جایگاه تمدن اسلامی در تولید علم

0 646

جایگاه تمدن اسلامی در تولید علم
څيړندوی نورالله کوثر
مسلمین در طول چند قرن، آن چنان در علوم، صنایع، فلسفه، حقوق، اخلاق، سیاست، اقتصاد و نظامات اجتماعی پیشرفت نمودند كه حتی به اقرار دانشمندان غربی تمدن كنونی اروپا و غرب، بیش از هر چیز دیگر از آن مایه گرفته است .
ظهور و رشد سریع فرهنگ و تمدن اسلامی یكی از حوادث بسیار مهم تاریخ بشری است كه ذهن مورخان و تمدن شناسان بزرگی را به خود جلب كرده است. شاهكار مسلمان ها تنها در كشورگشایی و گسترش قلمرو نبوده ، بلكه در این است كه جنبش و تحولی در جهان پدید آوردند ، وتمدن عظیم و باشكوهی را بنا نهادند كه قرنها بشر از فیض وجود آن، بهره‎ مند شده و تاریخ تمدن به وجود آن افتخار می‎كند. [1]
جُنب و جوشی كه اندرزها و آموزشهای اسلامی در مرد و زن، برای آموختن، برانگیخت نخستین انگیزه در جنبش فرهنگی و نوزایی دانش و هنر در سراسر جهان اسلام بوده است . آن هم گرامی داشت و ارجی كه قرآن بزرگ برای دانش و دانشمندان، بی‎آنكه آنان را در چهارچوب رشته یا شاخه‎ای معیّن به تنگنا كشاند، به روشنی فرّار و نهاده است و آن هم شكوه و ارزش و پاداشی است كه احادیث پیامبر پاك‎اندیش و اندرزها و سفارشهای پیشوایان پاك باختهء اسلام به دانش پژوهی و پویندگان راهِ آگاهی داده‎اند، نخستین اخگرهایی بوده‎اند كه در راه افروزش مشعل تمدنی بزرگ و گسترده كارگر افتاده‎اند. تمدنی كه از راه بازرگانی و مبادلات فرهنگی و ترجمه كتب اسلامی و جنگهای صلیبی و … به اروپا راه یافت و مردم آن سامان را در طریق تمدن وارد كرد.
به همین علت اگر ما علم را به معنی دانش و آگاهی و شناخت هستی‎ها و در مقوله جنبش نرم‎افزاری رسیدن به اوج دانایی بدانیم مسلمانان در قرون وسطی از چنین جایگاه رفیعی برخوردار بودند. لازمه تولید علم از سویی داشتن روحیه، انضباط و انگیزه و برخورداری از ارتباط، دانش فنی و ابتكار و نوآوری از سوی دیگر می‎باشد. تمدن و فرهنگ اسلامی با چنین پشتوانه‎ای توانست نقش ممتاز در خروج جهان از بُن‎بَست جهل و تاریكی قرون وسطی و رسیدن به رنسانس و انقلاب علمی و ادبی و فرهنگی ایفا كند و به عبارت صحیح ‎تر جهان غرب در تمدن امروز خود وامدار جهان اسلام و تمدن و فرهنگ اسلامی است و این نكته‎ای است كه اكثر نویسندگان غربی خود به آن اذعان و اعتراف دارند.
روح دانش ‎پروری و فرهنگ دوستی اسلام و نیازمندی به درك صحیح مبادی اعتقادی و حقوقی و اخلاقی آن كه روی یك سلسله نكات باریك و دقیق استوار بوده، باعث گردید از همان آغاز اسلام مسلمانها درصدد توسعه فرهنگ و پیشرفت تمدن انسانی برآمده دایره آموزش و پرورش را گسترش دهند .
گرچه مسلمان ها تا اوائل قرن دوم بر اثر اشتغال به فتوحات و مسائل ناشی از آن، آنطور كه انتظار می رفت، فرصت پیدا نكردند علوم اسلامی را تدوین و تكمیل نموده و اشاعه دهند ولی كم‎كم كه آرامش نسبی و رفاه اقتصادی بر كشور پهناور اسلامی آن روز، حكم فرما گردید، مردم فرصت و امكانات بیشتری پیدا كردند تا كوششهای بی دریغ و خستگی ناپذیری را در راه پیشرفت دانش و فرهنگ آغاز كنند طولی نكشید كه سیل دانش مسلمین، سراسر دنیای اسلام را كه شامل تمام ممالك آفریقائیِ ساحل مدیترانه ، اسپانیا و كشورهای آسیائی تا هند بود، فرا گرفت و اكثریت مسلمین قدرت خواندن و نوشتن را پیدا كردند «ژزف ماك‎كاپ» درباره پیشرفت فرهنگی و علمی مردم این زمان می‎نویسد : «حتی پست‎ترین طبقات مردم، تشنه خواندن كتاب بودند كارگران به غذای كم و جامه ژنده قناعت می‎كردند، برای آنكه بتوانند، تا آخرین شاهی خود را كتاب، خریداری نمایند»[2]
البته نباید فراموش كرد كه پاره‎ای از خلفا و امراء در این نهضت فرهنگی، سهم به سزائی داشتند، ترغیب و تشویق ‎های آنان و فراهم نمودن وسائل تحصیل از طرف آنها بود كه بنا به نوشته «جرجی زیدان» سبب شد روز به روز، مؤلف و كتاب، در قلمرو اسلام، فزونی یابد و دایرة تحقیق وسعت پیدا كند و در سراسر قلمرو حكومت اسلام، زمامدار، دارا، فقیر، عرب، فارسي، هندی، رومی، ترك، یهودی، مسیحی، مصری، دیلمی و سریانی در شام و مصر و عراق و فارس و خراسان و ماوراءالنهر و سند و افریقا و اندلس و غیره پیوسته سرگرم تألیف بودند.[3]
خلاصه آن كه: هر جا اسلام حكومت می‎كرد، علم و ادب به سرعت پیشرفت می‎نمود. تمدن اسلامی طوری در پیشرفت علم و ادب مؤثر بود كه از كاخ خلیفه تا مسجد، تا خانه سیاستمداران و امراء و حتی در محافل و مجالس خصوصی، دانشمندان و نویسندگان و گویندگانی، به وجود آورد، و در هر جا برای تحقیقات علمی و ادبی انجمن و محفل تشكیل می‎ یافت و تحصیل علم را بر نوجوانان و پیران و كنیزان و غلامان و زنان، فرض و واجب می‎نمود.
درنتیجه رشته های علوم و دانش بشری بالغ بر 500 شعبه گردید. جنبش فرهنگی عظیمی كه اسلام به وجود آورده آنچنان واضح و آشكار است كه تمام تاریخ‎نویسان اسلامی و غیر اسلامی، بدان اعتراف كرده و درباره آن داد سخن داده‎اند از آنجمله دكتر «گوستا و لوبون» فرانسوی در كتاب، تمدن اسلام و عرب می‎نویسد: «جدیتی كه مسلمانان در فراگرفتن علوم، از خود نشان دادند، حقیقتاً حیرت‎انگیز است. آنها هر وقت شهری را می‎گرفتند اولین اقدامشان، بناء مسجد و آموزشگاه بوده است در بلاد معظمه، آموزشگاه های زیادی وجود داشته چنانكه «بنجامین تطیلی» كه در سال 1173 م وفات كرده می‏نویسد: من در اسكندریه 20 آموزشگاه را دیدم كه دائر بوده است. علاوه بر آموزشگاه‎های عمومی در بغداد، قاهره، طلیطله، قرطبه و غیره دانشگاه‎هائی تأسیس یافته بودند كه در آنها لابراتور، رصدخانه، كتابخانه‎های بزرگ و سایر آلات و ادوات تحقیق مسائل، وجود داشت چنانكه در اندلس هفتاد كتابخانه عمومی موجود بوده است در قرطبه در كتابخانه «الحاكم دوم» 000/600 جلد كتاب وجود داشت كه 44 جلد آن مخصوص فهرست كتابخانه بوده در صورتیكه «شارل حكیم» در 400 سال بعد كه كتابخانه دبوتی پاریس را تأسیس نمود، بعد از زحمتهای زیاد فقط توانست 900 جلد كتاب جمع آوری كند كه یك ثلث آن هم كتابهای مذهبی بوده است.[4]
به هرحال، در آن زمانی كه اروپا در تاریكی وحشتناك قرون وسطی به سر می‎برد و یك صدم مردم آن مرزو بوم هم سواد خواندن و نوشتن را نداشتند كشورهای اسلامی مراكز دانش و تعلیم و تربیت بوده است.
در آن روزگاری كه كتاب و كتابخانه برای مردم اروپا ارزش و مفهومی نداشت و در جمیع صومعه‎ها در نزد تمام كشیشهای اروپا بیش از پانصد جلد كتاب كه همه آنها هم كتب مذهبی بودند یافت نمی‎شد، كشورهای اسلامی به حد كافی كتاب و كتابخانه داشته تا جائیكه در كتابخانه «بیت الحكمه» بغداد 000/000/4 و در كتابخانه سلطنتی قاهره 000/1000 در كتابخانه طرابلس شام 000/000/3 كتاب موجود بوده و تنها دراندلس (اسپانیاامروز) سالیانه در حدود هفتاد تا هشتاد هزار جلد كتاب تهیه می‎شده است.
در اواخر قرون وسطی كه اروپا در آتش جهل و نادانی می‎سوخت و مردم در بیچارگی‎ و بدبختی عجیبی به سر می‎برند، سلاطین و رجال آن سامان، برای معالجه به كشورهای اسلامی می‎آمدند، و دانشجویان آنها برای كسب دانش و معرفت به سوی دانشگاههای اسلامی می‎شتافتند و سرزمینهای اسلامی با داشتن دانشگاههائی مانند دانشگاه قاهره، بغداد، قسطنطنیه قرطبه و اسكندریه كه با مدرن‎ترین وسایل تحقیق و آزمایش آن روز، مجهز بوده در جهان دانش احساس غرور و عظمت می‎كرد.
در دانشگاههای اسلامی، همه علوم و دانش ها تدریس می‎شد و همه‎گونه وسائل تحصیل از قبیل: لباس، مسكن، كتاب، بهداشت حتی كاغذ و قلم برای دانشجویان آماده و مجانی بوده است .
(مسترجی، لواسترانژ) در كتاب خود به نام «بغداد در زمان خلفای عباسی» در صفحه 267 چاپ آكسفرد(1900) می‎نویسد:«دانشگاه مستنصریه ساختمانی داشت بسیار باشكوه و مزین، دارای اثاثیه عالی و محلی بسیار وسیع كه روی هم رفته نظیر آن، در دنیای اسلامی دیده نشده بود،این دانشگاه دارای چهار مدرسه جداگانه بود هر مدرسۀ دارای 75 شاگرد بود و هركدام استادی داشت كه شاگردان را به طور مجانی تعلیم می‎داد، این چهار استاد هر یك حقوق ماهیانه‎ای داشتند و به هر یك از این سیصد شاگرد، یك دینار طلا ماهیانه داده می‎شد. »[5]
بطور كلی اسلام برای یادگیری ترویج و نشر علوم مختلف اهمیت زیادی قائل است و این اهتمام در سخن و رفتار پیامبرصلی الله علیه وسلم وپیشوایان دین بخوبي  مشاهده می‎شود از آنجمله می توان به سخن مولای متقیان اميرالمؤمنين علی كرم الله وجهه   در رابطه با مبارزه با جهل و بی‎سوادی اشاره نمود كه می‎فرمایند «علم بهتر است از مال، زیرا علم حافظ و نگهدار تو است ولی تو حافظ و نگهدار مال، مال از بخشیدن كم می‎شود ولی علم افزونی می‎یابد محصول و پدیده دارائی با از بین رفتن آن، زائل می‎شود ولی پدیده دانش از بین رفتنی نیست آشنائی با دانش و دانستن فضیلت آن ركنی از اركان دین و همانند دینداری لازم و واجب است، به وسیله دانش است كه آدمی در زمان حیاتش اطاعت و بندگی پروردگار و بعد از مرگش نیكنامی را به دست می‎آورد علم نسبت به مال حاكم و مال نسبت به آن محكوم است».[6]
این اهتمام فقط شامل دوره صدر اسلام نمی‎شود بلكه در تمام عصور اسلامی آموختن علم و دانش به مردم یكی از مسائل مهم بود كه خلفاء مسلمين  آن را بر خود واجب می‎دانستند در عصر عباسی علم و دانش بیشترین پیشرفت خود را داشت چرا كه خلفای أن زمان مدارس و دانشگاه‎های عدیده‎ای احداث كردند تا دانشجویان در رشته‎های مختلف به تحصیل خود ادامه دهند و آنها نسبت به ترویج و همگانی كردن فرهنگ اهمیت زیادی قائل بودند مثلاً در شرح زندگانی «هارون الرشید» می‎خوانیم كه دستور داد در سراسر كشور اسلامی در آن روز كنار هر مسجد مدرسه‎ای نیز بسازند و همچنین در تاریخ زندگانی «مأمون» خلیفه عباسی می‎خوانیم:  هنگامیكه مأمون بر امپراطور روم « میشل» سوم غلبه كرد و بنا شد با او از در صلح، درآید، یكی از شرایط صلح را چنین قرار داد كه پادشاه باید یك نسخه از تمام كتب یونانی را به ایشان بسپارد تااو به سیله افرادی كه به زبانهای مختلف آشنائی كامل داشتند، به ترجمه آنها بپردازد.[7]
مأمون برای توسعه فرهنگ و همگانی شدن دانش افرادی مانند «حجاج بن مطر» و «ابن بطریق» را كه به زبانهای مختلف آشنائی كامل داشتند، به كشورهای بیگانه اعزام داشت تا هر نوع كتابهای علمی فلسفی، ریاضی، طبی، و ادبی را كه به زبانهای یونانی، سریانی، كلدانی‎ها هند، پهلوی، لاتینی و فارسی نوشته شده بود، جمع‎آوری كرده و به بغداد بفرستد آنها نیز به وظیفه خود عمل كرده به كتابهای ارزنده‎ای تهیه و نزد مأمون فرستادند، تا جائیكه می‎نویسد كتابهای ارسال شده آنها بالغ بر 100 بار شتر بوده است. بدیهی است كه ترجمه همه آن كتابها نیازمند به یك مجمع مجهز علمی بود كه از نظر مواد و معلومات و زبان قدرت كافی برای ترجمه و برگرداندن مطلب متنوع آنها در اختیار داشته و با دلگرمی خاصی مشغول ترجمه آن كتابها باشند از این رو مأمون در سال 215 هجری «بیت‎الحكمه» را كه یك انجمن علمی بود و یك رصدخانه و كتابخانه عمومی داشت، در بغداد به وجود آورد و برای این كار 000/200 دینار كه پول آن روز بود، خرج كرد و گروهی از مترجمان ورزیده را كه به زبانهای بیگانه و علوم مختلف، آشنائی كامل داشتند و معمولاً غیر مسلمان بودند در آنجا گماشت و از بیت‎الحكمه برای آنها مقرری معین كرد «ویل دورانت» نویسنده معروف آمریكائی در كتاب «تاریخ تمدن» خود در این باره می‎نویسد: «مأمون نزدیك بود، بیت‎الحكمه را ورشكست كند زیرا به پاداش كار «حنین» معادل وزن هر كتاب كه ترجمه می‎كرد به او طلای خالص می‎داد.[8]
نمونه‎های فوق نشان می‎دهد كه تفكر فلسفی و علمی از قرن هفتم تا سیزدم میلادی (7 تا 13 میلادی) دوّم تا هشتم هجری قمری) شكوفا گردید. درخلال این دوره نفوذ نیرومند سیاسی، اقتصادی و مذهب فرهنگ اسلام بر عرصة پهناوری از دنیای متمدن گسترش یافت. در حقیقت این دوره، دورة پرشكوه اسلام بود و مسلمانان در علوم و فنون سرآمد دوران شدند.
در این رساله ای مختصر طبعاً نمی‎توان شرح مفصل از دانشمندان مسلمان و دستاوردهایشان ارائه داد، اما می‎توان به تاریخ علم در اسلام و سیر تحول آن در عصر طلایی دانش نظری افكند. اما در این نظر اجمالی، مهم آن است كه به تمامی عمق و غنا و تنوع آن بپردازیم. این امر از این نظر اهمیت دارد كه هر كوششی برای تدوین فلسفهء علم در اسلام معاصر نمی‎تواند از تاریخ علم در اسلام جدا باشد. قدردانی حقیقی از دانشمندان مسلمان به این امر بستگی دارد كه تا چه حد بتوانیم افكار و عقایدشان را بسط دهیم و امروزه از آن استفاده نماییم و با توجه به همین نكات مواد اساسی و چهارچوب مفهومی لازم را برای تدوین فلسفة معاصر علم در اسلام یا شكل بخشیدن به آن فراهم می‎شود  [9].
پرفسور استانيسلاس گویادر(1846-1884 م) در کتاب سازمانهای تمدن امپراطوری اسلام می نویسد: «با اینکه ادیان آسمانی،توجهی به جنبه های مادی بشر ندارند،اما قرآن است که از علوم طبیعی و ریاضی بحث نموده است.و همین اصول است که چشم دانشمندان و مورخین و علمای جامعه شنا سی  را خیره ساخته است.»[10]
در کتاب انسان در تکاپوی تمدن می خوانیم:«این نکته را نباید فراموش کرد که پیروان کلیسا در اثر رفت و آمد و معاشرت با مسلمانان که به نظر اروپاییان منفور بودند، از علم و دانش بهره مند شدند. بهره ایکه در محیط خود، محال بود بدست آورند. به گفته ادوین پالو تمام موسسات اروپا از فقیر و غنی و از با سواد تا بیسواد و از خانه و  کلیساتا مدرسه و دولت همه در تحت تاثیر این مسافرتها قرار گرفتند.»[11]
در جای دیگر این کتاب می خوانیم:«فراموش نشود اعراب و مسلمین در بنیانگذاری اروپا و تمدن درخشانی که از درون تاریکیهای هزاره قرون وسطی بیرون می آید سهم فراوانی داشتند.»[12]
ولتر در کتاب اسلام از نظر ولتر می نویسد:«اعراب مسلمان از همان قرون اولیه اسلامی در تمام علوم و فنون آن روز، مربی اروپاییان گردیدند».[13]
در کتاب میراث اسلام صفحه ۱۱۱ می خوانیم:« فراموش نشود قبل از پاستور و جنر و بوپومیه، رازی(دانشمند مسلمان) در خصوص آبله و سرخجه کتابی نوشت که اولین مرتبه به لاتین و سپس به زبانهای دیگر اروپایی ترجمه گردید و از سال ۱۴۹۸ تا ۱۸۶۶ چهل مرتبه به زبانهای گوناگون چاپ شد».
درصفحه ۱۱۲ و ۱۱۳ همین کتاب می خوانیم:«ترجمه مجلدات الحاوی(۲۰ جلد نوشته رازی در طب) در سال ۱۲۷۹ توسط یک یهودی بپایان رسید و در قرن بعد در تمام جهان منتشر گردید و از سال ۱۴۸۶ به بعد مکرر به چاپ رسید.در سال ۱۵۴۲ این کتاب گرانبها پنج نوبت به طبع رسید و نفوذ آن در طب بی نهایت زیاد بود”
در قرن دوازدهم، کتاب قانون ابن سینا توسط جرارد به لاتین ترجمه گردید… در سی سال آخر قرن پانزدهم این کتاب شانزده مرتبه در اروپا منتشر گردید که پانزده مرتبه آن به لاتین و یکمرتبه به عربی بود.در قرن شانزدهم بیشتر از بیست دفعه چاپ شدو از همینجا اهمیت کتاب به خوبی معلوم می شود… این کتاب را تا نیمه قرن هفدهم بارها چاپ کرده اند و مدت مدیدی کتاب درسی بوده است.شاید هیچ کتاب طبی تا کنون به این اندازه رواج نداشته است.”
صفحه ۱۱۷ این کتاب می خوانیم:”در قرطبه مسلمانی که او را ابوالقیس می نامیدند پزشک دربار بود.بعضی از رساله های او مربوط به جراحی بوده است که تا آن عصر نویسندگان اسلامی(هیچ نویسنده ای: توجه کنید!!! اگر نویسنده اسلامی آن را ننوشته پس هیچ نویسنده دیگری نمیتوانسته آن را بنویسد.) چیزی راجع به آن ننوشته بودند و همان رساله های او را باید اساس جراحی کنونی اروپا دانست ” .
صفحه ۱۱۸ این کتاب می خوانیم: “علی ابن عیسی بغدادی و عمار موصلی رساله های بسیار سودمندی در خواص امراض چشم، جراحی، معالجه و بهداشت آن از خود به یادگار گذارده اند و رساله های آنها به لاتینی ترجمه شده است.تا نیمه اول قرن هیجدهم رساله های آنها بر تمام کتابهای دیگری که در خصوص چشم نوشته شده بود ترجیح داشت….”
صفحه ۱۲۳ همان کتاب:”مسلمانان در قرن یازدهم دست به ساختن بیمارستانهای سیار زدند… بیمارستانهای مسلمانان دارای بخش زنانه و مردانه بود و گاهی بیمارستانها دارای کتابخانه بودند… علوم گوناگون غیر از طب در مساجد تعلیم داده می شد و در هریک از مساجد کتابخانه بزرگی تاسیس می شد…”
صفحه ۱۲۷ همان کتاب:”باید از امثال ابن الخاتمه و ابن الخطیب که مطالبی درباره طاعون انتشار دادند شکر گذار بود که سرایت مرض را تشخیص داده بودند زیرا اغلب پزشکان یونانی در قرون وسطی این موضوع را روشن نکرده بودند”
صفحه ۱۳۴ همان کتاب:”علوم عرب همچون ماه تابانی تاریکیهای شبهای اروپای قرون وسطی را منور می ساخت و چون علوم جدید ظاهر گشت ماه بیرنگ شد ولی همان ماه بود که ما را در شبهای تار هدایت کرد تا به اینجا رسانید و می توانیم بگوییم هنوز هم تابش آن با ما است.”[14]
لازم به تذکر است که اشارات این نویسندگان اروپایی به اعراب به این دلیل است که زبان علمی آن دوران عربی بوده است و چون نویسندگان اسا می عربی داشته اند احتمالا یا مغرضانه آنها را عرب دانسته اند ورنه ملت هاي متعدد اسلامي درأن سهيم بودند.
 خاستگاههای تاریخی جنبش هاي علمي در جهان اسلام
در مورد سرآغاز علوم در میان مسلمانان توجه به این نكته حائز اهمیت است كه در ابتدا مسلمانان از آیه‎های متعدد قرآن مجید، كه مؤمنان را به مشاهدة طبیعت و مطالعه در اطراف آن دعوت می‎كرد، الهام می‎گرفتند ، چنانچه قبلا یادآورشديم ، نخستین وحی كه بر پیامبر اكرمصلی الله علیه وسلم نازل شد این بود كه خداوند امر فرمود بخوان، بنویس و دانش بیندوز: ” اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ (5)”.[15]
قرآن در اصل منبع اصلی علم محسوب می‎شد و مسلمانان موظف بودند كه دربارة طبیعت مطالعه و آن را به وجهی عقلانی تعبیر و تفسیر كنند.( سید حسین نصر)، بر همین اساس، منابع قرآنی الهام بخش دانشمندان مسلمان را از قرون اولیه تا اواخر قرون وسطی استخراج می‎كند.[16]
جورج سارتن نیز ضمن نتیجه‎گیری هایش می‎پرسد: «… اگر كاملاً درنیابیم كه در اسلام همة علوم حول مركز ثقل قرآن قرار دارند، چگونه می‎توانیم به درك درستی از آنها دست یابیم؟»[17]علاوه بر قرآن، پیامبر اكرمصلی الله علیه وسلم خود به كرّات و به فصاحت و قوّت بر اهمیت كسب علم تأكید فرموده‎اند. بنابراین، تردید نیست كه قرآن و اقوال محمد صلی الله علیه وسلم و اصحابش منبع الهام اندیشه‎های فلسفی و علمی مسلمانان بوده است.
سرشت علمی دانش كه در قرآن تجلی یافته است از مفهوم «توحید» ریشه می‎گیرد، یعنی از این مفهوم كه یك عالم وجود دارد كه خداوند آن را آفریده است. عینیت علمی با تأیید این امر كه اراده و قانون خداوند در همة تجلیات عالم حضور دارد، تضمین می‎گردد. وجود خداوند یا «تجلی» اراده‎اش در عالم كه آن را «كتاب مخلوق» (كتاب التدوینی) می‎نامند و نیز در قرآن كه آن را «كتاب مكتوب» (كتاب التكوینی) می‎خوانند آشكار است. برای درك و دریافت ارادة خداوند، انسان باید ساختارها و حركات عالم را مشاهده، و اصول آن را كشف و روابط متقابل آنها را بررسی كند.
اما باید توجه كنیم كه مواد و مصالح علوم گوناگون از منابع متنوعی به د ست مسلمانان رسیده و این عناصر در چشم‎انداز وحدانی اسلامی جذب و ادغام گردیده است. به علاوه، این اعتقاد كه اندیشة علمی در اسلام از علوم یونانی نشئت گرفته، گمراه كننده است. به قول قادر «علوم یونانی هرگز نمی‎توانست به فرهنگ عرب راه یابد، مگر آنكه این فرهنگ از استعداد پذیرش و جذب آن برخوردار می‎بود.» از این رو، علوم و فلسفة یونان هرگز نمی‎توانست به جزئی از اندیشة اسلامی مبّدل شود مگر آنكه مسلمانان برای پذیرش و جذب آن آمادگی می‎داشتند. علوم و فلسفة یونانی از راه ترجمة آثار دانشمندان و فیلسوفان یونانی وارد دنیای اسلام شد، اما بر تفكر اصلی دانشمندان مسلمان حاكم نگردید
بعلاوه باید به یاد داشت كه علوم اسلامی نسبت به علوم یونانی چنان خصلت متفاوتی دارند كه به آسانی نمی‎توان آنها را تداوم همان سنت دانست. علوم یونانی بر فرضیات و عقاید مبتنی بودند، در حالی كه دانشمندان مسلمان تحقیقات خود را بر مشاهدات و آزمایشات استوار می‎كردند. یونانیان نه آزمایشگاهی دایر كردند و نه در آزمایشگاهی كار كردند. آنان صرفاً به تعقل وقیاس استنتاج می‎كردند از این رو هرگز اندیشه‎های خود را با مشاهده محك نمی ‎زدند بلكه به باورهای خود ادامه می‎دادند.
برخلاف دانشمندان یونانی، مسلمانان هرگز نتیجه را نمی‎پذیرفتند مگر آنكه مشاهده و تجربه آن را تأیید می‎كرد. آنها یا خود آزمایشگاه داشتند یا در آزمایشگاه های دولتی كار می‎كردند. مثلاً جابربن حیان در آزمایشگاه خود تركیبات شیمیایی را بررسی می‎كرد. ابن سینا، بیرونی، عمرخیام، ابن یونس، خازنی ، و دیگران نیز در آزمایشگاه كار می‎كردند. بنابراین، نتیجه‎گیریهای آنان بر تجربه و آزمایش مبتنی بود نه بر استدلال عقلی. تفاوت مهم دیگر بین علوم یونانی و اسلامی آن است كه نزد مسلمانان، علم صورتی از معرفت بود كه براساس قانون قرار داشت نه برمجموعه‎ای از اطلاعات. بنابراین واژه ء« قانون» جزء لاینفك نام علوم بود، مانند قانون الطب، قانون مسعودی، كتاب الد ستور، و … دانشمندان معاصر نیز از همین الگو پیروی می‎كنند: مثلاً قانون حركت نیوتن، قانون توارث مندل، قوانین بویل و غیره. یونانیان از علم چنین استنباطی نداشتند.[18]
خلاصه، مشاهده می‎كنیم كه پس از ظهور اسلام، شكوفایی علمی مسلمین آغاز شد و بر اثر آن در سرزمین هایی كه پیش از اسلام اثری از علم و عالم نبود، دانشمندان بزرگ بسیاری پدید آمدند. در اینجا باید تأكید كنیم كه شا خص‎ترین خصوصیت علم اسلامی، نسبت به علم یونانی، پافشاری آن بر این امر است كه نظرات در معرض اشكال گوناگون آزمون، یعنی آزمون‎های ریاضی، تجربی و مشاهده‎ای قرار گیرد.
منابع  و مآخذ:

  1. اسلام از دید گاه دانشمندان جهان، آل اسحاق خوئینی، علی،. قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1370ص 87.
  2. ارسلان، شكیب، تاریخ فتوحات مسلمانان در اروپا، ترجمه دوانی، علمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پنجم، 1370ص112.
  3. همان، و حقیقت، عبدالرفیع، تاریخ نهضتهای فكری ایرانیان، تهران، انتشارات آفتاب حقیقت، چاپ دوّم، 1363ص120.
  4. لوبون، گوستاو، تاریخ تمدن اسلام و عرب، تهران، انتشارات كتابفروشی اسلامیه تهران ص173.و دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه آریانپور و دیگران، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1378ص115.
  5. رزین‎كوب، عبدالحسین، كارنامه اسلام، تهران، انتشارات امیركبیر، چاپ پنجم، 1376 ص155
  6. صبري، مصطفى / موقف العقل والعلم والعالم من رب العالمين/ ط: إحياء التراث 1401ه ـ ص168 .
  7. -شریف، م، منابع فرهنگ اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اوّل1354ش ص98، و ساتن، جرج، تاریخ علم، جلد اوّل، تهران، انتشارات فرانكلین، چاپ سوم، 1364ص170 .
  8. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه آریانپور و دیگران، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1378 ج 11، ص 147 و
  9. شبلی، احمد، تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه ساكت، محمدحسین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوّم، 1370.
  10. گویادر، پرفيسور استانيسلاس ، سازمانهای تمدن امپراطوری اسلام ،،ترجمه‏ سيد فخرالدين طباطبائي (1278-1350)، جلد اول، تهران: زرين نگار پويا، چاپ اول/ 1379ص 50.
  11. به نقل از: زماني ، مصطفي ، اسلام و تمدن جديد، تهران: کتابخانه صدر، ‎۱۳۴۸ ص. ‎۲۸۴ .
  12. همان.
  13. همان.
  14. زماني ، مصطفي ، اسلام و تمدن جديد، تهران: کتابخانه صدر، ۱۳۴۸ ص 240‎.
  15. سورة العلق أية 1-5.
  16. صفا، ذبیح‎الله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، جلد اوّل، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوّم، 1357. ص 55.
  17. ساتن، جرج، تاریخ علم، جلد اوّل، تهران، انتشارات فرانكلین، چاپ سوم، 1364ص203  و قربانی، زین‎العابدین، تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوّم، 1371.ص 43.
  18. صفا، ذبیح‎الله، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، جلد اوّل، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوّم، 1357.ص 155 وقربانی، زین‎العابدین، علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوّم، 1365ص 56.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نه + شانزده =