حكم تداوي در شریعت اسلامی

0 659
    حكم شرعي تداوي
    نگارش و تحقیق : استاد نورالله کوثر
    تداوي از جمله نياز هاي بشر بوده، که الله رب العزت آنرا براي آسايش و آرامي بشر از دردها و آلام و جلب مصالح سلامت و عافيت بدن انسان، و دفع مفاسد و امراض، مباح قرار داده است.
    از احکام شرع به وضوح مشروعيت تداوي دانسته مي شود. زيرا اصل در حکم تداوي جواز است. به دليل اينکه يکي از مقاصد شرع مطهر حفظ نفس است و اين حفظ نفس در هنگام مصاب شدن به مرض يا درد و ضرر به بدن نياز به تداوي دارد.
    برخي علماء در مورد حکم جواز تداوي، اجماع را نقل نموده است، اما احکام تکليفي به حسب حالت برآن جاري مي شود که برخي اوقات واجب و احيانا مستحب و بعضا مباح مي باشد(۸۶: ۱۰۶).
    تداوي هنگامي واجب مي گردد که بقاي نفس بدون آن ممکن نباشد در چنين حالت وجيبه شخص بوده تا خويش را تداوي نموده از هلاکت نجات دهد.
    تداوي عمدتا مقاصد ذيل را دارا است:
     حفظ صحت موجود.
     حفظ صحت مفقود به قدر امكان.
     إزاله علت و يا تقليل آن به قدر إمكان.
     تحمل أدنى دو مفسده براي إزاله بزرگ آن يعني اخف الضررين را متحمل شدن.
     از دست دادن أدني مصلحت براي تحصيل مصلحت بزرگ(۸۴: ۱۱۴).
    معمولا اين مقاصد در تداوي مد نظر مي باشد. از اين رو بايد هم تداوي مشروع و يا حتي لازمي باشد.
    تداوي به منظور علاج امراض شرعاً أمر مطلوب بوده، چنانچه علماي محقق با استنباط از نصوص شرعي کتاب الله و سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم، برآن تصريح نموده اند.
    زيرا تداوي يا به واسطه اي تناول چيزي مباح و يا هم توسط صرف شئ حرام حاصل مي گردد، و يا بعضا به سبب جراحت و يا داغ نمودن بدست مي آيد.
    لذا در قرآن کريم و احاديث رسول اکرم ^ مواردِ زيادي به چشم مي خورد که مبين اجازه و مشروعيت تداوي مي باشند.
    از همين رو فقهاء حکم هرکدام را به تفصيل بيان نموده اند که اينک ما فشرده اي آنرا به شرح ذيل بيان مي نمايم.
    ۴. ۱. ۴. ۱. نصوص كتاب الله
    در قرآن کريم بسيار آياتي داريم که قواعدي را براي حفظ حيات نفس بشري تأسيس نموده، همچنان اين قواعد هرگونه تعريض نفس به هلاکت را منع مي نمايد. به همين گونه اين قواعد چنگ زدن به تمامي اسبابي که حفظ صحت بشري را متحقق مي سازد، واجب گردانيده است.
    از جمله:
    الله تعالى در نهي از قتل نفس مي فرمايد: وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا(۱.سوره النساء: 29).
    (و خودتان را مكشيد زيرا خدا همواره با شما مهربان است).
    همچنان الله تعالى  در نهي از تعريض نفس براي هلاكت مي فرمايد:
    وَلَا تُلْقُوا بِأَيدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ(۱.سوره البقرة: 195).
    (و خود را با دست‏ خود به هلاكت ميفگنيد).
    به همين گونه در اتخاذ اسباب وصول قوت و حالت صحت در قرآن عظيم الشأن دو واقعه را مي خوانيم:
    در واقعه سيدنا أيوب عليه السلام هنگاميکه به وي سقم و مرض رسيد، پروردگار خويش را ندا نمود: وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِي الشَّيطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هَذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ (۱.سورة ص: 41-42).
    (بنده ما ايوب را به ياد آور آنگاه كه پروردگارش را ندا داد كه شيطان مرا به رنج وعذاب مبتلا كرد [به او گفتيم] با پاى خود [به زمين] بكوب اينك اين چشمه ‏سارى است ‏سرد و آشاميدنى).
    الله تعالى ايوب عليه السلام را امر نمود به آنچه که سبب شفاي وي مي گرديد، در حاليکه او تعالي قادر بود تا او را بدون سبب هم شفاء بدهد؛ که اين امر دلالت صريح برجواز اخذ اسباب مشروع به منظور تداوي دارد.
    مي بينيم که الله رب العزت سيدنا ايوب عليه و علي نبينا الصلاة و السلام را امر به “رکض” نمود که عبارت از دفع نمودن و عقب زدن به پا را گويند، که طبق امر سيدنا ايوب عليه السلام با پاي خويش زمين را زد و از آن چشمه اي بيرون شد که از آن غسل نموده و مرض از وجودش بيرون گرديد، سپس آب از آن چشمه نوشيد که مرض از باطن او نيز بيرون شد، تا اينکه ايوب عليه السلام سليم و بدون مرض از تمام درد ها و امراض به اذن الله  گرديد(۲۳۱: ۲۰۸).
    ۴. ۱. ۴. ۲. نصوص از احاديث رسول الله 
    در احاديث گهربار رسول اکرم  چندين بار به تداوي امر گرديده که اينک برخي احاديث شريف که ذکر تداوي در آن شده ذيلا مي خوانيم:
    1- عَنْ جَابِرٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- أَنَّهُ قَالَ « لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ فَإِذَا أُصِيبَ دَوَاءُ الدَّاءِ بَرَأَ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ»(۳۱۸: ۱۷۲).
    2- عن أبي عبد الرحمن السلمي، قال: أَخبرنا ابن مسعود، أَن رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه وسلم قال: «إِن اللَّه لم ينزل دَاءً إلا أنزل معه دواء، جهله من جهِله، وعلمه من علمه( )»(۵۳: ۴۲۷).
    3- عن ابن شهاب، أن أبا خزامة، حدثه أنه، قال: يا رسول الله أرأيت دواء نتداوى به، ورقى نسترقي بها وأتقاء نتقيها، هل يرد ذلك من قدر الله من شيء؟ فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: إنه من قدر الله( )»(۶۱: ۲۰۳).
    4- عن أبي الدرداء قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم: « إن الله عز و جل أنزل الداء والدواء وجعل لكل داء دواء فتداووا ولا تداووا بحرام( )»(۶۲:۵ ).
    5- عن أسامة بن شريك أن رسول الله صلى الله عليه وسلم: « قال تداووا عباد الله فإن الله عز وجل لم ينزل داء إلا أنزل معه شفاء إلا الموت والهرم( )»(۱۸۲: ۳۹۵).
    از مجموعه احاديث شريف فوق به وضوح معلوم مي شود که تداوي يک امر مشروع مي باشد.
    پس از ذکر نصوص کتاب الله و سنت رسول الله صلي الله عليه و آله سلم در مورد تداوي اينک موقف فقهاي اسلامي را نقل مي نمائيم.
    4. ۱. 4. 3. موقف فقهاي اسلام در احکام تداوي
    اما فقهاي شريعت اسلامي در تفصيل احکام آن نظريات متعدد دارند که اينک ما تفصيل مذاهب اسلامي پيرامون احکام تداوي را ذيلا نقل مي نمائيم.
     مذهب جمهور حنفيه، مالکيه و شافعيه اينست که تداوي مباح بوده، اما عبارت مالکيه اينست:”لا بأس بالتداوي”(۳۰۷: ۴۴۰) و ( ۱۱: ۲۱۰).
    اين قول جمهور علماء و اهل علم است. اگرچه ايشان در ميان خويش به اين نقطه نظر اختلاف دارند که آيا فعل تداوي اولي و افضل است يا ترک آن(۴۰: ۵۰۰)، (۲۴: ۵۳۴) و (۱۶۳: ۳۵۷).
    استدلال جمهور بر اباحت تداوي به دلايل آتي است:
    1- نصوص متعدد شرعي است که در آن از تداوي و شفاء تذکر گرديده است، مانند اين قول الله تعالي: يخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ(۱. سوره النحل: 69).
    (بيرون مى‏آيد در آن براى مردم درمانى است راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه [قدرت الهى] است).
    2- حديث أم المؤمنين عائشه رضي الله عنها بوده که نبي کريم صلى الله عليه وسلم فرموند: ( الحمى من فيح جهنم فأبردوها بالماء)(۴۷: ۴۰) و (۳۱۸: ۱۷۳).
    (تب از شدت وسعت جهنم است، پس آنرا به آب سرد سازيد).
    به مثل اين ادله بسيار زياد بوده که بيانگر اين است که تداوي فعل محظور و يا ممنوع نيست، بلکه يک امر مباح است.
    همچنان بر عدم وجوب آن به دلايل ذيل استدلال مي نمايند:
    الف – حديث مروي در صحيح البخاري که امام بخاري مي گويد: (حدثني عطاء بن أبي رباح قال قال لي ابن عباس ألا أريك امرأة من أهل الجنة قلت بلى قال هذه المرأة السوداء أتت النبي صلى الله عليه وسلم فقالت إني أصرع وإني أتكشف فادع الله لي قال إن شئت صبرت ولك الجنة وإن شئت دعوت الله أن يعافيك فقالت أصبر فقالت إني أتكشف فادع الله لي أن لا أتكشف فدعا لها)(۴۸: ۱۱۶) و (۳۱۸: ۱۹۹).
    ترجمه: از عطاء ابن ابي رباح رحمه الله تعالي روايت است که ابن عباس رضي الله عنهما براي من فرمودند: آيا زني بهشتي را به تو نشان ندهم؟ گفتم: بلي. ابن عباس  گفت: اين زن سياه، نزد نبي اكرم  آمد و گفت: من بي هوش مي شوم و برهنه مي گردم. لذا نزد خداوند برايم دعا كن ـ تا اين مشكل ام بر طرف گردد. پيامبر خدا  فرمود: اگر مي خواهي صبر كن. و در عوض، به بهشت مي روي. و گر نه از خداوند مي خواهم تا تو را شفا دهد». گفت: صبر مي كنم. اما من برهنه مي شوم. نزد خداوند، دعا كن تا برهنه نشوم. پس رسول خدا  برايش دعا كرد تا برهنه نشود.
    اصحاب اين قول مي گويند: که اگر دفع مرض واجب مي بود، جاي تخيير و اختيار در اين جا نمي بود(۸۲: ۱۰ ) و ( ۲۰۷: ۱۲۰).
    ب – از أسامه بن زيد رضي الله عنهما روايت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: (إذا سمعتم بالطاعون في أرض فلا تدخلوها وإذا وقع بأرض وأنتم بها فلا تخرجوا منها)(۴۹: ۱۸۹ ) و ( ۳۱۸: ۱۷۳۸).
    (هرگاه در يک سرزميني از مرض طاعون شنيديد، در آن سرزمين نرويد و اگر در آن سرزمين بوديد، پس از آن بيرون نرويد).
    ايشان مي گويند: اگر تداوي واجب مي بود رسول الله  از فرار نمودن از طاعون منع نمي کرد.
    اما به نظر بنده حکمت عدم فرار از طاعون و يا منع دخول در زمينِ که طاعون در آن سرايت دارد، اينست که تا باشد طاعون به جاي ديگر و افراد ديگر جامعه سرايت نکند، زيرا واضح است که طاعون از جمله امراض فوق العاده ساري بوده و زود به اشخاص ديگر سرايت مي نمايد؛ لهذا موضوع وجوب و عدم وجوب بدان بيشتر مناسبت ندارد.
     برخي علماء مانند، قاضي عياض، ابن عقيل وابن الجوزي به استحباب آن قول کرده اند. به دليل قول نبي اکرم صلى الله عليه وسلم: “إن الله أنزل الداء والدواء” و به مثل اين احاديث وارده اي ديگر در اين باب که در آنها به تداوي امر گرديده است(۳۰۷: ۳۳۰-۳۴۱ ) و ( ۲۷۳: ۴۶۳).
    همچنان ايشان مي افزايند: واحتجام رسول الله صلى الله عليه وسلم وتداوي جناب ايشان دليل بر مشروعيت تداوي بوده. ومحل استحباب نزد شوافع هنگام عدم يقين به فائده آنست. اما اگر يقين به فائده آن وجود داشته باشد مثل بستن رگ خون هنگام جاري شدن آن از بدن، در آن هنگام تداوي واجب است.
     مذهب جمهورحنابله اينست: که ترك تداوي أفضل بوده، و به اين حکم امام احمد رحمه الله نص نموده است، ايشان مي گويند: «ترک تداوي به توکل نزديکتر است»(۶۶: ۷۶).
    اما ابن القيم جوزيه مي فرمايد: که امر به تداوي در احاديث صحيحه آمده، واين عمل منافي توكل نبوده، چنانچه دفع گرسنگي، تشنگي، گرمي و سردي منافي توکل نيست. تداوي نيز منافي آن نمي باشد، بلکه حقيقت توحيد تمام نمي شود مگر به اخذ اسبابيکه پروردگار آنرا براي مسببات آن مقدر گردانيده است. اگر آن اسباب گرفته شود، در توکل شخص ازدياد آمده و در صورت ترک آن ضعف در توکل شخص پديدار مي شود؛ زيرا ترک آن عجز بوده که منافي حقيقت توکل و منافي اعتماد قلب به الله تعالي مي باشد(۸۲: ۴۱).
     تداوي واجب است، و اين قول برخي حنابله بوده، که بعضي علماء آنرا به علم داشتن به تحقق شفاء منحصر دانسته است(۲۸۷: ۳۶۱) ، (۲۷۴: ۱۰) و (۵۸: ۳۵۵).
    استدلال اصحاب اين قول به ادله آتي مي باشد:
    1- ترک تداوي انداختن نفس خويش در هلاکت است که اين عمل شرعا ممنوع بوده همانند ترک طعام و نوشيدن بوده که منجر به مرگ مي گردد. در اين مورد الله رب العزت مي فرمايد:  وَلا تُلْقُوا بِأَيدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ(۱.سوره البقرة: 195).
    (و خود را با دست‏ خويش به هلاكت نه اندازيد).
    2- از أسامه بن زيد رضي الله عنهما روايت است که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: (إذا سمعتم بالطاعون في أرض فلا تدخلوها وإذا وقع بأرض وأنتم بها فلا تخرجوا منها)(۴۹: ۱۸۹) و ( ۳۱۸: ۱۷۳۸).
    (هرگاه در يک سرزميني از مرض طاعون شنيديد، در آن سرزمين نرويد و اگر در آن سرزمين بوديد، پس از آن بيرون نرويد).
    در اين حديث شريف دليل بوده که براي مسلمان لازم است تا اسباب که موجب نجات وي از هلاکت گرديده، آنرا بگيرد و تداوي نيز از حمله اين موارد است(۱۶۸: ۲۵۹).
    در مورد حکم شرعي تداوي مجمع الفقه الاسلامي نيز فتوا صادر نموده است، که حکم تداوي به اختلاف احوال و اشخاص مختلف بوده، برخي اوقات تداوي واجب بوده که به ترک آن شخص نفس خويش را به تلف و هلاکت انداخته و يا اينکه يک عضوي از بدن او از بين مي رود و يا اينکه مريض را نا توان مي سازد و يا هم امراض و ضرر را به ديگران انتقال مي دهد؛ در همه اين صورت ها تداوي واجب است. به حکم قاعده لا ضرر و لا ضرار.
    و احيانا تداوي امر مستحب و مندوب بوده هنگاميکه ترک آن منجر به ضعف بدن گرديده و حالات فوق الذکر بر آن مرتب نگردد.
    و برخي اوقات تداوي مباح مي باشد و اين در هنگامي است که تحت شرايط دو حالات فوق الذکر داخل نگردد.
    اما بعضي اوقات مکروه مي گردد، و آن در صورتي است که خوف حدوث امراض جديد و يا احتمال ازدياد مرضي مي گرددكه در صدد از بين رفتن آن باشد(۲۶۳ :۷۳۱).
    • مناقشه اي نظريه ها
    أولاً: نصوص شرعي دلالت دارند که شفاء بدون تداوي معتاد هم حاصل مي شود چنانچه الله تبارک و تعالي فرموده است:وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ ( ۱. سوره الاسراء: 82).
    (و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏كنيم [ولى] ستمگران را جز زيان نمى‏افزايد).
    پس دواء يگانه راه متعين براي رفع مرض نبوده، که ترک آن خود را در تهلکه و هلاکت انداختن باشد. و به اين اساس حکم تداوي، از آب و نان جدا مي گردد، لذا نمي توان آن را واجب دانست.
    ثانياً: حديث شريف فوق عموم امراض را مشمول نگرديده، صرف به طاعون خاص بوده از اينرو به اجتناب از اسبابيکه منجر به مرض مي گردد، حکم مي کند. اما سخن ما پيرامون شخصي بوده که عملا به مرض مبتلاء است؛ پس حديث فوق شامل آن نمي گردد.
    بلکه صريح تر از اين در آخر همين حديث، نهي فرار از طاعون آمده است و اين خود مي رساند که اگر استدلال شان از آن درست مي بود بايد امر به خروج از اين زمين مي نمود نه امر به بقاء در حاليکه امر فرموده تا در آن سرزمين باقي بمانند.
    ترجيح: هرگاه ميان نظريه اباحت و وجوب تأمل صورت گيرد؛ قول اول به نظر ما راجح معلوم مي شود زيرا فعل نبي کريم  در تداوي دليل بر اصل اباحت آن مي باشد.
    همچنان تخيير نبي اکرم  براي زنيکه بي هوش مي شد دليل بر عدم وجوب تداوي است به همينگونه ديده مي شود که بسيار زياد از سلف صالح تداوي را تر نمودند.
    امام ذهبي –رحمه الله– اجماع را بر عدم وجوب تداوي نقل نموده است(۸۴: ۲۷۷).
    بنده پس از تحقيق در ادله وارده و با در نظر گرفتن قواعد فقه اسلامي و اصول آن، پيرامون اين موضوع به اين نتيجه رسيدم که تداوي منحيث مجموع شرعا جائز بوده که اينک ادله آنرا ذيلا مي نگاريم:
    1- “عن ابي الدرداء رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: إن الله أنزل الداء والدواء، وجعل لكل داء دواء، فتداووا، ولا تتداووا بالحرام( )”(۱۴۳: ۲۱۷).
    (از ابو درداء  روايت است که رسول الله  فرمودند هر آئينه الله رب العزت مرض و دواء هردو را فرستاده-آفريده است- و براي هر مرض دواي مقرر کرده، پس تداوي کنيد و تداوي توسط اشياي حرام ننمائيد).
    2- عن أسامة بن شريك رضي الله عنه قال: قالت الأعراب يا رسول الله ألا نتداوى؟ قال: نعم عباد الله تداووا، فإن الله لم يضع داء إلا وضع له شفاء إلا داء واحدا. قالوا: يا رسول الله وما هو؟ قال: الهرم( )(۷۲: ۳۸۳).
    (از اسامه بن شريک  روايت است که اعراب گفتند يا رسول الله  آيا ما تداوي ننمائيم؟ فرمودند: بلي تداوي نمائيد زيرا الله هيچ مرضي را نه آفريده مگر براي آن شفاي نيز گذاشته است، مگر يک مرض؛ صحابه گفتند: يا رسول الله! آن کدام است؟ فرمودند: پيري).
    3- وعن جابر رضي الله عنه قال: نهى رسول الله صلى الله عليه وسلم عن الرقى، فجاء آل عمرو بن حزم فقالوا: يا رسول الله إنه كانت عندنا رقية نرقي بها من العقرب؛ فإنك نهيت عن الرقى فعرضوها عليه، فقال: ما أرى بها بأسا، من استطاع منكم أن ينفع أخاه فليفعل(۳۱8: ۱۷۲۷).
    (از جابر روايت است که رسول الله  نهي نمودند از دم کردن، آل عمروبن حزم نزد وي آمدند عرض کردند: يا رسول الله  نزد ما رقيه-دم- موجود است که به آن گژدم گزيده را دم مي کنيم وشما از دم کردن منع فرموديد. پس آنها همان کلمات را به رسول الله  عرض کردند، رسول الله  فرمودند: کدام باکي در آن نمي بينم، کسيکه از شما مي تواند برادرش را نفع برساند، بايد آن کار را انجام دهد).
    ۴- همچنان امام مسلم از عوف بن مالك  روايت نموده که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرموده اند: « اعرضوا على رقاكم لا بأس بالرقى ما لم يكن فيه شرك »(۳۱۹: ۱۹).
    (براي من کلماتي را که بدان دم مي کنيد پيش کنيد، دم نمودن باکي ندارد تا آنکه در آن شرک نباشد).
    ۵- همچنان از فعل نبي کريم صلى الله عليه وسلم نيز ثابت است که سيدنا رسول الله  تداوى نموده اند، چنانچه إمام أحمد رحمه الله تعالي در مسند خود روايت نموده است که: عروة براي عائشه رضي الله تعالي عنها گفت: “يا أمتاه، لا أعجب من فقهك، أقول: زوجة رسول الله صلى الله عليه وسلم وابنة أبي بكر، ولا أعجب من علمك بالشعر وأيام الناس، أقول: ابنة أبي بكر، وكان أعلم الناس أو من أعلم الناس، ولكن أعجب من علمك بالطب، كيف هو ؟ ومن أين هو ؟ قال: فضربت على منكبيه، وقالت: ” أي عرية ؟ إن رسول الله صلى الله عليه وسلم كان يسقم عند آخر عمره، وكانت تقدم عليه وفود العرب من كل وجه، فكانت تنعت له الأنعات، وكنت أعالجها له، فمن ثم علمت”( ) وفي رواية: أن رسول الله صلى الله عليه وسلم كثرت أسقامه، فكان يقدم عليه أطباء العرب والعجم، فيصفون له فنعالجه (۱۷۷: ۶۷).
    ۶- ربيع مي گويد: من از امام شافعي رحمه الله تعالي شنيدم که مي فرمودند: “العلم علمان: علم الأديان وعلم الأبدان”(۲۵۶: ۱۹۰).
    (علم دو نوع است: علم اديان و علم ابدان).
    آنچه تا اينجا گفته آمديم واضح شد که تداوي، شرعا عمل مشروع بوده، در اجراء آن کدام ممانعت از نظر شرع مقدس وجود ندارد.
    ۴. ۱. 5. انواع تداوي ها
    تداوي انواع متعدد داشته احيانا به فعل بوده و زماني هم بترك چيزي، تداوي به فعل: به واسطه تناول و صرف اغذيه که مناسب حال مريض بوده، ويا به دادن ادويه ها به مريض، و يا هم رگ زدن و داغ نمودن و يا هم حجامت و يا برخي اوقات توسط عمليات جراحي صورت مي گيرد.
    چنانچه از سيدنا ابن عباس رضي الله عنهما مرفوعا روايت است: “الشفاء في ثلاثة: في شرطة محجم، أو شربة عسل، أو كية بنار، وأنهى أمتي عن الكي(۴۹: ۱۳۷) ودر روايت ديگري در صحيح مسلم از جابر بن عبد الله  روايت است”وما أحب أن أكتوي”(۳۱۸: ۱۴۳).
    همچنان از ابن عباس مرفوعا( ) روايت است:”خير ما تداويتم به السعوط، واللدود، والحجامة، والمشي(۷۲: ۳۸۸).
    اما رسول الله صلى الله عليه وسلم كي (داغ) را مکروه دانسته زيرا در آن درد شديد و احتمال خطر بزرگ وجود دارد.
    ۴. ۱. 6. حكم تداوي قبل از وقوع مرض
    شيخ ابن عثيمين از امام شاطبي رحمه الله در كلام خويش پيرامون مؤلمات و مؤذيات نقل نموده، مي نگارد: « وفهم من مجموع الشريعة الإذن في دفعها على الإطلاق، رفعاً للمشقة اللاحقة، وحفظاً على الحظوظ التي أذن لهم فيها، بل أذن في التحرز منها عند توقعها وإن لم تقع، تكملة لمقصود العبد وتوسعة عليه، وحفظاً على تكميل الخلوص في التوجه إليه والقيام بشكر النعم؛ فمن ذلك الإذن في دفع ألم الجوع والعطش والحر والبرد، وفي التداوي عند وقوع الأمراض، وفي التوقي من كل مؤذ، آدمياً كان أو غيره، والتحرز من المتوقعات حتى يقدم العدة لها، وهكذا سائر ما يقوم به عيشه في هذه الدار من درء المفاسد وجلب المصالح»(۲۸: ۱۴۱).
    از شيخ ابن باز در باره اي حكم تداوي قبل از وقوع مرض پرسيده شده، ايشان در پاسخ فرمودند: «لا بأس بالتداوي إذا خشي وقوع الداء لوجود وباء أو أسباب أخرى يخشى من وقوع الداء بسببها، فلا بأس بتعاطي الدواء لدفع البلاء الذي يخشى منه»(۲۵۹: ۱۱۱) و ( ۲۵۷: ۶۹).
    وي در زمينه، به حديث شريف ذيل استدلال نموده، مي فرمايد: يقول النبي صلى الله عليه وسلم في الحديث الصحيح: «من تصبَّح بسبع تمرات من تمر المدينة لم يضره سحر ولا سم( )»(۴۷: ۲۷۹).
    آنچه شيخ ابن باز در اينجا به جواز آن قول نموده، اين نوع تجويز از باب دفع بلاء قبل از وقوع آنست؛ پس همينگونه هرگاه از مرض يا وباء ترس وجود داشت و خوف احتمال وقوع آن بوده، در آن هنگام باک ندارد که از باب دفاع تجويز گرفته به مثل مرض يا وباي نازل به سبب دواء، معالجه گردد.
    اما جائز نيست که تعويذات و امثال آن را براي دفع امراض يا جن زدگي و يا براي دفع نظر در گردن آويزان کند. زيرا نبي کريم صلى الله عليه وسلم از آن نهي فرموده اند و آنرا از جمله اي شرک اصغر خوانده است.
    ۴. ۱. 7. حکم تداوي به اشياي حرام
    تداوي به واسطه اي اشياي حرام طبق نصوص صريح احاديث متبرکه نا مشروع بوده و رسول اکرم  به وضوح فرمودند که در اشياي حرام شفاء وجود ندارد؛ چنانچه از وائل بن حجر روايت است: {أن طارق بن سويد الجعفي سأل النبي صلى الله عليه وسلم عن الخمر، فنهاه عنها، فقال: إنما أصنعها للدواء، قال: إنه ليس بدواء ولكنه داء}(۳۱۹: ۸۹).
    همچنان از أبو درداء  روايت( ). است که رسول الله  فرمودند: {إن الله أنزل الداء والدواء، وجعل لكل داء دواء فتداووا، ولا تتداووا بحرام}(۱۴۳: ۲۱۷).
    (هر آئينه الله رب العزت  مرض و دواء هردو را فرستاده-آفريده است- و براي هر مرض دواي مقرر کرده، پس تداوي کنيد و تداوي توسط اشياي حرام ننمائيد).
    بخاري از ابن مسعود  ذکر نموده است که ابن مسعود  در باره مسکرات فرمودند:” إن الله لم يجعل شفاءكم فيما حرم عليكم”(۴۸: ۳۲۸).
    همچان امام احمد بن حنبل از أبي هريرة  روايت نموده است که: { نهى رسول الله صلى الله عليه وسلم عن الدواء الخبيث، يعني السم( )}(۱۸۱: ۴۲۳).
    در حديث وائل بن حجر در جمله اي ( ليس بدواء ولكنه داء ) تصريح بوده که شراب دواء نيست پس تداوي به آن حرام است، چنانچه نوشيدن آن حرام است، نيز سائر اشياي نجس و حرام به آن قياس شده تداوي به واسطه اي آنها جايز نيست. و اين مذهب جمهور فقهاء است(۱۷۳: ۱۶۷).
    شوکاني از ابن رسلان شافعي نقل نموده که وي در کتاب خويش “شرح السنن” نگاشته اند: “والصحيح من مذهبنا يعني الشافعية جواز التداوي بجميع النجاسات سوى المسكر لحديث العرنيين في الصحيحين حيث أمرهم صلى الله عليه وسلم بالشرب من أبوال الإبل للتداوي”.
    سپس شوکاني مي افزايد: “ولا ريب أن الحرام والنجس خبيثان”(۱۷۳: ۱۶۷).
    شيخ ابن باز در باره تداوي به اشياي حرام مي گويد: اما تداوي به اشياي حرام، مذهب جمهور علماء آنست که اين گونه تداوي حرام بوده جائز نيست، چنانچه بخاري از سيدنا عبدالله ابن مسعود  روايت نموده: «إن الله لم يجعل شفاءكم فيما حرم عليكم»(۴۸: ۳۲۸).
    مخصوصا تداوي به شراب، که عده اي فساق و فجار به استدلال هاي واهي و پوچ شراب را وسيله براي شفاي برخي امراض دانسته و بدون علم بدان قول مي کنند. اما حقيقت امر اينست که شراب و ساير مشروبات الکحولي حرام نه تنها که شفاء در آن نبوده بلکه بذات خود مرض و مولد امراض گوناگون مي باشد(۲۵۷: ۶۹).
    از مجموعه روايات و نظريات فقهاء که تا اکنون در باره تداوي بالحرام خوانده آمديم به اين نتيجه مي رسيم که تداوي بالحرام نزد جمهور جايز نبوده و نزد شوافع به جز مسکرات به ساير موارد و اشياي حرام و نجس مي توان تداوي کرد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار × دو =