نگاه گذرا به سیاست اسلامی قسمت سوم

0 335

نگاه گذرا به سیاست اسلامی قسمت سوم

نگاه گذرا به سیاست اسلامی قسمت سوم

پايه هایي دولت اسلامي:
نگاه گذرا به سیاست اسلامی قسمت سومدولت اسلامی دارای اساسات وپایه های ذیل می باشد که به تفصیل درمورد هریک آن درضمن هفت مبحث به بحث می پردازیم :
1- رئيس دولت ؛ خليفه ، امام يا امير المؤمنين
2- شوری، پارلمان ياقوة تقنينيه
3- جهاز اداري ، قوة اجرائيه يا حكومت
4- فوج ، لشكر يا قوة دفاعي وجهادي
5- قوة قضائيه .
6- جهازیا ارگان امر به معروف ونهي از منكر
مبحث اول : رئیس دولت :
مهمترین عنصر یا پایه دولت اسلامی رئیس جمهور ، خلیفه یا امیرالمؤمنین میباشد که دررابطه به آن از موضوعات ذيل بحث خواهيم كرد:
الف- نامها يا القاب كسيكه دررأس دولت قرار ميگيرد
ب- حكم نصب رئيس جمهور ، امام يا خليفه
ج- شروط ومواصفات خليفه ، امام یا رئیس جمهور.
د- راههاي شرعي نصب خليفه يا امام یا رئیس جمهور.
ه- بيعت
و- حقوق رئيس دولت يا خليفه
ز- مکلفیت ها یا واجباتي امام ياخليفه.
ح- عزل خليفه يا امام ويا ریيس دولت واسباب عزل آن.
الف: القاب رئيس دولت ويا كسيكه دررأس دولت قرار ميگيرد:
القابيكه بعدازوفات رسول كريم صلی الله علیه وسلم يعنی اززمان ابو بكر صديق رضی الله تعالی عنه تا امروز براي زمامداران مسلمان بكار برده شده عبارت اند از:
1- خليفه : ‌لقب خليفه ومشتقات كلمه خلافت درقرآنكريم در چندين جاي ذكر شده خداوند كريم دررابطه به خلقت آدم علیه الصلوة والسلام فرموده : « إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً » ترجمه : كه من آفريننده ام درزمين جانشيني را ”
درسوره یی انعام فرموده: « وهو الذي جعلكم خلائف الارض ورفع بعضكم فوق بعض درجات »(انعام /165 ) ترجمه : اوآنست كه ساخت شما را پادشاهان زمين وبلند كرد بعض را بالاي بعض درجه ها. خليفه به معنای جانشين بوده از همان جهت به كسيکه بعد ازاو ( ابوبكر صديق) متولي امور مسلمين شد اين لقب از طرف مسلمين برايش داده شد ابن خلدون مي گويد : وقتي باابوبكر صديق رضی الله عنه بيعت صورت گرفت مسلمانان اورا به اين لقب ياد كردند وحضرت ابوبكر صديق رضی الله تعالی عنه از ياد كردنش به خليفة الله منع فرموده بود وخودرا خليفه یی رسول خدامي خواند .
2- اميرالمؤمنين : ‌كلمه یی امير از امر وامارت گرفته شده وجمع آن امراء بمعني ولايت است وبركسي اطلاق مي شود كه امرش نافذ باشد واز لحاظ صيغه مبالغه درامر ميباشد زيراكه بروزن فعيل است مبالغه یی صفت فاعل می کند ، مثلیکه صیغه رحيم مبالغه دارد دررحم نسبت به راحم ويكي از مشتقات كلمه یی امارت درقرآنكريم چنين آمده: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ» ترجمه اي مؤمنان فرمان برداري كنيد الله را وفرمانبرداري كنيد پيغمبر صلی الله علیه وسلم را وفرمان روايان را از جنس خويش ودرحديث شريف آمده : ان النبي صلی الله علیه وسلم قال : « لايحل لثلاثة يكونون بفلاة عن الارض الا امروا عليهم احدهم » ترجمه : پيغمبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: جواز ندارد براي سه نفر كه دربيابان ( درسفر) باشند مگر اينكه يكي از خودرا بالاي خود امير بگردانند اولين كسيكه بحيث زعيم مسلمين به اين لقب ياد شده عمر ابن الخطاب رضی الله تعالی عنه میباشد درچگونگي ياد شدن اوبه اين قلب روايات متعدد آمده است: دريك روايت آمده كه كدام يكی از اصحاب كرام به حضرت عمر رضی الله عنه گفت :‌اي امير الؤمنين ! اين لقب مورد پسند اصحاب كرام واقع شده است وبعد از آن به اين لقب ياد كردنش وگفته شده كه: اولين صحابي كه اورابه اين لقب يادكرده حضرت عبدالله ابن جحش بوده. بعضي ها مي گويند كه مغيره ابن شعبة رضی الله تعالی عنه بوده ، برخي را عقيده برآنست كه پيغام فتح از كدام طرف بمدينه آمدوحامل آن پرسيد : امير مؤمنين كي است؟ منظورش عمر رضی الله تعالی عنه بود چون اصحاب شنيدند مورد پسند شان واقع شد وگفتند براستي اواميرالمؤمنين است بعدازآن به همين لقب يادش كردند درروايت ديگر آمده كه مغيره ابن شعبه به حضرت عمر صاحب گفت : ‌اي خليفه خدا! حضرت عمر برايش گفت خليفه خدا پيغمبر است بعدًا گفت: اي خليفة رسول الله عمر گفت :‌كه اويارشناخته شده تان ابوبكر صديق است بعد برايش گفتند اي خليفة خليفه رسول الله اوگفت : اين نام بسيار دراز است بعدًا گفتند اي عمر. گفت من امير تانم بخوردي نامم را ياد نكنيد گفتند اي اميرالمؤمنين كه قبول كرد واين لقب دایمي اش گشت.
3- امام :
كلمه امام درلغت از امامت گرفته شده وبه معني پيشوا وپيش كرده شده ومقتدي ومقصود ورهبر آمده واطلاقش بر قرآنكريم وقایدلشكر نيز مي شود كه به اين ترتيب هر پيش كرده شده ومقتدا را درهر فني امام مي گويند مانند امام ابو حنيفه ، امام بخاري، امام مسجدو…غیره كه اولي درفقه دومي درحديث وسومي درمسجد پيش كرده شده وپيشوا است وریيس دولت را به اين خاطر امام مي گويند كه مردم اورا بحيث پيشوا تعيين مي كنند وطوريكه مقتديان به امام مسجد اقتداء مي كنند رعيت به اواقتداء مي كند وازاوامرش اطاعت مي كند بااين تفاوت كه درامامت هاي غير از زعامت امامت مطلق ذكر نميشود مثلاً امام فقه ، امام حديث وغيره وهرگاه مطلق ذكر شود منظور خليفه يازعيم مسلمين است لفظ امام درقرآنكريم درچندين جاي به معنای زعيم ، پيشوا ورهنماآمده چنانچه خداوند كريم درسوره بقره ابراهيم علیه الصلوة والسلام را چنين خطاب مي كند: « إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا »(بقره /124 ) ترجمه :هر آیينه من ميگردانم شما را پيشواي مردمان درسورة اسراء مي فرمايد : « يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»(اسراء /71 ) ترجمه : روزيكه بخواهيم هر فرقه را باپيشواي شان درحديث شريف آمده كه: گفت : رسول الله صلی الله علیه وسلم « تلزم جماعة‌المسلمين وامامهم » ترجمه: جماعت مسلمين وامام شانرا همراهي كنيد گرچه به قول اكثر اين لقب بدوران خلفاء برآنها وبر رئيس دولت اطلاق نشده زيرا لقب آنها خليفه يا امير المؤمنين بوده ولكن حقيقت این است كه هر كدام اينها علاوه ازینکه خلیفه بودند امام نیزبودند وحتي اطلاق امام به رسول الله نيز شده وبه عنوان امام المتقين يادشده اند . گرچه برادران اهل تشیع ادعا دارند كه اطلاق لقب امام بر علي ابن ابی طالب كرم الله وجهه شهرت يافته بود ومنظور شان ازين ادعا همانا اعتقاد برتفاوت بين امامت وخلافت است ، زيرا اينها امامت را پيشوا ورهبری دين وخلافت را رهبري ورياست دولتي ميدانند دروراء اين ادعاء شان مطلب ديگر است كه علي كرم الله وجهه نسبت به ابوبكر صديق به نماز مستحق تر است ازين رواين لقب را بوي اختصاص داده اند وبه همين ترتيب اين لقب را براي امامان خود درخفاء‌استعمال ميكردند وهنگاميكه در حكومت مسلط ميشدند لقب را به اميرالمؤمنين بدل ميکردند چنانچه بني العباس اين كارراكردند واقعيت اين است كه اطلاق لقب امام بر خلفاء راشدين جواز داشته ودارد که همان زمان اطلاق شده است.
4- ملك ‌يا پادشاه:
كلمه یی ملك درلغت از ملك يملك ملكا وملكا گرفته شده وبه معنایي احتواء واستعلاء آمده وملك صاحب ملك را گويند كه يكي از اسماء خداوند متعال است وهم چنان لقب اشخاصی ميباشد كه صاحب سلطه وقدرت باشد ولقب يا كلمه ملك وملك درقرآنكريم دراحاديث رسول اكرم صلی الله علیه وسلم درچندين جاي ذکرشده است :
درسوره بقره آمده « وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا » (بقره /247 ) ترجمه: ‌وگفت ايشانرا پيغمبرايشان هر آیينه الله فرستاده براي شما طالوت را پادشاه « وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ » وكشت داودجالوت را وداد الله داوود را پادشاهي وحکمت درحديث شريف آمده كه: اسرافیل علیه السلام با جبرئيل علیه الصلوة والسلام درحالیکه اسرافیل علیه السلام قبل ازآن به زمین پایان نشده بود به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت : اي محمد! مرا پروردگارت نزد تو روان كرده كه آيا پادشاه بسازمت يا بنده وفرستاده؟ جبرایيل علیه الصلوة والسلام براي پيغمبرصلی الله علیه وسلم گفت : به پيشگاه پروردگارت تواضع كن اي محمد پس رسول كريم صلی الله علیه وسلم فرمود: نه. پادشاهي نميخواهم بلكه دوست دارم که بنده ورسول باشم اين حديث به منع استعمال كلمه ملك ومزمت آن دلالت نمي كند ، زيرا مسلم است كه پيغمبرصلی الله علیه وسلم بنده خدااست ومسلم است كه سيدالمرسلين است ورسالت را برملك ترجيح ميدهد واز كلام آن اين فهميده نمي شود كه مطلق ملك را بدگفته باشد زیرا درقرآنکریم كه بررسول الله صلی الله علیه وسلم نازل شده از پادشاهی وزعامت داود وسليمان علیه السلام ياد آوري شده لكن كلمه يا لقب خليفه ويا امير المؤمنين ترجيح دارد بخاطريكه رسول خداگفته خلافت سي سال بعد از من مي آيد وديگر اينكه ازلحاظ تاريخي ملوكيت وپادشاهی اكثرًا خودكام ومستبد بودند اگر چه عدل هم داشتند ولي بادوران خلفاء راشدین برابر نيستند به هرحال آنچه مهم است محتوای نظام است كه قانون خدادرآن حاكم باشد اما القاب مهم نيست ولي القاب كه دردوران خلفاء بوده بهتر است تا هيبت گذشته خويش رااحياء كند .
ب- حكم نصب رئيس جمهور , امام ياخليفه:
دربحث هاي قبلي گفتيم كه اقامه دين خدا برمسلمانان واجب است يعنی اين دين براي آن آمده تادرزنده گی عملي انسانها پياده شود وجوانب فردي واجتماعي حيات بشري راتنظيم كند واز آنجاكه تطبيق احكام دين وپياده كردن تعاليم ومقررات آن به موجوديت نظام, دولت وسلطه ضرورت دارد بدليل اينكه انسانها براي تأمين زنده گی خويش به قانون نيازمند بوده وقانون بوسیه دولت تطبيق ودررأس دولت رئيس دولت قرار دارد لهذانصب رئيس دولت منشأ وجود وتطبيق قوانين وباعث رفاهيت جامعه شده مي تواند وديگراینکه درآيه كريمه به اطاعت اولي الامر امرشده وكسيكه نصبش واجب نباشد اطاعتش چطور واجب ميباشد درآيات زياد اين حكم وجود دارد « فاحكم بينهم بما انزل الله ولا تتبع اهوآئهم عما جائك من الحق »(مائده /48) ترجمه: پس حكم كن درميان ايشان به آنچه فرود آورده است الله وپيروي مكن خواهش ايشانرا اعراض كنان از آنچه آمد بتو از حكم الهي ”
« وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ »(مائده/ 42 ) ترجمه : واگرحکم میگردی حکم کن بین شان به عدل هرآئینه خداوند عدل کننده گان را دوست میدارد ” « وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَیكَ هُمُ الْكَافِرُونَ » (مائده /44 )ترجمه : وکسی که حکم نمی کند به آنچه خدا نازل کرده ایشانند کافران ” واصدار حكم بدون امام شده نميتواند لهذا معلوم مي شود كه حكم نصب امام واجب ميباشد
وعن ابي سعيد الخدري رضي الله عنه ان رسول الله صلی الله عليه وسلم قال: « اذاكان ثلاثة في سفر فليؤمروااحدهم قال نافع قلنا لابي سلمة فانت اميرنا » از ابوسعيد خدري روايت است كه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: چون سه نفر درسفري باشند يكي از بين خودرا امير تعين كنند نافع گفت پس مابه ابوسلمه گفتيم پس تو اميرماباش وقتی دراین حدیث مبارک ببینیم درتعيين امير امرشده وامربه اساس قواعد اصول فقه افاده وجوب را مي كند درحاليكه قرينه صارفه وجود ندارد وتعيين اميردرشرایط سفر وآن هم دربين سه نفر كه لازم وواجب با شد پس دربين مسلمين درحضر بصورت اولي لازم وواجب ميباشد ودرحديث شريف آمده : كسيكه مرد ودرگردنش بيعتي نبود مرگش مرگ جاهليت است معلوم مي شود كه راه نجات تعيين ونصب امام است تا بعدًا بيعت صورت گيرد وهمچنان پيامبر امر مي كند كه در شهريكه امير نباشد سكونت نكنيد علي الفور حركت كنيد واجماع امت نيز درآن منعقد شده واولين مظهر آن نصب ابوبكر صديق درسقيفه بني ساعده است كه حتي تدفين وتكفين رسول الله به تاخير انداخته مي شود واصحاب کرام به این کار اهتمام وتوجه می کنند اگراین کارواجب نمي بود جنازه اشرف مخلوقات چرابه تاخير انداخته شده بود وازسوی دیگر مقتدا داشتن هم يكضرورت طبعی بشر است زيرا درجوامع که مردم شان پيرو کدام دين هم نيستند بازهم داشتن مقتدا يكضرورت طبعی بشريت تلقي مي شود ومردم میروند به پای صندوق های رای وزعیم یا مقتدای شان را تعیین می کنند.
ج- شروط ومواصفات خليفه يا امام :
كسيكه براي خلافت وامارت درنظر گرفته مي شود بايد از شروط ومواصفات آتي برخوردار باشد البته بعضي شروط ضروري بوده وامامت يا خلافت بدون آن تحقق پيدانمي كند وبرخي ديگری ازين مواصفات ترجيحي بوده كه موجوديت آن بايد درنظرگرفته شود مخصوصًا دربين افراد كانديد درهمين صفات وشروط بايد رجحان داده شود .
1- اسلام:‌
اولين وبنيادي ترين شرط كه براي امير مسلمانان ضروري پنداشته مي شود اسلام است زیرا درقول خداوند كريم « وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ » آمده از كلمه (مِنكُمْ) يعنی از شما معلوم مي شود كه امير باید مؤمن باشد دوم اينكه خداوند مؤمنين را به اطاعت كفار امرنمي كند چنانچه قبلا گفتيم كه اطاعت امام تاوقت ضروراست كه درچوكات شريعت برابر باشد چنانچه درقول خداوند جلت عظمته آمده «وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً»(نساء/141 ) ترجمه : وهرگزخداوند نمی گرداند برای کافران بالای مسلمین راهی ” یعنی تسلط کفاربرمسلمان نادرست است وهمچنان خداوند جلت عظمته اجازه نداده است تا مسلمان کافر را دوست گيرد « لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِي شَيْءٍ »(آل عمران/ 28 ) ترجمه : مؤمنین کافران را بدون مؤمنین دوست نمیگیرد وکسیکه اینکار را کرد ازخداوند حصه وسهم ندارد یعنی ایمان ندارد ” پس وقتی دوست گرفتنش درست نباشد حاكم گرفتنش به هيچ صورت درست نیست « وَالَّذينَ كَفَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ » ترجمه آنانیکه کافراند بعض شان دوستان بعض دیگر اند . نيز به اين امر گواه وشاهد است ، وديگر اينكه امير ياامام حدود واحکام شريعت را بايد تطبيق كند اين فرع آنست كه بايد اولا بالاي خود تطبيق كند ودیگر ازينكه امام علاوه از مسایل سياسي امام نماز مردم هم بايد باشد كافراين صلاحيت امامت نماز را اندارند واگر كدام كافر ازراه كودتا ياتوطئه بقدرت برسد برمسلمانان واجب است تا عليه او جهاد نموده واورا از قدرت براندازد.
2- بلوغ :
شرط دوم امام خلیفه یا رئیس جمهور بلوغ است زيرا بلوغ مدار تكليف بوده وصغير هيچ نوع مكلفيت شرعي ندارد پيغمبر اكرم صلی الله علیه وسلم فرموده ملائكه اعمال سه نفر را نوشته نمي كند صبي كه تابالغ شود خوابی كه تابيدار شود ديوانه تابحال بيايد وامامت وخلافت بزرگترين تكليف بشر است درحاليكه صغير درامور خودش به وكيل ضرورت دارد چطور ميتواند كه مسؤوليت زعامت امت را بدوش بكشد درقول خداوند متعال آمده « وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِيَاماً وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا » ترجمه : مدهيد بي خردان را اموال خود كه كرده است الله آنرا سبب استقامت معيشت براي شما وبخورانيد وبپوشانيد ايشانرا از آن اموال وبگویيد به ايشان سخن نيكو دراين آيه كريمه عدم تصرف وولايت طفل دراموال معلوم مي شود چي رسد به خلافت مسلمين .
3-عقل:
سومين شرط ووصف امير يا خليفه عقل است فاقد عقل خليفه شده نميتواند وحتي كار عادي را هم به اوسپردن غلط است زيرا عقل مدار تكليف است طوريكه حديث قبلا گذشت ديوانه مرفوع القلم است وقتي طفل بخاطر ضعف جسمي وعقلي وخواب رفته بخاطر عدم فعاليت عقلش از نوشتن اعمال شان ملائكه مي گذرد ديوانه که فاقد عقل است بطريق اولي امير شده نميتواند لهذا مطلق ازتكليف مي برآيد علاوه از آنکه برای پیشبرد امورزنده گی خودبه كسي ديگر ضرورت دارد تاهمه وقت از احوال وضروريات وي وارسي نمايد
ابن حزم رحمت الله علیه گفته است که امام براي آن نصب ميگردد تابه مردم نماز را برپادارد ، زكات را جمع آوري كند ، حدود را جاري كند واحكام صادر كند وضروراست كه آدم تيز هوش ، ذكي ومدبر باشد ديوانه كه فاقد عقل است از عهدة اين مسؤوليت های بزرگ برآمده نميتواند .
4- آزادي:
آزادي شرط ديگریست كه خلافت بدون آن منعقد نمي شود زيراكه غلامان درنفس خويش ولايت ندارند بنابران برامورملت وامت چطور تصرف ميتوانند؟ هرگزنمیتوانند تصرف کنند ديگر اينكه معمولا غلامان درخدمت بادار خود ها اند وبه امور ملت وامت رسیده گی کرده نمی توانند وازسوی دیگرطبيعتا آزادگان به فرامين آنها عمل نمي كنند وآنها تاثيرآزادگان را ندارد ومنطق هم نمي پذيرد تاغلام حاكم وآمر بادار خودشود .
امام غزالي رحمت الله علیه فرموده : « فلاتنعقد الامامة لرقيق فان منصب الامامة يستدعي استغراق الاوقات في مهمات الخلق فكيف ينتدب لها من هو كالمفقود في حق نفسه الموجود لمالك يتصرف تحت تدبيره وتسخيره كيف وفي اشتراط نسب قريشي مايتضمن هذا الشرط اذلا يتصور الرق في نسب قريشي » ترجمه: ‌پس امامت براي غلام منعقد نمي شود زيرا امامت ايجاب انرا ميكند كه همه اوقات درخدمت خلق باشد پس چطور شده مي تواند كه كسي براي اين كار پيش شود كه درحق نفس خود حيثيت مفقود را داشته باشد وبه ارتباط با دار خود موجود بوده وتحت تدبير وتسخير او تصرف مي نمايد وشرط بودن نسب قريشي درامير متضمن شرط آزادي است زيرا قريشي غلام نمي باشد ابن بطال از مهلب اجماع امت را برين موضوع كه امامت غلام صحيح نيست بدين عبارت نقل مي كند « واجمعت الامة علي ان الامامة لاتكون في العبد » ” اجماع امت برآن شده كه امامت براي غلام نميباشد ”
عزابن عبدالسلام گفت (ممالك ) آنانيكه غلام اند زماني حاكمان مصربودند بايد آزاد كرده شوند زيرا تصرف غلام درست نيست ، فيصله به بيع شان كردند وپولش بايد به بيت المال تحويل مي شد ممالك به قهر شدند نجم الدين ايوب كه غلام بود حاكم مصر بود عز ابن عبد السلام از قهر اطلاع يافت مي خواست از شهر بيرون شود مردم به پا خيستند بالآخرة نجم الدين ايوب مجبور شد اورا بازگرداند وخود را فروخت بعداً به اوبيعت كردند.
5- ذكورت:
وصف ديگريكه براي خليفه يا امام مسلمانان ضرور پنداشته مي شود ذكورت است اين اختلاف وتفاوت را دراستعداد ها ووظایف خالق وآفريدگار انسان بهتر ميداند وميداند براي این مخلوق چه نوع وظيفه سپرده شود بهتر انجام داده مي توانند خداوند كريم جلت عظمته درمورد قواميت مردها فرموده : « الرجال قوامون علي النساء » ترجمه: مردان تدبير كار كننده مسلط اند برزنان اند پيداكردن رزق ودرپهلوي آن صدها جنجال ديگر رابعهده مردان گذاشته اين تقسيم براي تشريف نه بلكه تكليف است وبرزنان تدبير داخل فاميل وتربية اولاد را سپرده است اين تقسيم كار از امور خلقت وسرشت طبيعت است وقتي رسول اكرم مي گويد :‌ حق مادربر فرزند سه چند پدر است پدر اعتراض ندارد بخاطريكه رسول اكرم ميداند كه ما در تكليف زياد مي كشد‌ وبه همين ترتيب كارملت هم مانند فاميل مااست يعنی از لحاظ تقسيمات طبيعي وظایف ايجاب مي كند كه يك مرد دررأس ملت قرار داشته باشد زيرا زنان با درنظرداشت معذورت هاي طبعی كه برايشان پيش مي شود نميتوانند از عهده اين وظايف خطير برآيند رسول كريم صلی الله علیه وسلم مي فرمايد: « عن ابي بكر رضی الله عنه قال لما بلغ رسول الله ان اهل فارس ملكو عليهم بنت كسري قال « لن يفلح قوم ولوا امرهم امرأة » از ابي بكر رضی الله عنه روايت است كه گفت : هنگاميكه به رسول الله صلی الله علیه وسلم اطلاع رسيد كه دختر كسري ملكه اهل فارس است فرمود: هرگز كامياب نمي شوند قوميكه كار خودرا به زن سپردند اين شناخت پيامبر از طبيعت زنان سبكي وتحقير زنان نيست سپردن دولت بدوش زنان معني اين رادارد كه از خياط بخواهد برايتان تعمير اعمار كند طبیعی است كه اين آرزو عملي نمي شود .
6- عدالت:‌
اگر چه دربحث اصول اساسی دولت اسلامی عدل تشريح شد ولي اينجا منظور توصيف امام به اين صفت است تا درپهلوي برابري وعدالت به رعيت بصفت عدالت خودش متصف باشد به اين معني كه از گناه كبيره اجتناب كند وحتي از تشبث به مباحاتيكه منافي مروت باشد خود داري بكند برگناه صغيره اصرار نورزد كه به اين اساس عدالت عبارت از يك صفت اخلاقي بوده كه تقواي ، پرهيز گاري ، راستي ، امانت داري رعايت ادب دراموراجتماعي ورعايت تمام آنچه را كه شريعت اسلامی لازم گردانيده يعنی خليفه نه فاسق باشد ونه ظالم البته منظور عصمت نيست زيرا عصمت تنها براي پيامبران ثابت است بلكه منظور مااين است كه فاسق وظالم نباشد وحق را بجايش قرار دهد وآنرا به حقدار برساند وحكم خداوند جلت عظمته را درجاي مناسبش بدون افراط وتفريط قرار دهد واگر حق بحقدار فيصله نشود ظلم است واگر درپهلوي خداوند عبادت را به كسي ديگری اختصاص داده شود چون عبادت درجايش قرار داده نشده شرك است وخداوند کریم شرک را ظلم عظیم وبزرگ خوانده است مثل قول خداوند متعال « انَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ » خداوند جلت عظمته درقصة ابراهيم علیه الصلوة والسلام مي فرمايد: « قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِين » ترجمه :‌ گفت : الله هرآئينه مي گردانم تراپيشوای مردم . گفت : ابراهيم واز اولاد من نيز پيشوايان پيدا كن. گفت : نمي رسد عهد ( امامت ) من ستمگاران را ”
مجاهد مي گويد كه: منظور خداوند دراين قسمت آية اين است كه به امامت ظالم نمي رسد يعنی ظالم بايد امام نشود آيات ديگر هم وجود داردكه دلالت بعدم قبول امامت فاسق مي كند « يا ايها الذين آمنواان جایكم فاسق بنباء فتبينوا» ” ای مؤمنان اگر آمد به شما فاسقی به کدام خبری آنرا تثبیت کنید ” حجرات 6 « ولا تطيعواامر المسرفين » ” پیروی نکنید کار اسراف کننده گان را ” شعراء 151
7- علم:
علماء كرام علم را از شرایط امام يا خليفه مسلمانان دانسته ومي گويند كه امام بايد عالم باشد درمورد مستواي علم كه بدرجه یی اجتهاد رسيده باشد يانه علماء بدوفريق تقسيم شده اند: برخي ( ماوردي ، ابن خلدون، عبدالقادر بغدادي وابويعلي الفراء، حنبلي وقرطبي ) اجتهاد را شرط ميدانند يعنی امام بايد مجتهد باشد. واما عده ی ديگر اجتهاد را ضرور نميدانند مي گويند چون درقرون اوليه یی اسلام توجه بعلم كمترشده بدرجه اجتهاد رسيدن كار دشوار است واز ترس اينكه كسي مجتهد نباشد به اجتهادرسيدن خودرا ادعا نكند گفتند اجتهاد بند است وبراي امام ضروراست كه درعلوم شرعي وثقافتي وفرهنگ عمومي نسبت بديگران خوبتر بداند واوضاع دنيا وچهار اطراف وماحول خودرا بداند وبه عنعنات ، قوانين وتعامل وداد وستد بين المللی معرفت داشته باشد واز تاريخ گذشته ومعاصر بحدمورد نياز بهره مند باشد البته دررأس همه علوم علوم شرعي قرار دارد زيرا امام مسؤوليت تنفيذ احكام شريعت را دارد واگربه اين علم نداند چه چیز را تنفيذ كند درارتباط عالم بودن امام وترجيح عالم از غير عالم آيات متعددي قرآني دلالت دارد دررابطه یی طالوت كه بحيث ملك براي بني اسرائيل فرستاده شده بود مي فرمايد : « قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ » ترجمه: هرآئنه الله برگزيده است اورا برشما وداده است اورا فراخي دردانش وافزود( نيرومندي وجسيم بودن) دربدن والله مي بخشد پادشاهي خودرا بهركه خواهد والله جواد ودانا است . ودررابطه به سليمان علیه الصلوة والسلام فرموده « وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ » ترجمه: محكم كرديم پادشاهي اورا وداديمش حكمت وسخن واضح . ودرحكايت از يوسف علیه الصلوة والسلام به پيشنهاد به عزيز مصر گفت : « قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآینِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ » ترجمه : گفت بگردان مرا بر خزانه های مصر نگهبان دانا ” ودرفضيلت علماء برسبيل استفهام انكاري فرموده:«هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» ترجمه : ” آیا برابر است کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند ؟ هرگز برابر نیستند .
8 – قوت جسمي وسلامتي:
مسؤوليت بزرگ امامت سلامتي جسمي رانيز تقاضا مي كند تا از عهدة اين همه مسؤوليت تدبير امور ملت، دفاع وقومانداني جنگ ورسيدگي به مشكلات برآيد واز سوي ديگر ناقص الجسم هيبت امامت ندارد چنانچه خداوند متعال درباره طالوت گفته است : « وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ » ترجمه: ” وزیاد کرد او را وسعت دردانای وجسم ” دیده می شود که بعداز علم قوت جسمي ذكر شده معلوم مي شود كه قوت وسلامت جسمی اهميت زیاد دارد .
9_ احساس مسؤوليت:
چون امير مسؤول درجه يك تمام اموراست پس اگر امام یا رئیس جمهور احساس مسؤوليت نداشته باشد واز باز پرسي خداوند درروز قيامت وجوابگوي مردم دردنيا فكري درسرش نباشد نه تنها كاري نمي كند بلكه در هوا وهوس غرق شده وبه عياشي وبي بندوباري مي پردازد وطبیعی است كه كنترول را به مادون خويش نیز از دست ميدهد ونظام به سقوط مواجه می شود واگر رئیس جمهور احساس مسؤولیت داشته باشد بدون شک هرآن درفکرخدمت به امت وملتش میباشد ودرنتیجه رفاه وسعادت شامل حال جامعه می شود وبه هرپیمانه یی که رئیس جمهور ایمان دار باشد به همان پیمانه احساس مسؤولیت دراو قوی وزنده می باشد زیرا احساس مسؤوليت از ايمانداري اش ناشي مي شود طوريكه خداوند جلت عظمته فرموده : « فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ » ترجمه: پس البته سوال خواهم كرد آن كساني را كه پيغمبر فرستاده شد بسوی ايشان والبته سوال خواهم كرد پيامبران را حضرت پيامبر اكرم صلی الله علیه وسلم مي فرمايد: « الاكلكم راع وكلكم مسؤول عن رعيته والاميرراع » ترجمه : آگاه باشيد همه تانرعیت دار ( چوپان ) هستيد وهمه تان از رعيت خود پرسيده مي شويد پس امام مثل چوپان که ازگوسفندان پرسیده میشود درمورد رعيتش پرسيده ميشود مثلیکه ازهرانسان درمودمال، عمر، فاميل پرسیده می شود واز مزدور درمورد وظيفه اش پرسيده می شود پس ازامام بطريق اولي درمورد رعیتش پرسيده مي شود مطلب مهم دیگراین است كه اگر احساس مسؤوليت ديني ودنيوي داشته باشد اگرگمان کرد که از عهدة مسؤولیت عظیم امامت وزعامت برآمده نمی تواند هرگز این مسؤولیت را نپذیرفته و قبول نميكند . چنانچه ابا ذر رضی الله عنه ازرسول خدا صلی الله علیه وسلم ماموریت خواست رسول کریم صلی الله علیه وسلم درجوابش گفت : « یا اباذر انک ضعیف ، وانها امانة ، وانها یوم القیامة خزی وندامة الا من اخذها بحقها وادی الذی علیه فیها » ترجمه : ای ابوذر تو ناتوان هستی واین (وظیفه ) امانت است واین وظیفه درروزقیامت (باعث) ندامت هست مگرکسیکه آنرا به حقش بگیرد وآنچه را که بالایش لازم است ادا کند .
10- كفايت كاري:
مديريت و كفايت درپهلوي اوصاف متذكره برای مسؤولیت بزرگ ریاست جمهوری ضروري پنداشته مي شود بايد امير درتمام شؤون مختلف زنده گی كفايت كاری براي تدبير وتنظيم امور كشور ومردم داشته باشد زيرا امروز مديريت به مؤسسات عالي علمي بحيث يك فن وتخصص تدريس مي شود چگونگي كنترول ارگانهای مختلف ، رسيدگي به شكايات، اخذراپور، معلومات درمورد آنچه دركشود ميگذرد ، توظيف اشخاص، چگونگي اصدار حكم، انكشاف تعليم وتربيه ومعلومات ازپروگرامهاي دشمن وغيره مصداق كفايت امير بوده مي تواند كه اورااز ديگران برازنده مي سازد .
11- مشوره پذیری :
یعنی امير بايد معتقد به شوری باشد ( مشوره گيرنده ومشوره پذير باشد ) اگر چه شوری را بحيث ركن يا اصل اساسي دولت اسلامي تشريح كرديم واكنون بحث ميكنيم كه اگر امير مشوره پذير نباشد وبه شوری معتقد نباشد خلاء بزرگي دربنياد دولت اسلامي پيداخواهد شد به همین اساس مشوره پذيري بحيث يك وصف مهم امير یا رئیس جمهور درنظام سیاسی اسلام درنظر گرفته شده است زیرا درصورتيكه خداوند جل جلاله به نص صریح قرآن كريم درمسایل مربوط به فاميل اصل شوری را مطرح کرده است و انسجام امور فاميل را درشوری نهفته است پس دولت كه فاميل بزرگ ملت است بيشتر سزاوار است تا امورش ازطریق شوري پيش برده شود درحديث مبارك آمده كه: درصورتيكه اميران تان از اشخاص بهتر تان باشد وثروتمندان تان مردم باشند که دست باز داشته باشند وكار بين تان به شوري ومشوره باشد پس روي زمين براي تان نسبت به زير زمين بهتر است ، ودرصورتيكه اميران تان مردم بد تان باشد وثروتمندان تان مردم بخيل تان باشد وكارتان به زنها محول باشد ( زعامت تان ) پس درآن صورت زير زمين براي تان نسبت به روي زمين بهتر خواهد بود . این حدیث را ترمذی درباب فتن درصفحه 78 وابن ماجه درجلد 4 صفحه 118 نقل کرده است .
12- شجاعت:
آدم جبون وبزدل ازمسؤوليت خطير وبزرگ چون ریاست جمهوری یا خلافت موفق بدرآمده نميتواند مقابله بادشمنان اسلام ، جلو گيري از طغيان وبغاوت ، اجراء‌احكام واقامۀ حدود وامامت جهاد درميدان و… غيره همه مقتضي جرئت وشجاعت مي باشد پيامبر اكرم صلی الله علیه وسلم علاوه از ديگر مواصفات شجاع ترين شخص دربين جامعه خود بود درفرصت كه همه اصحاب كرام درشديد ترین حالت درحال گريختن بودند ( جنگ احد) پيامبراسلام صلی الله علیه وسلم باكمال شجاعت مي گويد : ( الي الي عباد الله ) بندگان خدا بسوي من بشتابيد . معلوم می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم شجاع ترین فرد بود که تمام اصحاب را بطرف خود خواند .
13- حصم وقاطعيت:
درجهان كه مازنده گی مي كنيم توطئه ودسايس گاهي طور پیش مي شود كه ايجاب مي كند به جديت وقاطعيت جواب وپاسخ گفته شود وهيچ مجال وفرصت درنگ وتأخير راندارد اگر امير مذبذب ودو دله باشد نميتواند درچنين حالات به نفع ملت وجامعه تصميم اتخاذ كند ابو بكر صديق رضی الله عنه درمقابل مانعين زكوة گفت « اينقص الدين وانا حي » ترجمه : آيادين ناقص مي شود ومن زنده باشم به قاطعيت برخورد کرد وتصميم گرفت .
پيشواي ما دراين قاطعيت پيامبر اكرم صلی الله علیه وسلم درضيق ترين شرایط كه هرآن تهديد مي شد فرمود :« والذي نفسي بيده لو وضعواالشمس في يميني والقمر في يساري علي ان اترك هذالامر لن اتركه حتي يظهره الله واهلك دونه ) ترجمه:‌ قسم بذاتي كه نفس من دردست اوست اگر آفتاب را دردست راستم بگذارند ومهتاب را دردست چپم بگذارند دربرابر آنكه اين كار ( دعوت) راترك گويم هر گز آنرا ترك نخواهم گفت تاآنرا خداوند پيروز سازد يادرراه آن هلاك گردم .
14- حلم وتواضع:
يكي از شرایط وصفاتیکه برای زعامت مسلمین ضروری است همين حلم وتواضع است زیرا دردین اسلام حلم وتواضع بيشترين اهميت را دارد یعنی بهراندازه كه علم ، قدرت وصلاحيت انسان زيادشده ميرود به تناسب آن بايد تواضع وبردباري آن نيز زياد شده برود وتواضع است كه مقام انسان را بلندتر می سازد وتواضع با قدرت وصلاحيت به مثابه دوسر يكتير است كه وسط آن برديواري گذاشته شده باشد هرگاه يكسري آن پایين شود سري ديگرش بلندمي شوند بايد تناسب ميان قدرت وتواضع رعايت شود قال رسول الله : « وماتواضع احد لله الا رفعه الله » ترجمه : رسول الله فرمود: هيچ يكي براي الله جلت عظمته تواضع نكرده مگر اينكه الله اورا رفعت وبلندي بخشيده است .
تواضع زگردن فرازان نكوست گداگر تواضع كند خوی اوست
درحديث شريف آمده : « ان الله رفيق يحب الرفق في الامر كله » ترجمه: خداوند نرم گیراست وآسانگیری را درتمام کارها دوست دارد وهمچنان پيامبر اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: « ان فيك خصلتين يحبها الله الحلم والاناة » ترجمه: ” هرآئینه درتو دوخصلت است که خداوند آنها را دوست می دارد که عبارت اند از بردباری و تأمل یعنی عجله نکردن “. وهم چنان درقرآنكريم آمده درسورة شعراء آيه 215/ « وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ » ترجمه:” وپست کن بازوی خود را برای آنانکه پیروی تو کردند از مسلمانان ”
15-امانت:
مهمترين وصف كه براي امام ضرورپنداشته ميشود امانت است امانت چيزی است ياباري است كه آسمانها وزمين وكوه ها از برداشتن آن اظهار عجز ونا تواني كردند « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ علی السموت والارض فابین ان یحملنها واشفقن منها وحملها الانسان انه کان ظلوما جهولا » الاحزاب آيه 72 . ترجمه : ” جزاین نیست که پیش کردیم ما امانت را برآسمانها وزمین پس ابا ورزیدند وامتناع کردند ازآن تحمل آن وبرداشت کرد آنرا انسان جزاین نیست که او ظلم کننده (برنفس) ونادان است ” ومفسرین کرام گفته اند که مهمترین امانت مسؤولیت وزعامت مسلمین میباشد چنانچه از ابي هريره رضي الله روايت شده كه گفت : دراثنايي كه پيغمبر صلی الله علیه وسلم درمجلسي نشسته وبا مردم صحبت ميكرد اعرابي آمده وگفت: قيامت چه وقت است؟ رسول اكرم صلی الله علیه وسلم فرمود چون امانت ضايع گردد انتظار قيامت را داشته باش پرسيد ضايع امانت چطور است ؟ فرمود: چون كار به غير اهلش سپرده شود منتظر قيامت باش « إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا » ترجمه: ” خداوند شما را مامور میسازد که کار را به اهل آن بسپارید ” « إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ » الشعراء آيه 178) ترجمه: هرآیينه من براي شما يك پيغمبر باامانتم « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ » ترجمه : فرود آوردش روح الامين يعنی جبرایيل علیه السلام وهمچنان دربیان اوصاف مسلمانان گفته شده « وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ » ترجمه: ” مؤمنین کسانی اند که امانات وتعهد شان را رعایت می نمایند ” وهمچنان درحديث شريف آمده است که « لاايمان لمن لا امانة له ولا دين لمن لاعهد له » ترجمه: ” نیست ایمان برای کسانیکه امانت را ضایع کند ونیست دین برای کسانیکه عهد شکنی نماید . وهم چنان درحدیث شریف دیگر آمده که یکی ازعلامه های مهم منافق این است وقتی که برایش امانت گذاشته شود آنرا ضایع می کند وهمچنان پیغمبر علیه السلام فرموده « اد الامانة الی من ائتمنک ولاتخن من خانک » ترجمه :” امانت را ادا کن برای کسی که تورا امین خود گشتانده وخیانت مکن برای کسیکه به تو خیانت کرده است ” . بناء با توجه به انچه گفته شد معلوم می شود که امانت دراسلام دارای اهمیت فراوان است پس باید زعیم مملکت یا خلیفه مسلمان ها باید این خصوصیت مهم وصفت شائسته را داشته باشد .
16- وفابه عهد:
بزرگترين صفتي كه ملت رانسبت به قيادت مطمئن ميسازد واعتماد ملت را به ارتباط زمامدار بيشتر مي سازد وفا به عهد است چنانچه خداوند متعال می فرماید : « وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤُولاً» ترجمه :ووفاكنيد به عهد هر آیينه ازعهد پرسيده خواهیدشد . وهمچنان ازابي هريره رضی الله تعالی عنه روايت است كه پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرموده : « آية المنافق ثلاث اذاحدث كذب واذاوعد اخلف واذااؤتمن خان » ‌ترجمه :نشانه منافق سه است چون سخن زند دروغ گويد وچون وعده كند بدپيماني نمايد وچون امين قرار داده شود خيانت كند . بناءً امير مسلمان بايد از همه اولتر به عهد خویش وفا نماید تا ازیک سو اعتماد رعیت را کسب کند وازسوی دیگر ازنفاق دورترباشد واز همه مهمتر اينكه افراد رعيت اكثركارهاي خودرابه وعده هاي زمامداران وامراء مبتني ميسازد اگر امير وعده خلاف باشد تمام كارهاي ملت كه مبتني بروعده هاي امير يازمامدار بوده باشد دست خوشي خرابي وبي نظمي وناكامي خواهد گرديد .
17- صدق وراستي :
صفت ديگری كه اميرويازمامدار مسلمان بايد از آن بهره مندباشد صدق وراستي است صدق درانسان زينت، جوهر ووزن مي بخشد وبه كلام وسخن اوقيمت ميدهد وكذب بالعكس جوهر وزینت وقیمت سخن زمامداررا کم کرده وازبین می برد ودلیل اينكه ملت بايد همراه امام صادق بوده ويادرصورت چندين كانديد ازاوحمايت كند اين آية كريمه دلالت دارد « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ » ترجمه: اي مؤمنان ازخدابترسيد وباصادقان باشيد. دراين آيه كريمه بودن باصادقين را به تعقيب ترس ازخداوند ذكر كرده اين درحقیقت این معني راميرساند که اگر با كاذبين یا دروغگویان راه برويد ويكجاباشيد درحقيقت از خدانترسيده ايد ومصایب زياد رادرقبال داريد كه نتيجه بودن باكاذبين خواهید بود وازسوي ديگر درحديث قبلي آمده بود كه كذب علامه نفاق بوده ومنافي امارت اسلامي ميباشد وقتي صدق براي مسلمان عادي اهميت خاص دارد وكذب بالعكس بايد ترك شود پس براي امام ازچندین جهت بسيار اهميت پيدامي كند .
اول: امير اگر دروغ بگويد مردم دردروغگویي از اوپيروي مي كنند وقتي ببينند راست مي گويد درراستگوي اورا اطاعت می کنند بناء باید بخاطر ترویج راست گوی امام راست بگوید.
دوم: امير مقتدرومسلط به امور كشوربوده ازهیچ كسي ترس ندارد بناء چرا دروغ بگويد واگر افرا د عادي دروغ گويد شايد ازترس افراد مافوق خود گفته باشد .
سوم: تكرار دروغ اعتماد واعتبار امام را زايل مي سازد وچون بعد از دروغ راست هم بگويد قابل قبول ملت نبوده ودروغ تلقي مي شود چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده « ثلاث لايكلمهم الله يوم القيامه ولايزكيهم ولاينظراليهم ولهم عذاب اليم شيخ زان ، وملك كذاب وعایل مستكبر »ترجمه: سه کس است که خداوند در روز قیامت با آنان صحبت نمی کند ونه ایشان را پاکیزه می سازد ونه به طرف آنان نظر می کند وبرای شان عذاب درد ناک است : ( که این سه گروه عبارت اند ) پيری زناكار پادشاه بسيار دروغگو وگداي متكبر.
18- صبر وتحمل:
امير مسلمان بايد بسيار شكيبا ، صبور ومتحمل باشد زيرا اين بار بزرگ واين راه پرخم وپيچ را نميتوان بابي حوصله گي به منزل مقصود رساند وبخوبي پيشبرد ارزش صبر درقرآنكريم زياد بيان شده از جمله خدا وند به رسول با عظمتش چنين مي گويد « فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ » ترجمه: پس صبر كن چنانكه صبر كرده بودند صاحبان همت عالي از پيغمبران درجاي ديگر فرموده « وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللّهِ » ترجمه : شكيباي كن ونيست شكيباي تو مگربه توفیق الله جل جلاله . قسمیکه درسوره عصر توصیه به صبر را دلیل نجات ازخسران وزیان می داند . پس امام ، خلیفه ورئیس جمهور باید این صفت عالی را بیشتر وپیشتر ازهرکسی دیگر داشته باشد .
19- عفو:
امير كه درعالم اسباب به قدرت اجرایي وتنفيذي قوانین كشور بعد از انتخابش بحيث امير تكيه ميكند بايد صاحب عفو باشد اثر عفو وقتي خوب تبارز مي كند كه صاحب حق ، قدرت انتقام راداشته باشد وباوجودی آن عفو نماید وامير معمولاً چون قدرت دارد لهذا اثر عفوش آشكار وروشن است . وخداوند كه خالق ورازق ونعيم وقدير است منطق وعقل تقاضا مي كند كه سر كشي از امراو گناه بسيار بزرگ ونابخشيدني دارد ولي اگر انسان بعد ازگناه تائب شود او اگر بخواهد عفو خواهد کرد وعفوش از گرفتنش بيشتر است اين مطلب را خداوند متعال درقرآنکریم به صراحت بيان فرموده است : « وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ » (الشوری / 30 ) ترجمه: وهر چه برسد از مصيبت ها بر شما پس بسبب گناهي است كه بعمل آورده است دست هاي شما ودرميگذرد از بسياري , وخداوند کریم که خود خالق است گناه کارها را عفو می کند پس امام وخلیفه مسلمین که مخلوق بیش نیست وقدرتش محدود است باید عفوکند درحالیکه خداوند جل جلاله انسان ها را به عفو امرکرده است . « خذالعفو وامربالعرف واعرض عن الجاهلین » ” ( اعراف / 199 ) ترجمه : مثلیکه پیامبراکرم صلی الله علیه وسلم درحدیث مبارک می فرماید: عن ابی بن کعب رضی الله عنه قال : قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : « من سره ان یشرف له بنیان ویرفع له درجات فلیعف عمن ظلمه ویعطی من حرمه ویصل من قطعه » ترجمه : از ابی بن کعب رضی الله عنه روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود : « کسیکه دوست دارد که قصر برایش بلند شود ودرجاتش عالیه گردد باید عفو بکند کسی را که با اوظلم کرده وبدهد به کسی که او را محروم نموده وارتباط داشته باشد یعنی صله رحم کند با کسی که با او مقاطعه کرده ” .
20- استعداد رهبري :
صفت مهم ديگریكه براي امير مسلمانان ضروري است استعداد رهبري داشتن است به ا ين معني كه ملت را درتمام احوال واوضاع توجيه كرده بتواند زيراكه افراد محدود جامعه اند كه به مسایل روزمي فهمند وبيشتر كساني اند كه معلومات چندان نسبت به مسایل ملي وبين المللی ندارند امير بايد همه اين مسایل را درك وبه مشوره هاي لازم ملت ارج قایل وموقف ملت را تحديد كند علاوه از آن ولات، قضات، مسؤولين امنيتي و…غيره چون انسان اند وانسان هیچ وقت کامل نخواهد بود بايد که توجيه وراهنمای شوند وامير بايد آنها را درتمام مقاطع راهنماي كند خداوند متعال درمورد وظيفه رسول الله چنين فرموده: « إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُوعَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ » ترجمه :‌ اوست آنكه برآنگيخت درناخواندگان پيغمبري از قوم ايشان مي خواند برايشان آيات اوا وپاك مي كند ايشان را ومي آموزد ايشانرا كتاب ودانش وهر آیينه ايشان بودند پيش ازين درگمراهي ظاهر “. بناء رئیس جمهور باید کسی باشد که این استعداد را داشته باشد ومشکلات مردم را یک یک درک کرده وبرای مشکلات مردم هرآن رسیده گی وعلاج نماید مثلیکه پیغمبر ازبین مردم آمد وقرآن کریم را به آنها رساند وآنها را پاک ساخت وکتاب را تعلیم هم داد درحالیکه آنها قبلا گمراه بودند .
21- قدرت تنفيذ:
شرط ديگری كه موجوديت آن به امام مسلمانان ضروري است قدرت تنفيذ ميباشد بخاطريكه عمده ترين كار امام تنفيذ احكام شريعت اسلامي میباشد واين همه كارها بقدرت وقوتي ضرورت داردكه درامام وزمامدار باید موجود باشد واگر امام واجد اين شرط نباشد اركان دولت به فلج مواجه شده و دولت به سقوط مواجه مي شود بطور مثال : دختر شعيب علیه الصلوة والسلام به پدرخود پيشنهاد ميكند كه موسي علیه الصلوة والسلام قوي وامين است اورا اجير بگير مي فرمايد « قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ» اي پدر مزدور بگير اورا هر آیينه بهترين كسيكه مزدور گيري شخص تواناي باامانت ميباشد علاوه از آن هيبت سلطان نتيجه تنفيذ احكامش است واگر قوت تنفيذ نداشت علاوه از سركشان مردمان ديگر تمايل به سركشي پيدا خواهند کرد.
22- صفایي صدر:
اين هم بنوبة خويش بحيث صفت مهم به امامان مسلمان شمرده مي شود يعنی اينكه امام سلامت صدرووسعت سینه داشته باشد واز كرده هاي اجتناب كند كه سينه اش را مكدر بسازد زيراامام مسؤول رفاه وآرامش وسعادت جامعه است اگر صفاء صدرنداشته باشد به نحویکه عده یی بداند كه امام یا رئیس جمهورايشانرا بد مي بيند امن مختل مي شود زيرا اگر كسي بداند كه پهره دار خانه اش اورا بدمي بيند خواب نمي رود پس امام پهره دار خانه بزرگ ملت است بايد هيچ كسي را بد نبيند البته زمامدار بايد جاسوس ها وچاپلوس كه از طريق غيبت مردم خودرابه قيادت نزديك ميسازد بطرف خود راه ندهد البته داشتن اطلاعات ومعلومات درمورد جريانات ملت چيزي ،وشنيدن غيبت وسخن هاي تخريش كننده درمورد اشخاص چيزي ديگری است علاوه برآن سلامت صدرباعث جمع وكشش دلها بسوي زمامدار ميگردد ورغبت مردم بوي بيشتر وفضاء امن وراحت حاكم مي شود ازين سبب بود كه وقتي رسول كريم صلی الله علیه وسلم درمورد بعضي از اصحاب خود چيزي می شنيد وگفت كه دررابطه به اصحاب من چيزي نگویيد زيرا من خوش دارم وقتيكه به مجلس تان مي برآيم سينه ام دربرابر همه تان صاف باشد
23- سلامت اعضاء :
زمامدار وامام بايد از سلامت اعضاء برخوردار باشد زيراامام وزمامدار درحقيقت خادم ملت وپهره دارو راعي آن است پهره داري رعيت بدون گوش وچشم ودست وپاممكن نيست وبلكه مسؤوليت اوايجاب انرا ميكند كه نسبت بديگران صحت وقوت جسمي اش بيشتر باشد لذاشخص كوروكر وشخصيكه دودست وهردوپايش قطع باشد امام شده نميتواند البته اين موضوع وقتي مطرح است كه كسي جديدا زمامدار شود واگر اين صفات دراثناء زعامت پيدا شود آیا ادامه داده ميتواند يانه ؟ بحث است كه درفصل عزل ریيس دولت مي آيد .
24- عفت:
شرط ديگری كه درزمامدار وامام مسلمان مورد نظر است عفت ميباشد واهميت اين صفت برعلاوه اينكه درتكوين شخصيت خودامام نقش بارزدارد دراين نهفته است كه امام ويازمامدار برمال وجان ونواميس مسلمانان امين گردانيده شده است اگر خدانخواسته زمامدار عفت نداشته باشد همانا حالتي ببار خواهد آمد كه گويند دزد را بالاي خانه پهره دار ساخته ومهم ترين مميز جامعه اسلامي عفت، عزت وآبرووحيثيت است ومحور اخلاق فرد وجامعه ميباشد البته زبان و دهن وبدن همه درعفت شامل ميباشد .
25- نسب قريش:
ازجمله اوصاف ضروري يكي نسب قريشي است درمورد نسب قريشی علماء نظريات مختلف دارند جمهور اهل سنت وجماعت واهل تشيع وبخشي ازمعتزله را عقيده برآنست كه اميربايد قريشي نسب باشد واينهابه احاديث رسول اكرم صلی الله علیه وسلم واقوال صحابه وتابعين استناد كرده اند كه مي گويند :
از ابوهريره رضی الله تعالی عنه روايت است كه گفت : رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: مردم دردين شان تابع قريش اند مسلمان شان به مسلمان شان تابع بوده وكافرشان به كافرشان تابع ميباشد
2-درحديث ديگر آمده : « الائمة من قريش … »
ترجمه : امامان از قريش اند وآنها برشماحقي دارند وشما برآنها حقي داريد مانند آن اگر از آنها طلب رحم شود رحم كنند وچون عهد نمايند وفاكنند وچون حكم نمايند عدل كنند پس كسي كه از آنها چنين نكرد پس براوست لعنت خداوملائكه وهمه مردم .
3- ودراجماع استناد شده كه امامت از قريش ميباشد وعلماء متعدد دركتابهاي متعدد ازين اجماع حكايت نموده اند مانند نووي كه دركتاب شرح نووي برمسلم درجلد 12 صفحه 200 دررابطه به شرح حديث الناس تبع لقريش مي گويد اين حديث ودراحاديث ديگر تشريح وتصريح شده است كه خلافت مختص بقريش بوده وانعقاد آن بغير از قريش جواز ندارد قاضي عياض كه نووي از آن حكايت كرده مي گويد اشتراط قريشي بودن امام مذهب همه علماء است وابوبكر وعمر رضی الله عنه درروز اجماع ثقيفه بني ساعده به آن استدلال كرده اند وهيچ كسي از آن مخالفت نكرده وحتي نووي صاحب مي گويد كه اين موضوع از موضوعاتی است كه اجماع امت به آن منعقد شده وهيچ يكي از سلف ازآن مخالفت نكرده است ماوردي ، صاحب مواقف، ابن خلدون وغزالي همه قريشی بودن را شرط ميدانند عده یی قليل عقيده دارند كه قريش بودن امام شرط نيست دلایل شان
1- انصار گفته اند : ( منا امير ومنكم امير) اگر انصار قريش بودن شرط ميدانست چرا اينطور گفتند .
2- رسول الله فرموده : « واسمعواواطيعواوان استعمل عليكم حبشي كان رأسه زبيبة » ترجمه : بشنويد واطاعت كنيد ولوغلام حبشي بالاي تان مقررشود كه سرش كشمش مانند باشد پس معلوم می شود که قریشی شرط نیست زیرا قریش غلام ندارد .
3- حضرت عمر رضی الله تعالی عنه فرموده :‌( اگر اجلم وقتي رسيد كه ابو عبيده زنده بود اورابه خلافت كانديد مي كنم واگر اجلم رسيدواومرده بود معاذبن جبل را بخلافت پيشنهاد ميكنم) درحالیکه هیچ کدام ازین دوشخص قریشی نبودند واگر قریشی بودن شرط می بود حضرت عمر رضی الله عنه نباید چنین چیزی می گفت .
4- اين اقوال اشتراط قريشي بودن امام را نفي مي كند
(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ )افضليت به تقواي است نه به نسب بناء باید متقی ترین خلیفه شود که ممکن است متقی درغیر قریش به دنیا بیاید .
احاديث هم وجود دارد كه منع مي كند از تفاخر نسب وغيره.. هر گاه بدلایل دوجهت نظر افگنده شود دلایل جمهور اهل سنت قويتر ومستند تر است دررابطه به حديث اسمعواواطيعو.. امارت خاصه مردان است نه عامه زيرا كلمه استعمال به امارت عامه استعمال نمي شود دوم اگر امارت عامه هم مداراعتبار باشد هدف رسول الله تأكيد به اطاعت اميراست نه اینکه معنای حقیقی حدیث معتبر باشد. وقول حضرت عمر درصورتيكه به احاديث تعارض داشته باشد سند شده نميتواند وعمل اخير حضرت عمر قبل از شهادت دراين شش نفريكه همه قريشي بودند دليل روشن اشتراط قريشي بودن است يعنی نظر عمر رضی الله تعالی عنه تغير خورده يعنی درآخرين مرحلة زنده گی اش به اين عقيده بوده كه قريشي بودن شرط است دررابطه به استدلال انصار ( منا امير ومنكم امير ) گفته شده كه چون انصار احاديث مبارك مبني به اشتراط قريشي بودن را شنيدند واز قول خويش رجوع كردند وگفتند« صدقت نحن الوزراء وانتم الامراء » ودرمورد آية كريمه (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ) گفتند كه هيچ اختلاف كه نزد خداوند مكرم ترين شما باتقواي ترين شمااست و این مطلب با شرط قريش منافي نيست زيرا همراه شرط قريشي هم شرايط ديگری چون تقواي وغيره ضروراست .
خلاصه:
1- امامت اگر به سطح كل امت مطرح شود ( امامت اعظم ) بايد قريشي باشد.
2- به سطح ملت هابايد كوشش شود كه از بين كانديد ها به كانديد قريش نسب ترجيح بدهند
3- درصورتیكه قريش وجودنداشت ويا وجود داشت لكن شرایط ديگری امامت دراوموجود نبود ودرغير قريشي این شرائط وافربود غير قريشي هم ميتواند امام ورهبرجامعه شود. وحدت مسلمين درتحت قيادت مسلمين ممكن وقيادت واحد بدون اينكه درمحور قريشي نسب جمع شوند تا اندازه زیاد دشوار بنظر مي رسد.
26- عدم حرص برامامت:
صفت ديگریکه برای خلیفه یا رئیس جمهورضروری است اين است كه خلیفه یا امام خود خواهان امامت نشود زيرا اگر خود راكانديد كند طبعا خود را تزكيه مي كند وديگران يعنی رقباء خويش را بصفات متصف مي كنند كه درآنها وجودندارد اين کار (اتهام ودروغ گوی ) درشريعت اسلامي جواز ندارد چنانچه درقول خداوند جلت عظمته آمده است : « فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ» ترجمه : پس ستايش مكنيد خويشتن را درحديث شريف آمده كه : ابوموسي اشعری گفت : بادونفر از قوم خود به مجلس پيغمبر صی الله علیه وسلم داخل شديم يكي ازآن دونفر گفت: اي رسول خدامارا توظيف كن ديگرش هم چنين گفت: پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: قسم بخداست كه نمي سپاريم اين كاررابه كسيكه اوبخواهد آنرا يا بران حرص داشته باشد. وهمچنان از ابوسعيد عبدالرحمن بن سمره رضی الله تعالی روايت است كه گفت : رسول خدابرايم گفت: اي عبدالرحمن خواهان امارت مشوواگر بدون تقاضايت برايت داده شد درپيشبرد آن كمك ونصرت نصيبت ميگردد زيرا اگر امارت بتو به اساس تقاضاي خودت داده شود درآن تنهامي ماني آن رابه سررسانده نميتواني…
طريقة انتخاب امام:
خداوند متعال كاملترين دين رابراآخرين پيغمبرخود محمدمصطفي صلی الله علیه وسلم فرستاده واحكام دين را درخلال بيست وسه سال حسب تقاضا به تدريج به پايه اكمال رسانیده است. « اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام ديناً » امروزدین شما را برشما کامل کردم ونعمت خود را برشما تمام کردم واسلام را به عنوان دین شما برگذیده وراضی شدم ” یعنی هيچ نوع كمبود ونقص دراين دين بعد از وفات پيامبر صلی الله علیه وسلم وجودندارد البته يك تعداد مسایل جديد اگررخ ميدهد مجتهدين كرام درچوکات اصول ومبادي دين وشريعت آنرا حل مينمايند بحديكه حرام را حلال وحلال راحرام نسازند البته دين اسلام بسيار مجالات وزمینه ها رابراي مسلمين فراهم کرده تا كه احكام دين را بوجه بهتر مطابق شرایط وزمان تطبيق كنند بطور مثال دادن زكوة يك ركن اسلام است درگذشته ها عاملين زكوة آنرا جمع آوری ميكرند اكنون مي شود كه دارایي افراد به فورمه ها ثبت شود ودولت هرآن از دارایي اشخاص معلومات داشته وحق الله را از حساب بانكي شان گرفته ودربود يجه ملت اضافه نمایند به عین ترتیب دردين اسلام طريقه انتخاب امام بمردم گذاشته شده درروشنایي قرآن وسنت واوصافيكه براي امام دراين دواصل درنظر گرفته شده رعايت كنند وزعيم شان را به هرميكانيزم كه خواسته باشند تعيين كنند « وامرهم شوري بينهم» ” کارمسلمانها به مشورت صورت میگیرد ” ازين آيت واز احاديث ديگری چون سه نفر مسافر شوند بايد يكی شان را امير تعيين كنند معلوم مي شود كه تعيين زعيم بدوش امت واز بين خودامت ميباشد طوريكه عملا بعدازوفات پيغمبر بعد ازمشوره درثقيفه بنی ساعده حضرت ابوبكر صديق رضی الله عنه را بحيث خليفه تعيين كردند و دليل برعدم تعيين امير ازسوي حضرت رسول اكرم صلی الله علیه وسلم قول حضرت عمر رضی الله عنه است كه دروقت وصيتش قبل از شهادت درجواب اصحاب كه از وي تقاضاي نامزد كردن خليفه راكردند گفت: اگر كسي رانامزد كنم كسيكه بهتر از من بود يعنی ابوبكر صديق رضی الله عنه آنرا كرده است واگر به شما واگزارم آنگه بهتر از من بود كه رسول اكرم صلی الله علیه وسلم است اين كارراكرده است درروايت ديگری كه امام احمد درمسندش اخراج نموده رسول خدا صلی الله علیه وسلم درجواب اين سؤال كه كي را بعد از خود امير ميسازي فرمود : اگرابوبكر راامير بسازيد اورا امين وزاهد دردنيا وراغب به آخرت خواهد يافت واگر عمررا رضی الله تعالی عنه امير بسازيد اوراقوي وامين خواهيد يافت كه درراه خداازملامتي ملامت كننده نمي ترسد واگر علي را امير بسازيد وفكر نميكنم كه اين كاررابكنيد اورا هدايت كننده هدايت شده خواهيد يافت شما را به راه راست مي برد اين روايت مدعي مارا كه رسول اكرم موضوع تعيين خليفه را به امت محول كرده تایيد ميكند . ازامام ابوحنيفه رحمه الله روايت شده كه گفته است:
« والخلافة تكون باجتماع المؤمنين ومشورتهم » ترجمة : وخلافت به اجتماع مؤمنين ومشوره شان ميباشد وهمه علماء معاصر از جمله عبدالقادر عودة شهيد وسيد قطب شهيد وشيخ تقي الدين النبهاني نيز به همين عقيده اند كه انتخاب زعيم راشريعت اسلامي به امت داده است وچون عملكرد خلفاء راشدين درتعيين واختيار امام وزعيم مطالعه گردد ديده مي شود كه آنها هم به حق امت درتعين وانتخاب معتقد بودند وجريان انتخاب واختيار هر چهار خليفه نيز نشان ميدهد كه فيصله تعيين امام يازمامدار بدوش خود مسلمين ميباشد كه اجتماع سقيفه بني ساعده درتعيين اولين خليفه بعدازرسول اكرم صلی الله علیه وسلم بيانگراين حقيقت است واينكه حضرت عمر رضی الله تعالی عنه شش نفر را نامزد كرد وآن شش نفر موضوع را به عبدالرحمن بن عوف حواله نمودند واو به نوبه خود باتمام بزرگان درمدينه مشوره نمود وبعداًٍ درنتيجه حضرت عثمان رضی الله تعالی عنه را به بيعت پيشكرد وهمچنان اباء ورزيدن حضرت علي كرم الله وجهه از قبول امارت بصورت خفيه وبدون رضاء مسلمين اين مطلب را ميرساند كه اختيار آن به مشوره مسلمين ورغبت شان صورت گرفت درمورد امارت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه هم چنين فكر نشود كه حضرت ابوبكر صديق رضی الله تعالی عنه كه كدام فرمان سري سربسته نوشته كرده باشد وبه مردم گفته باشد كه بعد از وفات من آنرا بخوانيد بلكه بابزرگان اصحاب مشوره نمودند وحتي بعضی مانند زبير رضي الله تعالي عنه رأي مخالف دادند اماچون اكثريت خيررا درهمين دیدند كه حضرت عمر رضی الله تعالی عنه را نامزد اين امر كنند ابوبكر صديق رضی الله تعالی عنه به دليل اينكه اين موضوع اگر بعد از وفاتش گذاشته شود باعث مناقشه وجنجال نگردد درزنده گی خود اين كارراكرد خوب درصورتيكه عملكرد خلفا ء راشدين چنين بود ودرآنجا رسول اكرم صلی الله علیه وسلم چنين فرموده بود : كه به سنت من وسنت خلفاء راشدين عمل كنيد لذابصراحت مي توانيم ادعاء كنيم كه حق تعيين ويا انتخاب امام از ملت ميباشد البته بخلاف آنكه صاحبان ديموكراسي غربي اين حق را بمثابه یی بزرگ تلقي مي كنند كه ملت از خود معبود بتراشند كه حتي ملت مي توانند قانون ونظام ودستور زنده گی تعيين كنند درحاليكه اين کار حق ملت نه بلکه حق خداوند است طوريكه دربحث اصول اساسي شرح شد كه يكی ازاصول اساسی دولت اسلامی حاكميت دين خداوند جلت عظمته میباشد « إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ » خلاصه اينكه راه اصلي انتخاب امير ونصب امام راه ملت است وراه ديگریكه تحت عنوان استخلاف ويا ولايت عهد مطرح بوده عده ازعلماي امت اجماع برآن رامنعقد دانسته وآنرا دومين را ه انتخاب امير ميدانند وبه استخلاف حضرت ابوبكر صديق رضی الله تعالی عنه دررابطه به حضرت عمررضی الله تعالی عنه وبه استخلاف حضرت عمر رضی الله تعالی عنه دررابطه به شش نفر از عشرة مبشرة استناد نموده اند كه اين دورويداد وفيصله از طرف امت تایيد گريده وعملاً برآن صحه گذاشته شده است نظردقيق دررابطه كه از طرف اکثریت علماء اسلامی ارایه شده چنين است قراريكه ازروايات بوضاحت فهميده مي شود ابوبكر صديق رضی الله تعالی عنه چون احساس كرد كه روزهاي اخير زنده گی اش است به اصحاب كرام گفت : كه بين خود بنشينيد ودرحيات من درمورد خلف من به توافق برسيد آنها رفتند وپس آمدند گفتند كه موضوع را دوباره به خودت آورديم آنچه راتوصواب بيني عمل كن ! حضرت ابوبكر صديق فرمود: اينطور نشود كه باز اختلاف كنيد گفتند : نه پس ابوبكر صديق گفت : آيابنام خداتعهد مي دهيد كه به فيصله من راضي مي شويد؟ گفتند بلي : پس گفت برايم فرصت بدهيد تابخاطر خدا ودين وبه فرجامش خوبتر فكر كنم
دراينجامي بينيم كه ابوبكر صديق رضی الله تعالی عنه بنابرفهم كه از دين داشت وميدانست كه اين موضوع بخود مسلمانان مربوط است ازين رو قضيه را باخودآنها مطرح كرد واز آنها خواست تا درحيات خودش درمورد جانشين او به نتيجه برسند اماآنها دوباره درموضوع صلاحيت را به ابوبكر صديق رضی الله تعالی عنه تفويض نمودند يعنی اورا درواقع از طرف امت وكيل ساختند ولي اوبازهم به مشوره پرداخت بالخاصه از جمله با عبدالرحمن بن عوف عثمان ابن عفان وسعيد ابن زيد واسيد ابن جعفر وغيره مهاجرين وانصار اين همه بيانگر آنست كه استخلاف ابوبكر صديق عمر رضی الله را نيز ولو بعنوان ولايت عهد بوده لكن ازطرف مسلمانان واهل مشوره آنها صورت گرفته كه بازهم موضوع براه اولي برميگردد كه تعيين امام ازطرف مردم است گذشته از آن بعد ازاستخلاف عمر رضی الله تعالی عنه بمشوره آنها بازهم اين مسئله فقط كانديد كردن بوده واصل نصب وتعيين بصورت درست وكامل بعداز بيعت عموم مردم بپايه اكمال رسيده كه اين خود مؤيد همان حقيقت مسلم است كه راه نصب وانتخاب ملت است وآن درچوكات ضوابط واصول شريعت اسلامي طبق مواصفات وشروطيكه شريعت تثبيت نموده است
ودرقضيه استخلاف حضرت عمر دررابطه به شش نفر اگر موردبحث قرار گيرد نيز ديده مي شود كه اول شهادة عمر رضي الله تعالي عنه به الزام دلالت نمي كند ديگر اينكه اين همه شش نفر از عشره مبشره وقريشي نسب ورسول خدا درحيات خوداز ايشان راضي بوده واين هم بعد از خواست ازحضرت عمر رضی الله تعالی عنه مبني به وصيت كردن خليفه بعدي اش صورت گرفته كه نام علي ،عثمان،زبير، طلحه وسعد، وعبدالرحمن ابن عوف راگرفت وگفت كه رسول خداازين شش نفر راضي بوده وعبدالله ابن عمر هم درجلسه تان باشد ودرين مورد بهره نميداشته باشد واگر به سعد رسيد چه بهتر واگر كسي ديگر شد ازاوكمك بخواهد دراينجا كه مي بينيم هيچ نوع الزام وجود ندارد دليل ديگری كه صراحت قوت بيشتر دارد دلیل برعدم استخلاف است كه ابن عمر رضی الله تعالی عنه نزد حفصه مي رود ازاوخبر عدم تعيين جانشین پدرش را مي شنود ونزد پدرمي رود بالآخره مي گويد كه شنيدم كه جانشين تعيين نمي كني واگر شتر چران ميداشتي ويا گوسفند چران وآنها شتر وگوسفند رارهاء مي كردند فكر ميكردي كه رمه را ضايع کرد درحاليكه رعايت مردم مهمتر است . ابن عمر رضی الله عنه مي گويد سخنم جاي خودرا گرفت وپدرم سر خود رايكساعت ماند بعد سررا بلندكرده برايم گفت : بيشك خدا دين خودرانگهميدارد اگر جانشين تعيين نكنم رسول خدانكرده واگر تعيين كنم ابوبكر صديق كرده ابن عمر مي گويد چون ديدم رسول الله را ترجيح ميدهد كه فهم دقيق از پدرش کرده بود خلاصه بازهم بامشوره امت از بين شش نفر عثمان ابن عفان بعد از مبايعت عام مردم بشكل اصولي صورت گرفت از سوي ديگر اكثر زمامداران ولايت عهد واستخلاف نه به شكلي ابوبكرصديق وعمر رضی الله انجام كرده بلكه آنرا ميراثي خوانده اند وهيچ نوع شرایط امام را درنظر نمي گيرند وهمه شرایط تحت تاثير برادربودن وپسر بودن قرار ميگيرند ويكي از عوامل انحطاط مسلمين همين است چيزيكه باعث عقده ها وسبب بی اعتمادی مي شود زيرا اگر كسي باامام بيعت مي كند امام حق انتقال اين بيعت رانداشته وندارد درنتيجه مي توانيم بگویم اگر ولايت بشكل ابوبكر وعمررضی الله عنهما صورت گرفت جایز درغير آن ناجایز ميباشد دونزاكت دراستخلاف ابوبكر وعمر وجود داشته يكي مشوره صورت گرفته بود ديگر اينكه خليفه ازاقارب نسبي اش نبود وهمچنان عبادله اربعة عبد الله ابن عباس وعبدالله ابن عمر وعبدالله ابن جعفر وعبدالله ابن زبير پيشنهاد معاويه مبني برا ستخلاف يزيد فرزندش را ردكردند پس بصورت خلاصه به شهادت همه روايات راه اصلي انتخاب امام یا خلیفه راه امت است لازم می دانم موقف حضرت علي كرم الله وجهه روشن شود تاهم استخلاف روشن وهم امامت روشن شود درحاليكه برخي ها چون برادران تشیع امامت راخاصه علي وفرزندانش ميدانند این هم روشن شود .
1 – چنانچه مردي به حضرت علي كرم الله وجهه مشوره ميدهد تاپسرش حسين را وليعهد خود تعيين كند اين مشوره را ردنموده مي گويد: نه براي شما امر ميكنم ونه شمارا منع ميكنم شما خود بهتر ميدانيد معلوم است كه ادعاء مخصوص بودن امامت به علي واولاد هايش از طرف خودش ردشده .
2- حاضرنشدازاقرباء خويش ولي عهد معرفي كند
حضرت علی کرم الله وجهه معتقد بود كه حق تعيين امامت از امت ياملت است وراهنمایي اسلام براي ملت دروقتيكه امام ولو غیرعادل مسلط شود اطاعت ازاميرلازم است زیراكه رسول الله صلی الله علیه وسلم دراحاديث شريف اين فتنه ها را پيش بيني وهدايت كرده که باید بخاطر عزل این چنین امامان فتنه ها برپا نشود وعلاوه ازدو گونه تعيين امام كه يكي انتخاب ازطرف مردم وديگری استخلاف وياوليعهد است عده از علماء غلبه را نیز ازراه هاي وصول به حكم وزعامت دانسته اند اینها به این حدیث واحادیث دیگری ازین قبیل استدلال می کنند که رسول کریم صلی الله علیه وسلم می فرماید : عن ابی سلام قال : قال حذیفة بن الیمان قلت : یا رسول الله انا کنا بشرفجاء الله بخیر فنحن فیه فهل من وراء هذا الخیرشرقال نعم ! قلت هل وراء ذلک الشر خیر ؟ فلا یکون بعدی ائمة لایهتدون بهدای ولایستنون بسنتی وسیقوم فیهم رجال قلوبهم قلوب الشیاطین فی جسمان انس قال قلت کیف اصنع یا رسول الله ان ادرکت ذلک قل: « تسمع وتطيع الاميرا وان ضرب ظهرك واخذ مالك فاسمع واطع » ترجمه : از ابوسلام روایت است که حذیفه بن الیمان گفت : گفتم : ای رسول خدا ما درشرقرار داشتیم پس خداوند خیر را آورد وما درآن قرار داریم پس آیا بعد ازین خیر ، شروجود دارد ؟ فرمود: بلی ! گفتم: آیا بعد ازآن شرخیرمی آید ؟ فرمود: بلی ! گفتم : آیا بعد ازآن خیرشرهم هست فرمود: بلی ! گفتم : چطور؟ فرمود : بعد ازمن پیشوایان می باشند که به رهنمودهایم ن راه نمی روند وسنت مرا تعقیب نمیکنند ودربین شان مردانی برمی خیزندکه دلهایشان دلهای شیاطین درکالبد های انسان ها می باشد .گف : پرسیدم که درآن صورت چه کنم ای فرستاده خدا اگرزنده بودم ؟ فرمود : گپ امیر را می شنوی واطاعت می کنی ولو درپشتت بزند ومالت را بگیرد بشنو واطاعت کن. يعنی دیده می شود که به اطاعت امرکرده است شاید به دلیل اینکه اگر اطاعت نشود بايد دربرابرش خروج صورت گيرد كه درآنصورت خون مسلمين ميريزد وفتنه برپا می شود ازين جهت به عمل کردن به اخف الضررين تاکید کرده است كه از خونريزي جلوگيري شود
و عده یی ازعلماء مخصوصاً علماء معاصر معتقد اند كه غلبه باعث انعقاد امامت نمي شود ولی اکثریت علماء اسلامی در این زمینه بعد از بحث ومناقشه زیاد به این دلایل ذیل که بعدا بیان می شود به توافق رسیده اند که ذیلا پیش روی شما قرار دارد :
1- اگر كسي از طريق غلبه بقدرت رسيد خلاء قدرت را پر كرد وخونريزي صورت نگرفت اگر مسلمان وواجدشرایط بود بايد مسلمانان عليه اوقيام نكنند وبا او بیعت کنند وامير بايد بازهم مردم را درجريان قراردهد وازمردم بیعت بخواهد تاقدرتش مشروعيت پيداكند .
2- اگر متغلب بالاي كدام امام منتخب غلبه كرد دوصورت است
الف: خروج باساس عوامل شرعي صورت گرفته متغلب رئیس مردم می شود وازمردم بیعت بخواهد وبعد ازبيعت امام ميباشد مناسب است برای مردم بگوید كه ما بخاطر دوركردن ظالم آمديم اكنون شما ميتوانيد امام تان راتعيين كنيد واگراورا تعیین کرد درست واجب الاطاعت است واگر کسی دیگر را تعیین کرد باید بپذیرد .
ب: امااگر قيام عليه كسي صورت مي گيرد كه منتخب وعوامل عزلش ظاهر نباشد وكسي به زور تاج وتخت اورا شكستانده باشد قول ونظردقيق وقوي اين است كه مردم چون بااوبيعت كرده ويكي از مقتضياتش نصرت است بايد ملت ازامام منتخب خویش دفاع كنند فرضا اگر بغات غالب بود چه بايد كرد اگر به روح عام دين واصول ومقررات شرع برابر باشد پذيرفته شود بخاطر حفاظت خون وجان مردم و…غيره . وبعضي ها آنرارد مي كنند به این معنی که به هیچ صورت متغلب پذیرفته نشود وحتي درموردمسلمان متغلب ترديد دارند پس بايد سعی وكوشش زیاد مبذول شود تا دركشور هاي اسلامي جلوكودتا ویاغلبه گرفته شود وملت ها قادر شوند درروشنای قرآن وسنت امراء خويش را خود انتخاب كنند . واگر به روح دین هم نمی دانستند وبه اصول دین هم برابر نبودند وحتی احکام دین معطل قرار میگرفت درآنصورت باید علیه متغلب جهاد صورت گیرد واز قدرت برانداخته شود . درنتیجه دانستیم که اساسی ترین راه انتخاب امام همانا ازطرف مردم وملت ها صورت میگیرد بناء باید بدانیم که مردم چگونه زعماء خویش را تعیین می کنند ؟ که اینک به توضیح آن می پردازیم .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 − 2 =