کرامت انسان از دیدگاه اسلام

0 1,942

مبحث اول – کرامت اعضای انسان
تهمید بحث:
بدون ترديد يكي از مهم ترين موضوعات قرآني، حول محور انسان و ويژگي هاي اوبوده، در واقع آن گونه كه قرآن انسان را ترسيم نموده، در هيچ جايي به چنين نحوي، جنبه هاي متفاوت و کرامت انساني در نظر گرفته نشده است.
در حقيقت در بين مخلوقات، انسان از ويژگي هاي بسيار متمايزي برخوردار است كه به احسن التقویم خطاب شده است: ” لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ “(سوره التین: 4).
(یقینا ما انسان را در (مقام) احسن تقويم (نيكوترين مراتب صورت وجود) بيافريديم).
در قرآن در آغاز به خلقت انسان و سير طبيعي آفرينش او اشاره مي شود كه چگونه انسان به دنيا آمد بعد از آن به آفرينش زمين و آسمان اشاره مي شود، اين مطلب اشاره مي نمايد كه:
در حقيقت از ميان مخلوقات گوناگون الهي، اين انسان است كه داراي ويژگي هاي ممتازي است كه مقام خليفه الهي را در ميان موجودات از آن خود كرده است. اگرچه در اين جا خلافت الهي براي نخستين انسان، يعني حضرت آدم(علیه الصلوه و السلام) ثابت شده، اما منحصر در ايشان نبوده است و عموميت داشته و شامل انسان هاي بعد از او نيز مي شود.
براي عموميت اين منظور الهي مي توان به آيه ديگري در اين باره اشاره كرد كه خداوند مي فرمايد:
” هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ “.
(و اوست آن ذاتیکه گردانید شما را جانشینان در روی زمین)
البته در اين مورد كه چه كساني از فرزندان آدم مي توانند به اين مقام برسند، آنهايي كه علم و ایمان و عمل بدان را دارا بوده و به آن متصف گشته اند؛ هم چون پيامبران الهي، ائمه دین، اولیاء الله و صالحین.
علاوه بر مقام خلافت الهي، خداوند به انسان عظمت، شرافت و کرامت ديگري نیز بخشيده و او را بر سایر مخلوقات روی زمین مسلط گردانیده است.
برای روشن شدن هرچه بیشتر موضوع اینک نظر شما خوانندگان عزیز را ابتداء به بیان مفهوم کرامت انسانی جلب می نمایم:
مطلب اول – مفهوم کرامت انسانی
معناي لغوي كرامت
كرامت در لغت به معني گرامي داشتن، عزت دادن و بزرگداشت ديگران، فضل و شرف واعزاز دادن به دیگران راگویند( ).
بهترین و اعلی ترین مصداق کاربرد کلمه كرامت معادل واژه انگليسي «Dignity» که به معنای تكريم و بزرگداشت است و كرامت به معني عزيز شمردن است. همچنین به معناي منزّه داشتن و حرمت نگه داشتن، و گرامي داشتن و بزرگوار شمردن نيز گرفته شده است( ).
این معنا در آیات نورانی قرآن کریم نیز به عین مفهوم استعمال شده است؛ خداوند در کتاب آفرینش از اعطاي كرامت به ابناء بشر سخن می گوید«وَ لَقَدْ كرَّمْنَا بَنِي آدَمَ».
معناي اصطلاحي كرامت
منظور از كرامت اين است كه انسان داراي حرمت است و حق دارد در جامعه به طور محترمانه زيست كند و با او باید محترمانه برخورد صورت گیرد و كسي حق ندارد با گفتار و رفتار خويش حيثيت انسان دیگری را با خطر مواجه سازد. هم چنين باید هر فرد جامعه انسانی با هم نوع خویش، به گونه اي عمل كنند كه موجب بي حرمتي به شخص نگردد. احترام به انسان در جامعه بعنوان يك اصل مورد پذيرش اسلام بوده و در اين خصوص تاكيدات فراواني صورت پذيرفته است.
كرامت و عزت و بزرگواري جزئي از سرشت انسان است. اين است كه اگر انسان خود را آنچنانكه هست بيابد كرامت و عزت مي يابد.
برای شناخت حق کرامت انسانی، باید گفت: نظر به مجموع موارد استعمالات این لفظ، می‌توانیم بگوییم معنای مشترک میان همه آن موارد عبارت است از پاک بودن از آلودگی‌ها و عزت و شرف و کمال مخصوص به آن موجود که کرامت به آن نسبت داده می‌شود.
احترام به انسان در طول تاریخ موضوع قابل توجهی بوده است. چه احترام به گوهر انسانی و چه حرمت به کالبد انسان.با مروري كوتاه بر آموزه‌هاي اديان ابراهيمي، روشن مي‌گردد اين اديان همواره بر تكريم انسان تأكيد داشته‌ اند. مي‌توان گفت امروزه نیز تأكيد بر انسان‌گرايي ريشه در برداشت‌ هاي ديني دارد( ).
تكريم در روابط انساني و تعامل‌هاي اجتماعي، قاعده‌اي زيرساختي و مبنايي است، به گونه‌اي كه هر نوع امر انساني و هر نوع رابطه و حكم از روابط و احكام اجتماعي با اين قاعده محك مي‌خورد؛ و در واقع اصل تكريم، اصلي حاكم است( ).
به طور كلّي تعامل‌هاي انساني، برخوردها و رفتارهاي اجتماعي، و روابطي كه انسان‌ ها با هم برقرار مي‌كنند تابع دو ديدگاه است. يا بر مبناي ديدگاه «كرامت» است، و يا بر مبناي ديدگاه «اهانت».
مطلب دوم – كرامت در قاموس اسلام:
خداوندي به نوع انسان كرامت بخشيده و همه آدميان را داراي حرمت و منزلت انساني معرفي كرده است.
در قران کریم بعنوان مهمترین منبع دین اسلام، نگاه فرعوني و روابط و مناسبات فرعوني، نقطه مقابل انگاره کرامت باور انسان برشمرده شده تا تفرعن تاريخي و روابط اجتماعي برخاسته از ديدگاه فرعوني شناسانده شود.
﴿فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ. ﴾( سوره الزخرف: 54).
او [فرعون] قومش را استخفاف كرد، پس اطاعتش كردند كه آنان مردماني فاسق بودند.
فرعون سمبل تقسيم‌بندي‌هاي ناروا در ميان انسان‌ها و تبعيض‌گرايي و حرمت‌ شكني و تعدي و تحقير مردمان است؛ چه بقاي نظام فرعوني و مناسبات سلطه، روابط استثماري و استحماري جز بر مبناي تهي بودن انسان ‌ها ميسّر نمي‌ شود.
این کرامت به دونوع در قرآن کریم بیان شده: کرامت ذاتی که غیر اختیاری بوده و خداوند برای همه انسان ‌ها عنایت فرموده است که در بر گیرنده ای کرامت دات او و اعضای بدن وی می باشد وکرامت ارزشی که ملاک امتیاز را بر مبنای تقوا استوار می‌نماید.
آیات و احادیثی صحیحی که بر این کرامت دلالت می‌کند متعدد است، و ما در این مورد به برخی از این دلایل اشاره می‌کنیم:
آیه 70 از سوره اسراء، که همه دانشمندان و صاحب ‌نظران برای اثبات «کرامت ذاتی» انسان به آن استناد می‌کنند:
” وَ لَقد کَرّمنا بَنی آدم وَ حَمَلنَاهُم فِیِ البَرِّ وَ البَحر وَ رَزَقناهُم مِنَ الطَّیّباتِ وَ فَضَّلناهُم عَلی کَثیرٍ مِمَّن خَلَقنا تَفضیلاً”(سوره الاسراء: 70).
(و ما تحقیقاً فرزندان آدم را تکریم نمودیم و آنان را در خشکی و در دریا به حرکت درآوردیم و از مواد پاکیزه بر آنان روزی مقرر ساختیم و آنان را بر بسیاری از موجوداتی که آفریدیم برتری دادیم).
این آیه با کمال صراحت اثبات می‌کند که خداوند متعال فرزندان آدم (علیه السلام) را ذاتاً مورد تکریم قرار داده و آنان را بر مقداری فراوان از کاینات برتری داده است. به همین دلیل قاطع و صریح، افراد انسانی باید این کرامت و حیثیت را برای همدیگر به عنوان یک حق بشناسند و خود را در برابر آن حق مکلّف ببینند.
از این آیه شریفه استفاده می‌شود که افراد انسانی به اضافه حق حیات، و تکلیف دیگران به مراعات آن، دارای حق «کرامت ذاتی» می ‌باشند و مادامی که خود انسان آن کرامت و حیثیت را به جهت جنایت و خیانت بر خویشتن یا بر دیگران، از خود سلب نکند، دیگران مکلف به مراعات این حق می‌باشند، همان‌گونه که مکلف به مراعات حق حیات یکدیگر هستند.
تا اینجا همه ادیان حقّة الهی و عده‌ای قابل توجه از نظام‌ های حقوقی و مکتب‌های اخلاقی اتفاق نظر دارند. یعنی این ادیان و نظام‌های حقوقی و اخلاقی «کرامت ذاتی» را برای همه انسان‌ها می‌پذیرند و همه آنها را به مراعات این حق مکلّف می‌دانند. ولی متأسفانه بعضی از نظام‌های حقوقی دنیا و از آن جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر ملل متحد در دوران معاصر، «کرامت انسانی» را در همین «کرامت ذاتی» منحصر نموده و از کرامت و حیثیت بالاتر که ما آن را «کرامت ارزشی» می‌نامیم سخنی به میان نمی‌آورند، و بدین وسیله حرکت کمالی انسان ‌ها را در مسیر «حیات معقول» متوقف می ‌سازند. و این تخیل که مسائل حقوقی غیر از مسائل اخلاقی است (که داخل حوزه ارزش‌ ها است) همان است که اساس بلاتکلیفی بشریت در دوران معاصر مخصوصاً در این دوران را که در قرن پانزدهم هجری و طلیعه قرن بیست و یکم میلادی به سر می‌بریم فراهم آورده و به اصطلاح کره زمین را از یک سیاره بسیار زیبا که همواره حیات انسان ‌ها را با طراوت و مطلوب مطلق در متن طبیعت می‌نمود، به موتور سوزانی مبدل کردند که با سرعت شگفت‌ انگیزی به سوی خشکاندن ریشه‌ های حیات بشری پیش می‌رود.
کرامت ارزش عالی
بالاتر از «کرامت ذاتی» که همه انسان ‌ها دارا می ‌باشند، کرامت ارزش عالی است که ملاک امتیاز را بر مبنای تقوا استوار می‌نماید.
یکی از نمونه های از آیاتی که دلالت بر این ملاک دارد، آیه 13 از «سوره حجرات» است.
یا أَیّها النّاس إِنّا خَلقناکُم مَن ذَکَرٍ وَ أُنثی وَ جَعلناکُم شُعوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ الله أَتقاکُم) ( سوره الحجرات: 13).
) ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را شعبه ‌ها و قبیله‌ ها قرار دادیم تا با یکدیگر با تحصیل معرفت، زندگی هماهنگی داشته باشید، قطعاً با کرامت ‌ترین شما نزد خداوند با تقوا ترین شما است.
به این صورت، انسان ‌ها بالاتر از حق حیات، حق کرامت نیز دارند. و این حق اگر چه قابل نقل و اسقاط نیست، ولی یک امر غیر قابل سقوط و زوال هم نیست. بلکه این حق مشروط به برخورداری صحیح از همه نیروها و استعدادها و ابعاد مثبت هم که در انسان و جود دارد نمی ‌باشد، یعنی حتی اگر کسی نتواند از آنها به طور صحیح بهره‌برداری نماید، اگر از آنها سوء استفاده به ضرر خود و دیگران نکند، باز از حق کرامت نسبی برخوردار می ‌باشد.
از همین روست که اسلام مثله کردن انسان را حرام نموده و به هیچ کسی احازه مثله کردن را نمی دهد، در در آن هتک حرمت و کرامت انسانی است و اعضای انسان دارای کرامت است نباید به آن توهین صورت گیرد و کرامت آن زیر پا شود، چنانچه در صحیح البخاری روایت است: ( حدثنا حجاج بن منهال حدثنا شعبة قال أخبرني عدي بن ثابت قال سمعت عبد الله بن يزيد عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه نهى عن النهبة والمثلة)( ).
در این حدیث به صراحت از مثله کردن نهی شده و هیچ استثنای هم به هیچ کسی در آن وجود ندارد. زیرا در مثله کرامت اعضای انسان نا دیده گرفته می شود.
مُثله کردن عبارت است از قطع یک یا چند عضو از انسان پیش یا حتی پس از مرگ او که موجب اهانت برای انسان یا جسد وی بوده باشد. از این حکم قطعی هم روشن می ‌شود که کرامت اعضای انسانی از دیدگاه اسلام، حتی پس از مرگ و کشته شدن او ( ولو که از روی قصاص، یا در جریان جهاد علیه کفار انجام شده باشد) ثابت است و هیچ کس حق اهانت بر کرامت ذاتی و اعضای انسان را ندارد خواه این انسان کافر باشد یا مسلمان.
حتی كه جنگ اسلام جنگ فضيلت است و در آن چيزى به جز ريختن خون دشمن جنگى روا شمرده نمى شود. بنا بر اين در چنين جنگى به پاس كرامت و ارزش انسان مثله كردن جايز نيست و نيز نمى توان جنازه كشتگان دشمن را در بيابان رها كرد تا طعمه گرگ و لاشخور شود، بلكه به پاس كرامت انسان اين جنازه ها دفن مى شود، چرا كه خداوند مى فرمايد: «ما آدميزادگان را كرامت بخشيديم و آنان را در خشكى و دريا بر مركب نشانديم و از نعمتهاى پاكيزه خود روزى آنان كرديم و آنها را بر بسيارى از آنچه آفريده ايم برترى كامل داديم». علاوه بر اين رسول خدا (ص) خود نيز آدميزاده را خواه مرده و خواه زنده گرامى مى داشت. البتّه گفتنى است كه كشتن افرادى از انسان در ميدان جنگ و پس از تجاوز با گرامى داشتن انسان منافاتى ندارد، چرا كه تكريم انسان مصداقى از عدالت و عدالت در بردارنده كرامت و تكريم براى همه بشريّت است و در پرتو آن، انسان فاضل بدين طريق گرامى داشته مى شود كه حق او از آنان كه پايمالش كرده اند ستانده شود و انسان فاسد بدان طريق گرامى داشته مى شود كه حقّى كه مقتضاى عدالت است از او ستانده شود.
بر اساس همين اصول والاى انسانى بود كه رسول خدا جنازه هاى كشتگان مشركين را در صحنه جنگ بدر رها نكرد تا طعمه گرگهاى درنده بيابان و همچون لاشه مردار طعمه لاشخورها شود، آن سان كه سپاههايى نه تنها در برخورد با دشمن بلكه حتى در برخورد با كشتگان خويش نيز چنين كردند.
رسول خدا ^ پس از پايان نبرد بدر به محلّى كه جنازه هاى مشركان در آنجا بود آمد و آنان را در يكى از چاههاى خشكيده و بى آب قديمى دفن كرد.
رسول خدا ^ اين كار را انجام داد تا پليديها و زشتيهاى آنان پوشانده شود و جنازه هايشان از درندگان و پرندگان لاشخور مصؤن بماند.
با در نظر داشت این همه که فوقاً خواندیم، آیا می ‌توان برای اثبات کرامت و شرف انسانی، مطلبی بالاتر از این در نظر گرفت؟! نه هرگز!
عدم مراعات حق کرامت و احترام ذاتی انسان و اعضای بدن او، ناشی از یک نوع علت نیست، بلکه موضوع بستگی به تعیین علت اهانت و تحقیر دیگر انسان ‌ها دارد.
زیرا هر انسان عاقل و با وجدان، تلخی بسیار شدید اهانت و تحقیر درباره شخصیت خود را می‌چشد و گاهی شدت این تلخی در حدی است که آدمی برای رها کردن گربیان خود از آن، یا برای گرفتن انتقام از اهانت کننده، از جان خود می‌گذرد. ولی این گونه عمل به کرامت و شرافت انسانی باعث سقوط حق کرامت انسانی خود عامل نمی ‌باشد. مگر اینکه از مراعات چنین حقی درباره او سوء استفاده نماید.
قرآن در ارتباط با کرامت انساني دو گونه تعبير دارد: در بخشي از آيات قرآن، از کرامت و ارجمندي انسان و برتري او بر ديگر موجودات سخن به ميان آمده و در برخي، انسان، نکوهش و حتي بحث فروتر بودن او از حيوانات مطرح شده است. در سورة اسراء، تكريم خداوند نسبت به بني آدم و برتري آنها بر بسياري از مخلوقات مطرح مي شود:
” وَ لَقد کَرّمنا بَنی آدم وَ حَمَلنَاهُم فِیِ البَرِّ وَ البَحر وَ رَزَقناهُم مِنَ الطَّیّباتِ وَ فَضَّلناهُم عَلی کَثیرٍ مِمَّن خَلَقنا تَفضیلاً ”
( و حقيقتاً فرزندان آدم را گرامي داشتيم و آنان را در خشكي و دريا بر نشانديم و از چيزهاي پاك به ايشان روزي داديم و بر بسياري از آفريده هاي خود، آنان را به گونه اي برجسته برتري داديم).
اينها همه نشان گر کرامت، شرافت و برتري انسان بر ساير موجودات و مخلوقات هستي است.
فلهذا هتك حرمت ميت به ویژه مسلمان عمل حرام بوده و نباید به بهانه های مختلف بدون ضرورت اشد که آنرا شریعت معرفی می کند جسد میت مورد نوعی از انواع اعانت و تحقیر قرار گیرد.
از همین روست که عده ای از علماء به تشریح جسد غرض برداشت عضو از مردگان و پيوند آن به بيماران نيازمند مخالف بوده، دلیل عمده آنها اين است: كه شكافتن بدن مرده و بريدن اعضاى او، هتك حرمت ميت مسلمان است. و دلایلی بسيارى در باب ارزش و احترام و جايگاه بلند مسلمان مؤمن و مصونيت جان و مال و آبروى او، در قرآن و احادیث گهربار رسول الله ^ وارد شده كه احترام واجب و هتك حرمت و اهانت و تحقير او را حرام دانسته است( ).
وجوب رعايت احترام مسلمان تنها به زمان زندگى و حيات او محدود نمى شود، بلكه برخى روايات بر اين امر تصريح دارند كه احترام او در حال مرگ و پس از آن نيز همانند احترام او در زمان زندگى است و نبايد مورد اهانت و هتك قرار گيرد؛ چنانچه از ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها در سنن ابو داؤد روایت است که: (عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: كَسْرُ عَظْمِ الْمَيِّتِ كَكَسْرِهِ حَيًّا)( ).
(شكستن استخوان مرده همانند شكستن استخوان زنده است)
اين حكم در اسلام روشن است و مورد اتفاق همه مذاهب اسلامی بوده و كسى در آن اختلافى ندارد.
مستفاد از اين روايات، اين است كه اصل احترام و كرامت مؤمن مسلمان اقتضا دارد كه جسد او پس از مرگ از تعرض مصؤن بماند و هر عملى كه مغاير با اين اصل باشد، عملى غيرمشروع و غيرقانونى شمرده شود، بنابراين برداشت عضو از بدن مردگان مسلمان به نزد بعضی علماء مجاز نيست.
زيرا حرمت ميت همانند حرمت او در حال حيات است.
حُرمت در كتاب هاى لغت به معانى مختلفى آمده است; از جمله به معناى ضمانت و عهد بستن و به معناى يكى از احكام تكليفى و به معناى احترام كه معناى مناسب در اين روايت همان احترام است( ).
مؤمن احترام و حرمتش پس از مرگ نيز ازبين نمى رود. بى احترامى به جنازه و اعضاي او عمل نا مشروع بوده، عقوبت در پى دارد.
بنابراين، اصل كرامت و حرمت جسد مسلمان، ايجاب مى كند كه خارج از ضوابط شرعى و اجراى حدود الهى و چهارچوب قوانين و مقررات اسلامى، صدمه اى بر پيكر انسان، وارد نيايد.
از آن جا كه در گرفتن و جدا كردن اعضاى ميت براى پيوند به بدن بيمار، ناگزير يك سلسله صدمات به جسد وارد مى آيد و قسمتهايى از آن شكافته مى شود و اين نوعى هتك حرمت، و عدم احترام به کرامت اعضای انسان، به حساب مى آيد، كارى خلاف و غير شرعى، به گمان برخی علماء مى نمايد.
در پاسخ از اين استدلال مى گوييم: بله از اين روايات استفاده مى شود تا زمانى كه ضرورت ايجاب نكند و امرى مهم تر از احترام مؤمن مسلمان در كار نباشد، قطع اعضاى مرده مسلمان جايز نيست، امّا اگر قطع اعضاى مرده مسلمان به منظور دست يابى به غرضى مهم تر از حفظ حرمت و احترام مؤمن صورت گيرد و نجات جان مسلمان يا مسلمانانى متوقف بر برداشت عضو از مرده مسلمان و پيوند آن به بيماران در شرف مرگ باشد در اين صورت، مقتضاى (تحمل اخف الضررین) و(قاعده تزاحم)( ) جواز، آن است.
چرا كه اتلاف و از بين بردن جزئى از بدن مرده به منظور نجات و حفظ حيات انسانى زنده، امرى مجاز است.
اين دليل عموميت دارد و كليه موارد قطع عضو مردگان، جهت نجات بيماران نيازمند به پيوند اين اعضاء را در بر مى گيرد.
فقهاى شریعت اسلامی می گویند: هر گاه زنى بميرد و طبیبان تشخيص دهند كه جنين او زنده است و زنده بيرون آوردن جنين از شكم مادر به نحو يقينى يا ظنى ممكن باشد، پاره کردن شكم مادر را به اتفاق واجب است( ).
تنها حنابله در اين خصوص به دليل اين كه زنده بودن جنين قطعى نيست مخالفت كرده اند( ). البته با توجه به پيشرفت هاى طبی جديد كه به وسيله آن به زنده بودن جنين و امكان زنده خارج كردن آن، يقين حاصل مى شود، دليل مخالفت حنابله هم از بين رفته، مسئله اتفاقى مى گردد.
تأمّل در روايت صحيحه مذكور و استدلال هاى فقهاء و اتفاق حاصل در مسئله، مقدّم بودن نجات نفس محترمه را بر وجوب رعايت احترام مرده مسلمان مى رساند. بنابراين، در مسئله قطع اعضاى بدن مردگان كه به منظور پيوند به بيماران در شُرُف مرگ مسلمان انجام مى گيرد، ضرورت وجوب حفظ نفس مسلمان و اهميت آن، حكم وجوب رعايت احترام مرده مسلمان را از تنجّز مى اندازد و چون برداشت عضو در اين موارد طبق ضرورت اشد انجام مى گيرد، امرى مشروع و قانونى است و با وجود ضرورت و انگيزه هاى عقلانیحرمتى ندارد.
تحقیق و نګارش: نورالله کوثر – بخش از رساله تیزس ماستری
مصادر و مآخذ
– الصاحب ابن عباد، المحيط في اللغة، طبع اول- بيروت 1994م ج 2 ص 50.
– لغت نامۀ دهخدا، ذيل واژۀ «تكريم» ؛ فرهنگ معين، ج1، ص1126.
– قربان نيا، ناصر، حقوق بشر و حقوق بشردوستانه، نشر: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، قم، 1381 ش. ص 90.
– تهراني، مصطفي دلشاد، سيره نبوي- سيره اجتماعي – دفتر دوم- – صص70-75.
– بخاری،ج 7، ص 192.
– کدیور، محسن، حقوق بشر در اسلام، نشر: فرهنگ اسلامی، قم 1388 ش. ص 14.
– اين حدیث را امام ابو داؤد در سنن خویش روایت نموده و البانی آنرا صحسح دانسته است. السِّجِسْتاني، أبو داود سليمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو الأزدي (المتوفى: 275هـ)، سنن أبي داود، ناشر: المكتبة العصرية، صيدا – بيروت بی تا، ج 3 ص 212.
– الزَّبيدي، محمّد بن محمّد بن عبد الرزّاق الحسيني، أبو الفيض، الملقّب بمرتضى، (المتوفى: 1205هـ): تاج العروس من جواهر القاموس، ناشر: دار الهداية، ج31 ص 453.
– الدمشقي، أبو محمد عز الدين عبد العزيز بن عبد السلام بن أبي القاسم بن الحسن السلمي ، ملقب به سلطان العلماء (متوفى: 660هـ)، قواعد الأحكام في مصالح الأنام، ناشر: مكتبة الكليات الأزهرية – القاهرة- طبع، جديدة، 1414 هـ – 1991 م ج 1 ص 39.
– البوطى، محمد سعيد رمضان، قضايا فقهية معاصرة، ناشر: دارالكتب العلمي، 2000م، ص134.
– ابن قدامه, المغنى, ج2, ص458.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

8 + نوزده =