اسلام و سکولاریزم

0 699

اسلام  و سکولاریزم
تحقیق و نگارش:  محقق نورالله کوثر

 قسمت اول  –  بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه
از آنجا که سکولاریسم در سده های اخیر تحت عنوان روشنفکری، تفکر غالب در حوزه های متعدد مخصوصا سیاست و مدیریت مبدل گشته بحث و بررسی روی آن، واجد اهمیت بسیاری است.
اهمیت این مفهوم زمانی برجسته می گردد که در عصر کنونی حکومتهای پیشرفته و ثروتمند دنیا نیز از این فلسفه برای اداره امور سیاسی خود استفاده می کنند.
اندیشه ی سکولاریزم مبتنی بر اختصاص دین به رابطه ی فردی انسان با خداست ولی وقتی ضرورت دین به عنوان مجموعه ای مشتمل بر قوانین اجتماعی برای سعادت مادّی و معنوی انسان اثبات شود، گرایش سکولاریزم باطل می گردد.
مى ‏توان گفت سكولاريسم خلاصه همه موضع ‏گيريهاى مغرب زمين در مقابل دين است كه در قرن نوزدهم زير اين عنوان تشخص پيدا كرده است. يعنى برآيند موضع‏ گيرى‏هاى مكاتب مختلف غربى را نسبت به دين مى ‏توان «سكولاريسم» ناميد.
چون اصطلاح سکولاریسم در موارد مختلفی استفاده می ‌شود، معنی دقیق آن بر اساس نوع کاربرد متفاوت است. فلسفهٔ سکولاریسم بر این پایه بنا شده‌ است که زندگی با در نظر گرفتن ارزش‌ها پسندیده‌ است و دنیا را با استفاده از دلیل و منطق، بدون استفاده از تعاریفی مانند خدا یا خدایان و یا هر نیروی ماورای طبیعی دیگری، بهتر می‌توان توضیح داد.
در حکومت معنی سکولاریسم، دخالت نکردن باورهای مذهبی در امر حکومت و برتری دادن اصول حقوق بشر بر سایر ارزش‌های متصور هر گروه و دسته‌ای است.
در مفاهیم جامعه ‌شناسی، سکولاریسم به هر موقعیتی که در آن، جامعه مفاهیم مذهبی را در تصمیم‌ گیری‌های خود کمتر دخالت دهد و یا این مفاهیم، کمتر موجب بروز اختلاف و یا درگیری گردد اطلاق می ‌شود.
در اینجا، به بررسی این مسأله از دیدگاه اسلام می پردازیم.
چون بر اساس بینش توحیدی و اسلامی، قانونگذاران و مسئولین قضایی و مجریان قانون، باید به گونه ای از سوی خدا مأذون باشند، در غیر این صورت حقّ تصدّی مقامات مذکور را ندارند.
اسلام برای همه ی شۆون انسانی، چه فردی و چه اجتماعی، قوانین و مقرراتی دارد که دربردارنده احکام حقوقی نیز هست.
به نظر تمایل گران این مفهوم سکولاریزم به عنوان یکی از عوامل مهم پیشرفت غرب محسوب می گردد.و این عنوان وارد ادبیات افرادی شد که بر خلاف تعریف فیلسوفان غربی از روشنفکری، به صرف تقلید از غرب خود را روشنفکر می نامیدند و می نامند.
این مفهوم در سالیان اخیر و توسط عده ای موسوم به اصلاح طلب وارد مرحله جدید و البته شبهه ناک شده که زیر چتر این نام بنحوی تاخت و تاز بالای نظام ها و حکومت های دینی مخصوصا نظام اسلامی می نمایند.
در این سالها عده ای در حین ابراز اعتقادات مسلمانی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بر این مفهوم تاکید کرده و آن را راهگشای مسائل می دانند.
اما باید گفت که یک دولت سکولار، خود مشکلات زیادی را معرفی می‌کند، بدون آنکه بتواند راه حلی برای مشکلات اصلی، مانند آزادی عقاید فردی و مذهبی ارائه دهد. برای مثال، اگر چه قانون‌های اساسی کشورهای دانمارک، فنلاند، ناروی، و ایسلند رابطه میان حکومت و دین (کلیسا) را به رسمیت می‌شناسند، با این وجود این کشورها آزادتر از بسیاری از کشورهای سکولار محسوب می‌شوند. ایسلند در میان اولین کشورهایی است که حق سقط جنین را به رسمیت شناخت (در نیمه اول قرن ۲۰) و یا اینکه دولت فنلاند برای احداث مساجد بودجه دولتی در نظر می‌ گیرد و همانند اینها….
این نوشتار برآن است تا با دیدگاهی انتقادی مفهوم سکولاریزم را از منظر اسلام مورد بررسی قرار داده و کاوشی مختصر در بیان علل به وجود آمدن چنین رویکردی صورت دهد.
ازینرو قبل از پرداخت به موضوع اسلام و سکولاریزم به طور تفصیلی، لازم می دانیم تا مکث کوتاه بر واژه اسلام و تعریف آن نموده و نیز واژه سکولاریزم را در لغت و اصطلاح معرفی نموده و سپس بحث مفصل پیرامون موضوع داشته باشیم.
تعريف اسلام
چنانچه از واژۀ آن پيداست اسلام در لغت به معنی انقياد، تسليم شدن، گردن نهادن، صلح، سلامتی و فرمانبرداری را گويند .
اما در اصطلاح: چنانچه در حدیث جبریل آمده که از رسول الله صلی الله علیه و سلم در مورد اسلام پرسیدند: که اسلام چیست؟ رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: اسلام عبارت از شهادت اینکه نیست دیگر معبود برحقی جز الله تعالی و اینکه محمد صلی الله علیه و سلم بنده و رسول او تعالی است و بر پا داری نماز را و بگیری روزه رمضان را و بدهی زکات را و درصورت توان حج بیت الله را اداء کنی.
ازین معرفی کوتاه و پر معنی که رسول الله صلی الله علیه و سلم اسلام را نمود، می تواند چنین استنباط کرد: که اسلام عبارت از پذيرفتن قواعد و قوانين آسمانی (خداوندی) است که انسان را به شدت تکامل داده مقام خلافت را در او تحقق بخشيده، مسؤليت را برايش تفهيم و زندگی اش را مطابق فطرتش تنظيم می نماييد.
اسلام طرز تفکر انقلابی(دگرگونی) است، انقلاب در فرد ايجاد می نمايد، رابطه اش را با اجتماع محکم می سازد انقلاب در همه شيؤن و زوايای زندگی، اسلام عبارت از پرستش و نيايش، دين و دولت، سياست و رو حانيت، مهين و ملت، نيرو مندی وبخشش، کتاب و شمشير، فرهنگ و قانون است، اسلام تخصص فنی علمی نيست؛ بلکه احساس مکتب به عنوان يک ايمان است.
درک اسلام به عنوان يک سیر و حرکت تاریخی فکری سالم است، نه مجموعه از اندوخته ها و انباشته های علمی و ذهنی، بلاخره اسلام در ذهن و ضمیر یک روشن فکر.
اسلام دينى است كه پايه اي آن توحيد، شعارش صداقت معيارش عدالت، مسيرش حقيقت و روحش رحمت است.
تعریف سکولاریزم
واضح است که فهم هر چیز مستلزم درک معانی لغوی و اصطلاحی همان چیز است.
ازینرو برای درک و فهم درست سکولاریزم نیز، ابتدا لازم است تعاریفی این واژه و سیر تاریخی آن بیان شود، زیرا سیر تاریخی تکوین و توسعه اندیشه سکولاریستی از بدو تولد تا امروز عمدتا با تلقّی مفاهیمی متنوع از مفهوم و تعریف این واژه رقم خورده است.
از همینرو برای رسیدن به معنایی دقیق و خالی از اشکال در تعاریف امروز بسیار مشکل است، از این رو، می توان بعضی از تعریف هایی که معنایی نسبتا جامع دارند و می توانند تمام معانی و محتوای واژه سکولاریسم را منتقل کنند، اخذ کرد.
سپس با توجه به آن معنای جامع، قضاوت و داوری خود را نسبت به اوج و افول جریان و سیر تاریخی آن بیان نمود.
واژه سکولاریسم از واژه لاتین Secularis(سکولاریز) گرفته شده است.   Seculars نیز از Seclcumمشتق شده که به معنای «دنیا» و یا «گیتی» در برابر «مینو» است.([1])
اصل واژه لاتین آن «سکولاریس secularis» بوده، واژه های سکولاریزم – secularism – و «سکولاریزاسیون » – secularization – واژه لاتین آن یعنی سکولوم (Saeculum) به گفته وایتکر معنای قرن و سده است، «سکولوم در زبان کلاسیک مسیحیت نقطه مقابل ابدیت و جاودانگی الوهیت، یعنی زمان حاضر است که در آن به سر می‌بریم([2]) و در اصطلاح به معنای هر چیزی است که به این جهان تعلق دارد و به همان اندازه و به طور غیر مستقیم از خداوند و الوهیت دور است.»([3])
سکولاریسم، اسم و نشانه ای لفظی برای نامیدن انبوهی از رخدادها، مکانیسم ها، سنت ها، نهادها، گفتارها، نظریه ها، و ایدئولوژی های گوناگون است که در مناطق مختلف اروپا تحقق یافته است و مانند بسیاری از «ایسم » های مدرن، سکولاریسم نیز با نهضت اصلاح دینی، آغاز شده است([4]). 
یعنی اینکه واژه سکولار( (Secular از اصطلاح لاتین Saeculmیا Seaculrum مأخوذ گردیده که به معنی قرن، سده، زمان و رویدادهای این جهانی در مقابل ابدیت و جهان دیگر می باشد.([5])
معادل فارسی سکولاریزم را بعضاً به معنای حذف یا بی‌اعتنایی و یا به حاشیه بردن نقش جهان در مساحت‌های مختلف حیات انسانی از قبیل: سیاست، حکومت، امور فراطبیعی، عقلانیت، اخلاق و غیره دانسته‌اند([6]).
سکولاریسم در فرهنگ آکسفورد، چنین تعریف شده است: «اعتقاد به این قوانینی که، آموزش و سایر امور اجتماعی به جای آنکه مبتنی بر مذهب باشد، بر داده های علمی بنا شود»([7]).
در فرهنگ آریانپور سکولاریسم چنین تعریف شده است: سکولاریسم به معناى مخالفت با شرعیات و مطالب دینى، روح دنیادارى، طرفدارى از اصول دنیوى و عرفى است و سکولاریست به معناى شخصى است که مخالف با تعلیم شرعیات و مطالب دینى و طرفدار اصول دنیوى و عرفى باشد([8]).
سکولاریزم عبارت از جریانی است که طی آن وجدان دینی، فعالیت های دینی و نهادهای دینی اعتبار و اهمیت اجتماعی خود را از دست می دهند. و این بدان معناست که دین در عملکرد نظام اجتماعی در حاشیه قرار می گیرد و کارکردهای اساسی در عملکرد جامعه، با خارج شدن از زیر نفوذ و نظارت عواملی که به امر ماوراء طبیعی توجه دارند، عقلانی می گردد»([9]).
سکولاریسم به لحاظ ریشه لغوی و مفهوم عام آن، به قلمرو محدوده موضوعات این جهانی و دنیوی دلالت دارد؛ یعنی به هر چیز که مربوط به بُعد دنیوی زندگی انسان باشد.
با تتبّع در ریشه های لغوی و تاریخی مفهوم سکولار، روشن می شود که اصطلاح سکولار هر چند در طی مسیر طولانی و پیچیده خود کار برد های زیاد و متفاوتی داشته، اما هرگز در طول زمان مفهوم و معنای ریشه ای خود را از دست نداده است. به عبارت دیگر، هیچ گاه از معنا و مفهوم اولیه، به معنای مقابل و متضاد آن سیر نکرده است. از این رو، می توان گفت: دلالت مفهوم بنیادین سکولار در همه تغییر شکل و صورت های خود به مسائل و امور منتسب به این جهان باقی مانده و تغییر اساسی صورت نگرفته است.([10])
جورج هالی اوک بریتانیانی در سال ۱۸۹۶م در کتاب انگلیسی خود به نام «secularism»، سکولاریسم را به این گونه تعریف می‌کند: “سکولاریسم شیوه و قانون زیستن است که بر اساس انسان خالص بنا نهاده شده‌است و به صورت کلی برای کسانی است که باورهای مذهبی و یا خرافی را ناکافی یا غیرقابل اطمینان و یا غیرقابل باور یافته‌اند”([11]).
سکولاریزم از جمله واژه هایی است که در معانی مختلفی بکار رفته است. برخی از معانی این واژه و کلمات مشابه آن چنین است:
سکولاریسم: یعنی مخالفت با شرعیات و مطالب دینی، روح دنیا داری، طرفداری از اصول دنیوی و عرفی، جدایی دین از سیاست، جدا انگاری دین از دنیا، علم گرایی، نوگرایی و مدرنیسم، اعتقاد به اصالت امور دنیوی، دنیوی کردن، غیر دین گرایی، نادینی گرایی، دنیویت، این جهانی.
سکولاریسم: یا جدایی دین از سیاست نوعی نگرش سیاسی و مدنی است که بر طبق این نگرش، دین و سیاست بایستی جدای از یکدیگر بوده و در امور یکدیگر دخالت نورزند.
سکولار: یعنی، وابسته به دنیا، غیر روحانی، غیر مذهبی، عامی، عرفی، بی سواد، کسی که علاقه و گرایشی به امور معنوی و مذهبی ندارد([12]). 
سکولاریزه: یعنی، دنیوی کردن، غیر روحانی کردن، از بند کشیش یا رهبانیت رها شدن، اختصاص به کارهای غیر روحانی دادن، از عالم روحانیت (کشیش) خارج شدن، دنیا پرست شدن، جنبه دنیوی به عقائد یا مقام کلیسایی دادن([13]). 
همچنین در دایرالمعارف ویکی پدیا امده است که : سکولاریسم ( گیتی گرایی) به صورت کلی به مفهوم ممانعت از دخالت دین در تمامی امور عمومی جامعه است. این تفکر به صورت کلی ریشه در عصر روشنگری در اروپا دارد. مؤلفه های مانند جدایی دین از سیاست، جدایی کلیسا و حکومت در آمریکا، ولائیسیته در فرانسه بر پایه سکولاریسم یا گیتی گرایی بنا شده‌اند.
واژه سکولاریسم یا گیتی گرایی برای اولین بار توسط نویسنده بریتانیایی، جورج هالی اوک در سال ۱۸۴۶ استفاده شد. هر چند این اصطلاح تازه بود، ولی مفهوم کلی آزادی که سکولاریسم بر پایه آن بنا شده بود، در طول تاریخ وجود داشته‌ است.
ريشه لاتينى (suecularis) و (sueeculum) آن از معانى روزگار يا دنيا ريشه مى گيرد و در انديشه سياسى غرب، به صورت اصطلاحى در آمده است كه، به جاى «دنيوى» در مقابل «دينى» به كار مى رود. به عبارت ديگر، در تفكر غربى، چيزى را كه مربوط به اين دنيا و بى ارتباط با مسايل دينى و اخروى باشد، سكولار مى گويند.
عموما واژه سکولاریسم به عنوان یک مفهوم توصیه ای (Normative) که در آن بایدها و نبایدهای خاصی مورد تأکید می باشد، به کار گرفته می شود. سکولاریسم به صورت یک ایدئولوژی به گرایش ها و بینش انسان جهت دنیوی می دهد و این گرایش دنیوی در صدد توسعه و گسترش به شکل دستوری به همه مقولات زندگی و امور دنیوی انسان می باشد.
در همین رابطه ویلسون (Wilson) می نویسد: «دنیوی گروی یا قول به اصالت دنیا یک ایدئولوژی است؛ قایلان و مبلّغان این ایدئولوژی آگاهانه همه اشکال اعتقاد به امور و مفاهیم ماورای طبیعی و وسایط و کارکردهای مختص به آن را طرد و تخطئه می کنند و از اصول غیر دینی و ضدّ دینی به عنوان مبنای اخلاق شخصی و سازمان اجتماعی حمایت می کنند. ([14])
واژه دیگری که در کنار واژه سکولاریسم بسیار رایج و متداول می باشد، واژه «سکولاریزاسیون» است. این واژه از حیث لغوی تفاوت جوهری با سکولاریسم ندارد، ولی در کیفیت و نوع دلالت متفاوت از آن است.
واژه سکولاریزاسیون که با پسوند “ation”ختم می شود، به معنای شدن و صیرورت آن اشاره دارد، از این رو، معنای مصدری را افاده می کند.
سكولاريسم(secularism) با سكولاريزاسيون ((Desacralization در این نکته متفاوت است که سكولاريسم به منزله يك مكتب و مشرب فكرى مبتنى بر يك سلسله پيش فرض‏ها و مقدمات نظرى خاصى است. اما سكولاريزاسيون جريانى است كه در طى آن دين به حاشيه جامعه منتقل مى‏شود و دچار انحطاط و زوال گشته، قدرت و سيطره و نفوذ آن كاهش مى‏يابد. ولى به هر حال سكولاريسم پايه‏اى نظرى براى جريان انزواى دين و خصوصى شدن دين (Privatization) و در نهايت سكولاريزاسيون است. اين هر دو ملازم يكديگرند و صرف تفاوت معنا نبايد باعث شود كه اين دو را به كلى از يكديگر منفك و جدا ساخت.
به اعتقاد و باور محققان معاصر غرب، این واژه یک مفهوم «توصیفی است که از یک جریان پیچیده اجتماعی حکایت می کند([15]). از این رو، واژه مزبور متصدی و متکفّل تبیین فراگردهایی است که در آن، به تدریج تبیین های قدسی و ماورای طبیعی از حوزه حیات اجتماعی و سیاسی و نیز حیات علمی جامعه رخت بسته و در نهایت، حذف می شوند. از این رو، نسبت امور دنیوی در همه زمینه ها، با حقایق ماورای طبیعی و وحیانی بریده می شود، که حاصل آن، سوق یافتن تمایلات و اراده های عمومی به سوی حوزه دنیوی با پهنه گسترده آن است.
در این رابطه، ویلسون با اشاره به این که واژه سکولاریزاسیون یک تعریف قطعی ندارد، می گوید: عنصر مشترکی در همه تعریف ها می توان یافت و آن عبارت است از توسل هر چه کمتر به توضیح و تبیین های ماورای طبیعی و توسل هر چه کمتر به منابعی که برای تأمین اهداف ماورای طبیعی به کار می آید([16]).
برای روشن شدن تعریف واژه مذکور، در ذیل به تعاریف برخی دیگر از پژوهشگران معاصر اشاره می گردد:
الف. دان کیوپیت: (Don cupitt) به اعتقاد وی، سکولاریزاسیون واژه جدیدی است که مصداق آن در قرن نوزدهم (1863 م) پدید آمده است؛ به مفهوم این جهانی کردن کامل آموزش و پرورش، اخلاق و زندگی عملی. وی می گوید: «تا آن جا که من دریافته ام، در سال های نسبتا اخیر است که ما اصطلاح “Secularisation” را به مفهوم وسیع تر آن، یعنی گسترش تدریجی طرز فکر و ابزار سودگرایانه، به جنبه های هر چه بیشتر زندگی، اطلاق کلی داده ایم.
بدین تعبیر، نفوذ دین در جامعه و در تفکر فردی رفته رفته کم می شود تا آن جا که سرانجام مقدس از بین می رود و نامقدس یکسره جای آن را می گیرد([17]).
ب. هابرماس (Habermas): وی با نگاه به حاکمیت جبری جریان مدرنیته، سکولاریزاسیون را نتیجه قهری و جبری آن جریان تلقّی کرده، می نویسد: «ما در اروپا، از این واژه، جریان تاریخی انتقال اجباری داشته های کلیسا به یک حاکمیت لائیک جدا شده از حاکمیت کلیسا را مدّ نظر داریم. در منازعات فرهنگی که در قرن نوزدهم صورت گرفت، این مفهوم از معنای اصلی حقوق بسیار فراتر رفت و نمادی شد برای جریان های پیرو همراه با اجبار مدرنیته و آزمون و محکی شد برای موضع گیری در قبال مدرنیته([18]).
ج. ویلسون: وی با توجه به تفکیکی که بین دنیوی گری به عنوان یک ایدئولوژی، و جداانگاری دین و دنیا به عنوان یک فرایند قایل است، سکولاریزاسیون را این گونه تعریف می کند: «می توانیم بگوییم فرایندی است که طی آن وجدان دینی، فعالیت های دینی و نهادهای دینی اعتبار و اهمیت اجتماعی خود را از دست می دهند. و این بدان معناست که دین در عملکرد نظام اجتماعی به حاشیه رانده می شود و کارکردهای اساسی در عملکرد جامعه با خارج شدن از زیر نفوذ و نظارت عواملی که اختصاصا به امر ماورای طبیعی عنایت دارد، عقلایی می گردد([19]).
آنچه در رابطه با تعاریف واژه سکولاریسم و سکولاریزاسیون ذکر شده، اگرچه مربوط به بستر تاریخی آن اصطلاح می باشد، ولی ما را در پی گیری بستر تاریخی سکولاریسم و پیدایش تفکر سکولاریستی به لحاظ بستر تاریخی در ایران نیز یاری می نماید. همچنین با تبیین و روشنگری آن، موضع ما نسبت به این واژه و اصطلاح روشن می شود. عموما واژه سکولاریسم در ایران در محاورات عمومی و خصوصی به معنای جدایی دین از سیاست تلقّی شده است. هرچند این جدایی شاید به یک اعتبار، جوهره معنای سکولاریسم باشد، اما معنای دقیق تر و کامل تر آن را در برنمی گیرد؛ زیرا امروزه سکولاریسم با توسعه به حوزه های دیگر، معنای وسیع تری یافته است؛ یعنی سکولاریسم آن عرصه و حوزه ها را نیز پوشش داده است. البته این ناشی از سیر تدریجی تکامل مدرنیته است که سکولاریسم با آن همزاد بوده. بحث تفصیلی در این زمینه، در ادامه خواهد آمد.
با توجه به آنچه ذکر شد، برای روشن شدن و تنقیح بیش تر بحث، نظریه ها و دیدگاه های اندیشمندان غربی و پژوهشگران تابع و پیرو را در ایران در رابطه با سکولاریسم و سکولاریزاسیون پی می گیریم.
در پهلوی واژه سکولار دو اصطلاح مترادف ديگرى شبیه آن وجود دارد  كه در فرهنگ غربى، براى اين مكتب به كار مى رود، اصطلاح آته ایسم و لاييسم است.
1- ATheism – آته ایسم : یعنی، انکار وجود خدا، بی اعتقادی به وجود پروردگار. آته ایست یعنی ملحد([20]).
2- لاییسم: واژه لائيك كه از ريشه يونانى (laikos) و (laos) گرفته شده به معناى «مردم» مى باشد و براى چيزى به كار مى رود كه مربوط به عوام ـ در مقابل اهل علم، روحانى و كليساـ مى باشد لاييسم نوعى نظام سياسى كشوردارى است كه در آن، روحانيان مذهبى، نقشى ندارند. یعنی وابستگی به شخص دنیوی و غیر روحانی، خروج از سلک روحانیون، و لائیک یعنی، دنیوی، آدم خارج از سلک روحانیون.
بنا به تعریف دایرة العارف بریتانیکا: لائیک از موارد و مصادیق سکولار می باشد، زیرا تفکیک دین از سیاست، اخص از سکولار و سکولار اعم از لائیک می باشد([21]). 
در زبان فرانسه و برخی دیگر از زبانهای رومی و ایتالیایی: “laticita” یا “laicismo” معادل سکولاریسم است و به مفهوم عدم دخالت دین در امور دولتی و سیاست و یا برعکس آن می‌باشد. اگر چه به نظر می‌رسد هیچ کلمه‌ای در زبان انگلیسی نتواند معنای واقعی کلمه «laïcité» را که از واژه یونانی λαϊκός می‌آید و به معنای سکولار است برساند، اما این کلمه با کلمات انگلیسی laity یا laymen به معنای عام مرتبط است و “laicity” شیوه نگارش انگلیسی اصطلاح فرانسوی لائیسیته‌است([22]).
بین لائیسیته و سکولاریسم تفاوت وجود دارد؛ لائیسیته یک نظریه سیاسی است که طبق آن دین از حکومت جدا است و این نظریه با هدف افزایش آزادی‌های دینی ارائه شده‌است، درحالی که سکولاریسم با هدف زدودن دین از زندگی جاری مردم معرفی شده‌است، با این وجود گاهی اوقات اصطلاحات سکولاریسم و سکولاریته به معنای لائیسیته به کار می‌روند. فردی که به مکتب لائیسیته اعتقاد دارد را لائیک می ‌گویند.
طرفداران مکتب لائیسیته بر این باورند که این اصطلاح به معنای رهایی از دین است و بنابراین فعالیت‌های دینی می‌بایست در چارچوب قانون همانند دیگر فعالیت‌ها صورت پذیرند وامری فراقانونی نیستند. دولت در برابر نظریات مذهبی هیچ گونه موضعی نمی‌گیرد و افراد مذهبی را همانند دیگر افراد جامعه می‌شناسد. منتقدان بویژه منتقدان نسخه ترکی لائیسیته و ممنوعیت حجاب در فرانسه استدلال می‌کنند که این ایدئولوژی ضد مذهب است ودرعمل از آزادی‌های دینی می‌کاهد.
اما ناگفته نماند که امثله و مصادیق واژه «سکولاریسم » چه در مقام واقعیت و چه هم به عنوان یک نظریه، بسیار است([23]).
در مقابل واژه های مذکور، معادل های گوناگون به زبان دری ذکر شده که به دلیل دقیق نبودن، به ابهام و پیچیده کردن آن دامن زده است. در ذیل به برخی از این معادل ها اشاره می شود:
1-  واژه Secular (سکولار): عرفی، دنیوی، این جهانی، غیر دینی (در مقابلِ واژه قدسی، اخروی، آن جهانی و دینی).
2-  واژه Secularism (سکولاریسم): عرفی کردن، دنیوی کردن، این جهانی کردن، جدایی دین از سیاست.
3-  واژه Secularisation (سکولاریزاسیون): عرفی شدن، دیانت زدایی، دنیوی شدن، قداست زدایی، غیردینی کردن، دین زدایی، دنیوی سازی، جدانگاری دین و دنیا. (معادل های فارسی ذکر شده، بعضا با معادل های واژه سکولاریسم خلط شده، تفکیک معانی آن دو واژه را با مشکل روبه رو کرده است.)
از بین معادل های مزبور در زبان دری، تعبیر عرفی و دنیوی برای واژه سکولار (Secular)؛ عرفی گرایی یا دنیوی گرایی و عرفی کردن و دنیوی کردن، برای واژه سکولاریسم (secularism) وعرفی شدن و دنیوی شدن، برای واژه سکولاریزاسیون (Secularisation)بهترین و رساترین معادلی است که می توان ذکر کرد. چنان که برخی از محققان متأخر آن را در آثار قلمی خود ذکر کرده اند. البته می توان معادل «دنیوی سازی» و «دنیوی گرایی» را به عنوان معادل هایی در همه عرصه ها که می تواند بار معنایی و مفهومی جدید در واژه لاتینی را منتقل کند، مورد استفاده قرار داد، اما معادل «عرفی»، به خلط مفهومی بین عرف به معنی سکولار با عرف مصطلح در فقه دامن می زند. همین خلط مفهومی و معنایی در عرفِ مصطلاح در فقه با عرفِ معادل secular که برخی از روی غفلت و برخی از روی عمد بر آن دامن زده اند موجب طرح بحث فرایند عرفی شدن از درون مفاهیم دینی گردیده، که اساسا از یک تعمیم نابجای تجربه تاریخی مسیحیت به سایر نظام های دینی، بخصوص اسلام شیعه، ناشی شده است. خود واژه سکولار به لحاظ بستر تاریخی آن، به ساحت و حوزه دنیوی در مقابل اخروی دلالت دارد؛ زیرا در سنّت نظام مسیحیت چنین تقابل و تفکیکی از صدر مسیحیّت مشهود است، در حالی که استفاده از معادل «عرفی» در قبال واژه لاتینی  «secular»  نمی تواند تقابلی را که مفهوم و واژه سکولار در بستر تاریخی مسیحیت با اخروی و غیردنیوی دارد تداعی کند. از این رو، چون معادل «عرفی شدن» در مقابل «سکولاریزاسیون» نتوانسته است بار معنایی و منشأ تاریخی آن را به ذهن انتقال دهد، برخی ناخواسته بر جریان عرفی شدن که ناشی از عرفی سازی (ساده سازی و بومی سازی) یک واژه غربی است، مهر تأیید زده و با خنثی سازی بار منفی آن، واکنش و حساسیّت مخاطب را نسبت به آن کاهش داده اند.
ایده‌های اولیه سکولار را می‌توان در پیروان مکتب اوروئسیسم پیدا کرد پیروان این مکتب معتقد به جدایی دین از فلسفه بودند.
پس از سپرى شدن قرون وسطا در غرب، هنگامى كه در ميان طبقه نوپاى سوداگر، اين طرز تفكر به وجود آمد كه كليسا، نبايد در مسايل كشور دخالت كند، از آن پس سكولاريسم نام مكتبى گرديد كه اساس تفكر آن اعتقاد به جدايى مسايل دنيوى، مانند سياست، اقتصاد و معيشت از مسايل مذهبى است. در اين مكتب مذهب، تنها به عبادات و مراسم مخصوص خود و زندگى شخصى افراد مربوط باشد و نبايد در سياست دخالت كند.
با در نظر داشت این نکته که تعریف واحدی از سکولاریزم وجود ندارد.
اما از مجموعه تعاریف وارده در این زمینه، می توان سکولاریسم را این گونه تعریف کرد: «سکولاریسم عبارت است از گرایشی که طرفدار و مروّج حذف یا بی اعتنایی و به حاشیه راندن نقش دین در ساحت های مختلف حیات انسانی از قبیل: سیاست، حکومت، علم، عقلانیت، اخلاق و… است».
سکولاریسم در این معنای مشخص، عمدتا یکی از مؤلّفه های مدرنیته غربی محسوب می شود.
آنچه از تعاریف مذکور برمی آید این است که سکولاریسم به صورت یک گرایش عمدی و دستوری، سیاست و تدبیری است که از سوی نهادها یا اشخاص، برای مخالفت با هر موضوع و مقوله ای که هویت و حقیقت آن در نسبت با دین تمام می شود، پی گیری شود. به همین روی، دنیوی کردن و موضوعیت دادن استقلالی به امور این جهانی با قطع نظر از نسبت آن با ماوراءِ طبیعت، همچون دستورالعملی است که در همه زمینه ها و مقولات، اعم از حوزه های نظری و عملی، مورد توجه قرار می گیرد.
از تعاریف مختلف که در کتب مختلف راجع به این کلمه و اصطلاح برمی ‌آید می ‌توان نتیجه گرفت که در منظر اول و در وضع و استعمال کلمه سکولار سخنی از غیرمقدس و عقلانیت، حاشیه برون و خصوصی کردن دین مطرح نبود، بلکه سکولاریزاسیون به جریان و پروسه‌ای اطلاق می ‌شود که در تحقق آن کلیسا بخشی از ثروت و سرزمین‌های تحت نفوذ و تملک خود را که به وسیله قطب مقابل، یعنی حکومت انجام می ‌گرفت از دست می ‌داد.
با در نظر داشت تعاریف فوق می توان سکولاریزم را به طور خلاصه چنین تعریف نمود: «سکولاریسم به معنای بی اعتقادی یا بی اعتنایی یا به حاشیه راندن دین و امور مبتنی بر مذهب از فعالیت های مختلف حیات بشری از قبیل حکومت، سیاست، اخلاق و فرهنگ و غیره است.»
چنانچه قوفا واضح گردید، واژهٔ سکولار در زبان لاتین به معنای «این جهانی»، «دنیوی»، «گیتیانه» و متضاد با «دینی» یا «روحانی» است. امروزه وقتی از سکولاریسم به عنوان یک آموزه (البته در شعار) سخن می ‌گویند، معمولاً مقصود هر فلسفه ‌ایست که اخلاق را بدون ارجاع به جزمیات دینی بنا می ‌کند و در پی ارتقای علوم و فنون بشری است بدون دخالت دین.
سکولاریسم در سر زمین های اسلامی بیشتر بار سیاسی دارد و به جای برچسب سیاسی به کار می‌رود اما برخی ها تلاش دارند تا با رسانه‌ای کردن این تعریف به تعریفی غیر از آن برسند تا الگوی غیر از حقیقت آن را برای کشور های اسلامی ارائه دهند.
با اشاره به اینکه سکولاریسم را، در معنای سیاسی‌اش، «جدایی حکومت از مذهب» می‌دانیم به ریشه یابی لغوی سکولاریزم پرداختیم و به صورت جدایی دین از سیاست ترجمه نمودیم.
با توجه به اینکه عده‌ای برانند که سکولاریزم یعنی جدایی دین از دولت اما به هیچ وسیله‌ای نمی‌ توان دین را از دولت جدا کرد، چرا که دین جزئی از آدم هاست.
با تاکید براینکه مذهب یک نهاد اجتماعی است و کار کرد سیاسی هم دارد.
واضح است که سکولاریست ها می ‌خواهند دین را در عرصه اجتماع و حاکمیت از مردم بگیرند، اما با دین مردم در امور شخصی آنه کاری ندارند([24]).
مفکوره سکولاریزم، به زعم خود شان از ایجاد مزاحمت یک گروه برای گروه دیگر ممانعت می ‌کند.
منادیان این نظریه تاکید دارند بر اینکه تنها در سکولاریزم است که مذاهب با آزادی عمل می ‌کنند و مزاحم یگدیگر نمی ‌شوند؛ اما در عرصه انفرادی بدور از دایره حاکمیت اجتماعی.
به جرأت می توان ادعا کرد که هیچ کشوری در جهان درک واحد و مشترکی از واژه سکولار ندارد، هر جامعه و کشور در توسعه مختلف زمانی که به موضوع مباحث سکولاریزم و دین یا دیگر حوزه‌ های مختلف اجتماعی می ‌رسند تعریف‌های مختلفی را انتخاب می ‌کنند.
تفکر سکولار به صورت کلی ریشه در عصر روشنگری در اروپا دارد. مؤلفه های مانند جدایی دین از سیاست، جدایی کلیسا و حکومت در آمریکا، و لائیسیته در فرانسه بر پایه سکولاریسم بنا شده‌اند.
ساختاری سکولار در دنیا معاصر به سه دسته بندی منقسم گردیده است:  در این دسته بندی سه تعریف برای سه کشور بزرگ اروپایی و امریکا وجود دارد و یکی برای آسیا.
سکولار آمریکا را سکولار لیبرال می نامند که از منظر جفرسون نقطه حرکت سکولاریسم محدود کردن اختیارات دولت و قانون گذاران است در این مدل دولت حق دخالت در امور دینی و حق ساختن مذهب را ندارد؛ با اشاره به مدل سکولار غرب در فرانسه از آن با نام سکولار دموکراتیک یاد کرده اند.
در این نوع نگرش سکولار دموکراتیک خشن، دولت حق دخالت در امور مذهبی را دارد، چنانچه دولت فرانسه در تبعیض گسترده بر علیه مسلمانان و دیگر مذاهب است و بعضی مذاهب را غیر قانونی اعلام می‌ کند و مانع از برخی حرکت‌های مذاهب می ‌شود.
در بررسی مدل دیگر می ‌توان سکولاریزم روسیه را به عنوان مدل سوم نام برد که در آن مذهب افیون مردم است و دولت حق دارد آن را از بین ببرد.
زیر چتر‌های مختلف سکولار در اقصی نقاط دنیا تعریف‌های متفاوتی در بین منادیان این گروه، از سکولار وجود دارد که به فضای زندگی آن‌ها در کشور‌ها و تعریف آن کشور‌ها از سکولار باز می ‌گردد.
برخی ها بر آنند که بهترین نوع سکولار را برای کشور های اسلامی از دیدگاه ایشان، سکولار لیبرال است، چون در این نوع مدل سکولاریزم احترام به مذاهب و تلفیق با سکولاریزم لیبرال می ‌تواند نقطه آغازینی باشد برای داشتن یک حکومت غیر دینی در کشور ها اسلامی.ایشان در توضیح این مبحث تاکید دارند که دولت ها نباید بتواند قانونی تصویب کند تا در مذاهب مردم دخالت کند، دولت نباید بتواند قانونی تصویب کند که هدف آن محدود کردن دین یا توسعه آن باشد، دولت نباید بتواند مردم را مجبور به کاری کند که با مذهب و دینشان دخالتی داشته باشد.
به نزد علم بر داران این نظریه در حال حاضر تنها آلترناتوی(بدیل) که برای حکومت اسلامی وجود دارد، یک حکومت سکولار است([25]).
واژه سکولار به مرور زمان طی تطورات سیاسی و اقتصادی در معانی و مقاصد جدیدتری به کار رفت از جمله:
۱- تفکیک و جدایی دین و سیاست: با پیشرفت علوم تجربی و عقلی و ظهور نهضت ریفرم، سکولار در معانی دیگری نیز استعمال شد. که امروزه یکی از شایع ‌ترین معانی آن در سطح جهان غرب، جدا انگاری دین از قلمرو و سیاست، حکومت و اجتماع است.
بدین معنا که دین باید در مسائل مربوط به انسان و دنیا از قبیل اقتصاد، آموزش و حقوق دست شسته و خود را مشغول به تدبیر در امور جزیی و فردی از قبیل مراسم دعا، ازدواج و طلاق و کفن و دفن کند.
2- جدایی و معافیت کشیشان: کشیشان کلیسایی عمدتا دو نوع بودند، کشیشان عرفی و کشیشان دینی؛ بدین معنا که (کشیشان عرفی) کسانی بودند که در خدمت عموم و مردم بودند. در مقابل کشیشانی که سروکاری با مردم نداشتند و در خدمت خود کلیسا و تشکیلات دینی آن بودند (کشیشان دینی). سپس به ترخیص و معاف کردن کشیشان از قید عهد و پیمان کلیسا به کار رفت.
در واقع منادیان سکولاریسم تنها راضی به حاشیه راندن دین و کلیسا و تفکیک حکومت و دین نبودند، بلکه آنها ادعایی فوق آن را، یعنی سلطه و سیطره حکومت و حاکمان دولتی را بر آبای کلیسا و روحانیون مسیحیت در سر می‌ پروراندند.
موافقین سکولاریسم بر این باورند که گرایش به سمت سکولاریسم و به دنبال آن دوری از دین در دولت‌های سکولار، نتیجه اجتناب ناپذیر عصر روشنگری است، که در آن گرایش عمومی جامعه به سوی علم و خرد سوق پیدا کرد و از دین و خرافه دورتر شد.
از طرفداران این تئوری می ‌توان به الیگیری دانته (۱۲۶۵ ـ ۱۳۲۱)، پادوایی و پانوونی (سده ۱۴ م)، ماکیاولی (۱۴۶۹ ـ ۱۵۲۷)، توماس آراست و دیگران اشاره کرد([26]).
براساس این نظریه، کلیسا و مذهب ملعبه و آلتی است در اختیار سیاستمداران و قانون کلیسا و رفتار و منش آبای کلیسا باید با نظارت و سلطه حاکم تصویب و تعیین شود.
ولتر در این باره می‌گوید: «هیچ قانون کلیسایی نباید معتبر باشد، مگر این که مورد تصویب صریح دولت قرار گیرد. اهل کلیسا در همه حالات به طور کلی باید تحت نظارت کامل دولت باشند، زیرا آنها اتباع کشورند»([27]).
ادامه دارد ……
[1] – بیات، عبدالرسول، فرهنگ واژه ها، نشر مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، قم، 1381، ص 327.
[2] – «سکولاریزاسیون» چیست؟ ، مجله نامه فرهنگ، شماره ۲۲ (تابستان 13۷۵)، ص ۳۷٫
[3] – میرچاالد، ویراسته ، فرهنگ و دین، هیئت مترجمان، تهران، انتشارات طرح نو، چاپ اول، 1374 ه ش، ص 610.
[4] – کاشانی، آریان پور، فرهنگ کامل انگلیسی فارسی ، ص 4953، ماده secu ، ص 378.
[5] – شجاعی زند، علیرضا، دین، جامعه، عرفی شدن، نشر مرکز، تهران، ص 208.
[6] – قراملکی، محمدحسن قدردان، سکولاریزم در مسیحیت و اسلام، انتشارات بوستان کتاب، قم: ۱۳۸۰، ص ۱۹ ـ ۱۸٫.
[7]- گلپایگانی، علی ربانی، ریشه ها و نشانه های سکولاریسم، تهران: مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، 1379 ه ش. ، ص 17.
[8]-  کاشانى، عباس آریان ‏پور، فرهنگ کامل انگلیسى ـ فارسى، ج 5، صص 4953ـ4952.
[9]  – میرچاالد، ویراسته، فرهنگ و دین، ص 611،
[10] – شجاعی زند، علیرضا، دین، جامعه، عرفی شدن، ص 208.
[11] – سنَّهوری، عبدالرزاق، احمد، فقه الخلافة و تطورها لتصبح عصبة امم شرقیة، ، ترجمه از فرانسوی، نادیه عبدالرزاق سنَّهوری، چاپ توفیق محمد شاوی، (قاهره) ۱۹۸۹. ج۱، ص۱۰۴ـ۱۰۸
[12] – جعفری، محمد تقی، فلسفه دین، تدوین عبدالله نصیری; قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ دوم، 1378 ه ش، ص 133.
[13]  – همان اثر، ص 234.
[14] – میرچاالیاده، فرهنگ و دین، هیأت مترجمان، زیرنظر بهاء الدین خرمشاهی، طرح نو، تهران، 1374، مقاله ویلسون،ص 126.
[15] – بیات، عبدالرسول، فرهنگ واژه ها، ص 328.
[16] – میرچاالیاده، فرهنگ و دین، ترجمه هیئت مترجمان، ص 127.
[17] – کیوپیت، دان، دریای ایمان، ترجمه حسن کامشاد، طرح نو، تهران، 1376، ص 36 و 37.
– مجله بازتاب اندیشه، ش 26، قم، 1381، ص 29. [18]
[19]  – میرچا الیاده، فرهنگ و دین، ص 129.
[20] –  دایرة المعارف بریتانیکا، ماده [ATH] ج 1 ص 55.
[21]  – همان ص 233.
[22] – دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «حکومت در اسلام»، شماره۶۳۹۴.
[23] – همان اثر.
[24] – مجله کیان، سال پنجم، شماره 26، ص 14.
[25] – حمیدرضا شریعتمداری، سکولاریزم در جهان عرب، ج۱، ص۱۰۵، قم ۱۳۸۲ش.
[26] – جعفری، محمدتقی، «سکولاریسم»، مجله قبسات، ش ۱، ص ۶۱٫
[27] – ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۱۰ (روسو و انقلاب)، ص ۹۵٫.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نه + دوازده =