نفس و نقش آن سلامت و فساد انسان

0 491

مقدمه
إن الحمد لله نحمده ونستعينه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا وسيئات أعمالنا من يهده الله فهو المهتد، ومن يضلل فلا هادي له وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله صلی الله علیه و علی آله و أصحابه أجمعین.
اما بعد:
در این عصری که ما زندگي ميکنيم، و دنیای که ما در آن زیست داریم، مملو از انحرافات و لبريز از فساد است، جهل و ظلم، بسا قلبها را اشغال و نفسها را به پرتگاه سقوط اخلاقي کشانده است، انسانهای که گرفتار لذایذ و متاع زودگذر دنیا شده و در گروی شهوات و خواسته های نفسی مانده اند، اکثریت آنها امروز در لجنزار ماده و مادیات دست و پا می زنند، و براي پيشبرد اهداف مادي خود از همديگر سبقت ميگيرند و جهان را بر خود و هم نوعان خود تنگ و تنگ تر کرده اند، براي رسيدن به مقاصد مادی و نفسانی خود هر راهي را ميپيمايند و هر فاجري را ميستايند، و به هر مآوای التجاء دارند. براي دستيابي به اهداف مادي هرگونه خفت و خواري را تحمل ميکنند. آنها بيشتر براي زيستن ميميرند و کمتر براي مردن زندگي ميکنند.
بيشتر به جنبه مادي زندگي مشغولند و کمتر به معنويت ميپردازند، در حالي که بايد از تجارب تلخ و شيرين گذشتگان درس بگيرند و آن را چراغي فرا راه خود قرار داده و به نسلهاي آينده انتقال دهند.
ما در زمان و شرایطی زندگی می‌کنیم که دانش مادی بشری به صورتِ بسیار گسترده پیشرفت نموده، وسایل رفاهی متنوعی را برای انسان تولید کرده، بر دوام در راه پیشرفت گام برمی‌دارد، و هر روز محصول جدیدی را عرضه می‌نماید. و انسان شتاب زده در پی حصول آن سرگردان است.
انسان با شتاب تمام برای به دست ‌آوردن وسایل رفاهی روز و استفاده از آن ‌ها مصروف است، اما هیچگاه به تمام آرزوی های خویش دست نخواهد یافت، زیرا محصولات و امکانات جدید بدون توقف به بازارها عرضه می‌شوند!
چیزی که در این میدان شگفتی برانگیز می‌باشد این است که هیچکدام از آنان نمی‌توانند برای تازه‌نمودن نفس خویش حتی اندکی هم توقف کنند و کوتاه بیایند.
انسان امروز توانست تا به قله های بلند آرزو  های مادی خویش برسد، اما نتوانست برقله نفس خویش فاتح گردد.
متأسفانه سرو صدای زندگي مادي و غرق در گرداب هوای نفس، تشخيص راستي از ناراستي و دوست از دشمن را مشکل کرده است، در چنين شرايطي دستيابي به انسانهاي وارسته صالح و مصلح که بتوانند ما را از اين گرداب رهايي بخشند، چندان سهل و آسان نيست.
دیده می شود بسا اشخاص که ظاهري زيبا دارند و با ادعاهاي بزرگ افراد را شيفته خود ميکنند، درونشان از معنويات حيات بخش ديني بي بهره است، خود آگنده در لوث نفس پرستی و خود خواهی اند. بلکه از سرسخت ترين دشمنان اين ارزشها هستند، آنان براي رسيدن به اهداف پست و پليد حيواني خود حاضرند همه چيز را فدای خواهشات نفسی خود کنند و تخم فساد را در زمين بکارند.
الله جلا له می فرماید:
( أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلاً # أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً ))[1](.
(آيا آن كس كه هواى [نفس] خود را معبود خويش گرفته است ديدى آيا [مى‏توانى] ضامن او باشى يا گمان دارى كه بيشترشان مى‏شنوند يا مى‏انديشند آنان جز مانند ستوران[چهار پایان] نيستند بلكه گمراه‏ ترند).
کساني که در برابر هيجان نفس مرعوب و در برابر کبر آن ذليل و از وحشت آن نگران شده اند، افسار و زمام آن را رها کرده و به اطاعت نفس اماره درآمده اند. نفسي که آنها را به بیراهه ميکشاند. و به تجاوز از حدودي که قرآن و سنت تعيين کرده وامیدارد است، در نتيجه زيانبار دنيا و آخرت گشته اند. چون مواهب و لذايذ دنيوي را که ميتوانست در خدمت دين قرار گيرد، بر امور دين ترجيح داده و تا حد پرستش به آن اهميت داده اند.
واضح است که به سبب غلبه نفس اماره، انسان به محور منافع شخصي چرخيده، و تأمين اَميال فاسد نفساني و شهواني را غايه نهايي زندگي میداند، و براي برآورده شدن و به دست آوردن اين آرزوهاي ناپاک، پريشاني، سرگرداني و حتي تباهي اشخاص به ديده شان بي ارزش مي نمايد.
متأسفانه بسيار اندک اند کساني که از کمند طاغوتهای نفس و دام های شيطان رهيده و با خاطري آسوده بتوانند اشعه تابناک اين دين حنيف را بر دلهاي پرظلمت نسل حاضر بتابانند.
بنابراين، براي نجات از اين ورطه خطرناک و به منظور اصلاح فرد و جامعه و اعاده عزت ديني و سيادت معنوی و روشني بخشيدن به دلهاي تيره ای ابنای زمان ما و آگاه کردن جانهاي غافل و کنارزدن حجاب از روي ديدگان و استفاده هرچه بهتر از ميراث گرانبهاي سلف صالح، ناچاريم از منظري تازه به شناخت نفس خود، به ویژه اثر گذاری آن در سلامت و فساد انسان بنگريم؛ تا باشد که تاريکی ها را زدوده، ابرهاي غليظ جهل و غفلت را از دلها رانده و براي ما و نسلهاي آينده راهنما و راهگشا باشیم.
اثر حاضر به نام “نفس و تأثیر آن در صلاح و فساد انسان” به همین منظور نگاشته شده، تا باشد در راه نجات از شرور نفس که پیامبر r نیز از آن به الله Y پناه خواسته راه گشا باشد. و از تشنجات روزافزون فکري و انحرافات اخلاقي انسانها که به سبب پیروی از نفس و خواهشات آن به ستوه آمده اند، نجات دهنده باشد.
بهترين چيزي که همّتهاي عالي و نفسهاي پسنديده رو به سوي آن مي گذارند، تهذيب نفس و تزکيه آن است تا آنها را از آلودگيهاي شرک، گناه و معصيت نجات داده وبا علوم، گفتار و رفتارهايي که موجب مبارکي و اصلاح  نفس، و باعث شادمانی روح و روان مي شود نائل گردند.
اين هم مسؤوليت سنگيني است که همواره گريبانگير علماء، دعوتگران و مصلحين بوده است. اولين کساني هم که اين وظيفه سنگين را بر دوش گرفته، پيامبران خدا بوده اند و بدين ترتيب نفسهاي خود را به وسيله دين خدا به کامل ترين شيوه تزکيه نموده اند و به فرموده قرآن:
{قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى * وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى }([2]).
«قطعاً رستگار مي گردد کسي که خويشتن را پاکيزه دارد * و نام پروردگار خود را ببرد و نماز بگزارد و فروتني کند».
همچنان: {قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا}([3]).
«کسي رستگار و کامياب مي گردد که نفس خويشتن را پاکيزه دارد».
حال که تزکيه نفس کار مهم بوده، پس مي توان گفت: تزکيه از چنان اهميتي برخوردار است که هر مسلمان و به ويژه مربيان، دعوتگران و علماء بايد به آن عنايت خاصي داشته باشند؛ چرا که نفسهاي تزکيه يافته، حال و گفتار و رفتار خود را اصلاح مي کنند. مثال عيني و بارزي که اين مدعا را به اثبات مي رساند تغيير حالت انسانهاي شرور و فاسد است. به عبارت ديگر در اثر جاافتادن ايمان در روح و روان اين گونه افراد، نفس و دل آنها نيز تزکيه يافته و به انسانهاي نيکوکار و صالحي تبديل مي شوند.
زماني که نفس، با ايمان و نور قرآن تزکيه يافت وبا گفتار پسنديده و عمل صالح خود را پاک کرد، اصلاح يافته و درست مي شود.
تزکيه ای نفس – در اصطلاح شرع – از طريق پاک کردن نفس از فسادي که در نفوس نفوذ مي کنند و پرورش آن با حسنات و نيکيها انجام مي گيرد. اين کار هم با انجام امور خير و پسنديده و خودداري از زشتيها و منکرات و ايمان به خداوند تبارک و تعالی  تحقق پيدا مي کند.
نفس تزکيه يافته اي که خود را موافق با قانون خدا پاک نموده است، نفس طيبه اي است که داراي صفات پسنديده و شايسته ای اجر و ثواب آخرت مي باشد. در مقابلِ «تزکيه»، «تدسيه» به کار برده مي شود ومراد از آن آلودگي نفس، پليدي و فساد آن به سبب گناه و معصيت است.
قرآن بارها اين واقعیت را اعلان کرده است که فلاح و رستگاري انسان، در گرو تزکيه نفس، و گرفتاري و اسارت او در اثر تدسيه نفس مي باشد. سوگند هاي هفت گانه خداوند در سوره الشمس دليل بر اهميت اين حقيقت است:
{وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا * وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا * وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا * وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا * وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا * وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا * وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا}([4]).
« سوگند به خورشيد و سوگند به پرتو آن * و سوگند به ماه بدانگاه که از پسِ خورشيد برمي آيد * و سوگند به روز بدانگاه که خورشيد را ظاهر و جلوه گر مي سازد * و سوگند به شب بدانگاه که خورشيد را مي پوشاند * و سوگند به آسمان و به آنکه آنرا ساخته است * و سوگند به زمين و به آن که زمين را پرت کرده است و غلطانده است و پهن نموده است و گسترانيده است * و سوگند به نفس آدمي و به آنکه او را ساخته و پرداخته کرده است * سپس به او گناه و تقوي را الهام کرده است * کسي رستگار و کامياب مي گردد که نفس خويش را پاکيزه دارد و بپيرايد * و کسي نوميد و ناکام مي گردد که نفس خويشتن را پنهان بدارد و بپوشاند و بيالايد».
هنگامي که اسلام به تزکيه نفس و اصلاح آن امر مي کند، روش و شيوه اصلاح و تزکيه نفس را هم بيان نموده است.
يكي از عوامل مهم جهت نيل به اين مهم شناخت انسان نسبت به ارزش وجودي خويش، استعدادها و توانمندي هايش مي باشد.
قرآن كريم درباره انسان به طور گسترده اى سخن گفته و ويژگى هاى نفس را تشريح كرده است و در آيات بسيارى تحت عناوين: «انسان، نفس، روح، قلب، عقل و…» به تبيين ويژگى هاى حيات جسمى و روحى، مادى و معنوى، عقلى و عاطفى، روحانی و نفسانی اين موجود شگفت آفرينش مى پردازد كه تجزيه و تحليل آن مباحث مطالب اساسى و ارزشمندى را در زمينه انسان شناسى ارائه مى كند و پرده از اسرار پيچيده وجود انسان برمى دارد.
اينك در مقام بحث از نفس و مراتب و درجات و جلوه هاى آن، در رساله حاضر به طور علمی، تحقیقاتی صورت گرفته که در خلال مباحث آن جزئیات هرکدام را خواهیم گفت.
انسان موجودى است، «جسمانى ـ روحانى» و به اقتضاى هر يك از اين دو، داراى نوعى زندگى «مادى و معنوى» است. در زندگى مادى با همه جانداران مشاركت دارد و قرآن اين نوع زندگى را «حيات دنيا» به یک مفهوم زندگى پست خوانده كه ظاهربينان و غفلت پيشه گان تنها از آن آگاهى دارند و بدان مى انديشند.
«يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الحَيوةِ الدُّنيا وَ هُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غافِلُون»([5]).
(مى‏شناسند ظاهرى از زندگى دنيا را و حال آنكه از آخرت ایشان غافلند).
اما درك زندگى روحانى و برتر كه قرآن آن را «حيات طيّبه» ناميده و هدف نهايى است، براى همگان قابل وصول نيست و دريافت آن ويژه مؤمنان نيكوكار و ره يافتگان به جهان انسانيت است.
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ »([6]).
(هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكيزه‏اى حيات [حقيقى] بخشيم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد).
قرآن با مقايسه ميان اين دو زندگى، يكى را بازيچه و سرگرمى زودگذر خوانده كه مقدمه است و ديگرى را حيات واقعى و پايدار كه هدف نهايى است.
«وَ ما هذِهِ الْحَيوةُ الدُّنيا اِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ و اِنَّ الدَّارَ الاخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوَانُ لَوْكانُوا يَعْلَمُون»([7]).
(اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست و زندگى حقيقى همانا [در] سراى آخرت است اى كاش مى‏دانستند).
با توجه به اين دو نوع حيات، می بینیم که آدمى داراى دو چهره نفسانى است: يكى نفس در مرتبه نازل آن يعنى پیروی از طبیعت نفس و خواهشات آن كه منشأ غرائز حيوانى، مانند شهوت و امثال آن بوده  و عامل جلب لذت ها و دفع مضرات است اگرچه وجود آن هر چند براى تأمين حيات مادى ضرورى مى باشد و تربيت اسلامى آن را هدايت و كنترل مى كند، اما نباید از حد اعتدال تجاوز کرد.
اما هرگاه از مسير صحيح خارج شود، انسان را به كفر، ظلم، جهل، طغيان، حرص، حسد، بخل، نيرنگ، تكاثر و ساير خصال ذميمه و رزیله خواهد كشيد كه در آيات بسيارى از قرآن بدان اشاره شده است. وما این مرحله را در این اثر بنام انحطاط نفس یاد کرده ایم.
قرآن از ويژگى هاى اين نفس در مواردى سخن مى گويد كه عناوين كلى آن را مى توان به لحاظ حالات مختلف نفس، در واژه هايى چون «اماره، لوامه و مطمئنه » يافت.
به همین منظور این اثر علمی- تحقیقی در باره نفس شناسی و نقش نفس در راستای سلامت و فساد انسان، ترتیب گردیده، تا باشد از این راه به سلامت واقعی انسانیت رسیده باشیم.
در این اثر به جوانب مختلف شناخت نفس و اثر گذاری آن در ارتقاء و انحطاط انسان تمرکز گردیده و به شیوه های نوین تحقیق و نگارش، اطراف موضوع به بحث و بررسی گرفته شده است.
در این رساله از اصل منابع و مآخذ به صورت مستقیم استفاده گردیده و هرگاه دسترسی به اصل منبع ممکن نبوده، به حواله مرجع دوم از آن منبع نقل گردیده و بدان حواله داده شده است.
در اخیر از پروردگار منان جلت عظمته خواهانم تا این رساله را مورد نفع برای خودم و خوانندگان عزیز و سایر مسلمین بگرداند. و زلات و خطاء های مارا در تمام عرصه ها معاف گردانیده و اجر آنرا در دنیا و اخرت برای ما عطاء فرماید.
والله ولی التوفیق و علیه التکلان و به نستعین.
با عرض حرمت
نورالله کوثر
کابل : 12/1/1392
[1] – سوره الفرقان: 43-44.
[2] – سوره الأعلى: 14- 15.
[3] – سوره الشمس: 9.
[4] – سوره الشمس: 1- 10.
[5] – سوره الروم: 7.
[6] – سوره النحل: 97.
[7] – سوره العنکبوت: 64.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × چهار =