَبَةَ وَكَانَ نَقِيبًا قَالَ فَنِمْنَا تِلْكَ اللَّيْلَةَ مَعَ قَوْمِنَا فِي رِحَالِنَا حَتَّى إِذَا مَضَى ثُلُثُ اللَّيْلِ خَرَجْنَا مِنْ رِحَالِنَا لِمِيعَادِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَتَسَلَّلُ مُسْتَخْفِينَ تَسَلُّلَ الْقَطَا حَتَّى اجْتَمَعْنَا فِي الشِّعْبِ عِنْدَ الْعَقَبَةِ وَنَحْنُ سَبْعُونَ رَجُلًا وَمَعَنَا امْرَأَتَانِ مِنْ نِسَائِهِمْ نَسِيبَةُ بِنْتُ كَعْبٍ أُمُّ عُمَارَةَ إِحْدَى نِسَاءِ بَنِي مَازِنِ بْنِ النَّجَّارِ وَأَسْمَاءُ بِنْتُ عَمْرِو بْنِ عَدِيِّ بْنِ ثَابِتٍ إِحْدَى نِسَاءِ بَنِي سَلِمَةَ وَهِيَ أُمُّ مَنِيعٍ قَالَ فَاجْتَمَعْنَا بِالشِّعْبِ نَنْتَظِرُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَتَّى جَاءَنَا وَمَعَهُ يَوْمَئِذٍ عَمُّهُ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَهُوَ يَوْمَئِذٍ عَلَى دِينِ قَوْمِهِ حديث نمبر(15227) مسند احمدبن حنبل ، باب (مسند المكيين)كتاب (الاصابة 4/457) نَسِيبَةُ بِنْتُ كَعْبٍ أُمُّ عُمَارَةَ إِحْدَى نِسَاءِ بَنِي مَازِنِ بْنِ النَّجَّارِ
[45] الرحيق المختوم/304
[46] (ذکر بن هشام عن سعيد بن ابي زيد الانصاري رضي الله عنه ان ام سعد بنت سعد بن الربيع رضي الله عنها کانت تقول دخلت علي ام عماره رضي الله عنها فقلت لها يا خالة ! اخبرني خبرک ؟ فقالت : خرجت اول النهارانظر ما يصنع الناس، ومعي سقاء فيه ماء فانتهيت الي رسول الله صلي الله عليه وسلم، وهو في اصحابه والدولة والربح للمسلمين، فلما انهزم المسلمون انحزت الي رسول الله صلي الله عليه وسلم فقمت اباشر القتال واذب عنه بالسيف وارمي عن القوس حتي خلصت الجراح الي، قالت فرايت علي عاتقها جرحا اجوف له غور، فلت لها من اصابک بهذا ؟ قالت بن قمئه، اقماه الله، لما ولي الناس عن رسول الله صلي الله عليه وسلم، اقبل يقول : دلوني عن محمد، لا نجوت ان نجا، فاعترضت له انا ومصعب بن عميررضي الله عنه واناس ممن ثبت مع رسول الله صلي الله عليه وسلم، فضربني هذه الضربة ولقد ضربته علي ذلک ضربات، ولکن عدو الله کانت عليه درعان. کذا في البداةة 4/34
[47] نقاطی در مورد مسلمانان جديد م :
به اساس گزارشات بدست آمده درسال 2000 م حدود بيست هزار نفر در امريکا به دين اسلام گرويده اند. از اهنگ پاپ تا آهنگ ناب، تاليف صلاح الدين توحيدی، ص : 8کارل اليس يکی از محققان برجستهء امور اديان در امريکا میگويد اگر: رشد جمعيت مسلمانان در امريکا درحد فعلی باقی بماند تا17 سال ديگر درچندين شهر بزرگ امريکا جمعيت مسلمانان بيشتر ازجمعيت مسيحيان خواهد شد، او درگفتگو با آخرين شمارهء هفته نامه امريکا پی پبی نيوز گفت {{ جمعيت مسلمانان درامريکا سالانه رشد 6 درصدی دارد، و80 درصد ازاين رشد مربوط به افرادی است که از مسيحيت به اسلام ميگروند وتنها 20 درصد مربوط به مسمانان مهاجراست)) ص : 9 از سال ابتدای سال جاری ميلادی تا کنون 300 نفر در بلژيک به اسلام گرويده اند
تعداد مسلمانان درسويس در ظرف 5سال گذشته از 100 هزار نفر به 400 هزار نفر رسيده است،
اسلام در بسيار ی از کشورهای اروپايی از جمله آلمان، انگلستان وفرانسته به عنوان دين دوم محسوب ميشود، فرانسته با بيش از 5مليون مسلمان، آلمان با 3 مليون مسلمان انگلستان با دو مليون به ترتيب دارای بيشترين جمعيت مسلمان درميان کشور های اروپايی هستند ص : 12
اتحاديه ملی مسلمانان ر وسيه از افزايش شما گرونده گان به اسلام درين کشور خبر ميدهد، گئورگی امير ماواراف سخنگوی اتحاديه ملی مسلمانان روسيه با ذکر اين آما به نقل از شورای مفتيان روسيه از افزايش شمار گرونده گان به اسلام درين کشور خبر ميدهد درسال 2003 بيش از 500 نفر به دين اسلام گرويده اند.
روسيه دارای جمعيت مسلمانی بالغ بر 23 مليون نفرست که 15 درصد از جمعيت 145 مليونی اين کشور را تشکيل ميدهند درمسکو پايختن اين کشور حدود 2 مليون مسلمان زنده گی ميکنند.
درجمله گرونده گان به اسلام فقط ر روسيه 60 فيصد را زنان وچهل فيصد را مردان تشکيل ميدهند. تا کنون 77 هزار زن انگليسی به دين اسلام گروژده اند، ونيز بر اساس سالنامهء کتاب واقعيات، در سرشماری اخير در امريکا مشخص شد که سالانه صد هزار نفر فقط درين کشور به دين اسلام ميگروند، ودرين ميان نسبت زنان مسلمان شده، به مردان چهار بريک است.
مولف : استاد عبدالظاهر (داعي
 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شانزده − شش =