صبر و مزایای آن، در پرتو آیات قرآن و احادیث

0 345

قال الله تعالی: { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ} آل عمران: ٢٠٠
قال تعالی: {وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ} البقرة: ١٥٥
قال تعالی: {إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍ} الزمر: ١٠
قال تعالی: {وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ} الشورى: ٤٣
قال تعالی: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ} البقرة: ١٥٣
قال تعالی: {وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ} محمد: ٣١
وَالآياتُ في الأمر بالصَّبْر وَبَيانِ فَضْلهِ كَثيرةٌ مَعْرُوفةٌ .
خداوند می فرمايد: ای کسانی که ايمان آورده ايد صبر کنيد و همديگر را به صبر دعوت نمائيد. آل عمران: 200.
و هم می فرمايد: همانا شما را به چيزی از ترس و گرسنگی و کمی مالها و جانها و ميوه ها آزمايش می کنيم و مژده بده صبر کنندگان را. بقره: 155
و هم می فرمايد: همانا مزد صبر کنندگان بيشمار داده می شود. زمر:10
و هم می فرمايد: هر آئينه آنکه صبر کند و بيامرزد همانا اين کار از زمرهء کارهای مقصود ايست. شوری: 43
و هم می فرمايد: هر آئينه شما را آزمايش می کنيم تا مجاهدين و صابرين شما را بدانيم. (به علم ظهور). محمد: 31
وعن أبي مَالِكٍ الْحَارِثِ بْنِ عَاصِم الأشْعريِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قال: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « الطُّهُورُ شَطْرُ الإِيمَان، وَالْحَمْدُ للَّه تَمْلأَ الْميزانَ وسُبْحَانَ الله والحَمْدُ للَّه تَمْلآنِ أَوْ تَمْلأ مَا بَيْنَ السَّموَات وَالأَرْضِ وَالصَّلاَةِ نور، والصَّدَقَةُ بُرْهَان، وَالصَّبْرُ ضِيَاء، والْقُرْآنُ حُجَّةُ لَكَ أَوْ عَلَيْك. كُلُّ النَّاس يَغْدُو، فَبِائِعٌ نَفْسَهُ فمُعْتِقُها، أَوْ مُوبِقُهَا» رواه مسلم.
از ابو مالک حارث بن عاصم الاشعری رضی الله عنه روايت است که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: پاکی نصف ايمان است. الحمد لله ميزان را پر می کند و سبحان الله و الحمد لله پر می کنند هردو و يا پر می کنند بين آسمانها و زمين را، و نماز نور و روشنائی است و صدقه دليل است و صبر روشنی است و قرآن دليل است بنفع يا به ضرر تو، هر انسان صبح می کند و سپس خويشتن را می فروشد، يکی نفسش را آزاد می کند (از عذاب) و ديگری هلاکش می کند.
وَعَنْ أبي سَعيدٍ بْن مَالِك بْن سِنَانٍ الخُدْرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا أَنَّ نَاساً مِنَ الأنصَارِ سَأَلُوا رَسُولَ الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم فأَعْطاهُم، ثُمَّ سَأَلُوهُ فَأَعْطَاهُم، حَتَّى نَفِد مَا عِنْدَه، فَقَالَ لَهُمْ حِينَ أَنَفَقَ كُلَّ شَيْءٍ بِيَدِه: « مَا يَكُنْ مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ أدَّخِرَهُ عَنْكُم، وَمَنْ يسْتعْفِفْ يُعِفَّهُ الله وَمَنْ يَسْتَغْنِ يُغْنِهِ اللَّه، وَمَنْ يَتَصَبَّرْ يُصَبِّرْهُ اللَّه. وَمَا أُعْطِىَ أَحَدٌ عَطَاءً خَيْراً وَأَوْسَعَ مِنَ الصَّبْرِ » مُتَّفَقٌ عَلَيْه.
از ابو سعيد سعد بن مالک بن سنان الخدری رضی الله عنهما روايت است که:
مردی از انصار از پيامبر صلی الله عليه وسلم چيزی درخواست کرد، پيامبر صلی الله عليه وسلم حاجت او را برآورد. باز سئوال نمود، باز برايش داد، تا اينکه همهء آنچه که نزد شان بود تمام شد و بعد از آنکه تمام آنچه را که در دست شان بود نفقه دادند، فرمودند: اگر مالی در دستم باشد آنرا از شما دريغ نمی کنم، و کسی که سئوال نکند خداوند او را عفيف نگه می دارد، و کسی که خود را به صبر وادارد، خداوند به وی توفيق صبر می دهد، برای هيچکس بخشش و عطائی بهتر و وسيع تر از صبر داده نشده است.
ش: معنای حديث چنين است که آنکه از سئوالگری امتناع ورزد، خداوند در عوض آبرويش را حفظ کرده و مشکل فقرش را چاره سازی می کند، و آنکه با نياز به خدای تعالی از غير او بی نيازی جويد، خداوند به وی می دهد آنچه را که بدان از سئوالگری بی نياز شود وبه وی غنای نفسی ارزانی می کند و کسی که خود را با ترک سئوال عادت دهد و صبر کند تا رزقی به وی فرا رسد، خداوند وی را توانائی دهد و وی را برای تحمل سختی ها آماده نموده و کمک خدا يار و مددگار وی شود و به مقصودش رسد.
وَعَنْ أبي يَحْيَى صُهَيْبِ بْنِ سِنَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قال: قَالَ رَسُولُ الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: «عَجَباً لأمْرِ الْمُؤْمِنِ إِنَّ أَمْرَهُ كُلَّهُ لَهُ خَيْر، وَلَيْسَ ذَلِكَ لأِحَدٍ إِلاَّ للْمُؤْمِن: إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فَكَانَ خَيْراً لَه، وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ فَكَانَ خيْراً لَهُ » رواه مسلم.
از ابو يحيی صهيب بن سنان رضی الله عنه روايت است که:
آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمود: کار مسلمان انسان را به شگفتی و تعجب وا ميدارد. زيرا همهء کارش برای او خير است، و اين امر برای هيچکس جز مسلمان ممکن نيست. اگر به وی فراخی و آسانی روی دهد شکر کند، برايش خير است، و اگر به او سختی برسد هم صبر کند برايش خير است.
وعنْ أَنسٍ رضِيَ الله عنْهُ قال: لمَّا ثقُلَ النَّبِيُّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم جَعَلَ يتغشَّاهُ الكرْبُ فقَالتْ فاطِمَةُ رَضِيَ الله عنْهَا: واكَرْبَ أبَتَاه، فَقال: « ليْسَ عَلَى أبيك كرْبٌ بعْدَ اليَوْمِ » فلمَّا مَاتَ قالَت: يَا أبتَاهُ أَجَابَ ربّاً دعَاه، يا أبتَاهُ جنَّةُ الفِرْدَوْسِ مأوَاه، يَا أَبَتَاهُ إِلَى جبْريلَ نْنعَاه، فلَمَّا دُفنَ قالتْ فاطِمَةُ رَضِيَ الله عَنهَا: أطَابتْ أنفسُكُمْ أَنْ تَحْثُوا عَلَى رسُول الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم التُّراب؟ روَاهُ البُخاري.
از انس رضی الله عنه روايت است که:
چون پيامبر صلی الله عليه وسلم مريض شدند، شدت سکرات موت بر ايشان عارض می شد، فاطمه رضی الله عنها گفت: وای بر اين رنج و شدتی که بر پدرم است. آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمود: بعد از امروز بر پدرت رنجی نيست، چون ايشان وفات يافتند، حضرت فاطمه رضی الله عنها گفت: ای پدرم، که دعوت رب را اجابت نمود، ای پدرم، که جنت الفردوس جايگاه اوست، ای پدرم که خبر وفاتش را به جبرئيل عليه السلام می رسانيم. چون دفن گرديد گفت: آيا برای تان خوش گذشت که بر پيامبر صلی الله عليه وسلم خاک ريختيد؟
وعنْ أبي زيْد أُسامَة بن زيد حَارثَةَ موْلَى رسُول الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم وحبَّهِ وابْنِ حبِّهِ رضـِيَ الله عنهُمَا، قال: أَرْسلَتْ بنْتُ النَّبِيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: إنَّ ابْنِي قَدِ احتُضِرَ فاشْهدْنَا، فأَرسَلَ يقْرِئُ السَّلامَ ويَقُول: « إن للَّه مَا أَخَذ، ولهُ مَا أعْطَى ، وكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بأجَلٍ مُسمَّى ، فلتصْبِر ولتحْتسبْ » فأرسَلَتْ إِليْهِ تُقْسمُ عَلَيْهِ ليأْتينَّها. فَقَامَ وَمَعَهُ سَعْدُ بْنُ عُبادَةَ، وَمُعَاذُ ابْنُ جَبَل، وَأُبَيُّ بْنَ كَعْب، وَزَيْدُ بْنِ ثاَبِت، وَرِجَالٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُم، فَرُفِعَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم الصبي، فأقعَدَهُ في حِجْرِهِ ونَفْسُهُ تَقعْقع، فَفَاضتْ عَيْناه، فقالَ سعْد: يَا رسُولَ الله مَا هَذَا؟ فقالَ: « هَذِهِ رَحْمةٌ جعلَهَا اللَّهُ تعَلَى في قُلُوبِ عِبَادِهِ » وفي روِايةٍ : « في قُلُوبِ منْ شَاءَ مِنْ عِبَادِهِ وَإِنَّمَا يَرْحَمُ اللَّهُ منْ عِبَادِهِ الرُّحَمَاءَ » مُتَّفَقٌ عَلَيْه.
از اسامة بن زيد بن حارثه، آزاد کرده و دوست و فرزند دوست رسول خدا صلی الله عليه وسلم روايت می کند که گفت:
دختر پيامبر صلی الله عليه وسلم کسی را فرستاد که پسرم در حالت نزع قرار دارد، نزد ما بيائيد. آنحضرت صلی الله عليه وسلم کسی را فرستاد تا سلام بفرستد و بگويد: برای خدا است آنچه را که گرفت، و برای خداست آنچه را که داد. و هر چيز در نزد او وقت معينی دارد بايد وی (مادرش) صبر کند و اجرش را از خدا بخواهد، باز کسی را فرستاد تا او را قسم دهد که نزدش بيايد. آنحضرت صلی الله عليه وسلم برخاستند، سعد بن عباده، معاذ بن جبل، ابی بن کعب، زيد بن ثابت و عدهء ديگری رضی الله عنهم هم با ايشان برخاستند، پسر را به حضور آنحضرت صلی الله عليه وسلم آوردند، ايشان پسر را در بغل خويش گرفتند در حاليکه جانش مضطرب بود و بشدت می زد، ناگهان اشک از چشمان شان جاری شد. سعد گفت: يا رسول الله اين چيست؟ آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمود: اين رحمت است که خداوند در دل بندگان خود نهاده است.
و در روايتی، در دل کسی که خواسته از بندگانش نهاده و همانا خداوند فقط بندگان رحم دلش را مورد مرحمت خويش قرار می دهد.
ش: حديث می رساند که اشکی که از اندوه بدون اختيار از چشم سرازير می شود مورد بخشش الهی است و منهی عنه جزع فزع و بی صبری است.
چنانچه در آن ترغيب صورت گرفته به شفقت و رحمت بر خلق الله و بيم از سنگدلی و انجماد چشم.
از صهيب رضی الله عنه روايت است که آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمود:
در زمان قبل از شما پادشاهی بود، ساحری داشت. چون پير شد به شاه گفت که من پير شده ام پسری را برايم بفرست تا وی را تعليم سحر دهم، شاه هم پسری را نزدش فرستاد تا وی را تعليم سحر دهد در رهگذار اين پسر، راهبی وجود داشت که اين پسر نزدش می نشست و چون پيش ساحر می آمد ساحر او را می زد، وی به راهب شکايت کرد، راهب گفت: چون از ساحر ترسيدی بگو که خانواده ام مرا نگه داشته اند، چون از خانواده ات ترسيدی بگو ساحر مرا نگه داشت. در اين اثناء او با حيوان بزرگی روبرو شد که مانع مردم شده بود با خود گفت: امروز می دانم که ساحر بهتر است يا راهب؟
سپس سنگی را برداشته و گفت: بار خدايا اگر کار راهب از کار ساحر در نزدت پسنديده تر است، اين حيوان را بکش تا مردم بروند بعداً سنگ را انداخته و حيوان را کشت و مردم رفتند. او نزد راهب آمده جريان را برايش گفت. راهب گفت: پسرکم تو امروز از من بهتری، کارت بجايی رسيده که من مشاهده می کنم حتماً خداوند ترا آزمايش می کند و اگر آزمايش شدی مرا به کسی معرفی مکن.
اين پسر، کور مادرزاد و پيس مادرزاد را شفا داده مردم را از ديگر امراض درمان می نمود. مردی از هم نشينان شاه که مدتی به اين طرف کور شده بود با هدايای زياد نزدش آمده گفت: اگر مرا شفا دهی، همهء اين اموال را به تو می دهم. پسر گفت: من کسی را شفا نمی دهم، بلکه خداوند شفا می دهد. اگر تو به خدای تعالی ايمان آوری از خدا می خواهم تا تو را شفا دهد. آن شخص به خدای تعالی ايمان آورده شفا يافت و نزد شاه آمد و مثل سابق در حضورش نشست. شاه به وی گفت: چه کسی دو باره بينائيت را برای تو پس داد؟ مرد گفت خدای من. شاه گفت: آيا تو غير از من خدائی داری؟
مرد گفت: الله خدای من و تو است. شاه وی را گرفته شکنجه نمود تا اينکه پسرک را نشان داد. پسر را آوردند. شاه به وی گفت: پسرکم آگاهی تو در سحر بجايی رسيده که کور و پيس را شفا می دهی و چنين و چنان می کنی؟
پسرک گفت: من کسی را شفا نمی دهم. شفا دهنده الله است. شاه وی را گرفته شکنجه نمود تا اينکه راهب را معرفی کرد. راهب را آوردند. شاه به راهب گفت: از دين خود برگرد، راهب نپذيرفت، شاه اره خواست اره را بر فرق سرش گذاشته او را دو شق نمودند که شقه هايش افتاد سپس همنشين شاه آورده شد و به وی گفته شد، که از دينت برگرد، ولی او امتناع ورزيد. اره را بر فرق سرش گذاشتند و او را با اره شق کردند، که شقه هايش بر زمين افتاد. سپس پسرک را آوردند و به وی گفتند که از دينت برگرد، ولی نپذيرفت. او را به گروهی از يارانش داد و گفت: او را به کوه فلان و فلان برده به کوه بالا کنيد، چون به قله رسيديد اگر از دينش برگشت خوب، ورنه او را از آنجا بياندازيد. آنها او را به کوه برده بالا نمودند.
وی گفت: خدايا به هر نحوی که می دانی مرا از شر شان باز دار. کوه لرزيد و آنها مردند. و وی نزد شاه آمد. شاه گفت: همراهانت کجا شدند. پسر گفت: خداوند مرا از شر شان حفظ فرمود. شاه باز او را به دست چند نفر از يارانش داده گفت: او را برده در کشتی سوار کرده و به وسط دريا ببريد، اگر از دينش بازگشت خوب، ورنه او را به دريا بياندازيد. او را بردند. او گفت: خدايا مرا هر طوری که خواهی از شر شان در امان بدار. کشتی شان سر نگون شد و آنان همه غرق گرديدند. باز نزد شاه آمد، شاه گفت: همراهانت چه شدند؟ پسرک گفت: خداوند مرا از شرشان حفظ کرد و برای شاه گفت: تو قاتل من نخواهی شد تا به آنچه می گويم عمل کنی. شاه گفت: آن چيست؟ او گفت: همهء مردم را در يک زمين هموار جمع کنی و مرا به شاخهء خرما بدار کشی، سپس تيری از تيردانم کشيده آنرا در وسط کمان بگذار و بعد بگو بنام الله پروردگار بچه و پس از آن مرا بزن. اگر اين کار را انجام دهی مرا می توانی بکشی. وی مردم را در يک زمين جمع نموده و او را بر شاخهء درخت خرما بدار کشيده و تيری از تيردانش گرفته در وسط کمان گذاشته و گفت: بنام الله خداوند اين پسر و سپس تير را رها کرد. تير در نرمی گوش پسر اصابت کرده و پسر دستش را بر نرمی گوشش گذاشته ومرد. مردم گفتند: ايمان آورديم به خدای اين پسر. مردم نزد شاه آمدند و به او گفتند: ديدی از آنچه می ترسيدی بسرت آمد، و همهء مردم ايمان آوردند. شاه دستور داد که در ابتدای کوچه ها گودالها درست کنند، اين کار عملی شد و در آن آتش افروخته شد و گفت: کسی از دينش بر نگردد او را به زور در در آن بيندازيد يا اينکه بوی می گفتند: در آ! همه اين کار را کردند تا اينکه زنی با پسر کوچکش رسيد و توقف کرد از اينکه به آن درايد. پسر برايش گفت: ای مادر صابر باش زيرا تو برحقی.
وَعَنْ أَنَسٍ رَضِي اللَّهُ عَنْهُ قال: مَرَّ النَّبِيُّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم بِامْرَأَةٍ تَبْكِي عِنْدَ قَبْرٍ فَقال: «اتَّقِي الله وَاصْبِرِي » فَقَالَت: إِلَيْكَ عَنِّي، فَإِنِّكَ لَمْ تُصَبْ بمُصِيبتى، وَلَمْ تعْرفْه، فَقيلَ لَها: إِنَّه النَّبِيُّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، فَأَتتْ بَابَ النَّبِّي صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم، فلَمْ تَجِد عِنْدَهُ بَوَّابين، فَقالت: لَمْ أَعْرِفْك، فقال: « إِنَّما الصَّبْرُ عِنْدَ الصَّدْمَةِ الأولَى » متفقٌ عليه.
وفي رواية لمُسْلم: « تَبْكِي عَلَى صَبيٍّ لَهَا » .
از انس رضی الله عنه روايت است که گفت:
پيامبر صلی الله عليه وسلم از کنار زنی گذشتند که در برابر قبری می گريست، فرمودند: ای زن از خدا بترس و صبر کن، آن زن گفت: از من دور شو، زيرا تو به مصيبتم گرفتار نشده ای. پيامبر صلی الله عليه و سلم را نشناخت. به او گفته شد که اين شخص پيامبر صلی الله عليه وسلم است. وی به آستانهء خانهء آنحضرت صلی الله عليه وسلم آمده و دربانان در کنار آن نيافت و گفت: ببخشيد شما را نشناختم. آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمود: صبر در برابر مصيبت بهتر است.
و در روايتی در مسلم آمده که آن زن بر طفلش می گريست.
وَعَنْ أبي هَرَيرَةَ رَضي اللَّه عنه أَنَّ رَسُولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « يَقولُ اللَّهُ تَعَالَى: مَا لِعَبْدِي المُؤْمِنِ عِنْدِي جَزَاءٌ إِذَا قَبضْتُ صَفِيَّهُ مِنْ أَهْلِ الدُّنْيَا ثُمَّ احْتَسَبهُ إِلاَّ الجَنَّة » رواه البخاري.
از ابو هريرة رضی الله عنه روايت است که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: خداوند می فرمايد: هرگاه محبوب بندهء مؤمنم از اهل دنيا را از او بگيرم و او محض برايم صبر نمايد، جزايی در نزدم جز بهشت ندارد.
وعَنْ عائشَةَ رضي اللَّهُ عنها أنَهَا سَأَلَتْ رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم عَن الطَّاعون، فَأَخبَرَهَا أَنَهُ كَانَ عَذَاباً يَبْعَثُهُ اللَّه تعالى عَلَى منْ يَشَاء، فَجَعَلَهُ اللَّهُ تعالَى رحْمةً للْمُؤْمنِين، فَلَيْسَ مِنْ عَبْدٍ يَقَعُ في الطَّاعُون فَيَمْكُثُ في بلَدِهِ صَابِراً مُحْتَسِباً يَعْلَمُ أَنَّهُ لاَ يُصِيبُهُ إِلاَّ مَا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ إِلاَّ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ الشَّهِيدِ » رواه البخاري.
از عايشه رضی الله عنها روايت است که:
وی از رسول خدا صلی الله عليه وسلم در بارهء طاعون پرسيد. آنحضرت صلی الله عليه وسلم وی را با خبر ساختند که طاعون عذابی بوده که خداوند آنرا بر کسی که می خواست نازل می نمود. و خداوند آنرا برای مؤمنان رحمت قرار داده است. پس هر بندهء که در برابر طاعون قرار گيرد و در شهر خويش صبر نموده از خدا مزد بطلبد و بداند که به وی جز آنچه که خداوند برايش نوشته نمی رسد، مگر اينکه خداوند به وی مزد شهيد را ارزانی می دارد.
وعَنْ أَنسٍ رضي اللَّه عنه قال: سَمِعْتُ رسول اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يقول: « إنَّ اللَّه عَزَّ وجَلَّ قال: إِذَا ابْتَلَيْتُ عَبدِي بحبيبتَيْهِ فَصبَرَ عَوَّضْتُهُ مِنْهُمَا الْجنَّةَ » يُريدُ عينيْه، رواه البخاري.
از انس رضی الله عنه روايت است که گفت:
از رسول الله صلی الله عليه وسلم شيدم که فرمود: خداوند عزوجل می فرمايد: هرگاه بندهء را به فقدان دو حبيبش ابتلاء کنم (نور دو چشمش را بگيرم) و صبر کند در عوض آن به وی بهشت می دهم.
وعنْ عطاءِ بْن أَبي رَباحٍ قال: قالَ لِي ابْنُ عبَّاسٍ رضي اللَّهُ عنهُمَا ألا أريكَ امْرَأَةً مِن أَهْلِ الجَنَّة؟ فَقُلت: بلَى ، قال: هذِهِ المْرأَةُ السوْداءُ أَتَتِ النبيَّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم فقالَت: إِنِّي أُصْرَع، وإِنِّي أَتكَشَّف، فَادْعُ اللَّه تعالى لِي قال: « إِن شئْتِ صَبَرْتِ ولكِ الْجنَّةُ، وإِنْ شِئْتِ دعَوْتُ اللَّه تَعالَى أَنْ يُعافِيَكِ » فقَالت: أَصْبر، فَقالت: إِنِّي أَتَكشَّف، فَادْعُ اللَّه أَنْ لا أَتكشَّف، فَدَعَا لَهَا. متَّفقٌ عليْه.
از عطاء بن ابی رباح رحمة الله عليه روايت است که:
ابن عباس رضی الله عنهما بمن گفت: آيا به تو زنی را از اهل بهشت نشان بدهم؟
گفتم: بلی! گفت: اين زن سياه به حضور پيامبر صلی الله عليه وسلم آمده و گفت: من به مرض صرع گرفتار می شوم و بعضی از بدنم ظاهر می شود و برای من دعا کن.
آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمود: اگر بخواهی صبر کنی، برايت در عوض آن بهشت است و اگر می خواهی از خداوند بخواهم که ترا تندرست نمايد. آن زن گفت: صبر می کنم. و گفت: بعضی بدنم ظاهر می شود از خداوند بخواه که بدنم ظاهر نشود. آنحضرت صلی الله عليه وسلم برايش دعا کرد.
وعنْ أَبي عبْدِ الرَّحْمنِ عبْدِ اللَّه بنِ مسْعُودٍ رضيَ اللَّه عنه قال: كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلى رسولِ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يحْكيِ نَبيّاً من الأَنْبِياء، صلواتُ اللَّهِ وسَلاَمُهُ عَليْهم، ضَرَبُهُ قَوْمُهُ فَأَدْمـوْهُ وهُو يمْسحُ الدَّم عنْ وجْهِه، يقُول: « اللَّهمَّ اغْفِرْ لِقَوْمي فإِنَّهُمْ لا يعْلمُونَ » متفقٌ عَلَيْه.
از عبد الله بن مسعود رضی الله عنه روايت است که گفت:
گويی الآن من بسوی پيامبر صلی الله عليه وسلم نظر می کنم در حاليکه! او از پيامبری از پيامبران صلواة الله عليهم حکايت می کند که قومش او را زدند و آغشته به خونش کردند و او خون را از چهره اش پاک می کرد و می گفت: خداوندا قومم را بيامرز، زيرا آنها نمی دانند.
وَعنْ أَبي سَعيدٍ وأَبي هُرَيْرة رضي اللَّه عَنْهُمَا عن النَّبيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: «مَا يُصِيبُ الْمُسْلِمَ مِنْ نَصَبٍ وَلاَ وَصَبٍ وَلاَ هَمٍّ وَلاَ حَزَن وَلاَ أَذًى وَلاَ غم، حتَّى الشَّوْكَةُ يُشَاكُها إِلاَّ كفَّر اللَّه بهَا مِنْ خطَايَاه » متفقٌ عليه.
از ابو سعيد و ابو هريرة رضی الله عنهما روايت است که:
آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمود: هيچ خستگی و مرضی، غم و اندوه و اذيت و شکنجه به مسلمان نمی رسد حتی خاری که بپايش می خلد، مگر اينکه خداوند جل جلاله در برابر آن گناهانش را می آمرزد.
وعن ابْن مسْعُود رضي اللَّه عنه قال: دَخلْتُ عَلى النَبيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم وَهُو يُوعَكُ فَقُلْتُ يا رسُولَ اللَّه إِنَّكَ تُوعكُ وَعْكاً شَدِيداً قال: « أَجَلْ إِنِّي أُوعَكُ كَمَا يُوعَكُ رَجُلانِ مِنْكُم» قُلْت: ذلك أَنَّ لَكَ أَجْريْن؟ قال: « أَجَلْ ذَلك كَذَلك مَا مِنْ مُسْلِمٍ يُصِيبُهُ أَذًى ، شوْكَةٌ فَمَا فوْقَهَا إلاَّ كَفَّر اللَّه بهَا سيئاته، وَحطَّتْ عنْهُ ذُنُوبُهُ كَمَا تَحُطُّ الشَّجرةُ وَرقَهَا » متفقٌ عليه.
از ابو عبد الرحمن عبد الله بن مسعود رضی الله عنه روايت است که گفت:
بر پيامبر صلی الله عليه وسلم وارد شدم در حاليکه ايشان تب کرده بودند، گفتم: يا رسول الله! شما سخت تب کرده ايد. فرمود: بلی من برابر دو مرد شما تب می کنم. گفتم: اين برای آنست که شما دو اجر دريافت می کنيد؟ فرمود: بلی همين طور است. هيچ مسلمانی نيست که اذيتی بوی برسد خار و بالاتر از آن، مگر اينکه خداوند در برابر آن گناهانش را بخشيده و کم می کند، مثل درختی که برگهايش می ريزد.
وعنْ أَبي هُرَيرة رضيَ اللَّهُ عنه قال: قال رسولُ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْراً يُصِبْ مِنْهُ » : رواه البخاري.
از ابو هريرة رضی الله عنه روايت است که:
آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمود: کسی که خداوند ارادهء خير به او داشته باشد، او را به مصيبتی گرفتار سازد” بدنی، مالی و يا زندانی شدن”.
وعَنْ أَنَسٍ رضي اللَّهُ عنه قال: قال رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « لا يتَمنينَّ أَحدُكُمُ الْمَوْتَ لِضُرٍّ أَصَابَه، فَإِنْ كَانَ لا بُدَّ فاعلاً فليقُل: اللَّهُمَّ أَحْيني ما كَانَت الْحياةُ خَيراً لِي وتوفَّني إِذَا كَانَتِ الْوفاَةُ خَيْراً لِي » متفق عليه.
از انس رضی الله عنه روايت است که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: هيچکدام از شما بواسطهء مرضی که به وی رسيده مرگ را طلب نکند. گر حتما اين کار را می کند بايد بگويد: خدايا مرا زنده بدار تا زمانی که زندگی برايم بهتر است و بميران زمانی که مرگ برايم بهتر است.
منابع:
ریاض الصالحین

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

11 − 8 =